تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۷۵۲
مژگان ایلانلو مقدمه: پس از شکست اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهورى 84 موارد زیادى در ریشه یابى این شکست مطرح شد که یکى از آنها، بى توجهى یا کم توجهى به حوزه اجتماعى قدرت و متمرکز شدن در مناسبات داخلى ساختار قدرت بود. جبهه مشارکت نیز مدتى پیش براساس این نقدها اعلام کرد که این حزب روند «اجتماعى شدن» را در پیش گرفته است. «کریم ارغنده پور» عضو شوراى مرکزى جبهه مشارکت در مصاحبه پیش رو، این موضوع را تشریح کرده است.

•فکر نمى کنید دیگر زمان آن رسیده است که گذشته اصلاح طلبان را نقد کرد، نقدى شفاف که به تبیین آینده کمک کند؟
••بله، زمان آن رسیده است، شاید کمى هم دیر شده باشد. در واقع با در نظر گرفتن همین دیدگاه است که دوستان در حزب مشارکت، اصولى را در دستور کار آینده و تعیین خط مشى حزب گنجانده اند که ناشى از همین نقد عملکرد گذشته و رویکرد به آینده است. توجه داشته باشید که در دوم خرداد اتفاقى افتاد که بر اثر آن انباشتى از مطالبات ریز و درشت در جامعه مطرح شد، هم در میان نخبگان و هم در میان توده مردم، که تحقق بیشتر آنها در گرو راه حل هاى صرفاً سیاسى جست وجو مى شد. دولت جدید هم اعلام کرده بود که توسعه سیاسى را در اولویت کارى خود قرار مى دهد. وضعیت مطبوعات، تشکیل احزاب و پیروزى سیاسیون در مجلس ششم نمونه بارز اولویت توسعه سیاسى بود.
•فکر مى کنید در تحقق این خواست نخبگان و حتى بخشى از جامعه یعنى توسعه سیاسى دولت آقاى خاتمى موفق بود؟
••کارهاى زیادى انجام شد، اما موانع بسیارى نیز در برابر توسعه سیاسى ظهور کرد مخصوصاً در برابر مجلس ششم. اساساً اگر جامعه را یک موجود زنده فرض کنیم تمام علائم بالینى یک انسان را مى توان براى آن تشریح کرد، جامعه ما مانند یک موجود زنده در ماه هاى پس از دوم خرداد 76به شدت هیجان زده شده بود ولى چون ما به ازاى آن شور و شعف، واجد عناصر تاثیربخش عینى وجود نداشت، جامعه پس از مدتى رفته رفته به سوى یک افسردگى کامل رفت و افسردگى متاسفانه یک بیمارى است که از ویژگى خودافزایى برخوردار است یعنى فرد افسرده هم بر روى خود اثر تشدید کننده دارد و هم بر بقیه افراد پیرامونش. در فضاى این افسردگى، نخبگان ما نیز نوعاً یا یکدیگر را نفى مى کردند یا شروع به پیمودن دوباره راه هایى کردند که پیش از آن، امتحان خود را پس داده بود و یا به راه حل هاى کوتاه مدت متوسل شدند، هرچه بود تبلور این نکات در انتخابات شوراهاى دوم به خوبى خودش را نشان داد و از همان جا زنگ خطر براى ناکارآمدى مشى متداول اصلاح طلبان به صدا درآمد.
