تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۳۰۶
ابراهیم یزدی اشاره: آنچه در پی می‌آید زندگینامه سیاسی دکتر یدالله سحابی است که پیش از درگذشت ایشان نوشته شده است. نویسنده مقاله از شاگردان و همرزمان مرحوم سحابی است که امروز دبیرکلی نهضت آزادی ایران را بر عهده دارد.

از حضرت علی(ع) روایت شده است که چون از رسول‌ اکرم(ص) از علامت‌ها و نشانه‌های مؤمن پرسیدند، در پاسخ فرمودند:
«مؤمن را چهار نشانه است: یکی آنکه قلب خود را از کبر و دشمنی بزداید. دیگر آنکه زبان را از دروغ و غیبت پاک سازد. سوم آنکه عمل خویش را از ریا و سمعه بپردازد و بالاخره چهارم آنکه اندرون از مال حرام و شبهه خای دارد.» کسانی که با فعالیت‌های اسلامی، سیاسی و فرهنگی بیش از نیم قرن گذشته یدالله سحابی آشنا هستند و با او از نزدیک محشور بوده‌اند، اعم از دوست یا دشمن، به وجود و حضور این چهار ویژگی در ایشان شهادت می‌دهند. چنین اوصافی برای آنها که در صحنه مبارزات سیاسی ایران فعال هستند، اهمیت فراوان دارد. چرا که در مبارزات مردمی بیش از هر چیز نیاز مبرمی به الگوها، اسوه‌ها و آموزگاران اخلاق سیاسی وجود دارد. یکی از گره‌های کور و تنگناهای بازدارنده در جامعه در حال تحول ایران،‌ منش یا کیفیت رفتار بازیگران صحنه فعالیت‌های سیاسی در یک صدسال اخیر است.
در حالی که مشکل عمده و اساسی جامعه ایرانی یک استبداد کهن سلطنتی و استیلا و استعمار جدید غربی بوده است،‌ بسیاری از کسانی که پرچمدار مبارزه علیه استبداد و استیلای استعمار بوده‌اند،‌ خود به فرهنگ استبدادزدگی و استیلا‌جویی مبتلا بوده‌اند.
استبداد یک نظام است و مناسبات سیاسی در نظام استبدادی تنها یک وجه یا یک جزء از این مجموعه است. نظام استبدادی برای حفظ و ادامه سلطه خود،‌ مناسبات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی هماهنگ با بعد سیاسی استبداد را به وجود می‌آورد. به عنوان مثال، پایه و اساس یک نظام استبدادی بر نفی حق مردم در تعیین سرنوشت خودشان است. حاکمیت مردم در تعارض بنیادی با نظام استبدادی قرار دارد. برای آنکه مردم سلطه استبدادی را بپذیرند،‌ استبداد در بعد فرهنگی به نفی ارزش انسان می‌پردازد و آرام آرام مردم باور می‌کنند که کسی نیستند و فاقد ارزش و کرامت هستند. برخورد نظام‌های استبدادی با حق حاکمیت مردم،‌ نگرشی ابلیسی است. ابلیس لعین حاضر به قبول کرامت انسان نشد و به او سجده نکرد‌، جوهر نظام‌های استبدادی، نگرشی ابلیسی به انسان‌ها است. اما این سکه دو رو است. یک روی دیگرش این است که انسان‌ها بر اثر سلطه متمادی استبداد باور می‌کنند که فاقد حق، ارزش و کرامت هستند.
به این ترتیب سلطه درازمدت استبداد سلطنتی بر کشور ما موجب پیدایش منش نابهنجار خاصی در ما ایرانی‌ها شده است: منش‌ شاهانه. ما از یک طرف ضد استبداد هستیم، چرا که سال‌ها دچار استبداد بوده‌ایم، رنج کشیده‌ایم و ظلم و ستم استبداد را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده‌ایم و می‌کنیم. اما از جهت دیگر همه ما ایرانی‌ها استعداد شاه شدن را نیز داریم. در درون هر یک از ما یک شاه کوچولو نشسته است که حضور سنگین خود را در تمام رفتارهای فردی و اجتماعی ما نشان می‌دهد و همین نوع منش‌هاست که مانع عمده و اصلی بر سر راه همکاری‌های جمعی است.
