حسین شریعتمداری
این لطیفه- که در پی می آید- دو هفته قبل در نیویورک روی خروجی یکی از سایت های اینترنتی قرار گرفت و در فاصله ای کمتر از 36 ساعت به پربیننده ترین مطلب با میلیون ها مراجعه کننده تبدیل شد. شمار فراوانی از چند میلیون کاربر آمریکایی که این لطیفه را مشاهده کرده اند، در بخش نظر کاربران- COMMENT- از آن با عناوینی نظیر «بهترین»، «گویاترین» و «لطیفه ای برگرفته از یک واقعیت تلخ» یاد کرده اند. ... و حالا ترجمه فارسی این لطیفه پرسروصدا را بخوانید؛
مردی در پارک مرکزی شهر نیویورک مشغول قدم زدن بود که ناگهان متوجه می شود یک سگ هار به دختربچه ای حمله کرده و قصد دریدن او را دارد. مرد، با عجله خودش را به آنها که چند ده متر آن طرف تر بودند، می رساند و با سگ درگیر می شود، بعد از مدتی کشمکش و در حالی که چند تکه از لباسش پاره شده بود، سگ را می کشد و دختربچه را نجات می دهد.
مردمی که در آن حوالی پرسه می زدند و با شنیدن صدای گریه آمیخته به التماس دخترک و غرش سگ هار و دخالت آن مرد در اطراف آنها حلقه زده بودند، بعد از مشاهده فداکاری مرد و پایان خوش ماجرا، برای مرد فداکار هورا می کشند. پلیس وارد صحنه می شود، دست مرد فداکار را به نشانه پیروزی بر سگ هار بلند می کند و به او می گوید «هی، تو واقعا یک قهرمانی و نشانه انسان دوستی و شجاعت مردم نیویورک.» مرد ضمن تشکر می گوید؛ اما، من اهل نیویورک نیستم و پلیس می گوید؛ «چه فرقی می کند، فردا روزنامه ها می نویسند یک آمریکایی قهرمان دختربچه بی پناهی را از چنگال یک سگ درنده و هار نجات داد. تو قهرمان و باعث افتخار همه مردم آمریکا هستی و فردا رسانه های آمریکایی با تیترهای درشت و پخش کلیپ های تلویزیونی داستان فداکاری تو را آمریکایی، در صدر اخبار خود قرار می دهند.» مرد، سری به علامت نفی تکان می دهد و می گوید؛ «ولی، من آمریکایی نیستم» و پلیس می پرسد؛ «پس تو کجایی هستی؟!» و مرد پاسخ می دهد؛ «من ایرانی هستم».
فردای آن روز، تمامی روزنامه ها و شبکه های رادیو و تلویزیونی آمریکا در صدر اخبار خود اعلام می کنند؛ «یک مسلمان تندروی ایرانی، سگ بی گناه آمریکایی را کشت»!
«هربرت مارکوزه» یکی از چهار عضو اصلی «مکتب فرانکفورت» بود. اعضای این به اصطلاح مکتب فلسفی در آلمان، گرایشات مارکسیستی داشتند و البته بنا به دلایلی از اردوگاه آن روز مارکسیسم یعنی شوروی سابق هم فاصله گرفته بودند. آنها به جریان یکطرفه اطلاعات و شیب یکسویه رسانه های غربی، اعتراض داشتند و معتقد بودند «خیابان یکطرفه اطلاعات» با گسترش تکنولوژی، دوطرفه می شود و در آن هنگام، قدرت های غربی برای ارسال یکسویه اخبار و گزارش های دستکاری و تحریف شده به آن سوی جهان، با دشواری جدی روبرو خواهند شد، چرا که اطلاعات و اخبار از طرف مقابل نیز به گوش و چشم ساکنان کشورهای غربی می رسد. «مارکوزه» و همفکرانش با نگاه متداول چند دهه قبل و فرمول دو قطبی جهان سیاست، بر این باور بودند که از خیابان دوطرفه اطلاعات، آموزه های مارکسیستی به غرب سرازیر خواهد شد! و بی خبر از آن که به قول «اولیوت کوهن»، آغاز هزاره سوم برخلاف انتظار «فرانتس فوکویاما» نقطه «پایان تاریخ» و آغاز دوران سلطه لیبرال دموکراسی غرب بر جهان نیست، بلکه دنیا شاهد تولد قطب قدرتمند اسلام به رهبری و پرچمداری امام خمینی است، یا به قول و نظر حکیمانه رهبر معظم انقلاب، این عصر، «عصر خمینی» است و آموزه های امام راحل(ره) با توان خیره کننده جذب عقلایی در صحنه حضور دارد.
