تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۰۶۸

سال 1384 سالی پرحادثه برای ملت ایران بود. در همین مدت سایر کشورها و ملت‌ها نیز با حوادث فراوان و سرنوشت‌ساز مواجه بودند اما بدون تردید می‌توان گفت در سال گذشته کمتر حادثه بزرگ سیاسی در سایر کشورها به وقوع پیوست که از مسائل داخلی ایران تاثیر نپذیرفته و یا بر آن اثری نگذاشته باشد. در این سال فرصت‌ها و تهدیدهایی در برابر ملت ایران قرار گرفت که تنها با بررسی دقیق و تجربه‌آموزی از آنها و تلاش برای اصلاح روش‌ها و رفتارها می‌توان بهره‌گیری مناسب از ایام و ساعات سال 85 را به انتظار نشست.
سال 84، هم برای دوستان، رقبا و دشمنان ایران در خارج از کشور عبرت‌آموز بود و هم گروه‌های سیاسی داخل ایران را با برخی واقعیات آشنا نمود. آنان که از بیرون، ایران را نظاره می‌کردند بار دیگر غیرقابل پیش‌بینی بودن رفتارهای ملت ایران برای رسیدن به خواسته‌های خود را لمس کردند و گروه‌های سیاسی ایران- بدون هیچ‌گونه استثنایی- نیز بار دیگر ثابت کردند که هنوز در شناخت هموطنان خویش مشکل دارند. اکثر سیاستمداران ایرانی اعم از آنان که قدرت را وا نهادند و آنها که تازه به قدرت رسیدند نیز نشان دادند که برداشت دقیق و کاملی از پیام‌های واضح ملت ندارند.
اما در میان همه این حوادث، انتخابات ریاست جمهوری نهم و پیامدهای آن ویژگی‌های منحصر به فرد داشت. این انتخابات، مهمترین عرصه‌ای بود که در آن ناتوانی گروه‌های سیاسی ایران در ارزیابی صحیح از وضعیت جامعه به نمایش درآمد. اصلاح‌طلبان با بی‌تدبیری، حدود 17 میلیون رای خود را میان چهار کاندیدا تقسیم کردند و سران شناخته شده جناح محافظه‌کار نیز با ادعای انجام پنجاه نظرسنجی علمی، کاندیدایی را به میدان فرستادند که حتی نتوانست 5 درصد آرای واجدان شرایط را به خود اختصاص دهد. دو کاندیدای دیگر هم- که به نحوی به اردوگاه محافظه‌کاران تعلق داشتند- روش‌هایی را در پیش گرفتند که بسیاری از مردم آنها را مستقل فرض کنند: یکی از ابتدا در جلساتی که توسط شورای هماهنگی نیروهای انقلاب- تشکل انتخاباتی محافظه‌کاران- برگزار گردید شرکت نکرد و دیگری تبلیغات خود را به نحوی تنظیم نمود که چندان شباهتی به روش‌های محافظه‌کاران نداشته باشد.
در این انتخابات، علاوه بر شکست‌هایی که هر یک از دو جناح به صورت جداگانه متحمل شدند، ترکیب محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان نیز با عدم موفقیت در کشاندن بیست میلیون نفر از واجدان شرایط به پای صندوق‌های رای، شکست مشترکی را تجربه کردند. اما بررسی عملکرد هر یک از دو جناح، می‌تواند درس‌هایی برای آینده داشته باشد.
در هفته‌های منتهی به برگزاری مرحله اول انتخابات، عده‌ای از سران جناح اصلاح‌طلب که بر دولت حاکم بودند با حمایت‌های تلویحی و حتی صریح از یکی از کاندیداها، نشان دادند که دچار توهمی عجیب هستند و گمان می‌کنند فاصله‌گیری مردم از محافظه‌کاران، به آن معنا است که هر کس توسط تعداد مشخص از نیروهای عمدتا تازه کار اصلاح‌طلب معرفی شود، رای مردم را به خود جلب خواهد کرد! مرحله دوم انتخابات هم علایم دیگری از فاصله گرفتن تعدادی از سران جبهه اصلاحات از مردم را آشکار ساخت.
در این سوی ماجرا، گروه پیروز در انتخابات نیز سرنوشتی بهتر از واگذارکنندگان قدرت نداشتند. آنها به جای بررسی دقیق از علت پیروی، دچار فراموشی زود هنگام نسبت به نتایج مرحله اول انتخابات شدند که نشان می‌داد کاندیدای پیروز، در آن مرحله تنها موفق به جلب نظر حدود 12 درصد واجدان شرایط شده است. همین فراموشی، آنها را دچار این توهم کرد که 17 میلیون رای پیروزی‌ساز، به معنای تایید صددرصد روش‌ها و اشخاص نزدیک به آنان بوده است و در نتیجه، نه تنها خود را از یاری سایر نیروهای فعال در داخل نظام بی‌نیاز دیدند بلکه فعالیت گسترده‌ای را در ایراد اتهام نسبت به مدیران دو دهه گذشته کشور آغاز نمودند. البته نتیجه این توهم، بسیار زودتر از آن چه تصور می‌شد خود را نشان داد که بارزترین نشانه آن، برخورد بی‌سابقه مجلس با اصلی‌ترین نیروهای مورد نظر رئیس جمهور و عدم رای اعتماد به آنها برای عضویت در کابینه بود.
