تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۲۸۵

 مقصود رنجبر
تحلیل پدیده‌های سیاسی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
چرا که تحلیل مبنای اتخاذ راهکارها و تصمیم‌های سیاسی است. در این میان تحلیل مقامات سیاسی از پدیده‌ها و وقایع سیاسی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است چرا که آنها در مقام تصمیم‌گیری هستند و درک و برداشت آنها از یک واقعه سیاسی می‌تواند تاثیر حیاتی بر سرنوشت یک ملت داشته باشد.
در عین حال این مساله در ایران از اهمیت بیشتری برخوردار است چرا که در ایران بین مقامات سیاسی و تحلیلگران و صاحبنظران دانشگاهی شکاف عمیقی وجود دارد و معمولا مقامات سیاسی با تکیه بر برداشت شخصی خود اعتنای چندانی به تحلیل صاحبنظران نمی‌کنند.
وجه دیگر اهمیت تحلیل سیاسی در ایران شرایط ویژه ایران در مقطع فعلی است چرا که کشور در معرض تهدیدات بسیاری قرار دارد و نوع نگاه ما به آنها تعیین‌کننده می‌باشد.
برای مثال ما چه برداشتی از تهدیدهای جدید آمریکا بر ضد ایران داریم وضعیت موجود در عراق را چگونه تحلیل می‌کنیم تحلیل‌های ما در مورد حمله آمریکا به عراق تا چه حدی با واقعیت تطبیق پیدا کرد این موارد اهمیت تحلیل‌های دقیق و درست را خاطرنشان می‌سازد. در این یادداشت بر آن هستیم که ضمن بررسی اجمالی مفهوم تحلیل به بررسی آسیب‌شناختی تحلیل سیاسی مقامات در کشورمان بپردازیم.
به طور کلی در مورد نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی ایران می‌توان گفت که "اسطوره چارچوب" ذهنیت حاکم بر آنها را توضیح می‌دهد. ذهن آنان در یک چارچوپ مشخص و از پیش تعیین شده‌ای به تحلیل حوادث می‌پردازد و این چارچوب به هیچ عنوان با داده‌های متعدد بیرونی دچار تغییر و تحول نمی‌شود. بناراین در عالم خارج هر واقعه‌ای رخ می‌دهد تحلیل آن از قبل در ذهن آنها وجود دارد و پاسخ هر سوالی در ذهن آنها یافت می‌شود. این موضوع شامل نخبگان سیاسی کشور با گرایشها و جهت‌گیری مختلف می‌شود.
با وجود تعلق آنان به افق‌های گوناگون و متضاد فکری همگی دارای اصول مقدس مطلق و تغییرناپذیرند و این در عرصه تحلیل هم خود را نشان می‌دهد. این در حالی است که در تحلیل سیاسی هر قدر از ذهنیت دور شده و واقعیتهای بیرونی را عینی‌تر ببینیم به درک درست‌تر و دقیق‌تری نائل می‌آییم.
هدف از تحلیل شناخت پدیده است بنابراین هر تحلیلی که به شناخت منتهی نشود در واقع به طور اساسی دچار خلل می‌باشد. برای شناخت پدیده‌ها تقسیم آنها به اجزاء کوچک‌تر می‌تواند مفید باشد. حتی در تحلیل فلسفی هم برای رسیدن به معنای دقیق هر عبارتی از این روش استفاده می‌شود. بر این اساس روش فیلسوف این است که در فرآیند روشن‌سازی و ابهام‌زدایی اجزای سازنده مفهوم را یکدیگر جدا می‌کند.