پیش بینی مارکوزه، پذیرفتنی بود و اتفاق نیز افتاده است، اگرچه در «خیابان دوطرفه» مورد نظر او، -برخلاف خواسته و نظر او- به جای مارکسیسم، آموزه های اسلام با «شناسه امام خمینی» که به قول آقا «در همه جای دنیا شناخته شده است» جریان دارد. آموزه هایی که علی رغم تلاش گسترده و صرف هزینه های کلان غرب، پنهان کردنی نیست. چرا که به قول «جری آدامز»، عصر ارتباطات، عصر «انفجار اطلاعات» است و هیچ رخدادی در هیچ نقطه دنیا، پنهان نمی ماند.
همین جا، گفتنی است که امروزه، از 4 عضو اصلی «مکتب فرانکفورت» فقط آقای «یورگن هابرماس» در قید حیات است. ایشان در جریان فتنه یکی از طرف های مشورت سران فتنه بود! و در سفری به ایران، با برخی از عوامل موثر فتنه ملاقات و نشست و برخاست هایی نیز داشت که افشای این ملاقات از سوی کیهان، یکی از موارد شکایت فتنه گران از نگارنده است.
«خیابان دوطرفه» مارکوزه، تقریبا از دو دهه قبل -بی آنکه رسما افتتاح شود- راه اندازی شده است، بنابراین تعجب آور نیست که مدیریت افکار عمومی ساکنان غرب با شیبی ملایم و گاه «تند» از انحصار سیاستمداران و تصمیم سازان آمریکا و متحدانش بیرون آمده باشد و «واقعیت»ها آنگونه که واقعا هست و نه آنگونه که کارتل ها و کلان سرمایه داران غربی می پسندند، جلوه گری کنند.
روزنامه آمریکایی و معروف نیویورک تایمز در شماره دیروز خود خطاب به دولت آمریکا نوشت «مردم آمریکا ادعای دولتمردان خود درباره مقابله با تروریسم را باور ندارند. آمریکا باید ثابت کند که این جنگ مخفی را مطابق با قوانین بین المللی و موازین حقوقی دنبال می کند. نظامیان آمریکایی فقط طی چند ماه سال جاری بیش از چهارصد غیرنظامی را در افغانستان کشته اند. آیا این غیرنظامیان تروریست های القاعده بوده اند. اوباما نمی تواند هرکس را در هر نقطه ای از جهان به بهانه این که تروریست است به قتل برساند و هیچ نظارت مستقل از دولت و ارتش آمریکا نیز روی این اقدامات وجود نداشته باشد. آیا حمله به عراق و افغانستان و قتل عام مردم عادی، مقابله با تروریسم است؟! و...»
چند روز قبل ماهنامه آمریکایی «فارین پالیسی» با انتشار گزارشی مستند به مقایسه چگونگی رعایت حقوق بشر در ایران و آمریکا پرداخت. در بخشی از این گزارش که به تیتر اول کیهان شنبه 17/7/89 تبدیل شد، آمده است؛
«آمریکا در حالی از نقض حقوق بشر در ایران دم می زند که سربازانش در افغانستان برای تفریح، شهروندان غیرنظامی افغانی را به قتل می رسانند و اجساد آنها را برای سرگرمی قطعه قطعه می کنند...ما(آمریکا) بعد از افشای شکنجه های وحشیانه زندانیان توسط نظامیان آمریکایی در زندان های گوانتانامو، ابوغریب و بگرام، شکنجه گران را تبرئه کردیم، اما ایران که آن را به نقض حقوق بشر متهم می کنیم، بعد از قتل سه زندانی در زندان کهریزک بلافاصله این بازداشتگاه را تعطیل کرد و متخلفان را تحت تعقیب قرار داده و محاکمه و محکوم کرد.».... همین نشریه می نویسد؛ «سال هاست که تعداد زیادی از شهروندان آمریکایی اعم از شهروندانی با سن بالا، دانشجویان، دانشمندان و حقوقدانان به اتهام مخالفت با جنگ در زندان های آمریکا به سر می برند ولی ایران، دانشجویان بازداشت شده در حوادث بعد از انتخابات را برای شرکت در امتحانات دانشگاهی آزاد کرد تا از تحصیل عقب نمانند....