اما این مساله نیز نتوانست برخی توهمات را برطرف کند و بعضی از دولت مردان جدید از هر فرصتی برای اثبات ناکارآمدی و انفعال اسلاف خود و نیز القای وجود فساد گسترده در برخی دستگاه‌های حکومتی بهره می‌بردند. این وضعیت تا آنجا به پیش رفت که رئیس قوه قضائیه به میدان آمد و بعضی از اظهارنظرها را بدترین نوع فساد اقتصادی دانست زیرا به عقیده او، موجب فرار سرمایه‌ها از کشور می‌شد؛ موضوعی که به نظر هاشمی شاهرودی اهمیت آن از واگذاری بخشی از خاک کشور کمتر نبود.
البته بدبینی دولت مردان جدید، تنها به حوزه‌های اقتصادی محدود نمی‌شد. برخی همکاران رئیس جمهور از انفعال در رفتار متولیان سیاست خارجی سخن گفتند و حتی احمدی‌نژاد از وجود کسانی در عرصه‌های تصمیم‌گیری نظام خبر داد که به ادعای او به آن طرف مرزها نگاه دارند. مجموعه این مسائل موجب خانه تکانی کم سابقه در عرصه‌های مدیریتی کشور و جایگزینی افرادی شد که دارای کمتر تجربه‌ای در اداره کشور بودند. پیامد دیگر این وضعیت، طرح برخی سخنان پیرامون مسائل داخلی و بین‌المللی توسط مدیران تازه‌کار بود که معمولا عده‌ای دیگر را وادار به توجیه و توضیح می‌نمود، بدون آن که امکان رفع تمام تبعات منفی ناشی از آن سخنان فراهم باشد!
باز هم در این سوی ماجرا، برخی از اصلاح‌طلبان نیز گام در مسیر ناصحیح گذاشتند و با کم تحملی در برابر انتقادهای درونی و به جای تلاش برای اصلاح اشتباهات غیر قابل انکار، چشم امید به گسترش اشتباهات صاحبان قدرت در قوای سه گانه- که به تعبیر یکی از سران جبهه اصلاحات، یک دستی آنها از ابتدای انقلاب تاکنون بی‌سابقه بوده است- بستند تا شاید از این رهگذر امکان بازگشت مجدد اصلاح طلبان به قدرت فراهم شود!
آنچه به عنوان نمونه ذکر شد نشان می‌دهد که بسیاری از فعالان سیاسی ایران در نخستین گام سیاست ورزی یعنی شناخت دقیق از مطالبات، اولویت‌ها و روحیات هموطنان خویش مشکل دارند و چنانچه برای اصلاح این وضعیت تلاش نکنند، روزهای سال 85 نیز، زمانی برای فرصت سوزی گروه‌های سیاسی و برخی سیاستمداران خواهد بود.
البته اگر نیک بنگریم در سال 84، اتفاقات دیگری هم افتاد که نشان داد فعالان سیاسی ایران اهدافی مشترکی دارند؛ اهدافی که شاید به لحاظ کمیت با موارد اختلافی آنها قابل مقایسه نباشد، اما از اهمیتی فوق‌العاده برخوردار است و تنها راه عبور کشور از برخی بحران‌ها، اتکا به همین مشترکات است. در سال 85 نیز فرصت‌ها و تهدیدهایی در برابر کشور وجود دارد که راه بهره‌گیری مناسب از آنها، اصلاح تفکر برخی سیاستمداران است که هیچ کس جز خود را «آگاه» و «متعهد» نمی‌دانند و معنای وحدت را در تمکین همگان در برابر فهم آنهم از مسائل مختلف جست‌وجو می‌کنند.
خوشبختانه یا متأسفانه، تاکنون اکثر قریب باتفاق وابستگان به جناح های مختلف- و نیز آنها که خود را مستقل می‌دانند- ظرفیت‌ها، توانمندی‌ها و ابتکارات خود را به نمایش گذاشته‌اند. اکثر آنها موفقیت‌هایی داشته‌اند و ناکامی‌هایی را نیز برای مردم به ارمغان آورده‌اند. بسیاری از این ناکامی‌ها نیز ریشه در عدم همکاری‌ها، حسادت‌ها و مانع تراشی‌های متقابل داشته است. لذا سیاستمداران ایرانی می‌توانند با تغییر رفتار و ایجاد زمینه برای مشارکت واقعی همه صاحب‌نظران، کارشناسان و فعالان سیاسی در اداره کشور، از موانع کاسته و بر موفقیت‌ها بیفزایند.
آغاز سال جدید بهانه خوبی برای این تغییر رفتار است؛ تغییر رفتاری که اکنون نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت غیرقابل اجتناب می‌باشد!