•به نظر شما چند درصد از حجم این شرایط به عهده سیاسیون است و چند درصد به عهده خود مردم؟
••من این روش را نمى پسندم که ناکامى ها را به گردن جامعه بیندازیم، جامعه همان طور که گفتم مانند یک موجود زنده تعریف مى شود که واکنش هاى طبیعى از خود نشان مى دهد و به طور حتم یک وضعیت پرهیجان اگر فاقد عناصر پایه اى باشد، نتیجه اش مى تواند پس از مدتى واکنش رکود باشد. در عین حال موانع بزرگ و اساسى هم در برابر اصلاح طلب ها به وجود آمد که پیشبرد کار را عملاً بسیار دشوار ساخت. در واقع نخبگان سیاسى هم مقصر بودند و هم نبودند.شاید یکى از مهمترین ویژگى هاى آن دوره این بود که همه نخبگان سیاسى به فکر راه حل هایى افتادند که خیلى زود به جواب برسند و در کوتاه مدت به آنها پاسخ دهد. در آن زمان کمتر کسى به فکر راه حل بلندمدت بود. براى همین هم هست که شما مى بینید به عنوان مثال همه به فکر انتشار روزنامه مى افتند. روزنامه هایى که مدیرانش از سیاسى ترین افراد بودند و با روزنامه نگارى آشنایى نداشتند.
•یعنى شما معتقدید که مردم در انتخابات اخیر ریاست جمهورى در حال افسردگى راى دادند و در انتخابات شرکت کردند؟
••در مرحله اول انتخابات ریاست جمهورى هیچ کدام از نامزدهاى هفت گانه نتوانست توجه اکثریت جامعه را به خود جلب کند. در واقع افرادى در انتخابات نامزد شده بودند که پایگاه هاى اقلیتى داشتند. اگرچه راه حل هاى مختلفى داده بودند که لزوماً سیاسى هم نبود و بیشتر رویکردها، اقتصادى و غیره بود اما در عین حال نتوانستند آراى چشم گیرى کسب کنند. شما ببینید که نفر اول21درصد آرا را به دست مى آورد و نفر دوم 20 درصد و نفر سوم 19 درصد، این مسئله مجدداً تایید کننده همان تحلیل ابتداى گفت وگو است که جامعه ما مانند یک موجود زنده به اتفاقات پیرامون خود واکنش نشان داده است و بعد از یک هیجان سیاسى به یک افسردگى و رخوت رسیده است. اگر پیام انتخابات اخیر را «تحول خواهى» فرض کنیم، هیچ یک از نامزدها از نظر جامعه توان به ثمر رساندن این تحول را نداشتند و همین تصورى (image) که از عدم امکان مطالبه اصلى جامعه به وجود مى آید مى تواند به رخوت دامن بزند. همین مسئله است که ما مى بینیم در دور اول انتخابات هیچ شعارى نمى تواند اکثریت چشمگیرى را به دست آورد و هیچ نامزدى نتوانست نظرات مردم را به شکل قابل توجه به خود جلب کند. مشارکت عده زیادى هم با وجود همه تلاش هایى که صورت گرفت اساساً جلب نشد.
•راه حل پیشنهادى براى این شرایط جدید چیست؟ چون به طور قطع مسئله رخوت و سکوت و سرخوردگى براى سیاسیون و نخبگان هم آفتى جدید خواهد بود.
••ماهى را هر وقت از آب بگیرید تازه است. باید به زیرساخت هاى اجتماعى توجه کرد. مثلاً در عرصه اقتصاد مادامى که بخش خصوصى تقویت نشود امکان توسعه اقتصادى نیز وجود نخواهد داشت و یا در عرصه اجتماع، مادامى که جامعه شبکه اى (network society) شکل نگیرد توسعه اجتماعى نیز هدفمند نخواهد بود. غفلت از امور زیربنایى ما را همچنان در سطح و آسیب پذیرى ها را در اوج نگه مى دارد. پنجه در پنجه قدرت افکندن وجه عریان یک هدف سیاسى است و لزومى ندارد که اگر جامعه امروز کمتر از گذشته سیاسى است، یا به محرک هاى سیاسى پاسخ مناسب نمى دهد، در روش همچنان ما تنها در میان سازوکارهاى سیاسى هدف را جست وجو کنیم. «تحول خواهى» مى تواند محور حرکت هاى اجتماعى باشد.
