تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۱۱۷

نبی‌الله ابراهیمی
نظام کنونی بین الملل در چارچوب هابزی در حال حرکت است. نظامی که توزیع قدرت نابرابر و هرج و مرج به عنوان یک سیاق سیاسی تعریف می شود. ایالات متحده آمریکا نیز اهمیت خود را نه در ارزش های دموکراتیک و یا سابقه حقوق بشری آن بلکه در قدرت نظامی و سیاسی خلاصه کرده است. افرادی مانند راست Russet و هانتینگتون معتقدند قدرت آمریکا فزونی گرفته و قرن، قرن آمریکا است و در نتیجه جهان باثبات تر از قبل خواهد شد. همچنین بعد از فروپاشی شوروی سابق در سال 1991رهبران کاخ سفید خود را متعهد به تئوری ثبات مبتنی بر تهاجم سیطره یا سرکردگی Hegemonic Stability Theory کرده اند. این تئوری استدلال می کند که اقتصاد آزاد در سطح جهان مستلزم یک قدرت مهاجم و غالب است. دنیا دارای یک سرکرده یا رهبر باشد، به نحوی که فقط او سیطره خود را در سراسر جهان بگشاید و نظام جهانی یکسانی را ایجاد کند. بعد از یازدهم سپتامبر 2001و اشغال عراق در سال 2003نوعی پارادایم پان جکسونیسم با هدایت راست مسیحی اصولگرا سیاق سیاست خارجی آمریکا را رهنمود بخشید. با آغاز جنجال سازی فعالیت هسته ای ایران توسط غرب و آمریکا و همچنین شرایط پیچیده و گاه بحرانی خاورمیانه مانند مسئله لبنان، فلسطین و عراق این موضوع نوعی تهدید از جانب ایران بر ضد امنیت ملی واشینگتن تفسیر و تعبیر شد. چرا که یکی از شرایط کشور هژمون همانا کنترل بر دانش هسته ای و تسلیحات نظامی هسته ای است. با این توضیحات ایران با تکیه بر قواعد حقوق بین الملل مانند ماده 4 ان پی تی حق خویش را برای دستیابی به فناوری صلح آمیز هسته ای در گفت وگوهای دیپلماتیک با کشورهای غربی یادآور می شد، ولی بر مسئله هسته ای ایران آن قدر سایه قدرت و روابط بین المللی حاکم بود که صحبت از حقوق بین الملل یک کالای لوکس محسوب می شد.
دیپلماسی اجبارآمیز چندجانبه
به راستی قدرت ها در شطرنج سیاست بین الملل آن طور مهره های خود را هماهنگ می سازند که در موارد تفارق و تناقض با ارائه امتیازدهی به منافع ملی خویش به طور آشکاری از حق بازیگران منطقه ای گذشته و بر حق بازیگری بین المللی خود تاکید می کنند. ایالات متحده با یک راهبرد درازمدت در برابر مسئله هسته ای ایران و با استفاده از دیپلماسی اجبارآمیز چندجانبه و خرید سیاسی چین و روسیه و همراهی اروپا توانست در شورای امنیت قطعنامه 1969را طبق فصل 7منشور سازمان ملل به تصویب برساند و این در حالی بود که دو کشور چین و روسیه دارای روابط گسترده سیاسی و اقتصادی با ایران بودند. در اینجا ماهیت و سرنوشت نظام بین الملل و الگوهای حاکم بر آن را متوجه می شویم.
