تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۲۸۹
بررسی جامعه‌شناسانه پدیده وفاق ملی در ایران

داوود نادمی
با توجه به این واقعیت که ملت ایران در سده اخیر دوره‌های کوتاه وفاق را در صدر مشروطیت، نهضت ملی ایران، فرار شاه، پیروزی انقلاب اسلامی، دفاع افتخارآمیز و بی‌سابقه در برابر تهاجم عراق و متحدانش، فتح با شکوه خرمشهر و جنبش دوم خرداد 76 تجربه کرده است و این دوره‌های کوتاه مدت همچون شهاب‌هایی در آسمان تاریخ کشورمان درخشیده و ناپدید شده‌اند، دست یافتن به وفاقی مطمئن و پایدار، بویژه در شرایط متغیر و در متن تحولات جدید جهانی، در عصر ماهواره و انقلاب الکترونیک و انفجار اطلاعات، چگونه میسر است و شرایط لازم برای تحقق آن چیست؟ برای پاسخگویی به این سوالات باید ابتدا معنی و مفهوم وفاق ملی و تفاسیر مختلفی را که در اذهان از آن وجود دارد، روشن ساخت و نشان داد که کدام یا چه قرائتی از وفاق می‌تواند کشور را از انسدادها بیرون بیاورد و به راه مستقیم توسعه و کمال هدایت کند و چگونه می‌توان به آن دست یافت. بدین منظور در این مقاله به بررسی مفهوم وفاق نگرش‌های مختلف نسبت به وفاق ملی، موانع وفاق ملی و نقش مطلوب حکومت،‌ گروه‌ها و جناح‌های سیاسی در تحقق وفاق ملی و پیش‌نیازهای وفاق ملی می‌پردازیم. مفهوم وفاق: لغتنامه دهخدا کلمه وفاق را یکدلی، یک جهتی و ضدنفاق معنی کرده است، فرهنگ معین وفاق را سازواری و همراهی کردن معنا کرده است. اما وفاق ملی در ادبیات سیاسی معنا و مفهومی فراتر از همراهی و یکدلی دارد.
وفاق ملی در ادبیات سیاسی و عموما توافق مشخص و تعریف شده همه یا بخشی از جامعه پیرامون موضوع خاص معنا شده است، اما وفاق ملی غالبا به دو معنا مطرح می‌شود؛ توافق ملت 2- توافق در امری ملی، اولی مجموعه توافق‌کنندگان را مورد نظر قرار می‌دهد و به گستره وسیع و اجتماع ملت در موضوع مشخص تاکید می‌کند و دومی به توافق در موضوعی مرتبط با سرنوشت ملت.
در فرهنگ سیاسی حداقل مفهومی که وفاق به ذهن متبادر می‌سازد کاهش و رفع اختلاف و خصومت و افزایش میزان تحمل و مدارای جناح‌های سایسی است. در بررسی مفهوم «وفاق ملی» چند نکته از اهمیت بسیار برخوردار است: باید دانست که وفاق ملی پدیده‌یی مقطعی یا موردی نیست بلکه به عنوان یکی از شاخص‌های مهم بر اثر تشخیص ثبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جوامع به کار می‌رود.
بنابراین در صورت برخورداری قدرت سیاسی از عقلانیت، میزان وفاق ملی و ضعف و تا حدودی از اهمیت بسیار برخوردار بوده و تا حدودی می‌تواند بر مشروعیت نظام سیاسی تاثیرگذار باشد.
وفاق ملی موضوع و دستور کار نخبگان سیاسی یا ارباب قدرت و سیاست نیست بلکه پدیده‌یی است که باید از درون ملت و برخاسته از نیازهای عینی جامعه باشد و اگرچه تحرک و تلاش نیروهای و شخصیت‌های سیاسی می‌تواند زمینه‌ساز برخی امواج سیاسی تحت عنوان وفاق ملی شود اما در صورتی که این امواج از بستر اجتماعی مناسبی برخوردار نباشند، بسیار بی‌ثبات و ناپایدار بوده و تنها کاربرد موردی و مقطعی خواهند داشت.
