تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۴۲۱
گفت‌وگوی مثلث با دکتر عباس ملکی درباره دیپلماسی هسته‌ای ایران و بیانیه تهران
مریم جمشیدی مقدمه: دکتر عباس ملکی بنابر تجربه‌ای که در وزارت خارجه به عنوان معاون وزیر داشته، در طول مصاحبه بارها تاکید می‌کند که کار دیپلماسی، کار سخت و پراسترسی است. اسن دانشیار انرژی دانشگاه شریف در توضیح سخنش این مثال را می‌زند: «خانم کلینتون یا آقای متکی خیلی دلشان می‌خواهد ساعت هفت شب خانه باشند و کمتر به سفر بروند اما واقعیت این است که کار دیپلماسی کار سخت و پرفشاری است. خلاء‌ مربوط به اختلاف افق که حین سفرهای خارجه رخ می‌دهد قدری بر انسان فشار می‌آورد اما آنها ناگزیر از انجام این سفر هستند، چرا؟ برای اینکه کار دیپلماسی یعنی دائماً سفر کردن و با کشورهای متعدد ارتباط گرفتن.» ملکی که در حال حاضر رئیس موسسه مطالعات دریای خزر است، تاکید دارد ایران یک تنهایی استراتژیک دارد، یعنی یک کشور در دنیا با این موقعیت نظیر زبان و حتی نوع حکومت وجود دارد. به گفته او،‌ ایران در عین حال که دوستان زیادی دارد اما تنها روی پای خودش ایستاده است. وقتی مقابل دکتر ملکی می‌نشینیم تا با او درباره شرایط جدید ایران برای انجام مذاکرات هسته‌ای صحبت کنم، آرامشش به عنوان یک دیپلماتیک سابق برایم جالب است. موقع رفتن از دفترش در دانشگاه شریف عکسی قدیمی از نماز جماعت امام را نشانم می‌دهد که روی دیوار نصب کرده است. وقتی می‌گوید این عکس ساده را به خاطر دو نفر، یکی امام و دیگری دایی‌اش در اتاق کارش گذاشته‌، متوجه می‌شوم که خواهرزاده آیت‌الله فاضل‌لنکرانی است.

* ایران شرایط جدیدی را برای انجام مذاکرات هسته‌ای در نظر گرفته است که یک از آنها اضافه شدن کشورهای دیگری نظیر ترکیه و برزیل در نشست‌های هسته‌ای است تا بدین ترتیب جمع 1+5 افزایش یابد. می‌خواهم بپرسم آنچه در خصوص مذاکرات و گفت‌وگوها در دنیا مرسوم است چگونه است و چه روالی دارد؟ کشورها به دنبال آن بوده‌اند که تعداد کشورهای مذاکره‌‌کننده افزایش یابد یا کاهش؟
** این برمی‌گردد به هدف هر کشوری از مذاکره. مذاکرات بین‌المللی یا چندجانبه سخت‌تر از مذاکرات دوجانبه است. اگر فرض کنیم مذاکرات دوجانبه مثل فوتبال با دو تیم است مذاکرات چندجانبه مثل فوتبال بازی کردن در یک زمین با چند تیم است. بنابراین این شرطی که شما به آن اشاره کردید به هدف ایران برمی‌گردد. اگر هدف ایران اطاله و به تاخیر انداختن هر گونه اقدام بین‌المللی علیه ایران است و اینکه مثلاً ما در زمینه‌ تکنولوژی هسته‌ای صلح‌آمیز می‌خواهیم به یک نقطه بدون بازگشت برسیم که برای تحقق این هدف نیازمند زمان هستیم که در این صورت افزایش کشورهای مذاکره‌کننده و به نفع ماست. اما برخی اوقات هست که کشور‌هایی مایلند خیلی سریع به نتیجه برسند و اینکه امروز به نتیجه برسند، خیلی بهتر از فرداست. در این صورت بیشتر شدن کشورها به معنی 1- بیشتر شدن کشورهای تصمیم‌گیرنده 2- اجماع بسیار سخت‌تر خواهد شد 3- نباید فراموش کرد که همه کشورها منافع خودشان را در نظر دارند و منافع ملی هر کشوری با کشور دیگر حتماً‌ متفاوت خواهد بود و همواره همپوشانی اهداف چیزی کمتر از 50 درصد خواهد بود، لذا وقتی تعداد کشورها زیاد شد، آن تفاوت‌ها زیادتر شده و در نتیجه احتمال رسیدن به یک تصمیم‌گیری واحد، اجماع یا یک مصوبه کمتر خواهد شد.