بسته های ابهام آمیز
خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا قبل از قطعنامه 1696شورای امنیت، بروکسل را به قصد تهران برای انتقال پیام کشورهای 5+1که بسته ای موسوم به بسته پیشنهادی اروپا بود، ترک کرد. مقامات ایران نیز به رغم تصویب قطعنامه ضدایرانی شورای امنیت که راه فشار بر ایران را به طور نسبی هموار ساخت در 31مردادماه یعنی اواخر ماه اوت به این بسته جواب داده تا وفای به عهد کنند. آقای لاریجانی جواب بسته مذکور را به سفرای کشورهای 5+1داد تا آنها جزئیات را به رهبران خویش منعکس سازند. هم جواب ایران به بسته اروپا و هم جواب اروپا به بسته ایران موجی از بیم و امیدها را به همراه داشت. حال آیا مسئله اصلی می تواند با انتقال فناوری به ایران و حمایت از عضویت ایران در WTO حل شود با صراحت می توان گفت که تنگنای امنیتی کنونی میان ایران و آمریکا تاکنون بی سابقه بوده است. آمریکا دستیابی ایران به چرخه کامل سوخت هسته ای را مقدمه ای برای ایران اتمی و به هم خوردن موازنه قدرت در خاورمیانه و در نتیجه تهدید امنیت ملی خویش تلقی می کند. در مقابل ایران نیز توقف غنی سازی اورانیوم را که حق ذاتی خود می داند نوعی هموار کردن بستر راهبرد آمریکا یعنی استحاله امنیت ملی خود قلمداد می کند. پس شاید احتمال برود که آینده ای پرچالش در انتظار خاورمیانه و خلیج فارس باشد، چرا که نفوذ تاریخی ایران در عراق نوین از یک طرف و دیگری اعتماد به نفس تهران بعد از پیروزی حزب الله لبنان در جنگ 33روزه با اسرائیل، روند معادلات منطقه ای را برای سیاست ایران تغییر داده است و این تغییر به احتمال زیاد به خرید زمان منجر می شود که می تواند نوعی کشاکش، تهدیدها و چالش های سیاسی و امنیتی را در پی داشته باشد. دیپلماسی ایران در چارچوب بسته پیشنهادی ایران دو هدف را دنبال می کند. اول «نشان دادن آمادگی کشور برای حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات و فرصت به دیپلماسی» و دوم «کوتاه نیامدن بر حق توسعه فناوری هسته ای یعنی عدم قبول توقف غنی سازی» که این همان دوراهی موجود را هم برای ایران و هم برای غرب نمایان می سازد. آیا دیپلماسی زیر چتر گفتمان امنیتی ادامه پیدا خواهد کرد یا کار به شورای امنیت سازمان ملل خواهد کشید بدیل شورای امنیت امری کاملا پیچیده و سخت به خصوص برای کشورهای اروپایی، روسیه و چین خواهد بود. هیچ کدام از این کشورها موقعیت ایران را در منطقه خاورمیانه منکر نیستند. ایرانی که از زمان انقلاب اسلامی همچنان محبوبیت خود را نزد افکار عمومی، کشورهای عربی و اسلامی به خصوص بعد از حوادث اخیر لبنان حفظ کرده است. دیگر آنکه کشورهای خارج از شورای امنیت مانند ایتالیا که خواهان افزایش نقش خود در خاورمیانه و دارای روابط گسترده ای با ایران هستند و ژاپن که قصد دارد دست به سرمایه گذاری های زیادی در بخش نفتی ایران مانند حوزه نفتی آزادگان بزند، نمی توانند به آسانی با تحریم ایران به خصوص تحریم نفتی کنار بیایند. ولی این را نیز نباید فراموش کرد که محور چین و مسکو با راهبردی مشترک یعنی نوعی باج دهی پلکانی و قطره ای به آمریکا و دیگری همراهی بی بدیل انگلستان و آلمان با سیاست های آمریکا در قبال ایران قاعده بازی به شدت پیچیده و گاه با سردرگمی مواجه است.
دیپلماسی تردیدآمیز
اصولا سیاق دیپلماسی و یا همان حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات در چارچوب منافع ملی و بر مبنای سیاست خارجی چه به شکل سنتی و مدرن خود حتی در دوران جنگ و بحران ادامه می یابد پس هیچ گاه نمی توان پایان دیپلماسی را تصور کرد. به هر صورت چندصدایی قدرت های تاثیرگذار بر سامانه بین المللی امروز می تواند بیم ها و امیدهایی را برای دیپلماسی هسته ای کشور در پی داشته باشد.
