قاسم روانبخش
بررسیهای صورتگرفته نشان میدهد که جامعه ایرانی را که مکتب تشیع و عشق به اهل بیت تمام وجود آن را فرا گرفته، نه میتوان با ارائه مذاهب تحریف شده مسیحیت و یهودیت فریب داد و نه با نسخههای بدلی و دستساز استکبار از اسلام مثل بهائیت، وهابیت و طالبان. تاریخ صدها ساله ایران نیز بر این حقیقت گواهی میدهد، ولی مطالعات و بررسیهای بهعملآمده حاکی از آن است، تنها چیزی که تا حدودی میتواند گرایش دینی مردم را تحت تأثیر قرار دهد ناسیونالیسم و ملیگرایی ایرانی است. از آن جایی که هر ایرانی وطن خودش – ایران – را دوست دارد و به آن عشق میورزد، تمرکز روی ناسیونالیسم ایرانی و برانگیختن این حس تا حدودی میتواند در کمرنگکردن ارزشهای دینی مؤثر باشد. بدینصورت که ابتدا با طرح این پروژه بدلی، مردم را از ارزشهای اسلامی جدا میکنند و سپس با طرح مسائل قومیتی و حساسکردن ملیگرایی قومیتی آتش جنگهای داخلی ترک و فارس و کرد و لر و بلوچ بر میافروزند و با دست صاحبان اصلی انقلاب -ملت مسلمان ایران- انقلاب را نابود میکنند، کاری که در برخی نهضتها از جمله نهضت ملیشدن صنعت نفت صورت گرفت. در نهضت ملیشدن صنعت نفت، چنان فضای ناسیونالیستی و ملیگرایی پر رونق شده بود که مرحوم آیتا… کاشانی هم نتوانست آن را مهار کند و در نتیجه نابودی نهضت بهدست مدعیان ناسیونالیسم ایرانی رقم خورد که در رأس آنها دکتر محمد مصدق بود.
امام خمینی(ره) از نهضتهای گذشته، درسهای خوبی گرفته و تجربیات مفیدی بهدست آورده بود. در نتیجه، نهضت خودش را از مدرسه فیضیه و مسجد اعظم قم و با نام اسلام آغاز کرد و از همان ابتدا، اسلامی بودن آن را با صدای بلند فریاد کرد و همزمان با جریان بدلی ناسیونالیستی به مبارزه برخاست.
حکومت شاهنشاهی ایران که از اسلامی بودن انقلاب بهشدت احساس خطر میکرد تنها راه چاره را در برجستهکردن روحیه ناسیونالیستی ایرانیان میدید.
حزب تجدد که توسط علیاکبر داور، عبدالحسین تیمورتاش و سیدمحمد تدین سازمان یافته بود و به کمک رضاخان در مجلس پنجم صاحب اکثریت شد؛ اکثریت اعضای آن را اصلاحطلبان جوان تحصیلکرده غرب تشکیل داده بودند و بسیاری از فعالان انقلاب مشروطه مانند تقیزاده، بهار، مستوفیالممالک، فروغی و... نیز به عضویت این حزب درآمدند. از برنامههای مهم این حزب، جدایی دین از سیاست بود. در آن زمان نشریههای با نفوذ ایرانشهر، فرهنگستان و آینده که دیدگاههای اصلاحطلبان مورد حمایت رضاخان را منعکس میکردند، مقالات متعددی را درباره توصیف ایران پیش از اسلام درج میکردند. یکی از موضوعات مورد بحث این نشریات، این نظریه انحرافی بود؛ عقبماندگی کنونی ایران نتیجه تهاجمات اعراب مسلمان است! در یکی از مقالات با استناد به تعریف مارکس از مذهب بهعنوان افیون تودهها استدلال میشود که اگر کشور از قید و بند خرافات و روحانیون مرتجع رها نشود پیشرفت نخواهد کرد. در مقاله دیگر ادعا شده بود که ایران باید از انقلاب فرانسه درس بگیرد و عوام را از سیطره مذهبیون رها کند. استدلال مقاله دیگر این بود که چاره اساسی، بستن مکتبهای قدیمی و گشودن مدارس غیردینی است. در یک مقاله دیگر نیز اینگونه آمده بود که تعصب مذهبی، استبداد سیاسی و امپریالیزم خارجی بهویژه امپریالیزم عرب از تواناییهای آفریننده ایرانیان هوشمند آریایینژاد جلوگیری کرده است. و مقاله دیگر همراه با تصویری بود که قبایل عرب وحشی را در حال غارت، تجاوز و قتلعام مردم متمدن زرتشتی ایران باستان نشان میداد (ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی و لیلایی ، از انتشارات نشر نی ص 154) در اولین سرمقاله مجله فرنگستان آمده بود: ایران خود را از شر استبداد سلطنتی رهانیده است اما اکنون به دیکتاتوری انقلابی نیازمند است تا به زور تودههای بیسواد را از چنگال روحانیون خرافاتی رها سازد. در کشوری که 99 درصد مردم تحت سلطه روحانیون مرتجع هستند، تنها امید ما به موسولینی دیگری است تا بتواند قدرتهای سنتی را از بین ببرد و در نتیجه، بینشی نوین، مردمی جدید و کشوری مدرن بهوجود آورد. (همان، ص 155) کسروی نیز در این باره نوشت: «اگر همانند سیاستمداران درستکار خواهان درمان دردهای ایران هستیم باید بهعلت مرض توجه کنیم؛ ما باید مردم را از خرافات فاسد کننده نجات بدهیم. بذر عشق و علاقمندی به کشور را در درون آنها بیفشانیم». (همان، ص 158)