طراحی نسخه‌های بدل وفاق ملی توسط نظام‌های سیاسی غیردموکراتیک و اقتدارطلب امری شایع و رایج است. این نسخه‌های بدلی عموما با انگیزه انحراف افکار عمومی از آثار بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مطرح و تبلیغ می‌شود.
تجربه مکرر کشورهای فقیر آمریکای لاتین و آفریقا در این زمینه بسیار روشن و گویا است. در این کشورها فوتبال و تیم ملی به عنوان ابزار برای جلب وفاق، همدلی و همراهی ملت مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد تا بدین ترتیب بخش عمده‌یی از نارضایتی مردم نسبت به آثار سوءبحران‌های اقتصادی و بین‌المللی با جلب توجه عمومی به یک پدیده اجتماعی مثل فوتبال تعدیل شده و به این وسیله از بروز جنبش‌های مردمی جلوگیری می‌شود.
نگرش‌های مختلف نسبت به وفاق ملی
در این مقاله سعی می‌شود که چهار نگرش یا برخورد را نسبت به این موضوع مهم ارایه و بررسی کنیم. این نگرش‌ها عبارتند از وفاق به عنوان یک ضد ارزش، وفاق به عنوان یک ضد ارزش:
افراد و گروه‌هایی که دارای یک نگرش هستند، ایده‌آل‌ آرمان‌های خود را در گذشته دور و نظام و روابط و مناسبات گذشته می‌جویند این گروه به وفاق معتقد نیستند و دست به هر کاری برای شکست آن می‌زنند. این گروه خواهان وحدت «همه با من» بوده و در این راه از کاربرد خشونت، زور و روش‌های نامشروع و غیرقانونی ابایی ندارند.
وفاق به عنوان یک تاکتیک:
افراد و گروه‌هایی که دارای یک نگرش هستند از وضع موجود راضی و بهره‌مند بوده، مخالف بازگشت به گذشته یا تحولات و تغییرات اصلاح‌طلبانه بوده و خواهان ادامه شرایط موجود هستند. این گروه‌ها برای وفاق ارزش ذاتی قایل نبوده و حاضر نیستند که شرایط عادی و غیربحرانی گامی در جهت تحقق آن بردارند، این گروه از وفاق به منظور حفظ جایگاه و قدرت خود، به عنوان یک ابزار یا تاکتیک استفاده می‌کنند.
وفاق به عنوان یک استراتژی:
در این نگرش وفاق ملی، به عنوان یک استراتژی در جهت حفظ منافع و امنیت ملی مورد توجه قرار می‌گیرد. این نگرش‌ نه تنها گفت‌وگو و تعامل بین گروه‌های مختلف سیاسی را مجاز و مفید می‌داند بلکه گفت‌وگوی میان همه گروه‌ها را پیش‌شرط اجتناب‌ناپذیر حصول «وفاق ملی» می‌داند. از نظر این دیدگاه تن دادن به وفاق ملی یعنی قبول مقررات و قوانین تقابل‌های سیاسی مدنی، پرهیز از خشونت، احترام، تعامل و مدارا نسبت به سایر گروه‌ها در چارچوب اصول تعریف شده. در این نگرش جامعه بشری جامعه‌یی متکثر و چند صدایی است و اختلافات و تفاوت‌های فکری و ایدئولوژیک در جوامع بشری ناشی از ماهیت انسانی آنها در نظر گرفته می‌شود.
وفاق به عنوان یک ارزش:
این دیدگاه، ضمن تاکید بر دیدگاه‌های اصلاح‌طلبانه، دامنه وفاق را به افق‌های بازتر و ارزش‌ها و اهداف و آرمان‌های بلندتری گسترش می‌دهد.
در این دیدگاه وفاق به معنی ضدنفاق است در این نگاه، مشکلات و بحران‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ناشی از تعارض‌های بین گفتارها و کردارها است. هنگامی که قدرت‌طلبی، ثروت‌طلبی، شهرت‌طلبی و بطور کلی دنیاطلبی از یکسو، با ادعاها، شعارها و اهداف و اصول اعلام شده از سوی دیگر در تعارض قرار می‌گیرند افسردگی و بی‌اعتمادی در جامعه رایج می‌شود در چنین جامعه‌یی مردم عمدتا نقاب به چهره می‌زنند.
