ح - رحمتالهی
سالها پیش- حدواً سالهای 1365 و 1366- مورخ معاصر آقای "محمد ترکمان" در بیان تعارض منافع آمریکا و انگلیس بر سر حوزههای نفوذ، به ماجرایی اشاره کرد که هنوز ذهن من را مشغول کرده است و هرازگاهی که نام سیستان و بلوچستان به میان میآید، من را متاثر و درعین حال بیمناک میسازد و آن، ماجرای "دادشاه" و سوء استفادهای است که از احساسات عدالت خواهانه وی شده است. جناب ترکمان در بیان این ماجرا گفتند؛" ... پس از جنگ جهانی دوم ماموران آمریکایی اصل چهار ترومن به بهانه اجرای این امر به بلوچستان ایران رفتند، ولی همراه آنان کارشناسانی برای اکتشاف نفت و پی بردن به موقعیت منطقه بود. انگلیس که دست اندازی آمریکا را به حوزههای سنتی نفوذ خویش بر نمیتابید با کمک "علم"گروهی را اجیر کرد که این گروه ماموران آمریکایی را به شیوهای که این روزها در تاسوکی و بعد جاده بم- کرمان دیدیم قتل عام کرد!" البته گروه دادشاه برای رفع ظلم به این اقدام دست زد و مانند جندالله با شعارهای اسلامی افراد بیگناه را نکشت، اما گویی همان سناریویی که در دهه 20 در بلوچستان اجرا شد در اسفند 84 و اردیبهشت 85 مجدداً به کار گرفته شد و ناظران آگاه یقین دارند که هر دو نمایش را یک نفر نوشته است!
در آن سالها، با توافقهای آمریکا و انگلیس در سطح کلان، ماجرای شورش! دادشاه نیز به راحتی تمام شد، اما در دوران کنونی میبایست تجارت گرانبهای آن به کار آید و زمینههای بروز و ظهور چنین تحرکاتی به منظور تحمیل سیاستها بررسی و از بین برود.
تعارض منافع آمریکا و انگلیس را در منطقه که بعضاً به همسویی و تقسیم غنایم (همچون عراق) منجر میشود، رها کرده و مجدداً حادثه اسفناک تاسوکی و جاده بم- کرمان را از زاویهای دیگر مورد بررسی قرار میدهیم.
دیگر اکنون بر همه ناظران سیاسی بیطرف ثابت شده است که ایران به دلیل رویارویی با سیاستهای سلطهطلبانه آمریکا و مجموعه غرب و رژیم صهیونیستی آماج توطئههای گوناگون تبلیغاتی، سیاسی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و حتی اجتماعی قرار دارد که هدف اصلی آن بیثبات کردن نظام سیاسی، مایوس و هراسان کردن مردم و ایجاد بسترهای لازم به منظور گسترش احساس ناامنی است تا به این طریق تهران سر تسلیم فرود آورده و تقاضاهای غیرمنطقی غرب را پذیرفته و از حقوق مشروع و قانونی خود دست بکشد، اما در این میان آنچه مهم است آن است که مسئولان امر میبایست علاوه بر برخورد قاطع با عوامل ناامنی و شرارت، با برخوردهای نرمافزارانه زمینههای بروز و ظهور چنین شرارتهایی را از بین برده و یا به حداقل برسانند. واقعیت آن است که وحدت ملی ایرانیان بر دو مؤلفه "ایرانی بودن" و "اسلام" استوار است که در بستر تاریخ و فرهنگ مشترک زمینههای انسجام و همبستگی را بین همه اقشار فراهم میکند؛ بنحوی که اقلیتهای دینی، مذهبی و اقوام گوناگون تشکیل دهنده ملت ایران بخشی یا تمام هویت خود را بر یک یا دو مؤلفه مزبور استوار میبینند. چنین زمینههای کم نظیری میتواند و باید محور همبستگی و وحدت ملی قرار گیرد، به شرط آن که همه ایرانیان بطور "برابر" از حقوق و تکالیف بهرهمند شوند. چنانچه هر فردی به هر نحوی احساس کند به حاشیه رانده شده، به طور طبیعی نوعی "توجه به خود"و "گریزی از مرکز"در وی ایجاد میشود؛ به ویژه آنکه این فرد در معرض تحریک بیگانگان نیز قرار داشته باشد. در چنین شرایطی همه ایرانیان به ویژه دولت مرکزی باید با احترام به تفاوتها و پرهیز از عمده کردن مسائل تفرقهآفرین، در جهت بسط اتحاد و تحکیم نقاط "اشتراک" بکوشند و