محمدرضا پهلوی نیز بهترین بدیل برای جانشینی علاقه به مکتب اسلام را توجه به کانون ناسیونالیزم ایرانی میدانست. از اینرو با برپایی جشنهای 2500 ساله و تغییر تاریخ هجری شمسی به شاهنشانی درصدد احیا و تقویت روحیه ایرانیگرایی بهجای اسلامگرایی برآمد و براساس همین استراتژی، کتب درسی آموزش و پرورش و آموزش عالی تدوین میشد و عجیب اینکه ساواک آزادی دکتر شریعتی از زندان را منوط به نوشتن سلسله مقالاتی با عنوان "بازگشت به خویشتن" کرد که مجموع آنها در روزنامه کیهان به صورت پاورقی به چاپ میرسید. در یکی از این مقالات که با تیتر"حمله تازیان به ایران" آمده بود، حمله مسلمانان به ایران بهشدت نکوهش شده بود!
در زمان دولت خاتمی نیز یک بار دیگر این موج ناسیونالیستی شکل گرفت و با طرح شعار"ایران برای همه ایرانیان" بر طبل ناسیونالیسم ایرانی کوبیده شد. در اواخر دولت خاتمی این موج به قومیت گرایی بلوچ و کرد و عرب کشیده شد و درگیریهای قومیتی در آن مناطق شکل گرفت که با روی کار آمدن دولت نهم کنترل و پایان یافت. اصلاحطلبان هم، چون اسلاف گذشتهاشان شعار جدایی دین از سیاست و سکولاریسم را در دستور کار خود قرار دادند و تندتر از روزنامههای عهد رضاخان به دین و ارزشها تاختند تا جایی که آغاجری عضو سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت با تمسک به گفته مارکس اظهار داشت مارکس نیمی از حقیقت را بیان کرده است او گفته است دین افیون ملتهاست من نیم دیگر آن را بیان میکنم که افیون دولتها هم هست!
او سپس با توهین به ساحت ائمه(ع) و مرجعیت شیعه، تقلید را کار میمون خواند و متدینان را نیز به باد تمسخر گرفت که به دلیل اهانت به ائمه اطهار محکوم به ارتداد شد. خوشبختانه همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند این روند در دولت نهم کنترل و از آن جلوگیری شد.
دولت دکتر احمدینژاد که با شعار پیش به سوی دولت اسلامی سر کار آمد و در 4 سال گذشته گامهای بلندی نیز در این راستا برداشت متأسفانه در دور دوم با نفوذ برخی عناصر نامطلوب در برخی مناصب مهم، گرفتار این مشکل شده است. رحیم مشایی که امروز دارای چندین پست مهم است و مهمتر از همه در جایگاه دفتر ریاست جمهوری قرار گرفته است از منادیان اصلی تفکر ناسیونالیستی ایرانی است. او انقلاب اسلامی را به نوعی به سمت ملی گرایی سوق داده میگوید"در صحنه امروز ملت ایران طوفانی برپا کرده که چشم ستمگران را فرا گرفته است و آنها را از برنامهریزیهای خود باز داشته است. ملت ایران ملت بزرگی است. اگر به منشور کوروش نگاه کنید میتوانید به این مسأله پی ببرید. امپراتوری کوروش در اوج قدرت بابل، این کشور را فتح کرده است. انوشیروان یکی از فرمانروایان مقتدر بوده و البته باید گفت اگر در اینجا از مدیریت شاهی نیز تمجید میشود به خاطر نماد ملت ایران است (روزنامه آرمان، 2/3/89 ، ص1) این درحالی است که امام(ره) درباره پادشاهان میفرماید "همه سلاطین بىاستثنا- تقریباً بىاستثنا- مردم خونخوارى بودند، حتى آنهایى که به عدالت معروفند. کسانى که اهل تاریخ هستند مىدانند که همان «انوشیروان عادل» چه آدمى بوده است و چه آدم ظالمى بوده است." (صحیفه نور، ج6، ص 173)
امام درباره انوشیروان نیز میفرماید"انوشیروان به خلاف آن چیزهایى که به واسطه شعرا و به واسطه درباریهاى آن وقت و موبدان دربارى آن وقت درست کردند، یکى از ظالمهاى ساسانیان است، و دنبال او یک حدیثى هم جعل شده است، و به حضرت رسول- صلى اللَّه علیه وآله و سلم- نسبت داده شده که «من متولد شدم در عهد سلطان عادل انوشیروان!» این اولاً سند ندارد و مُرْسَل است، و ثانیاً کسانى که اهل تفتیش در امور هستند، تکذیب کردند این را و معلوم است که یک دروغى است که بستند. انوشیروان ظالم باید گفت، نه عادل.... و من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطین حتى یک نفرشان آدم حسابى باشد"....