آنچه دیده می‌شود با آنچه در زیرنقاب است تفاوت دارد. این تعارض‌ها روح فردی و جمعی جامعه را دچار بیماری و فرسودگی می‌سازد. ولی وفاق به عنوان یک ارزش آموزه‌های اخلاقی – دینی و تجربیات بشری را ارج می‌نهد و رمز ماندگاری تمدن‌ها و نظام‌های اجتماعی را اتفاق، انسجام و همدلی می‌داند.
از نظر این دیدگاه وفاق به دلیل نقش اساسی آن در ایجاد سلامت روانی افراد، یکپارچگی و همکاری بین آحاد مردم و نهادهای اجتماعی و تسهیل فرآیند رشد و توسعه و ارتقای سطح کیفیت زندگی است که ارزشمند تلقی می‌شود.
یکی از محصولات وفاق در جامعه، نظام سیاسی مشارکت‌آمیز و مردم‌سالار به معنی عمیق کلمه است. از این لحاظ نظام سیاسی روبنای نظام اخلاقی‌ - فرهنگی جامعه به شمار می‌رود.
موانع تحقق وفاق ملی:
موانع جدی بر سر راه ایجاد فرآیند وفاق ملی عبارتند از:
موانع فرهنگی تحقق وفاق ملی:
از جمله فرهنگ استبدادی، در این فرهنگ، امور براساس تصمیم‌گیری از بالا به پایین انجام می‌گیرد و روابط عمودی (قائم) است. در حالی که در فرآیند وفاق، به روابط هم‌عرض و افقی و تبادل‌نظر و تصمیم‌گیری جمعی و در موردی تصمیم‌گیری از پایین به بالا نیاز است. در فرهنگ استبدادی و جرم‌گرایی، که مانع و آفت اصلی وفاق است، مطلق‌گرایی نگرش عامل و مسلط است. در جوامع بشری امور نسبی است و با قبول نسبیت باید دیگران را پذیرفت و همکاری کرد و به وفاق دست یافت.
موانع سیاسی تحقق وفاق ملی:
فقدان شرایط گفت‌وگوی آزاد در بین مردم، متفکران و صاحبان اندیشه و رسانه‌های عمومی، بویژه مطبوعات،‌ رادیو بدون تحقق چنین شرایطی فرآیند وفاق فلج و ناکام خواهد شد. تندروی و کم صبری و عدم توجه به این واقعیت که فرآیند وفاق نیازمند مفاهمه و تفاهم و توافق بین گروه‌ها در زمینه‌های مختلف بوده و نیازمند یادگیری و تحول درونی انسان‌ها است و این امور مستلزم صرف وقت و گذشت زمان و صبر و مداومت است.
تهدیدات گروه‌های تندرو و افراطی:
مسلما فرآیند نیازمند گردهمایی و گفت‌وگوهای جمعی و نشست‌های مختلف با حضور انسان‌های صاحب‌نظر و دیدگاه‌ها و نحله‌های فکری گوناگون است. اما در جامعه‌یی با تاریخ و فرهنگ استبدادی این امر به سهولت به دست نمی‌آید. تهدیدات فیزیکی و حملات غیرقانونی و ضرب و شتم شرکت کنندگان و تخریب اماکن و تضییع حقوق عمومی و خصوصی که تا مدت‌ها می‌تواند همچنان ادامه یابد از دیگر موانع شکل‌گیری مطلوب فرآیند وفاق است.
فقدان مهارت‌های جمعی، فقدان یا کمبود دانش و مهارت‌های لازم برای گفت‌وگو و تعامل و انتقاد مثبت و سازنده درون گروهی و میان گروهی بوسیله احزاب و گروه‌های سیاسی برای دست یافتن به توافق‌های عمیق و اقدامات عملی در جهت اهداف مشترک و در راستای منافع ملی یکی از موانع دیگر فرآیند مطلوب وفاق است.