این امر نه تنها در حرف، که باید در عمل بکار آید. در چنین صورتی زمینههای بروز و ظهور ناامنی و شرارت به حداقل رسیده و حتی افراد شرور نیز طرد خواهند شد. چنین تدبیری باید در همه عرصهها، از تبلیغات و رسانه گرفته تا اقتصاد و اجتماع و فرهنگ بکار گرفته شود و تنها در چنین وضعیتی است که اقدامات سخت افزارانه کارآیی موثر خواهد داشت. باید کاری کرد که تمامی اقلیتهای دینی و مذهبی، اقوام و فیالجمله تمام ایرانیان نسبت به سرنوشت ملی احساس مسئولیت کنند و چنین امری نیازمند عبور از حصار تعلقات قومی و مذهبی و سیاسی و تکیه بر ارزشهای فراگیر ملی است. این امر فرهنگ سازی گستردهای را نیز میطلبد تا ملی بیاندیشیم و همانقدر که از بیکاری یک جوان تهرانی آزرده میشویم، نسبت به معیشت یک جوان میرجاوهای بلوچ نیز نگران باشیم و تنها در این صورت است که احساس یگانگی و همبستگی و روح ملی در افراد زنده میشود و باید مطمئن باشیم که در چنین وضعی حادثه دردناک تاسوکی و جاده بم- کرمان بوجود نخواهد آمد و در صورت بروز چنین ماجرایی نیز خود جوانان غیور بلوچ که از اقوام دیرینه ایرانی هستند، معدودی شرور بیگانه پرست را سر جای خود خواهند نشاند.
بیشک حوادث دردناک تاسوکی و جاده بم- کرمان تأثر هر ایرانی را برمیانگیزد و احساسات وی را جریحهدار میسازد، اما توجه ویژه به زمینههای بروز این حوادث همراه با قاطعیت و استمرار در برخورد با عوامل ناامنی و راندن آنها به بیرون از مرزها وظیفه مبرمی است که اکنون پیش روی مسئولان امر قرار دارد.
به یاد داشته باشیم که قهر طبیعت، عدم سرمایهگذاری، فاصله طولانی میان شهرها، تعلقات طایفهای، تحرکات بیگانگان (اعم از سلفی و مزدوران خارجی)، عدم توجه جدی و کافی مرکز از جمله عواملی است که سیستان و به ویژه بلوچستان ایران را مستعد بروز ناامنیهایی کرده است که به دیگر استانها از جمله بندر عباس، کرمان، یزد، خراسان جنوبی و جنوب فارس نیز کشیده شده است. چه بخواهیم و چه نخواهیم در غرب پاکستان و جنوب غربی افغانستان امکان اعمال حاکمیت دولتهای اسلام آباد و کابل فعلاً وجود ندارد و شکوه از نبود اقتدار دولتی در این مناطق مسألهای را حل نمیکند. به دلیل مشکلات پیش گفته پراکندگی جمعیت در این منطقه بسیار زیاد است و همین امر خود نوعی تهدید بشمار میرود. علیرغم عدم وجود مزیتهای نسبی در بخشهای مختلف اقتصادی، مصلحت فوری، ملی و انسانی آن است که سیستان و بلوچستان ایران سرمایهگذاری وسیعی را تجربه کند. این در حالی است که به دلیل صدور مواد مخدر و ناامنی از مرزهای غربی پاکستان و افغانستان به هر بهایی باید مرزهای مشترک بسته و نفوذ ناپذیر شوند. افزایش رشته های همبستگی و تحکیم وحدت ملی و اتصال مردمان دیار فراموش شده به مرکز میهن اقدام مناسبی است که همکاری و مساعدت آنان را نیز در بسط امنیت فراهم میکند. تنها با اعمال چنین تدبیرهایی است که میتوان امیدوار بود که مسائل این منطقه به مثابه اهرم فشار به کار گرفته نخواهد شد. در کنار عوامل پیش گفته، هرگونه تعامل دیپلماسی ما با کابل و اسلام آباد باید بر مبنای مسئولیتپذیر شدن آنها در قبال تحولات جنوب غرب و غرب این کشورها باشد. تنها با چنین اقدام گستردهای میتوان از تبدیل مثلث بین جنوب غرب افغانستان، غرب پاکستان و جنوب شرق ایران به مأمن اشرار و بهشت تروریستها جلوگیری کرد و گرنه این منطقه همانند افغانستان در دوران طالبان و سومالی کنونی دیر یا زود وعدهگاه تروریستهایی خواهد شد که افتخار آنان بریدن سر زندانیان دست و پا بسته جلوی دوربین تلویزیون است!