"طاق کسرى شاید اشاره به این باشد که در عهد این پیغمبر بزرگ، طاق ظلم، طاقهاى ظلم مىشکند و مخصوصاً طاق کسرى شکسته شد براى اینکه آن وقت این طاق کسرى مرکز ظلم انوشیروان بود." (صحیفه نور، ج19، ص433) امام درباره حکومت شاهان و دوره 2500 ساله آنها میفرماید: "در طول تاریخ 2500 سال زیر سلطه سلاطینى بوده است که همهاش جور بوده، حتى آن عادلهایشان هم خبیث بودند، حتى آن انوشیروان عادلش هم از خبیثها بوده، حتى آن شاه عباسِ جنت مکانش هم از اشخاص ناباب بوده؛ پسر خودش را کور کرده؛ در طول تاریخ، این ملت زیر سلطه و چکمه این سلاطین خبیث بوده." (صحیفه نور، ج4، ص239)
مشایی در این راستا در همایش ایرانیان خارج از کشور بر روی همان اصول ملیگرایانه گام برداشته و میگوید"من اصرار دارم برمکتب ایران، بعضیها ممکن است بر من خرده بگیرند که تو چرا نمیگویی مکتب اسلام، مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد. دریافت ناب از حقیقت ایمان و حقیقت توحید و حقیقت اسلام مکتب ایران است؛ باید از این پس ما مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم"(سایت شورای عالی ایرانیان،14/5/89) وی سپس تا آنجا پیش میرود که واژه ایران را ذکر نامیده میگوید"باور دارم که واژه ایران ذکر است، ذکر است چرا ذکر است؟ شما در ذکر دنبال چه میگردید؟ ذکر واژهای است مرتبط به روح مؤمن به جهان درون باور کرده به ارزشهای متعالی. از ذکر چه میجویند ذاکران همان را بجویند از ایران. ایران ذکر است"! مشایی در همین سخنرانی میگوید " اندیشه ایرانی جوهر دارد گوهر است بروز ظهور اندیشه ایرانی همهاش زیباست مرا مظهر ایرانی نپندارید من تلاش میکنم تا مظهر یک ایرانی باشم اما بدانید همان جا که زیبایی را مییابید آن گوهر ایران است در کردار، در پندار، در رفتار، در بینش، در کنش ایران است"چنان که ملاحظه میکنید این ادبیات به نوعی همان ادبیات ناسیونالیسم ایرانی است که قبلاً در زمان شاهان و بعداً در زمان دولت اصلاحات ترویج میشد و متأسفانه در برخی موارد غلیظتر هم شده است بهعنوان نمونه، شعار پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک که مربوط به دین زرتشت است به نحوی در همایش ایرانیان آورده شده است.
به دنبال این حرکت، اجاره منشور کوروش برای 4 ماه و انتقال آن به ایران که از سوی انگلیس قابل تمدید هم هست و تلاش در جهت گفتمان سازی ایرانی گرایی به جای اسلام گرایی و مکتب اسلام، جای بسی تأمل است مشایی در یکی از اظهاراتش میگوید"منشور کوروش باید نصب العین جامعه جهانی قرار گیرد" این درحالی است که کوروش مربوط به 3000 سال قبل و پیش از موسی(ع) و عیسی( ع) میزیسته است و امروز باید منشور حقوق بشر قرآن که ناسخ همه ادیان گذشته است نصبالعین جامعه جهانی قرار گیرد. معلوم نیست که مشایی چگونه از یک سو از امام زمان و انتظار فرج دم میزند و از یک سو جهان را به پذیرش افکار پوسیده 3000 سال پیش کوروش دعوت میکند! تأثیر اینگونه سخنان بر افکار عمومی در همین اندازه بس که گروههایی در جهت تبلیغ دین زرتشت در برخی استانها فعال شدهاند و جوانان را به دین پیامبر ایرانی یعنی زرتشت و کوروش دعوت میکنند! امیدواریم رئیس جمهور محترم که دل در گروی اسلام و قرآن و ارزشهای امام و انقلاب دارند، سخنان رئیس دفترشان را مورد مطالعه قرار دهند و ببینند مشایی با این جهتگیری جامعه را به کدام سو رهنمون میکند. آیا اینگونه تحرکات اتفاقی و از سر بیتوجهی است یا همان دستی که سالها پیش در صدد فرهنگ سازی ناسیونالیزم ایرانی بود باز فعال شده است.