تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۳۹۰

هادی بشارت
در سیاست می‌بایست مهاجم بود یا مدافع؟ آیا این وضعیت را اصلی ثابت و لایتغیر مشخص می‌کند؟ سیاست کشورها در برخورد با کشورهای خارجی مخصوصا دنیای غرب چگونه باید باشد؟ اینها نمونه سوالاتی است که همواره و به‌خصوص پس از انقلاب اسلامی، ذهن سیاسیون عرصه بین الملل و دستگاه دیپلماسی ایران را به خود مشغول ساخته است. آنچه باعث می‌شود که طرح این سوالات و درک ارزش مفهومی آنها برای مردان سیاست ایران مهم جلوه کند آن است که غرب به عنوان داعیه‌دار رهبری جهان و هژمون مسلط بر جهان نوین، خود را در تقابلی آشکار و واضح با ایران اسلامی می‌داند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) گفتمانی جدید و پویا در مقابله با گفتمان مسلط آن روزگار مطرح شد. گفتمانی که نه‌تنها خود را در مقابل غرب دارای دستی بالاتر می‌دید که حتی ادعا می‌کرد که راه‌حل و کلید کارگشای چالش‌های جهان، نه آن است که غرب می‌گوید و باید آن را در ایدئولوژی‌های انقلاب نوظهور ایران اسلامی جستجو نمود.
دیگر در تقابل با سال‌ها تسلط و بی‌مانع تازیدن اسب لیبرال دموکراسی آمریکا بر زمین اندیشه جهان، مانع و سدی مدعی قد علم کرده بود. مانعی که در تمام مولفه‌های فکری متفاوت با غرب نشان می‌داد. نه خود را متعلق به جریانات سنتی مرسوم به مخالفت با اندیشه غرب – اندیشه چپ– می‌دانست و نه شیفته تفکرات اندیشمندان غربی برای حل مشکلات خویش بود. اندیشه‌ای جدید که در مکتب فکری‌ای رشد یافته بود که خود را بیش از هر چیز لبریز از تفکری متکی بر مذهب می‌دانست. مذهب و دینی که از اجتماعی‌ترین ادیان الهی بود.
امام و تفکر او در مقابله با غرب خود را بی‌نیاز از هر نوع اندیشه غیر دینی و با شعار «نه شرقی و نه غربی» مطرح می‌نمود و در حوزه تعریف مبانی فکری کشورداری و فراتر از آن مدیریت جهانی، وارد چالشی جدی با غرب می‌شد. غرب نمی‌خواست از دامن انقلاب ایران تفکر سومی رشد یافته و در جهان عرض‌اندام نماید. به همین خاطر بود که در عرصه بین الملل و از همان آغاز انقلاب اسلامی، تقابل و تهاجم را به عنوان روشی سیاسی در رفتار با ایران برگزید. هجمه می‌کرد تا نیروی جوان ولی فزاینده و همه‌گیر گفتمان نوین انقلاب اسلامی ایران را از رشد باز دارد.
گفتمان ایران اسلامی با تمام قوا آمده بود تا حتی در جزئی‌ترین مسائل نیز در مقابله با غرب به مباحثه بنشیند. گفتمان جمهوری اسلامی، نه‌تنها سیاست‌ورزی غربی را که جمله ایدئولوروژی‌های فرهنگی و اجتماعی‌اش را نشانه گرفته بود و طبیعی بود که چنین گفتمان مدعی و منتقدی، به مزاق غرب خوش نیاید. لذا در حوزه اندیشه، غرب تهاجم همه جانبه را در دستور کار خود قرار داد. اما ایران چه؟ آیا ایران می‌بایست تا آنجا که منافعش را درخطر نمی‌یافت، تنها نظاره‌گر این تهاجم باقی می‌ماند؟ آیا ایران تا زمانی که توپ به محوطه جریمه زمین‌اش نیفتاده، نباید در فکر تهاجم باشد؟ ما در بازی با غرب، چه باید بکنیم؟ آنچه تاکنون در رفتار با غرب به تجربه ثابت شده آن است که غرب هیچ‌گاه دست از تهاجم فکری و عملی در مقابله با ایران برنمی‌دارد. تنها اصل ثابت غربی‌ها در تقابل با ایران، تهاجم علیه ایران به تمامی اشکال ممکن است.
