محمدرضا نیکفر در مقاله اى مفصل و طولانى که در فصلنامه مدرسه منتشر شده است دو جنبه انکار هولوکاسترا با نگاهى علمى بررسى کرد. بخش کوتاهى از مقدمه این مقاله را با هم مى خوانیم:یکى از هدف هاى اصلى از آغاز اعلام شده ایدئولوژى و سیاست عملى رژیم آلمان نازى نابودى یهودیان بوده است. به زبان فارسى نمى توان حتى به تعداد انگشتان یک دست کتاب هایى یافت که به تفصیل و با جدیت علمى این سیاست ایدئولوژیک را بررسى کرده باشند. موضوع هولوکاست تنها از زاویه بازنمایى و تفسیر عمق و ابعاد فاجعه موضوع بحثى علمى در زمینه تاریخ پژوهى است. اینکه هولوکاست رخ داده یا نداده و اگر رخ داده چه ابعادى داشته قابل مقایسه نیست با موضوع هایى که هر چه هم ناگوار باشند، باز عادى هستند: عادى از این نظر که در آنها معمولاً با دشمنى و ستیزى مواجه هستیم که نتیجه اش غلبه این گروه بر آن گروه است و ستمى که بر اثر چپاولگرى است یا امتیازخواهى. در هولوکاست موضوع بر سر این است که یک گروه انسانى یک گروه دیگر را از دایره انسانیت کنار مى گذارد و هدف اعلام شده اش نه چپاول آن گروه و نه حتى به بردگى کشاندن تک تک اعضاى آن بلکه نابود کردن کامل آن است. هدف نوشته زیر بازنمودن این موضوع است که انکار این فاجعه و «تجدید نظر» در تاریخ به قصد عادى کردن آن به چه معناست. با این کار هم واقعیتى انکار مى شود که جایگاه بى نظیرى در تاریخ دارد و انکار آن نادیده گرفتن گسل در انسانیت است و چشم بستن بر امکان تکرار آن است و هم در افتادن با ایده هایى است که طرح شده اند تا آن فاجعه بى واکنش انسانى نماند. به نظر مى رسد که منکران ایرانى بیشتر با این ایده ها مشکل داشته باشند.
هولوکاست و منابع اطلاع از آن
هولوکاست واژه اى است یونانى به معناى همه سوزانى، قربانى کردن همگان در آتش. به عربى آن را «مُحرَقة» مى گویند. این عنوان اشاره به فاجعه اى بزرگ دارد، نه فاجعه اى در میان فاجعه هاى دیگر تاریخ، بلکه مصیبتى بى همتا، باپیشینه اما به لحاظ وسعت و شدت و نیت برانگیزاننده آن بى پیشینه. این فاجعه کشتار شش میلیون یهودى به دست رژیم نژادپرست تمامیت گراى آلمان نازى به رهبرى آدولف هیتلر است. کسان بسیار دیگرى نیز همراه با یهودیان به قتل رسیدند: کمونیست ها و سوسیال دموکرات ها، کاتولیک ها، کولى ها، همجنس گرایان، معلولان و آدمیانى از هر آن گروه که نازى ها به دلیل سیاسى دشمن یا به دلیل نژادى پستشان مى شمردند.در مورد هولوکاست از این منابع دست اول خبر داریم: گزارش هاى نجات یافتگان از اردوگاه هاى مرگ که نزدیک به 50هزار نفر بوده اند، گزارش هاى دیگر بازماندگان که شامل مخفى شدگان و شناسایى نشدگان و وادارشدگان به کار برده وار در کارخانه ها و مزرعه ها مى شوند، هزاران سند مکتوبى که رژیم فرصت از بین بردنشان را نیافت، انبوهى از جسدهاى به جا مانده در اردوگاه ها در لحظه گشودن درهایشان توسط متفقین و گورهاى دسته جمعى اى که بعداً پیدا شدند، بناها و آثارى که از کشتارگاه ها و مکانیسم هاى کشتار به جا مانده اند، هزاران آلمانى که شاهد جنایت ها بوده اند و از جمله در برخى از شهرها بلافاصله پس از گشودن دروازه هاى اردوگاه ها متفقین آنان را وادار به تماشاى جنایتگاه ها کرده اند تا خود به چشم خویش ببینند از چه رژیمى پشتیبانى کرده اند، گزارش هاى نگهبانان و کارگزاران اردوگاه ها و زندان ها، خاطرات گروهى از سران و مقام هاى حزب و دولت نازى و سرانجام اعتراف هاى کسانى که به دلیل جنایت هایشان پس از شکست رژیم به زندان افتاده و دادگاهى شدند از جمله در نورنبرگ. هیچ جنایتى در طول تاریخ همانند هولوکاست با دقت و ریزبینى بررسى نشده است. هولوکاست را نه یک گروه شوریده سر بلکه یک دستگاه دیوانى عظیم پیش برده است، دستگاهى که همه چیز را با دقت وامى رسیده و با حوصله ثبت مى کرده است. [...]