تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۷۹۹

به دنبال بى‌نتیجه ماندن نشست لندن در خصوص بررسى پرونده هسته‌اى جمهورى اسلامى ایران و عینیت یافتن دیدگاه‌هاى متفاوت حاکم بر بستر کشورهاى 1+5، شاهد ایجاد جوى جدید در نظام بین‌الملل هستیم. در فضاى به وجود آمده دو پدیده در حال شکل‌گیرى است. یکى گذار از کاخ سفید و دیگرى به رسمیت شناختن ایران قدرتمند. با شکل‌گیرى مثلث پاریس- مسکو- برلین و افزایش مخالفت کاخ کرملین و پکن با دخالت‌ واشنگتن در آسیاى مرکزى و خاور دور شاهد جبهه‌بندى مشخصى در میان کشورهاى 1+5 هستیم. مطابق این جبهه‌بندى چهار کشور روسیه، چین، آلمان و فرانسه در یک سو و ایالات متحده آمریکا و انگلستان در سویى دیگر قرار دارند.
فراتر از آنچه در اخبار و مستندات مربوط به شکاف به وجود آمده در میان کشورهاى فوق‌الذکر مشاهده مى‌کنیم باید با دیدگاه نقادانه‌ترى به تحلیل این مسئله بپردازیم. به عبارت دیگر باید به صورتى بنیادین شکاف‌ به وجود آمده میان کشورهاى 1+5 را مورد واکاوى قرار داد.
پس از آغاز نخستین دور گفتگوهاى هسته‌اى میان ایران و سه کشور اروپایی، مقامات کاخ سفید با توجه به دورى اتحادیه اروپا از قطبیت در معادلات سیاسى جهان، سعى کردند رفتار اروپاییان را در مسیر مطلوب خود هدایت کنند. در این برهه بود که نومحافظه‌کاران ضمن ایجاد روابط تجارى و صنعتى با سه کشور اروپایى سعى کردند دیدگاههاى واقعى آنها در خصوص قدرت اول خاورمیانه را در ماوراى قالبى کاذب پنهان سازند. لازم به ذکر است که قالب‌هاى مجازى یا کاذب در نظام بین‌الملل حکم چارچوبى را دارند که مانع از تراوش ذهنیت‌ها و عینیت یافتن دیدگاههاى واقع بینانه در خصوص یک جریان یا کشور مى‌شوند. در سال 2003 میلادى سه کشور اروپایى نسبت به توانایى بالقوه ایران در راستاى تاثیرگذارى در خاورمیانه آگاه بودند ولى این آگاهى در فضاى مسموم غرب که پس از 11 سپتامبر 2001 به وجودآمده بود در استحاله قرار گرفت. بدین شکل رویکرد واقعى به وجود آمده در غرب در دهه آخر قرن گذشته که مطابق آن مسئله تعامل با تهران به عنوان یک جریان موثر مدنظر قرار گرفته بود در مرحله «نهفتگی» قرار گرفت. قالب مجازى ترسیم شده توسط جمهورى خواهان افراطى و چینش جهان بر اساس قطعات جدیدى که از سوى افرادى مانند «کاندولیزا رایس» و «جان بولتون» به اروپا القا شده بود مانع از تحقق دیدگاه و رویکرد اصلى کشورهاى اروپایى در خصوص جمهورى اسلامى ایران شد.
چین و روسیه نیز بر اساس منافع اقتصادى و تجارى خود از ایستادگى در مقابل آمریکا و سه کشور اروپایى اجتناب کردند تا جوى سرد علیه تهران در میان شش کشور عضو 1+5 حکمفرما شود.
هم اکنون در سال 2006 میلادى قرار داریم. در طول سه سال گذشته شاهد سه رخداد مهم بودیم: اول اینکه نقش ایران از «یک جریان موثر» به «قدرت اصلى خاورمیانه» تغییر یافت و همین موضوع بسیارى از پازلهاى غرب را بر هم ریخت. دستیابى ایران به فن‌آورى تولید چرخه سوخت هسته‌اى و تولید آب سنگین به همراه افزایش نفوذ تهران در منطقه به عنوان مولد اصل اسلام‌گرایى باعث شد تا مفهوم «ایران قدرتمند» بیش از پیش در ذهن مقامات کشورهاى اروپایی، چین و روسیه تجلى پیدا کند. رخداد دوم به کاهش اعتبار کاخ سفید در معادلات نظام بین‌الملل و نقض تئورى‌هاى رئالیستى در هزاره سوم میلادى باز مى‌گردد. 4 کشور فرانسه، آلمان، روسیه و چین در ماوراى ذهن خود نسبت به احتمال ایجاد تحولات زیربنایى در ساختار سیاسى کاخ سفید آگاهند و بنابراین حاضر به اتلاف بیشتر انرژى استراتژیک و اقتصادى خود در راستاى پیروى از الگوهاى واشنگتن نیستند. بوش و همراهانش در پى شکست رژیم اشغالگر قدس در نبرد با حزب‌الله لبنان و سردرگمى روزافزون در افغانستان و عراق در موقعیت بسیار متزلزلى قرار دارند و همین امر باعث شده است تا کشورهاى اروپایى از ایجاد پیوند مستقیم با جمهورى‌خواهان در حال سقوط، اجتناب نمایند. آخرین رخداد به مسئله تحولات اروپا باز مى‌گردد. اتحادیه اروپا در سطح تئوریک بحث نیل به استقلال سیاسى به دور از دخالت‌هاى کاخ سفید را در راس ایده‌آل‌هاى خود قرار داده است. کشورهاى ایتالیا، اسپانیا، فرانسه، آلمان و کشورهاى اروپاى شرقى و اسکاندیناوى هم اکنون چشم به احیاى اروپاى واحد منهاى آمریکا دارند و چنین مسئله‌اى تنها با گذار از کاخ سفید امکان پذیر است. جمع سه رخداد ذکر شده باعث در هم شکستن قالب مجازى ایجاد شده توسط کاخ سفید شده است. در پى شکستن این قالب نگاه واقع‌بینانه اروپا در راستاى تعامل با ایران قدرتمند در حال تقویت است. نگاهى عقلانى به قدرت اول خاورمیانه که مدتها در فراسوى حصار ایجاد شده توسط نومحافظه‌کاران آمریکا پنهان مانده بود.