تعصب‌ها و اعتقادات غیراصولی راه گفت‌وگوهای اساسی را سد می‌کند. در حالیکه احترام متقابل به اعتقادات یکدیگر، تساهل و تسامح و انعطاف‌پذیری از شرایط لازم برای ادامه فرآیند وفاق به شمار می‌رود.
عدم امنیت، احساس نگرانی مردم، اندیشمندان، احزاب و گروه‌ها، از عواقب شرکت در بحث و گفت‌وگوهای عمومی، به ویژه تهدیدات مکرر گروه‌های غیرمسئول و حملات خودسرانه و یا احضارها و بازجویی‌ها و بازداشت‌ها، که در گذشته به کرات رخ داده و احساس امنیت قضایی و قانونی هزینه نزدیکی و گفت‌وگو میان گروه‌ها را بشدت بالا می‌برد و از مهمترین عوامل بازدارنده فرآیند وفاق است. فراهم آوردن امنیت لازم برای مشارکت در این فرآیند و شجاعت و شهامت در شکستن این جو ناسالم و اعلام آمادگی برای گفت‌وگو از شرایط لازم برای موفقیت فرآیند مذکور است.
برتری‌جویی بعضی گروه‌های سیاسی و عدم آمادگی برای مشارکت موثر در فرآیند وفاق ملی می‌تواند به عنوان تخریب و اختلال در این فرآیند تلقی شود. اصلاح دیدگاه‌های این گروه و مشارکت همسان آنان در فرآیند وفاق به موفقیت آن کمک بزرگی می‌کند.
لازمه موفقیت فرآیند وفاق ملی به مفهوم همه با هم بستگی دارد.
موانع اقتصادی تحقق وفاق ملی:
بحران‌های اقتصادی بویژه فقر و نابرابری، تاثیرات بسیار وخیمی بر وفاق ملی دارند. با افزایش فقر و نابرابری بر شرایط نارضایتی از وضع موجود افزوده شده و دامنه تعارضات طبقاتی گسترش می‌یابد. این امر به افت و وفاق ملی و تهدید آن منجر می‌شود.
طی سال‌های بعد از انقلاب بردامنه فقر عمومی افزوده شده است. در فاصله سال‌های 1357 تا 1378 بسیاری از شاخص‌های رشد و توسعه اقتصادی روند نامطلوبی را نشان می‌دهند. در دوره مذکور تولید ملی سرانه 14 درصد، سرمایه‌گذاری سرانه 45 درصد، ارزش افزوده سرانه بخش نفت 56 درصد و ارزش افزوده سرانه خدمات 20 درصد کاهش یافته است. در همین فاصله زمانی ارزش افزوده سرانه بخش صنعت 5 درصد و بخش کشاورزی 41 درصد افزایش نشان می‌دهد. در چنین وضعیتی انتظار می‌رود که فقر در کشور گسترش یافته باشد. در فاصله زمانی سال‌های 1357 تا 1377 نه تنها درآمد واقعی خانوارها روند صعودی و مستمر نداشته بلکه متوسط درآمد واقعی خانوارهای شهری در سال‌ 1377 نزدیک به 23 درصد کمتر از درآمد سال 1362 بوده است.
بررسی برخی شاخص‌های دیگر در زمینه مخارج خوراکی و غیرخوراکی و هزینه خانوار نیز نتایج مشابهی می‌دهد. مثلاً مخارج خوراکی خانوارهای شهری از سال 1362 تا 1377 بیش از 40 درصد کاهش یافته که نشانگر کاهش شدید مصرف مواد خوراکی خانوارهای شهری است. بر اساس برآوردهای انجام شده بر نسبت و تعداد خانوارهای فقیر طی سال‌های پس از انقلاب افزوده شده است. به عنوان مثال براساس برآوردی که در موسسه عالی پژوهش در برنامه‌ریزی و توسعه وابسته به سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور انجام شده، نسبت خانوارهای زیر فقر نسبی در فاصله سالهای 73 تا 1377 در شهرها از 17 درصد به 72/18 درصد و در روستاها از 15 درصد به 7/21 درصد رسیده است. آمارها نشان می‌دهد که جامعه ایران در معرض بحران‌های جدی اقتصادی ناشی از فقر و نابرابری است. نمی‌توان بدون توجه به این نابسامانی‌ها به وفاق ملی اندیشید، زیرا که با افزایش و گسترش فقر و نابرابری بر شدت تعارضات اجتماعی افزوده شده و وفاق ملی در معرض تعدیدات جدی قرار می‌گیرد. یکی از عوامل موثر در فرآیند وفاق ملی که به نوعی از وضعیت وفاق ملی تاثیر می‌پذیرد، شکاف‌های اجتماعی است، که عملاً موجب تقسیم و تجزیه نیروهای اجتماعی را فراهم می‌آورد. صورت‌بندی شکاف‌های اجتماعی در جوامع گوناگون متفاوت است. در هر جامعه‌ بعضی شکاف‌ها خاموش و غیرفعال و برخی دیگر فعال و موثرند. تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی ایران پس از انقلاب موجب شده تا شکاف‌های متعددی در متن تحولات اجتماعی بروز و ظهور کند.