در فرهنگ استبدادی،‌ تملق و گزافه‌گویی جایگاه خاص خود را دارد:
 هر عیب که سلطان‌بپسندد هنر است.
 چهار کرسی فلک زیر پا نهد تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان زند.
 مگسی را که تو پرواز دهی شاهین است.
شاید در ادبیات هیچ ملتی به اندازه ایران با تملق و گزافه‌گویی در مدح معشوق و معبود و سلطان مورد علاقه و حاکم مسلط شعر سروده نشده باشد.
در جامعه استبدادی دو روی سکه رایج است. یک طرف سکه دورویی، تملق و گزافه‌گویی است و طرف دیگر آن تفتین، دروغ‌گویی، دو به هم‌زنی، سخن‌چینی و توطئه علیه یکدیگر است. در جامعه استبدادی،‌ همه مردم نقاب بر چهره دارند و کسی بی‌نقاب دیده نمی‌شود.
در جامعه استبدادی مردمان مذبذب، دودل، باری به هر جهت، بیکاره و بی‌عار هستند. نظام استبدادی احساس تعلق اجتماعی را از مردم می‌گیرند. چنین نظامی نمی‌خواهد مردم نسبت به جامعه خود احساس تعلق کنند. احساس تعلق اجتماعی مردم در تضاد بنیادی با سلطه استبدادی است. فقدان احساس تعلق و استمرار سرکوب هر نوع منش آزاداندیشی و آزادی‌خواهی مردم نسبت به وظایف اجتماعی بی‌تفاوت و بی‌علاقه می‌کند.
این ویژگی‌های فرهنگی،‌ در بسیاری، اگر نگوییم در تمام فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ما بروز و ظهور دارد و از عوامل اصلی بازدارنده تساهل و تسامح سیاسی و همکاری‌های جمعی است.
بسیاری و یا شاید کلیه. احزاب سیاسی ایران دچار تفرقه و انشعاب شده‌اند. برخی از علل ناکامی احزاب سیاسی در ایران بیرونی و مربوط به رفتار سلطه استبدادی و سرکوب حرکت‌های مردمی است. حکومت‌های استبدادی آبشان با حرکت‌های مردمی به خصوص حرکت‌های مردمی سازمان یافته و مشتکل به یک جوی نمی‌رود. اما ناکامی‌ احزاب سیاسی علل درونی نیز دارد. در رأس این علل همان ویژگی‌های برجای مانده از: استبداد در ذهن و شخصیت ماست. به دلیل فرهنگ استبدادی،‌ ما ایرانی‌ها به سرعت به دو دسته و گروه سلطه‌گر و سلطه‌پذیر تقسیم می‌شویم. وقتی با انگیزه‌های خوب و متعالی و ذوق و شوق و عشق به سرافرازی‌های و رهایی به دور هم جمع می‌شویم تا با همکاری جمعی شرایط نامساعد و نامطلوب سیاسی و اجتماعی را بر هم زنیم و طرحی نو در اندازیم،‌ ناگهان در حزب و گروه دو دسته پدید می‌آیند؛ گروهی، تمام امکانات فراهم شده را تحت کنترل خود در می‌آورند و سلطه‌گر می‌شوند و اکثریت هم، براساس روحیه اطاعت و انقیاد، سلطه‌پذیر می‌شوند و حزب به زودی به بن‌بست، اسنعاب و تلاشی می‌رسد. در دوره بازی کردن، خودخواهی و خودمحوری، منیت‌ها و انانیت‌ها، از آفات کشنده فعالیت‌های جمعی است. مبارزه سیاسی درازمدت و حل اساسی مشکلات ملی، بدون سازماندهی نیروهای مردمی امکان‌پذیر نیست. مبارزه سیاسی هنگامی ریشه‌دار و عمیق می‌گردد که دسته‌جمعی و گروهی باشد و نه تک سوار و تک‌نوازی.
چگونه می‌توانیم بر این ویژگی‌های نابهنجار در الگوهای رفتاری خود غلبه پیدا کنیم و آرام آرام آن را به روحیه‌ای سرشار از همکاری‌های جمعی تبدیل نماییم؟
هر راهی که انتخاب شود و را راه‌حلی که ارائه گردد، در رأس همه آنها ارائه الگو و اسوه است و با حرف و شعر و سخنوری، نیست و نمی‌شود.