آنچه در علم سیاست اصلی بدیهی به‌شمار می‌رود آن است که آن کس که در بازی سیاست حمله را آغاز کند، هم اوست که خلاقیت بازی را به دست گرفته و تاکتیک نبرد را مشخص می‌کند. در نتیجه آن کس که دفاع می‌کند، تاکتیک و عکس‌العمل‌هایش نهایتا تابعی وابسته می‌شود از تاکتیک‌های طرف مهاجم. پس روشن است که اگر جمهوری اسلامی ایران داعیه آن دارد که می‌تواند در تمامی چالش‌های بین الملل در مقابله با غرب به تقابل و رویارویی بنشیند، ‌باید تاکتیک بازی را دردست گرفته و عنصر خلاق این بازی سیاسی باشد نه تابع و وابسته حریف خویش. این کار همان کاری است که محمود احمدی‌نژاد شاید بهتر از پیشینیان خویش و البته بهره‌مند از موقعیتی بهتر از لحاظ ثبات سیاسی انقلاب ایران، خود را در انجام آن ماهر و توانا نشان داده است.در سیاست خارجی احمدی‌نژاد، بنا نیست ایران تنها در خاک خود نظاره‌گر ناوهای دشمن در خلیج فارس باشد و مشت‌های گره کرده‌مان تنها وقتی بر آسمان بلند شود که ناو جنگی دشمن خاکمان را مورد تهاجم قرار دهد.! این بار ما در کنار غرب بساط اندیشه خویش را پهن می‌کنیم، قبل از آنکه او در کنار ما به قدرت نمایی بپردازد. دقیقا همین سیاست است که ایران را از یک دفع کننده صرف در عرصه بین الملل به یک مهاجم متعین تبدیل می‌کند. اگر قرار است غرب یک پرونده کیفری را که مطابق با قوانین حقوقی ایران در حال رسیدگی است، مصداق نقض حقوق بشر تلقی کند چرا ما از نقض حقوق زنان زندانی و منتظر حکم اعدام در خاک آمریکا نگوییم؟! اگر قطع نفس از دید غربی‌ها نقض حقوق بشر است پس ابتدا باید آنان پاسخگوی جنایات خویش در داخل و خارج خاک خویش باشند.
رئیس جمهوری ایران پیرو همین طرز تفکر در تمامی سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های خارج از کشور خویش، همین رویه را در پیش گرفته و با تکیه بر همین روش غالبا در مقابله با جهان غرب، تعیین کننده تاکتیک بازی بوده است و حریف غربی مدافع در برابر این تاکتیک‌ها. آنچنان که در آخرین سفرش به نیویورک، این احمدی نژاد بود که تاکتیک بازی را تعیین کرد و اوباما این بار جز مدافعی در مقابل حمله‌های ایران نبود.
موضع تدافعی و از سر ضعف اوباما آنجایی رخ می‌نماید که وی در مصاحبه با تلویزیون بی.بی.سی، در جواب این سؤال خبرنگار که «پرسید حمایت از مردم ایران با تحریم بر علیه ایران منافات ندارد؟» ناشیانه و در تناقضی آشکار با گفته‌های پیشین خود چنین گفت: «بدیهی است که من برای مردم ایران احساس نگرانی می‌کنم»!
درحقیقت آنچه احمدی‌نژاد را در استفاده از این روش سیاسی موفق می‌گرداند درک صحیح او از موقعیت «رسانه» به عنوان ابزاری تعیین‌کننده در جهان غرب است. استفاده از قدرت رسانه‌های حریف برای ضربه زدن به خود او، چونان حکایت چاقویی است که دسته خویش را می‌برد.
تاکتیک سیاست خارجی ایران اکنون دورانی جدید را سپری می‌کند. دورانی که با روی کارآمدن احمدی‌نژاد در سال 84 با تمامی ضعف‌ها در عرصه سیاست‌ورزی متولد شد و با سفر اخیر ریاست جمهوری به نیویورک و پیشنهادات او در مجمع عمومی سازمان ملل به بلوغی نسبی رسید.
غرب اکنون دیگر نمی‌تواند از قاعده همیشگی و لایتغیر خویش در تقابل با ایران استفاده کند. در هر حال لزوم تغییر رفتار غرب با ایران و پذیرش انقلاب اسلامی مردم ایران پس از 30سال، اکنون بیش از گذشته ملازمه‌ای جدی با حیات غرب در منطقه و جهان دارد.