خانم کلینتون در حالی برخورد دولت ایران با خبرنگاران، بلاگرها و فعالان حقوق زنان را نقض حقوق بشر می داند که پلیس فدرال آمریکا برای مبارزه با مخالفان و ناراضیان به خانه آنها حمله می کند، درها را می شکند و مدارک، عکس ها، موبایل ها، ویدئوها، کتاب ها و کامپیوترهای آنها را ضبط می کند.» و....
بستن چند مغازه در بازار تهران که با مخالفت اعضای اصلی صنف و گفت وگوی آنها با مسئولان همراه است در حالی به خبر اول رسانه های غربی تبدیل می شود که همین دیروز بیش از 4 میلیون نفر از مردم فرانسه در اعتراض به سیاست های اقتصادی سارکوزی دست به تظاهرات و اعتصاب زده و روند امور در آن کشور را کاملا فلج کرده اند و یا همین دو هفته قبل بود که سراسر آمریکا در اعتراض و اعتصاب فرو رفته بود و یا در حالی تحریم ایران- که به قول مقامات غربی، بی اثر است- به خبر اول رسانه های آمریکا و متحدان اروپایی آن تبدیل می شود که موج عظیم رکود اقتصادی در غرب کولاک می کند و همه روزه شاهد ورشکستگی و تعطیلی شمار فراوانی از مراکز اقتصادی در آن سامان هستیم و... شرح این ماجرا به درازا می کشد که بگذریم.
و اما، در این میان، سینه چاک کردن عوامل و سران فتنه برای آمریکا و متحدانش ، علاوه بر آن که ترحم برانگیز است، خنده دار نیز هست. فتنه گران در خیانت به اسلام و مردم وطنشان تا آنجا پیش رفته اند که امروزه حتی اسرائیل هم که به قول «زئیف شف» سقوط آن حتمی است آنها را در حد و اندازه چند پادوی حقیر نگاه می کند.
دیروز، وزارت خارجه رژیم صهیونیستی به اپوزیسیون خارج نشین پیشنهاد کرد که با هزینه اسرائیل به فلسطین اشغالی سفر کنند و در مرز لبنان تجمع کرده و علیه احمدی نژاد شعار بدهند و در همان حال از سران فتنه نیز دعوت کرد تا از طریق ویدیو کنفرانس و مانیتورهای بزرگ - اسکرین بورد- برای اپوزیسیون و علیه دکتر احمدی نژاد سخنرانی کنند! ممکن است گفته شود که این پیشنهاد از جانب اسرائیل مطرح شده نه از سوی سران فتنه! که باید گفت؛ وقتی سران فتنه پیشنهاد اسرائیل برای سر دادن شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» را می پذیرند و در روز قدس که مشخصه آن ضدیت با رژیم صهیونیستی است، به نفع اسرائیل شعار می دهند، با جرج سوروس صهیونیست به لابی و رایزنی می نشینند، فرمول ریچارد روتی و مایکل لدین را برای فتنه انگیزی علیه مردم وطنشان به کار می گیرند و... نتانیاهو حق دارد که از آنها به عنوان «بزرگترین سرمایه اسرائیل در داخل ایران»! یاد کند. راستی چرا سران فتنه در مقابل آن اظهارنظر نتانیاهو و دهها نمونه مشابه دیگر، موضع نگرفتند؟ چرا شعار پیشنهادی صهیونیست ها را سر دادند... و چرا در مقابل همین پیشنهاد اخیر و رسمی وزارت خارجه اسرائیل یعنی سخنرانی علیه احمدی نژاد و جمهوری اسلامی ایران از طریق اسکرین بوردهای نصب شده توسط اسرائیل در مرز فلسطین اشغالی و لبنان کمترین اعتراضی نکردند؟! آیا این حال و روز کنونی آنها در کنار خیانت های دیگری که در دوران 8 ماهه فتنه 88 مرتکب شدند، ترحم برانگیز نیست؟! هست!.