از این نظر تحلیل فلسفی نقش ارزنده‌ای در فلسفه و معرفت‌شناسی داراست. در تحلیل سیاسی هم در واقع با چنین وضعیتی روبرو هستیم و معمولا برای شناخت دقیق‌تر هر پدیده سیاسی تقیم آن به اجزای کوچک‌تر می‌تواند موثرتر باشد. این امر می‌تواند با طرح سوالهای متعددی انجام پذیرد. برای مثال در بررسی نتیجه حمله آمریکا به عراق می‌توان برای دقیق‌تر کردن هر چه بیشتر تحلیل آن را به اجزای کوچک‌تری چون میزان قدرت نظامی آمریکا و عراق پشتوانه اقتصادی هر یک از دولتها و حمایت‌ها و پشتیبانی‌های مردمی هر یک از آنها تقسیم کرد و با یافتن جواب این پرسشها به پاسخ‌های دقیق‌تری رسید.
در این راستا دادن احکام کلی در این زمینه نمی‌تواند ما را در درک پدیده مورد تحلیل کمک کند بلکه موجب انحراف ذهن ما از واقعیت می‌شود و نتیجه یک اتفاق سیاسی با آن چیزی که ما از آن انتظار داشتیم فاصله عظیمی پیدا می‌کند.
لذا باید گفت بسیاری از تحلیلها در جامعه ما برآورد واقعیت براساس تحلیل واقعی نیست بلکه دیدن وضعیت براساس آرزوها و تمایلات است. در حالی که هدف از تحلیل تحمیل ذهنیت فرد بر یک پدیده سیاسی نیست چرا که در این صورت نتیجه به دست آمده براساس خواست و آرزوی ما نخواهد بود و در اینجاست که دیگر تصمیم‌گیری درست و منطقی با توجه به کمبود زمان امکان‌پذیر نخواهد بود.
همچنین تحلیل یک پدیده سیاسی باید از یک منطق فکری تبعیت کند و این امر زمانی ممکن است که فرد صرفا براساس واقعیت‌های موجود و نه آرزوهای شخصی به بررسی پدیده بپردازد در حالی که در بسیاری از موارد اشخاص گاه براساس اطلاعات و برآوردهای واقعی به یک پدیده می‌نگرند و گاه براساس خواستها و تمایلات درونی خود آن را مورد ملاحظه قرار می‌دهند در این صورت است که فرد در تحلیل یک پدیده دچار تناقض‌گویی می‌شود و به جای کمک به فهم پدیده در واقع موجب افزایش سردرگمی و حیرانی می‌شود.
در عین حال ذهن خالی و بدون زمینه به سراغ تحلیل نمی‌رود بلکه هر ذهنی در واقع بر پایه مفروضه‌هایی که دارد به تحلیل پدیده سیاسی می‌پردازد. از این نظر هر چه مفروضه‌های ذهنی تحلیل درست‌تر باشد احتمال صدق تحلیل بیشتر خواهد بود و در صورتی که یک تحلیل نادرست از آب در بیاید یک احتمال جدی این است که تحلیل بر پایه مفروضه‌های غلطی استوار بوده است.
از یک منظر دیگر اصولاً فرض‌های غلط اساس اشتباه تحلیل است و تمام متغیرهای دخیل در این زمینه را خنثی می‌کند چرا که برخی از اذهان آن قدر به مفروضه‌های ذهنی خود خو کرده‌اند که اگر هزاران شاهد عینی برضد آن ارائه شود باز هم براساس آن مفروضه خود بر تحلیل دیده‌ها خواهند پرداخت و هیچ تغییر در آن ایجاد نخواهند کرد. در حالی که زمانی که تحلیل از نتیجه حاصل شده فاصله‌ شگفت‌انگیزی دارد یکی از گامهای مهم و ضروری این است که مفروضه‌های تحلیلگر مورد تحلی واقع شوند. فرض ما در اینجا این است که تحلیلگر همه پدیده‌ها را با همان ذهنیت و مفروضها مورد تحلیل قرار دهد و از منظری که به پدیده نگاه شود براساس همان پدیده مورد تحلیل واقع می‌شود.