شکاف سنی (مثل جوانف میانسال، سالمند)، شکاف طبقاتی (فقیر، غنی)، شکاف ایدئولوژیک (خودی و غیرخودی) و شکاف دولت – ملت و بالاخره شکاف سنت و مدرنیسم در هر یک از عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجب شده تا شاخص وفاق ملی تنزل یابد. نابسامانی در وضعیت اجتماعی کشور را می‌توان از طریق بررسی روند رشد شاخص‌های مهم در زمینه آسیب‌های اجتماعی نیز مورد بررسی قرار داد. براساس تحقیقات متعدد طی سال‌های اخیر بر دامنه اعتیاد در جامعه‌مان افزوده شده است. مثلا تعداد افراد دستگیر شده مربوط به مواد مخدر از 16630 نفر در سال‌ 1360 به 191615 نفر در سال 1377 رسیده است و سالیانه نزدیک 4/58 درصد رشد داشته است. اما سوال اصلی این است که آیا می‌توان بدون توجه به بحران‌های اجتماعی موجود و شناخت ریشه و عمق این نابسامانی طرحی نو برای وفاق ملی در افکند؟
پیش‌نیازهای تحقق فرآیند وفاق ملی:
دستیابی به وفاق ملی متضمن طی فرآیندی است که در آن پیش‌نیازهای وفاق ملی باید قبل از آن متحقق شوند. به اختصار به آنها اشاره می‌کنیم:
1- کشف اهمیت هویت ملی برای روشنفکران،‌ نخبگان و دست‌اندرکاران قدرت و تعیین مهمترین عناصر آن.
هویت ملی مفهومی کاملاً متحول و پویا است. اولین گام برای تحقق وفاق ملی روشن کردن جدی‌ترین مولفه هویت در حال حاضر است. مذهب، زبان،‌ خاک، فرهنگ و... هر یک می‌تواند پاسخی به سوال درباره مولفه اصلی هویت ملی باشد.
2- طی شدن فرآیند شکل‌گیری، هویت ملی با مفاهیم نوین و تحقق مفهوم نو از ملت (اعتلای هویت ملی) با توجیه دگرگونی‌ها و تحولات و شرایط جهانی، طرح مسائل و دیدگاههای نو در زمینه اقتصاد و سیاست و موج عظیم تغییرات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در درون کشور، برای اعتلای هویت ملی باید تبیین‌های نو و تازه‌یی از آن ارایه داد. هویت ملی ما طی‌ سال‌های اخیر دچار وقفه و ایستایی و بدون اعتلای آن امکان حفظ این هویت در برابر امواج قدرتمند پروسه جهانی شدن میسر نیست. پس گام بعدی به سوی تحقق وفاق ملی شناخت «ما» از طریق باز تعریف هویت ملی است.
3- در واقع بدن تحقق یک اراده ملی، حفظ هویت ملی و بهبود وفاق ملی میسر نیست. این اراده ملی می‌تواند در چارچوب یک جنبش ملی متحقق شود. به عبارت دیگر تحقق فرآیند مطلوب وفاق ملی مستلزم شکل‌گیری جنبش ملی است.