•یعنى «تحول خواهى اجتماعى» مى تواند شعارى براى اصلاح طلبان باشد؟
••بله، ما مى توانیم ابعاد این تحول خواهى را کشف و نمایندگى کنیم و آن را به سرانجام برسانیم، به همین دلیل فکر مى کنم به جاى آن که به راه حل هاى کوتاه مدت فکر کنیم باید به راه حل هاى بلندمدت نظر داشت. باید کانون اصلى انرژى را از عرصه به دست آوردن محصولات کوتاه مدت رها و نگاه مان را به افقى دورتر معطوف کنیم. البته در عرصه سیاسى هم باید همچنان حضور داشت، حضورى فعال و زنده ولى باید براى بلند مدت برنامه ریزى داشت با رویکردهاى فرهنگى و اجتماعى، البته با وجود نکته فوق همچنان تاکید دارم که در کشور ما توسعه سیاسى مقدمه توسعه در سایر شئون است، چون عرصه حکمرانى، تعیین کننده ترین عرصه است ولى ورود به عرصه سیاست باید با تضمین ها و نقاط اتکاى اجتماعى قوى تر توام باشد.
•مى توانید قدرى مصداقى صحبت کنید و بفرمایید که به طور مشخص منظور شما از رویکرد اجتماعى و تفاوت آن با رویکرد سیاسى چیست؟
••در انتخابات اخیر در تشریح علل ناکامى ها گفته شد که یکى از ضعف هاى اصلاح طلبان پیشرو عدم ترجمه مناسب شعارهاى آنها براى فهم راحت تر توسط جامعه بود. البته این سخن ضمن درستى، به معناى آن نیست که شعارها در قالب هاى غامض و پیچیده ارائه شد. شعارهاى آقاى خاتمى در دوم خرداد بى شک غامض تر و ناآشناتر از شعارهاى دکتر معین بودند. ولى مسئله، نحوه ادراک جامعه از شعارهاست. در دوم خرداد جامعه در وراى آن شعارها چیزى را مى دید که در انتخابات اخیر آن را ندید. اصلاح طلبان مى خواستند به جامعه این پیام را منتقل کنند که: «دموکراسى دواى درد همه مشکلات جامعه ما است.» تاکید من این است که چنین انتقال پیامى محال است مگر آنکه این پیام در قالب بسته هاى عملى قابل لمس به جامعه ارائه شود. تشکیل و تکثیرNGO ها در زمینه هاى اجتماعى یکى از بهترین نمونه ها مى تواند باشد. مثلاً احزاب سبزى که در دنیا در زمینه محیط زیست کار مى کنند و هدف شان بهبود شرایط طبیعى زیست محیطى است این مسئله با آن که در دنیا سابقه طولانى ندارد اما کاملاً موثر واقع شده است. همین احزاب سبز در دودهه قبل توانسته اند در زمینه هاى سیاسى موفقیت هاى بزرگى به دست آورند و احزاب قدیمى را به چالش بکشند. دلیل مسئله هم این است که اساساً امروزه در دنیا رویکردهاى جدید اجتماعى یکى از زمینه سازترین عرصه ها براى ورود به سیاست است. همین طور است مسئله سیستم درمانى، یا اشتغال، نحوه راهیابى به دانشگاه، نحوه زندگى (حوزه خصوصى)، مسکن، حقوق اقشار و اقوام و اقلیت ها و امثال آنها. اینها نکات بسیار تاثیر گذارى است. افراد سیاسى ما باید در کارهاى عام المنفعه و خیریه(charities) پیشقدم باشند، شعبه ها و دفاتر حزب در شهرستان ها تنها محلى براى برگزارى میتینگ ها و سخنرانى هاى سیاسى نباشند بلکه اگر مکانى براى حل مشکلات ملموس و معیشتى مردم هم باشند، به خوبى مى توانند در جامعه نقش خود را ایفا کنند و در لایه هاى زیرین جامعه جریان ساز باشند. در این صورت این تاثیرگذارى ها با ثبات، عمیق، پایدار و زمینه ساز تحولات مطلوب خواهد بود.