* اما در بحث هسته‌ای ایران ما دیدیم به رغم توافقی که تهران با آنکارا و برزیل به دست آورد باز این اجماع جهانی علیه ایران برای تصویب قطعنامه تحریم، خیلی سریع اتفاق افتاد و فکر می‌کنم هدفی که شما حدس می‌زنید ایران از افزایش کشور‌های مذاکره‌کننده دنبال می‌کند، عملاً‌ محقق نشد!
** این دو موضوع کاملاً‌ مجزا است.
* از چه نظر؟
** کاری که ایران با ترکیه و برزیلکرد توافقی بود برای دستیابی به سوخت 20 درصد راکتور تحقیقاتی تهران.در این زمینه وزارت امور خارجه و دیپلمات‌های ایران خیلی زحمت‌ کشیدند و به نظر من قبل از اجلاس تهران یکی از پرکارترین روزها و ماه‌ها را داشتند. در این بین دو نکته را نباید فراموش کرد. اولین نکته اینکه در سال 1992 که سوخت رآکتور تهران تمام شده بود ایران همین سوخت را به مبلغ پنج میلیون دلار و بدون هیچ‌گونه تنش سیاسی جهانی از آرژانتین خریداری کرد چرا که خرید یک کالای نسبتاً متعارف بود. لذا توافق ایران و برزیل و ترکیه که من آن را خیلی ارزشمند به لحاظ دیپلماتیک می‌دانم، کار بسیار خوبی راجع به سوخت رآکتور بود. اما قطعنامه 1929 و مسائل مربوط به آن موضوع دیگری است. ریشه این قطعنامه در گزارش‌های سازمان انرژی اتمی و گزارش‌هایی است که در شورای حکام درباره ایران ارائه شد. نمی‌دانم چرا ولی ایران به هر حال نتوانست از ارسال پرونده‌اش از شورای حکام به شورای امنیت جلوگیری کند. در شورای امنیت تاکنون چهار قطعنامه مستقیم و یک قطعنامه غیر مستقیم در مورد این قضیه مطرح شده است لذا این دو کاملاً‌ از یکدیگر مجزا هستند و شما اگر قطعنامه‌های مورد اشاره را ببینید یکی از مواردی که غربی‌ها درباره‌اش نگرانی دارند، همین غنی‌‌سازی است.
* این‌طور که من از صحبت‌های شما متوجه شدم، توافقنامه تهران را در اینکه قطعنامه‌ای علیه ایران صادر بشود یا نه موثر نمی‌دانید. درست است؟
** این توافقنامه دو تاثیر داشت:‌ یکی اینکه به هر حال ما موظفیم تکلیف‌ خودمان را انجام دهیم که این بخش را وزارت خارجه‌مان به خوبی انجام داد. البته شاید مذاکره با این دو کشور نتیجه‌ای فراتر از خرید سوخت هم داشت مثل بازیگری کشورهای جدیدی نظیر ترکیه و برزیل که تا چند وقت پیش آنها را جزو کشورهای جهان سوم می دانستیم. به هر حال این دو کشور الان جزو بازیگران اصلی شده‌اند که این موضوع مهمی است چرا که به نظر من باعث شده تا در کنار روسیه، آمریکا، چین، آلمان، فرانسه و انگلیس قرار بگیرند یعنی انحصار گفت‌وگو از دایره کشورهای دارای حق وتو (البته به جز آلمان) رفته شود و این مثل آن می‌ماند که در بازار و بنگاه‌های چند‌جانبه از ورود اعضای جدید جلوگیری می‌کنند. نکته مهم دیگر آن است که ترکیه و برزیل در عین حال که برای ایران در زمینه هسته‌ای تلاش کرده و بسیار زحمت کشیدند، باید دید نگاهشان در آینده چگونه است. ترکیه با تمام تلاشی که می‌کند تا روابط خوبی با جهان اسلام و کشورهای منطقه خاورمیانه از جمله ایران داشته باشد،‌ اما به نظر من همه هدف و هم و غمش بدون هیچ شکی اروپاست و شاید حتی اینکه وارد موضوع هسته‌ای ایران شده، به آن خاطر است که از ایران به عنوان اهرم فشاری به نفع خود استفاده کند. برزیل هم یکی از مقروض‌ترین کشورهای جهان است و من هم اگر رئیس‌جمهور این کشور بودم به مسائل داخلی برزیل بیشتر بها می دادم تا حق و عدالت و مساوات و انصاف در جهان. مجموعه این موارد است که باعث شده تا این دو کشور وارد موضوع هسته‌ای ایران شوند. نکته‌ دیگر آنکه در چارچوب انرژی می‌شد به گونه‌ای دیگر این بحث را پیش برد. به نظر من اگر دیپلماسی انرژی فعال می‌شد می‌توانستیم از کشورهایی که تولیدکننده و مصرف‌کننده سوخت های نفتی و گازی هستند کمک بگیریم. البته این موضوع کارهای تئوریک لازم دارد.
