تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۱۲۳

سپهر نیک‌گوهر
«عدالت توزیعی» اغلب به گونه‌ای در نظر گرفته می‌شود که گویی به حوزه علم اقتصاد تعلق ندارد، اما در واقع این ادبیات مهمی که در درون علم اقتصاد وجود دارد، به مضامین هنجاری در باب عدالت اقتصادی و عدالت اجتماعی اشاره می‌کند. طیفی از نظریه‌ها و رویکردهای علم اقتصاد، در باب عدالت اجتماعی و عدالت اقتصادی اظهار نظر می‌کنند.
برای آنکه تصویر درستی از نسبت علم اقتصاد و عدالت اجتماعی و اقتصادی داشته باشیم، باید به جایگاه علم اخلاق در نظریه‌پردازی علم اقتصاد اشاره کنیم.
با وجود آن که اقتصاددانان احتیاط بسیاری می‌کنند که مضامین هنجاری را وارد علم اقتصاد نکنند، اما علم «اقتصاد هنجاری» هم اکنون بخش مهمی از این ادبیات شده است. با این همه انسان ممکن است بپرسد که آیا علم اقتصاد هنجاری نمی‌تواند بخشی از فلسفه سیاسی قلمداد شود؟ چرا ما علم اقتصاد هنجاری را بخشی از فلسفه سیاسی و نه علم اقتصاد قلمداد نکنیم؟
در اوان قرن بیستم اقتصاددانان مطرح، بخش مهمی از پژوهشهای خود را صرف مضامین هنجاری و ارزشی می‌کردند. این موقعیت هم اکنون تغییر کرده است. اقتصاددانان هم اکنون زمان زیادی را صرف پژوهش در این ارزشها- که پژوهشهایشان بر آنها استوار است- نمی‌کنند. این نکته البته برخلاف روند عادی در بسیاری از علوم است. چون با نظریه‌هایی مانند نظریه‌های پسا مدرن بسیاری از آرا، خواهان بررسی ارزشها و هنجارهایی هستند که پشت سر فرضیه‌های علمی مختلف موجودند، به نظر می‌رسد علم اقتصاد از این لحاظ راهی منحصر به فرد را طی کرده، در حالی که علوم دیگر به مبناهای ارزشی خود بسیار بها می‌دهند و توجهات ارزشی این گونه در علم اقتصادکمتر از قبل شده است.
علم، «اقتصاد رفاه» موضوعی نیست که دانشجوی کنونی اقتصاد مطالعه کند. این نکته‌ای است که از سوی «آتکینسون» تصریح می‌شود و او کسی است که از نضج نگرفتن علم اقتصاد رفاه ناراحت و متأسف است. در این میان شاید خود اقتصاد هنجاری مقصر باشد؛ زیرا این اقتصاد در ارائه نتایج جامع ناتوان بوده و تأکیدی بیش از اندازه برقضایای ناممکن روا داشته است.
علم اقتصاد ارتباط تنگاتنگی با توصیه‌های کلی در باب جامعه دارد. با این همه میل به تمایز افکندن میان گزاره‌های توصیفی و هنجاری اغلب باعث شده این گونه تصور شود که علم اقتصاد از نزدیک شدن به گزاره‌های هنجاری و ارزشی پرهیز دارد، یعنی این گونه تصور شده که علم اقتصاد در باب مسائل اقتصادی آن گونه که هستند ابراز نظر می‌کند با توصیه‌های اقتصادی، یعنی مسایل اقتصادی چگونه باید باشند سروکار ندارد.
«روبینس» در بین اعضای جریان توصیفی دین علم اقتصاد، تأثیر گذار بوده است. با این همه وی بارها تصریح کرده که هیچ وقت نخواسته از مضامین هنجاری و توصیه‌ای و ارزشی فرار کند، بلکه قصد داشته که موقعیت هنجاری را در اقتصاد جدا از مؤلفه‌های توصیفی به بررسی نشیند. باید توجه داشت که درعلم اقتصاد هنجاری نتایج بسیاری موجودند. به همین دلیل برخلاف نظر برخی افراد در اقتصاد نمی‌توان میان گزاره‌های توصیفی و توصیه‌ای خط واضح و مشخصی کشید.
با این همه برای آنکه نسبت اخلاق و اقتصاد مشخص شود، نگاهی به نسبت اقتصاد هنجاری و فلسفه سیاسی ضروری است. نسبتهای زیادی میان اقتصاد هنجاری و فلسفه سیاسی وجود دارند. کافی است به نظریه عدالت «جان رالز» نظری بیفکنیم تا دریابیم چگونه با این نظریه نه تنها اخلاق و اقتصاد با هم ارتباط برقرار می‌کنند، بلکه اقتصاد و سیاست هم در هم تنیده می‌شوند؛ یعنی از یکسو دیگر مفاهیم زیادی که فیلسوفان سیاسی به کار می‌گیرند، از اقتصاد هنجاری به عاریت گرفته‌اند.
با این همه میان این دو نحله تفاوتهایی چه در مضامین و چه در روشها موجودند.
فلسفه سیاسی بر مضامین کلی عدالت اجتماعی متمرکز می‌شود، در حالی که اقتصاد هنجاری، موضعات خرد اقتصادی را در باب تخصیص منابع و ارزیابی سیاستهای کلی برسی می‌کند. فلسفه سیاسی بر استدلالها و اصول بنیادین تأکید می‌کند، در حالی که علم اقتصاد هنجاری بیشتر طیف مؤثر موقعیتهای اجتماعی را می‌کاود و کمتر با استدلالهای بنیادین کار دارد. از این جنبه تفاوتهایی هر چند اندک میان این دو حوزه وجود دارند.
به هر حال طرحی که بسیاری از علوم در اوایل سده بیست و یکم پیش میبرند از یک سو به ارتباط میان یک علم با معارف دیگر تأکید دارد.
در این میان توجه به خاستگاه‌های اخلاقی و ارزشی علوم هم بسیار پررنگ است. از سوی دیگر تمایز این علوم هم از یکدیگر مورد توجه است، چون سرانجام هر علمی با مسایل، مضامین، روشها و غایات خاص خود شناخته می‌شود.
این نکته در تأمل و اندیشه در باب نسبت اخلاق و اقتصاد هم باید مورد توجه باشد، یعنی از یک سو علم اخلاق به ارزشها و هنجارهایی متکی است که در جهان ما وجود دارند. کافی است که به طور مثال به آموزه‌هایی توجه کنیم که اقتصاددانان لیبرال مطرح می‌کنند تا دریابیم این اندیشه تا چه حد برتلقی فردگرایانه و خودمحورانه‌ای که در غرب از انسان موجود است، متکی است.
از سوی دیگر نمی‌توان نادیده گرفت که سرانجام ارزشها استقلال ‌ذاتی نادیده گرفت که سرانجام ارزشها استقلال‌ ذاتی از علمی چون علم اقتصاد دارند و نیز گزاره‌های علمی واجد مؤلفه‌هایی فراوضعیتی هستند. حال حرکت کردن بر گستره‌ای که هیچ یک از این دو تلقی و نگاه فدا نشوند، البته کاری بسیار سخت و نیازمند مهارت زیادی است.