تحلیل همچنین براساس داده ها و اطلاعات ارائه شده و موجود صورت می‌گیرد. از این نظر هر چه ذهن از اطلاعات و داده‌های بیشتر و مفروضه‌های درست‌تر و منطقی‌تر برخوردار باشد به سمت تحلیل درست‌تر و صحیح‌تری سوق پیدا می‌کند. بنابراین انباشت اطلاعات برای یک تحلیلگر از اهمیت اساسی برخوردار است. البته صرف انباشت اطلاعات کافی نیست بلکه برخورداری از قابلیت‌های ذهنی بالا و دور بودن از مفروضه‌های غلط برای تحلیل بسیار مهم است چرا که هر ذهنی مستعد تحلیلگری نیست و اگر انبوه اطلاعات را هم در اختیار داشته باشد نمی‌تواند به تحلیل درستی از یک پدیده سیاسی برسد.
این امر ممکن است علل و دلایل زیادی داشته باشد.
برخی از ذهن ها ساده‌تر از آن هستند که قدرت تخیل داشته باشند برخی از ذهن‌ها با وجود دارا بودن قابلیت‌های تحلیل بالا اسیر تمایلات و آرزوهای شخصی تحلیلگر هستند و برخی ذهن‌ها هم اصولا به اطلاعات موجود بی‌اعتنا هستند و بیشتر بر ذهن خود و یافته‌ها و بافته‌های آن متکی هستند. بنابراین با وجود این که اطلاعات به فهم و درک درست مساعدت زیادی می‌کند ضرورتا به برآورد درست و دقیق منتهی نمی‌شود. تحلیلها را با توجه به نتایج پدیده‌های سیاسی می‌توان مورد سنجش و ارزیابی قرار داد.
زمانی که آثار یک پدیده سیاسی کالما معلوم نشده است در آن صورت قضاوت درباره تحلیل مطرح نشده است در آن صورت قضاوت درباره تحلی مطرح شده امکان‌پذیر نیست ولی زمانی که نتیجه یک اتفاق و پدیده سیاسی معلوم شده می‌توان نسبت تحلیل‌ها را با نتایج به دست آمده مورد سنجش قرار داد. همان طور که قبلا هم گفته شد اگر یک تحلیل غلط از آب در بیاید یا مبتنی بر مفروضه‌های غلط بوده باشد یا این که داده‌ها و اطلاعات که در اختیار تحلیلگر غلط بوده در این صورت منبع داده‌ها متغیر خواهد بود. در عین حال زمانی هست که تحلیل هم برپایه مفروضه‌های غلط و هم براساس داده‌های ناقص و غلط بوده است در این صورت تحلیل از واقعیت فاصله بیشتر می‌گیرد.
در چنین شرایطی یا باید در مفروضه‌های تحلیل تغییر ایجاد شود یا در داده‌های موجود بازبینی شود و یا هر دوی آنها مورد بازبینی قرار گیرد. در ایران چندان در مورد نتایج تحلیلهای نادرست و همچنین موضوع تفکیک مقام تبلیغ از مقام سیاستگذاری چندان تحقیق و بحث نشده است در حالی که این موضوع از اهمیت اساسی برخوردار است. در ایران موارد زیادی از این دست وجود دارد که می‌تواند موضوع بررسی قرار گیرد. البته باید گفت که سنجش نتایج با تحلیلها در هر پدیده سیاسی نه ممکن است و نه لازم بلکه برخی پدیده‌های مهم هستند که ارزیابی آنها از اهمیت خاصی برخوردار است.
همان طور که تحلیل آن پدیده‌ها مهم است ارزیابی میزان صحت و سقم تحلیل آن پدیده‌ها هم از اهمیت مضاعفی برخوردار است چرا که می‌تواند سرنوشت یک ملت را رقم بزند. از این نظر تحلیل مقامات سیاسی از اقدامات آمریکا برضد ایران از اهمیت اساسی برخوردار است. بنابراین سنجش میزان سازگاری این تحلیل‌ها با واقعیت شکل گرفته هم از اهمیت اساسی برخوردار می‌باشد.