الف بیم ها
این رهیافت با توجه به قطعنامه شورای امنیت 1696نوعی دیپلماسی در سایه فصل هشتم منشور خلاصه می شود، رهیافتی که شکست آن پیامدهای سلبی و گاه ناگوار خواهد بود. به هر حال شکست دیپلماسی نوعی عدم تعادل و بی اطلاعی از نتیجه را به همراه خواهد داشت که این رویه بی اعتمادی و معمای امنیتی بیشتری را برای بازیگران منطقه ای ایران و بین المللی 1+5آشکار می سازد.
ب امیدها
چالش امنیتی موجود هسته ای کشور می تواند با رهیافت کلان دیپلماسی به چالشی سیاسی و قابل مذاکره تبدیل شود. این رهیافت اولین نتیجه اش کاهش محذورات، امید به آینده، درک متقابل و تعامل بین المللی خواهد بود که راه اعتمادسازی و دوری از تنش را هموار می سازد.
ایران آمادگی خود را برای مذاکره در هر تاریخی که غرب پیشنهاد دهد اعلام کرده و احتمالا در صورت بروز هر گونه مذاکره احتمالی تهران می تواند به گسترش حوزه کشورهای مذاکره کننده همانند ایتالیا و ژاپن و غیره که در خاورمیانه و خلیج فارس منافع راهبردی دارند دست بزند. پس آیا با ادامه مذاکرات می توان پیش بینی کرد که فضای حاکم بر موضوع هسته ای ایران از رهیافت امنیتی به رهیافتی سیاسی تبدیل شود. نفس مذاکرات می تواند نوعی شکست سیاسی واشینگتن جهت اعاده سریع و ضربتی پرونده ایران در شورای امنیت قلمداد شود چرا که این کشور همواره اقدام پیشگیرانه را در قبال پرونده ایران از طریق شورای امنیت درخواست کرده بود. با تبیین دو رهیافت امیدها و بیم ها در رویکرد دیپلماسی متوجه می شویم که حفظ منافع کشور در چارچوب اعتمادسازی و دوری از تنش تا حد زیادی می تواند این امر را مرتفع سازد.
چکش تعادل
اصولا کشورهایی که در مرکز ثقل منطقه ای قرار دارند می توانند تا حد زیادی آینده منطقه ای را تعیین و تعریف کنند. ایران در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس از اهمیت ویژه ای در سیاست بین الملل قرار دارد. غرب نگران است که هر گونه برخورد با ایران برخورد با غرب و دنیای اسلام را شدت بخشد که این رهیافت به ضرر راهبردی آن کشورها تمام می شود. برخورد با ایران نوعی عدم تعادل را در منطقه مثلا در عراق و لبنان به وجود می آورد.به هر حال توجه به رهیافت مذاکره و دیپلماسی می تواند تا حد زیادی الگوی چکشی تعادل را میان ایران و گروه 5+1 به وجود آورده که به کاهش تنش و بحران در منطقه خاورمیانه منجر می شود.غرب با رویکرد امنیتی در شورای امنیت نوعی الگوی بحرانی را برای خاورمیانه تزریق می کند که این الگو پیامدهای منفی و عدم تعادلی را به وجود می آورد. در پایان نیز ایران می تواند چکش تعادل را با «اعتمادسازی و توجه عقلانیت به مسائل «کارشناسی سیاست بین المللی»، «توجه به در سیاست خارجی» و «شروع یک جریان عام سیاستگزاری» ، «اجماع در تصمیم گیری» و توجه به منافع ملی به وسیله سیاست خارجی ایجاد کرده و به بسترسازی و تنش زدایی و استفاده از فرصت ها بپردازد. پس چکش تعادل می تواند از پارادایم هابزی و هرج و مرج ناشی از سیاست قرن بیست و یکمی آمریکا جلوگیری کرده و بیم ها را به امیدها تبدیل سازد.