* منظور شما چه کشورهایی است؟‌
** کشورهای تولید‌کننده نفت اگر چه رقیب ایران هستند ام چون منافع مشترک به خصوص در انرژی‌های هیدروکربنی و فسیلی دارند، می‌توانند یک متحد استراتژیک برایمان محسوب شوند مثل عربستان. من واقعاً‌ نمی‌دانم چرا روابطمان با عربستان این گونه است و مشکلات خاص خود را دارد. روسیه،‌ عراق و قطر نیز از این نوع کشورها هستند. در کشورهای مصرف‌کننده هم پتانسیل خوبی هست مثل چین،‌ برزیل و اتحادیه اروپا به غیر از پاریس و برلین که نگرش‌های منفی درباره ایران وجود دارد، بقیه کشورهای عضو اتحادیه به خوبی می‌دانند که نقش ایران چیست. به نظر من الان هم که ما داریم صحبت می‌کنیم عدم قطعیت در پروژه‌هایی مثل ناباکو، جریان شمالی از روسیه یا خط مستقیم دریای بالتیک، خیلی بیشتر از این است که یک خط لوله از ایران مثلاً به عراق و سوریه و از آنجا به دریای مدیترانه و بعد ایتالیا کشیده شود. لذا اروپا تنها فرانسه و آلمان نیست. اروپا دارای 27 عضو است که قرار است اقتصادشان توسعه پیدا کند ولی اشکالی که هست این است که دیپلماسی ما در وزارت خارجه است و مسائل انرژی ما در وزارت نفت. یعنی از زمان کشف نفت این مشکل وجود داشته که این دو وزارتخانه جدا از هم کار می‌کرده‌اند و سیاست‌هایشان به هم هماهنگ نمی‌شده است. هر چند همیشه راهبردی استراتژی در مسائل مربوط به موضوعات امنیت ملی کشور با وجود شورای امنیت ملی، تنظیم و هدایت شده اما هنوز در جاهایی هماهنگ نشده و نفت و دیپلماسی ما جدا از یکدیگر حرکت داشته‌اند.
* شما فرمودید اینکه ایران دو کشور دیگر را به جمع کشورهای مذاکره‌کننده اضافه کرد باعث شد تا جمع محدود این کشورها شکسته شود. اما برخی منتقدان معتقدند این اقدام تهران، لطفی بود که در حق ترکیه و برزیل کرد و فقط باعث مطرح شدن نام آنان شد بدون اینکه به همان میزان برای خود ایران منفعت داشته باشد. اگر از این منظر به قضیه نگاه کنیم آیا این اتفاق نمی‌تواند اشتباه ایران تلقی شود؟
** خیر. این اتفاق بازی برد ـ برد برای طرفین بود. در دیپلماسی در حوزه نظری و تئوری می‌توان هر مدل سخن گفت اما در حوزه عمل دیگر به آسانی حرف‌زدن نیست چرا که متغیر‌های زیادی در عالم واقعیت وجود دارد. برای همین باید تلاش‌های شبانه‌روزی انجام بدهی تا به نتایج خیلی کم اما ملموس برسی. من می‌دانم که آقای متکی چند وقت تلاش کرد تا مثلاً آقای اردوغان را به تهران بیاورد. خاطرم هست که در دوره جناب آقای خاتمی که به نوعی اقبال شده بود به ایران اما باز هم مشکلات زیادی در زمینه رفت‌وآمدهای دیپلماتیک وجود داشت. البته این ذات کار است و دلیل اصلی‌اش وجود متغیر‌های متعدد است.