چرا که در صورت غلط بودن تحلیل پیامدهای بزرگی می‌تواند داشته باشد. با توجه به موارد فوق باید گفت که تحلیل امر پیچیده‌ای است و هر کس صلاحیت تحلیل در هر زمینه را دارا نیست و در عین حال افراد باید در قبال دیدگاهها و تحلیل‌ها که درباره پدیده‌های سیاسی مطرح می‌کنند مسئول باشند تا اهرمی برای کنترل تحلیل‌های بی‌پایه وجود داشته باشد.
حال با توجه به موارد فوق با تکیه بر تحلیل مقامات سیاسی ایران از حمله آمریکا به عراق به بررسی آسیب‌شناختی تحلیل سیاسی برخی از مقامات جمهوری اسلامی ایران می‌پردازم.
مفروض اصلی ما در این بررسی این است که ذهن برخی نخبگان سیاسی ما مملو از مفروضه‌های غلط و ذهنی است که هیچگاه عینیت‌ها تاثیری در تغییر آنها ندارد.
در عین حال مقامات سیاسی ایران در تحلیل پدیده‌ها مرز آرزوها و واقعیت‌ها را هرگز مشخص نمی‌کنند و در اغلب موارد تحلیل آنها از پدیده سیاسی زدن مهر تمایلات شخصی بر آن پدیده می‌باشد. در عین حال بی‌توجهی به واقعیت‌ها موجب می‌شود که اگر هم واقعیت کاملا برخلاف تحلیل‌های آنان باشد باز هم در مفروضه‌های خود تغییر ایجاد نکنند. یکی دیگر از ویژگیهای تحلیل‌های مقامات بی‌توجهی به داده‌ها و اطلاعات است. به همین دلیل هم اگر انبوهی از اطلاعات در اختیار آنها قرار گیرد به دلیل ذهنیت‌گرایی افراطی چندان اعتنایی به آن داده‌ها نخواهد داشت.
به همین دلیل باید گفت تحلیل‌های غلط از پدیده‌های سیاسی در جامعه ما بسیار رایج است و علت آن علاوه بر دلایل فوق ورود افراد فاقد صلاحیت‌های تحلیل در این امر مهم است که گاهی نگرش‌ها از حدود تحلیل هم فراتر رفته و ماهیت حکم قطعی و یقینی را پیدا می‌کند. این در حالی است که هیچ مسئولیتی هم متوجه این گونه تحلیلگران نمی‌باشد. به طور کلی در بررسی تحلیل‌های برخی از مقامات سیاسی ایران در مورد حمله آمریکا به عراق می‌توان ویژگیهای زیر را مورد بازشناسی قرار داد: 1- سطحی بودن تحلیل‌ها 2- شعاری بودن تحلیل‌ها 3- نایدده گرفتن واقعیت‌ها و اطلاعات 4- متناقض بودن تحلیل‌ها 5- ذهنی بودن شدید تحلیل‌ها 6- آمیختگی شدید تحلیل‌ها با آرزوها و تمایلات.
اهمیت حمله آمریکا به عراق در اینجا این است که نتایج آن جنگ به مثابه یک پدیده سیاسی معلوم شده که در حال حاضر می‌توان تحلیل‌های ارائه شده را با واقعیت‌ها و نتایج به دست آمده سنجید. قرائن موجود همگی حاکی است در صورتی که این تحلیل مبنای عمل نمی‌شد و صرفا در حد تبلیغ باقی می‌ماند موضوع کاملا تفاوت می‌کرد ولی باید گفت که این ذهنیت نخبگان سیاسی چه در مقام تبلیغ و چه در مقام سیاستگذاری ثابت است و آنان مسائل مختلف سیاسی و دید مسائل جامعه را از این منظر نگاه می‌کنند. در عین حال بیشتر اوقات عمل بر مبنای آن ذهنیت‌ها و تحلیل‌ها مشاهده شده است.