از میان مبارزین ضد استبداد و ضد استعمار ایران در طی بیش از 50 سال گذشته، حداقل از 1320 تا به امروز، دکتر سحابی یک الگو و یک نمونه بارز از این نوع الگوها است[...]
سحابی از تبار و قبیله گواهان و حجت‌ها است. آنهایی که برخاسته از میان همین مردم بودند و هستند، ولی عاری از رسوبات استبدادی.
فعالیت و مبارزه سیاسی گروهی و جمعی قبل از هر چیز نیاز به اخلاق سیاسی دارد. کار سیاسی جمعی نیاز به آموزش دارد و در رأس هر آموزشی و قبل و بیش از هر چیز، آموزش اخلاق سیاسی ضرورت دارد.
اخلاق سیاسی در کار جمعی چیزی نیست که با آئین‌نامه و اساسنامه به وجود آید. در سلوک جمعی تدوین و تبیین شفاف مناسبات درون گروهی اجتناب‌ناپذیر است. اما اخلاق سیاسی چیزی فراتر از مقررات و نظام‌نامه‌های حزبی است.
اخلاق سیاسی متأثر و منبعث از منش و سلوک رهبران و فعالان اصلی یک جریان سیاسی است.
مردم اصولاً دانسته یا ندانسته از رهبران جامعه الگو می‌گیرند. «الناس علی دین ملوکهم» بیان یک واقعیت اجتماعی است. در واقع اگر «زباغ رعیت ملک خورد سیبی» طبیعی است که «برآورند غلامانش آن درخت از بیخ».
از اولین روزهایی که در سال‌های 1326 به بعد با دکتر سحابی در جلسات انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و جلسات نماز جماعت و تفسیر قرآن مرحوم طالقانی شب‌های جمعه مسجد هدایت و یا در سایر گردهمایی‌های این گروه و جریان آشنا شدم، چه در فعالیت‌های قبل از کودتای ننگین 28 مرداد 1332، چه در طول مبارزات و مقاومت‌های هشت ساله در نهضت مقاومت ملی (1340-1332)، چه در سال‌های بعد و به خصوص در جریان انقلاب اسلامی،‌ که عضو شورای انقلاب بودم، چه در نهضت آزادی ایران و چه در مجلس شورای اسلامی (1359-1363) همیشه وی را یک الگو، اسوه و معلم اخلاق سیاسی و سلوک اجتماعی یافتم. دکتر سحابی عضو مؤسس نهضت آزادی ایران و از بدو تأسیس تاکنون، عضو منتخب شورای مرکزی نهضت بوده است.
حرکت گروهی علی‌الاصول ضابطه‌مند و سازمان یافته است. در این نوع حرکت‌ها، فرایند تصمیم‌گیری سالم و بالنده باید دموکراتیک باشد. ما نمی‌توانیم خواستار جامعه مدنی قانونمند باشیم، اما در درون خودمان، در حزب و گروه‌مان قانونمند نباشیم. قانونمند بودن به این معنا است که هیچ کس حق وتو ندارد و دارای هیچ حق ویژه‌ای نیست. جز آنچه بر طبق قراردادی توافق شده و وظیفه مسؤولیتی تفویض شده باشد.
در طول سال‌ها فعالیت در نهضت آزادی، هرگز ندیدم دکتر سحابی، مهندس بازرگان با آیت‌الله طالقانی، علی‌رغم سن و تجربه و علم، حق ویژه‌ای برای خود قائل باشند. تنها یک بار وقتی تحلیل نهایی خوانده و تصویب شد، دکتر سحابی با ناراحتی اظهار داشت که طرح و تحلیل را مغایر با باورهای دینی‌اش می‌داند، بنابراین نمی‌تواند حتی به عنوان یک نهضتی آن را تأیید کند. طرز گفتار و رفتار دکتر آنچنان بود که هیچ یک از اعضای دفتر سیاسی کمترین احساس این را نداشت که دکتر سحابی چون در اقلیت مانده ناراحت است. همه می‌دانستیم که دغدغه او واقعاً غیرشخصی و برخاسته از احساس مغایرت و تضاد با اعتقادات دینی‌اش است. دکتر سحابی همیشه از بسیاری از اعضای نهضت و همکاران سیاسی، اجتماعی و فرهنگی‌اش متشرع و عامل بوده و هست. وقتی او این احساس ناراحتی خود را با صراحت و صداقت بیان کرد، یکی از اعضای دفتر، شاید مرحوم مهندس بازرگان پیشنهاد کرد که دکتر سحابی نظرش را در مورد تحلیل تصویب شده بنویسد تا به ضمیمه بیانیه تحلیلی، با امضای خودش منتشر گردد. این پیشنهاد به اتفاق آراء تصویب شد، اما بعداً دکتر سحابی آن را مغایر با موازین کار جمعی و خلاف مصلحت نهضت دانست و از دفتر سیاسی، تجدیدنظر در آن تصمیم را خواستار شد. بدین صورت آن تحلیل بدون نظر دکتر سحابی منتشر شد.