از سوی دیگر به رفتارهای شخصی آدم‌ها هم بستگی دارد. مثلاً‌ شما می‌بینید که در موضع‌گیری‌های مخالف منافع ایران، آقای رئیس‌جمهور روسیه صریح‌تر هستند از نخست‌وزیر این کشور. بنابراین شما در عین حال که باید منافع ملی روسیه را هم در نظر داشته باشید باید شخصیت افراد را هم در نظر بگیرید که با هر کسی چگونه برخورد کنید.یادم هست در سال 1994 بنده و آقای ولایتی به سوئیس رفته بودیم. آنجا از وزیر خارجه روسیه تقاضای وقت کرده بودیم اما ایشان دائما به تاخیر می‌انداخت تا اینکه آقای کوزیرف را در جایی دیدم و درباره جلسه مذاکره صحبت کردیم که وی گفت اصلا فرصت ندارد و لسیت بلندی از برنامه‌هایش را برایمان ردیف کرد و ما هم باور کردیم. بعد یادم است که بعد از ناهار که راهی محل کنفرانس می‌شدیم این آقای وزیر را دیدیم که در حال تنیس بازی با چند خانم بود. البته الان تحلیل این قضیه کار راحتی شده چون بعدها متوجه شدیم کوزیرف معتقد بود روسیه یک کشور آتلانسی است یعنی کشوری است بین آمریکا و اروپای غربی که نباید کاری به آسیا داشته باشد بنابراین از نظر وی اهمیتی نداشت که با وزیر خارجه ایران گفت‌وگو داشته باشد و این کار را هم نکرد. اما چند ماه بعد که کریماکف، وزیر خارجه روسیه شد، ما شاهد شکوفایی روابط تهران و مسکو شدیم، چرا که وی دیدگاهی متفاوت با وزیر خارجه قبلی داشت.
درباره ترکیه و برزیل هم هیچ عیبی ندارد که مثلاً آقای لولا یا اردوغان از این اقدام ایران منفعت برده باشد، زیرا آقای اردوغان به عنوان یک مسلمان و مسئول ارشد ترکیه، خیلی خوب در رابطه با کشتی آزادی عمل کرد و با اقتدار مقابل اسرائیل ایستاد. من معتقدم نمی‌شود منکر این قضیه شد که همین رفت‌و‌آمدش به ایران و صحبت‌ کردن با مقامات کشورمان و قرار گرفتن در جو ایران باعث شد تا آقای اردوغان استقامت بیشتری داشته باشد.
* یعنی شما معتقدید که آقای اردوغان تحت تاثیر رفت‌وآمد‌هایش به تهران، با این دیدگاه در قبال اسرائیل دست یافته؟
** بی‌هیچ تردیدی جز این نمی‌تواند باشد.
* اما خیلی قبل‌تر از اینکه مقامات ارشد ترکیه به ایران رفت‌و‌آمد خاصی داشته باشند، چنین مواضعی را در مواجهه با اسرائیل داشته‌اند و در مقابل ظلم و جنایات این رژیم، سکوت نکرده‌اند مثل اجلاس داووس که غائله بزرگی علیه اسرائیل به راه افاد و افکار عمومی را مقابل این رژیم قرار داد.
** خب شما اطلاعات‌تان کامل نیست. آقای اردوغن قبل از اینکه به قدرت برسد کارهای اقتصادی و تجاری کوچکی را برای مردم ترکیه انجام می‌داد. با ایران و اندیشه‌های دکتر شریعتی و شهید مطهری آشنا بود. او و حتی آقای گل کاملا‌ً از تحولات فکری ما استفاده می‌کنند کما اینکه ما نیز از تحولات فکری ترک‌ها استفاده می‌کنیم. درباره اسرائیل هم در ذهن بسیاری از اندیشمندان اسلامی این سؤال مطرح است که آیا می‌شود علیه اسرائیل کاری کرد یا نه؟برخی از آنها معتقدند بله می‌شود. از نظر همه دانشمندان اسلامی، اسرائیل یک غده سرطانی است برای همین است که حتی مقامات ترک نیز جز این فکر نمی‌کنند.
* چطور می‌شود که ابداعات ترکیه در خصوص مقابله با اسرائیل خیلی خوب جواب می‌دهد و باعث می‌شود تا اجماع جهانی در محکومت رژیم صهیونیستی ایجاد شود؟
** این طور نیست. در خصوص کشتی آزادی ترکیه، شاید ندانید که ما سال قبل چنین کشتی را راهی غزه کردیم اما کشتی ایران در مکانی، از روبه‌رو با نیرو‌های اسرائیلی مواجه شدیم که قصد حمله داشتند و از پشت سر نیروی دریایی مصر آماده حمله به کشتی ایران بود. در نهایت این کشتی به سختی توانست از آن نقطه بیروی بیاید و مجبور شد تا محموله‌اش را رد نقطه‌ای در لبنان تخلیه کند.
* واقعاً؟‌ پس چرا این موضوع رسانه‌ای نشد؟ ‌چرا که قابلیت بهره‌برداری خوبی به نفع مردم غزه و علیه جنایات اسرائیل و همدستی مصر با آنان داشت!