این موضوع ریشه در نوع نگاه به مسائل دراد که در بین نخبگان سیاسی ایران به دلیل سوابق تحصیلی تربیتی و جهان‌بینی که دارند نوعی ذهیت کلی‌گرایانه و از پیش تعیین شده و جزم‌گرایانه است. منظور از کلی‌گرایی این است که جزیی از تقسیم‌بندی موضوع از ابعاد مختلف و اجزای کوچک‌تر و بررسی جایگاه هر یک از آنها در یک پدیده و رخداد سیاسی نیست. بلکه به موضوع نگاه کلی وجود دارد که خود آن هم مبتنی بر پیش‌داوری ‌های خاصی است. آثار حمله آمریکا در عراق و افغانستان برای منافع ملی ما هر چه باشد این نگاه کل‌گرایانه خود را نشان خواهد داد. منظور از پیش تعیین شده این است که تحلیل نخبگان از قضایا برگرفته از واقعیت‌های بیرونی نیست در نتیجه در عمل هر اتفاقی بیفتد در تحلیل آنها تاثیر نمی‌گذارد.
منظور جزم‌گرایانه بودن اثبات غیرمنطقی دیدگاهها و تحلیل‌هاست که تحت هیچ شرایطی امکان تغییر آنها وجود ندارد. دکتر سریع‌القلم این موضوع را براساس ذهنیت فلسفی تبیین کرده و آن را در مقابل ذهنیت علمی قرار داده است. ذهنیت علمی متمایل به دیده پدیده‌ها و قرار دادن تحلیل‌ها براساس این تجربه مداوم است که طبیعتا موجب تغییر دائمی تحلیل‌ها از اوضاع و شرایط به تبع دگرگونیهای محیطی می‌شود. اما مهمتر از تحلیل پدیده‌های گذشته تحلیل پدیده‌های آتی از اهمیت خطیری برخوردار است.
ما تهدیده و اقدامات آمریکا برضد جمهوری اسلامی ایران را چگونه تحلیل می‌کنیم. مفروض ما این است که در صورت تحلیل این تهدیدات و اقدامات آمریکا برضد ایران براساس ذهنیت‌ها و رویه‌های پیش گفته بار دیگر آسیب‌های جدی و اساسی برمنافع و امنیت کشورمان از سوی آمریکا وارد خواهد شد. بنابراین بازبینی در مفروضه‌ها و ذهنیت‌ها و جدا کردن از فاصله شدید تحلیل‌های ارائه شده با نتایج به دست آمده نیاز می‌باشد. در تحلیل‌های ارائه شده می‌توان محورهای ذیل را مورد شناسایی قرار داد:
عراق با باتلاق آمریکا تبدیل خواهد شد.
جنگ در عراق طولانی خواهد بود.
عراق ویتنامی دیگر برای آمریکا خواهد بود.
در صورت حمله آمریکا به عراق تمام جهان اسلام بر ضد آمریکا بسیج خواهد شد.
روسیه و فرانسه در قبال حمله نظامی آمریکا ساکت نخواهد ماند.
نیروی نظامی عراق توان مقابله با قدرت نظامی آمریکا را دارد.
و...
محورهای فوق به طور محسوسی در تحلیل‌ها تکرار می‌شد و حتی هنوز هم تکرار می‌شود ولی کسی به فکر تطبیق آنها با واقعیت نیست.
حال با توجه به مساله فوق تحلیل تهدیدهای اخیر آمریکا برضد ایران از سوی مقامات سیاسی کشور از اهمیت زیادی برخوردار می‌باشد.