دکتر سحابی در جلسات و گردهمایی‌های حزبی و انجمن‌های اسلامی و غیر آن، همیشه سر ساعت تعیین شده حضور پیدا می‌کند و به ندرت تأخیر دارد. حتی در حال حاضر که پیری و کهولت و برخی از مشکلات جسمی، حرکت و فعالیت او را کند کرده و کاهش داده است، وقتی می‌پذیرد در جلسه‌ای حاضر شود، عمدتاً و اکثراً سر ساعت‌ حاضر می‌شود.
حضورش در جلسات، فقط یک حضور فیزیکی نیست که در جمع باشد، اما غائب از جمع، بلکه با دقت و هوشیاری گفت‌وگوها را گوش می‌کند،‌ در بحث‌ها شرکت می‌کند و با صراحت و درایت نظر می‌دهد.
در تمام دوران‌های مختلف، در فعالیت‌های گوناگون، همیشه شاهد این بوده‌ام که هرگاه مسؤولیتی را پذیرفته است، با دقت و امانت و شجاعت و بعضاً با وسواس آن را پیگیری می‌کند.
کار گروهی یعنی هر کس باید مسؤولیتی را بپذیرد و انجام بدهد. اگر کسی مسؤولیتی را پذیرفت و انجام نداد، نه تنها کار پیش نمی‌رود، بلکه مختل می‌گردد. بسیاری از ما ایرانی‌ها، «آقای فردا، ان‌شاءالله» هستیم. انجام هر کاری را به فرد «فردا» موکول می‌کنیم. اعراب هم مثل ما هستند. از این نوع افراد، «رجل ان‌شاءالله» زیاد دارند. اما دکتر سحابی این طور نیست. او تابع قاعده «از امروز کاری به فردا مباد» است و همین امر باعث می‌شود در انجام وظیفه‌ای که قبول کرده است آن قدر اهتمام ورزد و گاه شب خوابش نبرد.
در مبارزه‌ها و فعالیت‌های سیاسی، ضمن حفظ متانت و آرامش‌، سخنکوش و شجاع است.