به نظر می‌رسد که در صورت عدم تغییر در ذهنیت مفروضه‌ها اقدامات آمریکا برضد ایران هم در قالب قبلی مورد تحلیل واقع خواهد شد و ما را از درک و فهم واقعی آنها دور خواهد کرد. با وجود این که تغییر در ذهنیت‌ها کار ساده‌ای نیست ولی ضرورت آن حاکی از اهمیت آن دانست. ما باید زمانی که وقایع و پدیده‌های مختلف بر خلاف برداشتهای ما رقم می‌خورد در ذهنیت‌ها یافته‌ها، تحلیل‌ها و منابع اطلاعاتی خود تغییراتی ایجاد کنیم. البه ممکن است گفته شود که تحلیل‌های مقامات بیشتر جنبه تبلیغی دارد ولی این استدالال را نمی‌توان پذیرفت چرا که این تحلیل‌ها اساس و مبنای اصلی سیاستگذاری‌ها است.
در عین حالا اصولا تفکیک تبلیغ از تحلیل هم از سوی مقامات یک ضرورت اساسی است زمانی که یک مقام سیاسی خبر از وقوع یک حادثه در آینده می‌دهد این دیگر جنبه تحلیلی دارد هر چند که وی کارکردی را در نظر داشته باشد.
بنابراین تفکیک مطلوبها از واقعیت از اهمیت خاصی برخوردار است. در اینجا یک مورد از تحلیل‌های ارایه شده و رایج را که در مورد اقدامات آمریکا علیه ایران وجود دارد به طور اجمالی مورد بررسی قرار می‌دهیم. در تحلیل‌های اخیر که مقامات سیاسی ایران در پاسخ به تهدیدهای آمریکا مطرح می‌کنند این مساله به کرات مطرح می‌شود که ایران عراق نیست.
سوا این است که ایران چه تفاوتهایی با عراق دارد و آیا این حکم کلیشه‌ای مانعی اساسی در برابر فهم درست واقعیت‌ها و تحلیل دقیق تهدیدهای آمریکا ایجاد نمی‌کند مهم‌تر از موضوع قبلی پیش‌زمینه ذهنی است که این ایده از آن بیرون می‌آید و مهم‌ترین عنصر در این زمینه عدم تشخیص درست از اوضاع و در نتیجه تدبیرها و تصمیم‌های غلط است.
چرا که این تحلیل که ایران عراق نیست مبنای تصمیم قرار می‌گیرد. اگر این صرفا یک شعار تبلیغاتی بود مشکل چندانی ایجاد نمی‌شد ولی این ایده مبنای این تصمیم قرار می‌گیرد که چون ایران عراق نیست و توانمند‌تر از عراق است پس می‌تواند مر مقابل حمله نظامی آمریکا ایستادگی و مقاومت کند.
در برآوردهای اولیه هم خطای چنین برداشتی کاملا معلوم است که این مساله البته با توجه به واقعیت‌ها به راحتی قابل درک می‌باشد. همچنین این ایده باز از این خطا نشات می‌گیرد که نوع اقدام نظامی آمریکا در ایران را هم متفاوت از نوع حمله این کشور در عراق قلمداد می‌کند در حالی که هیچ قرینه‌ای آن را تایید نمی‌کند.
در حالی که این احتمال جدی وجود دارد که هدف آمریکا در ایران نه تجاوز سرزمینی و تصرف آن (با توجه به شرایط سرزمینی و داخلی ایران) به شیوه عراق بلکه حمله گسترده و فوری با هدف تخریب کامل تاسیسات زیربنایی و حیاتی ایران باشد که این امر می‌تواند حداکثر در عرض سه روز الی یک هفته محقق شود در آن صورت ما چگونه می‌توانیم در مقابل حمله آمریکا مقاومت کنیم و اصولا مقاومت چه معنایی خواهد داشت مثلا به این نمونه توجه کنید: فیروز دولت‌آبادی: تهدید آمریکا از نظر نظامی فقط تهدید است و عملی نیست. زدن یک موشک به ایران در نگاه نخبگان جهان بر هم خوردن نظم جهانی و شروع یک جنگ جهانی است و حرکتهای تندرو امکان تحرک بیشتری پیدا می‌کنند.
در این صورت از لحاظ نظری و عملی تسلط آمریکا از بین خواهد رفت و از هم خواهد پاشید. تحلیل فوق براساس کدام داده‌ها صورت گرفته است کدام یک از نخبگان خوردن یک موشک به ایران را به معنای آغاز جنگ جهانی دیگری می‌دانند. به عبارت ذیل توجه کنید: آمریکاییها از لحاظ ذهنی علیل‌تر از ما هستند. آنها با ادبیات جنگ سرد به دنیا نگاه می‌کنند. در حالی که انقلاب اسلامی نظم مورد نظر آمریکا را بر هم زده است و ساختار و نظم جدیدی را درست کرده است... جریان نظامی آمریکا و استراتژی‌های آن در شرایط کنونی حتما شکست می‌خورد.
کدام نظم جدید مورد نظر است برچه اساس ذهن آمریکایی از ما علیل‌تر است بر اساس کدام واقعیت این دیدگاه ابراز شده است. در مجموع می توان گفت هر تحلیل که استراتژی ایران را از بازدارندگی سیاسی به مقابله نظامی سوق دهد در واقع از درک واقعیتهای موجود ناتوان است و درعین حال از آثار عظیم و خطرناک و نابود کننده هرگونه حمله نظامی آمریکا برحیات و سرنوشت کشور غافل می‌باشد.
بررسی آسیب‌ شناختی تحلیل سیاسی مقامات کشور بدین معنا نیست که تحلیل‌های صاحبنظران و کارشناسان بی‌نقص است بلکه پرداختنه به آن مجال دیگری را می‌طلبد و فقط در اینجا به همین مساله اشاره می‌کنیم که در حال حاضر بسیاری از تحلیل های ارائه شده به طور فاحشی دچار دگرگویی هستند. سخن گرد گزاره‌ای است که صدق و کذب آن هیچ ارتباطی به عالم خارج و واقعیت‌ سیاسی ندارد و به همین دلیل هیچ راهی هم برای ارزیابی و ابطال آن وجود ندارد. گردگو هم در تار و پود تنیده‌های خود گرفتار آمد و در گرداب یافته‌های خود همواره در حال تجزیه حرکت از صفر به صفر است و ماورای آن تجربه را نمی‌شناسد.
در مجموع می‌توان گفت که تحلیل سیاسی در ایران دارای نقاط ضعف جدی است که بخشی از آن به فقر تئوریک باز می‌گردد. بخشی از آن به حاکیمت اسطوره چارچوب در ذهنیت نخبگان مربوط می‌باشد بخشی دیگر از بی‌توجهی نسبت به صاحبنظران واقعی ناشی می‌شود و در یک سطح هم نیاز نظام سیاسی به تحلیل‌های خاص مربوط است که همه در این موارد می‌توانند منتهی به تصمیم غلطی شوند که نتایج تلخ و ناگواری زیادی را به همراه دارند. آثار تصمیم‌های غلط و نادرست بر سیاست و اقتصاد فرهنگ کشور نتیجه این تحلیلهای نادرست است.
این موضوع بسیار مهم و وسیعی است که باید در مجال دیگری به آن پرداخت. در واقع مصیبت بزرگی سیاست در ایران متدلوژی قیاسی حاکم بر آن است که عموما همه جریانها را ایده‌آلیستی بار آورده است. دولتمرد یا سیاستمدار یا جریان سیاسی یافت نمی‌شود که با روش استقرا یعنی فهم عینی و بیرونی واقعیتای سیاسی ـ اجتماعی ـ اقتصادی ایران و جهان به جمع‌بندی و استخراج فرمول برای مدیریت کشور مبادرت ورزد.
ذهن‌گرایی و تحمیل ایده بر واقعیت مشکل گسترده و تاریخی فهم پدیده‌های سیاسی و بین‌المللی در ایران است. به دلایل پیچیده روانی برای ایرانی فهم و قبو واقعیت نوعی شکست و تسلیم است. در حالی که فهم واقعیت و پذیرش آن به معنای جلوگیری از بروز وقوع شرایطی است که تسلیم را اجتناب‌ناپذیر می‌کند.