بعد از کودتای 28 مرداد 1332، دکتر سحابی به همراه مهندس بازرگان و دوستانش، مبارزه علیه دولت کودتایی شاه زاهدی و مقاومت در برابر تهاجمات جدید استبداد داخلی و استعمار خارجی در نهضت مقاومت ملی را ادامه دادند. کمیسیون انتشارات نهضت، مسؤول انتشار نشریه زیرزمینی «راه مصدق» و سایر بیانیه‌های نهضت بود. اعضای این کمیسیون عبارت بودند از مهندس بازرگان (رئیس و رابط کمیسیون با شورای مرکزی) مهندس عزت‌الله سحابی و من (قسمت فنی، یعنی ماشین‌نویسی مطالب و چاپخانه زیرزمین من بود). در اسفند 1333، بعد از ازدواج، به شیراز رفتم. وقتی در 13 فروردین 1334 به تهران برگشتم، مطلع شدم که مهندس سحابی و برادران عسگری (که کارهای فنی را انجام می‌دادند و چاپخانه مخفی در منزل آنها بود) دستگیر شده‌اند و به دنبال آنها، مهندس بازرگان نیز بازداشت شد. در آن زمان رسم مبارزه‌ها این بود که وقتی چنین حادثه‌ای رخ می‌داد و اعضای یک شبکه دستگیر می‌شدند، بقیه شتاب حرکت را کاهش می‌دادند. فعالان برجسته و شناخته شده فرار می‌کردند و مخفی می‌شدند تا آب از آسیاب بیفتد و دوباره آفتابی شوند. اما دکتر سحابی چنین نبود. هنگامی که من همراه همسرم، علی‌رغم بازداشت برادران عسگری به منزل آنها و به دیدن مادر و خواهر آنها رفتیم، ما را دستگیر کردند و به مقر فرمانداری نظامی در شهربانی کل کشور بردند اما نمی‌دانستند و نتوانستند به رابطه تشکیلاتی من با نهضت مقاومت و مسؤولیتم پی ببرند. بنابراین بعد از چند ساعت بازجویی، آخر شب آزادمان کردند. روز بعد، من به دیدن دکتر سحابی رفتم و بعد از گزارش وضعیت، با هم به چاره‌جویی نششتیم. به پیشنهاد و به همراه دکتر سحابی به بازار بین‌الحرمین که اکثراً لوازم التحریر فروش‌های عمده در آنجا بودند و به حجره مرحوم تحریریان، که از بازاریان فعال و خوشنام و خیر بود رفتیم و به عنوان یک آموزشگاه شبانه در شیراز، دو دستگاه پلی کپی گستتنر جدید خریدیم و بلافاصله آنها را در خانه‌های امن دیگری به راه انداختیم و در ظرف کمتر از یک هفته،‌ نشریه‌ای را که ضمن چاپ و جابه‌جایی آن از چاپخانه لو رفته بود، مجدداً چاپ و منتشر ساختیم و به این ترتی به ایادی دولت نشان دادیم که گروه بازداشت شدهَ کل شبکه تولید و توزیع نشریات نهضت مقاومت نیست و همین امر سب کاهش فشار بر دوستان زندانی ما شد. این کار بدون اقدام سریع و شجاعانه دکتر سحابی در آن شرایط نامساعد امکان نداشت.
در آن دوران سیاه خفقان، نهضت مقاومت ملی برای شکستن جو ترس و ارعاب، مردم را به تجمع و تظاهرات سیاسی، در فرصت‌ها و بهانه‌های مختلف، دعوت‌ می‌کرد. در آن ایام،‌ ما جوانان آن روز، این تجربه را داشتیم که گاهی برخی از رجال و برجستگان و نام‌آوران، ‌اگرچه در جلسات تصمیم‌گیری رای به انجام برنامه‌‌ای می‌دادند، اما به هنگام عمل، خود حضور پیدا نمی‌کردند و این امر اثر بسیار بدی در روحیه جوان‌ها بر جای می‌گذاشت. اما دکتر سحابی چنین نبود. نه تنها حضور می‌یافت، بلکه قبل از همه حاضر می‌شد و شجاعانه حضور خود را نشان می‌داد، به طوری که به همه دل و جرأت می‌داد. آرامش او در لحظات خطر و تهدید، برای آنها که از نزدیک همراه او در صحنه بودند، آموزنده بود.
در جریان محاکمه سران نهضت آزادی در دادگاه‌های نظامی در سال‌های 1341 به بعد، دکتر سحابی از جمله متهمین اصلی پرونده بود. او در جریان محاکمه آرام و کم‌حرف بود، اما در چند مورد که سخن گفت، همراه با صلابت و صراحت و قاطعیت بود. نمونه آن، سخنان دکتر سحابی در 29 اسفند به مناسبت سالروز تصویب طرح ملی شدن صنایع نفت در مجلس شورای ملی در دادگاه نظامی بود.
من نظیر همین شجاعت و صراحت را بارها بعد از انقلاب اسلامی در ابعاد دیگری، در برخی با مسائل جاری، از دکتر سحابی دیدم. آنجایی که پای مصالح ملی کشور در سطح کلان به میان می‌آمد، دکتر سحابی از بیان موضع و نظر خود، حتی اگر مخالف با نظر مقام‌های عالی هم بود تردیدی به خود راه نمی‌داد. در یک یا دو مورد من شخصاً ناظر این شجاعت و صراحت دکتر سحابی در گفت‌وگوهایش بودم.          ادامه دارد...