** حرف من نیز همین است. کشتی ایرانی آنقدر فضای رسانه‌‌ای ایجاد نکرد که کشتی ترکیه‌ای کرد. البته بخشی از جنجالی که کاروان آزادی به راه انداخت به خاطر خون انسان‌هایی بود که جانشان را از دست دادند ولی یک دیگر از دلایل جهانی شدن این واقعه، رفتار دولتمردان ترکیه بود. به هر حال‌ آنها توانستند به همه مردم جهان بفهمانند که اسرائیل موجودی است که در بحران زندگی می‌کند. پس این یک موفقیت است و چرا ما نباید خوشحال باشیم؟ ما باید خوشحال باشیم؟ ما باید خوشحال هم باشیم که کشور ترکیه توانسته پرچمدار مبارزه با جنایات اسرائیل باشد.
* اما من به شخصه الان با شنیدن این قضیه نه تنها خوشحال نشدم بلکه ناراحت هم شدم. چون شما می‌گویید ما یک سال قبل از کشتی آزادی، کشتی‌ای مملو از کمک‌های انسان‌دوستانه را راهی غزه می‌کنیم. اما درست بعد از اینکه کاروان آزادی ترکیه اینطور جریان‌ساز شد، ما شروع به تقلید از این اقدام کردیم، بدین شکل که ایارن نیز یک کشتی را راهی غزه کرد و حتی نمایندگان مجلسمان نیز درصدد سفر به غزه برآمدند. این اقدامات این گونه القا می‌کند که تهران از آنکارا الگو گرفته نه برعکس! این اتفاقات نشان‌دهنده چیست؟ باهوش‌نبودن مسئولان سیاست خارجی ایران با بی‌تدبیری یا تحلیل‌های اشتباه؟
** تاکید دارم که اقدامات ترکیه ابداعات خودشان بود اما شک نکنید که رفت‌وآمدها به ایران و گفت‌وگوها در خلق این ایده‌ها خیلی تاثیر داشته است. اما اشکالی که به نظر من وجود دارد آن است که دیپلماسی ما به خصوص از نظر رسانه‌ای غیر فعال است. البته نزدیک به 13 سال است که بنده دیگر در دستگاه سیاست خارجی فعال نیستم اما به نظر من دیپلماسی ما زحمتش را می‌کشد ولی یک جای کار می‌لنگد. سفیر اسرائیل در آلمان به طور هفتگی با صدر‌اعظم این کشور جلسه دارد و این اتفاق خیلی مهمی است در خالی که در این دو سال گذشته سفیر ما در آلمان هر کجا که رفته سخنرانی کند، لابی یهودی جلویش را گرفته است. می‌خواهم بگویم که من می‌دانم چه مشکلاتی وجود دارد اما مشکلی که ما داریم برمی‌گردد به یک روند تاریخی که به رسانه‌ اهمیت چندانی نمی‌دهیم و وقتی به یاد رسانه می‌افتیم که کار از کار گذشته است. در حالی که مسئولان باید با رسانه‌ ارتباط صریح و منطقی داشته باشند و صادقانه مشکلات را توضیح بدهد و رسانه این را می‌پذیرد. اما رسانه فقط این نیست و مثل هر چیز دیگری یک بخش آشکار دارد و یک بخش پنهان. بخش آشکارش آن است که رسانه یک صنعت است و نیرو‌های خودش را دارد. زمانی هست که من یک مقاله عالی می‌نویسم اما نیویورک تایمز چاپش نمی‌کند اما وقتی از کانال برخی افراد که کارشان ارتباط‌گیری با رسانه‌های معروف است، وارد می‌شوم، نیورک تایمز، واشنگتن‌پست و هرالد تریبون و... همان را چاپ می‌کنند. به این صنعت می‌گویند PR یا روابط عمومی. در یک نگاه این صنعت مشروعی است بدین ترتیب که شما مشاوران یا شرکتی را استخدام می‌کنی که در طور ساعات شبانه‌روز تمام فکرشان این است که از چه طریق می‌توان فلان مطلب را در فلان روزنامه منتشر کرد تا بدین طریق افکار عمومی از نظرات شما باخبر شوند. اجازه بدهید مثالی بگویم. از 18 نفری که درباره حادثه یازده سپتامبر دستگیر شدند 15 نفرشان سعودی بودند. این یعنی اینکه حادثه تروریستی با ابعادی به آن بزرگی توسط گروهی رخ داد که اکثریتش را اتباع کشوری خاص یعنی عربستان تشکیل می‌داد. شما نگاه کنید بعد از چند ماه، به تدریج این مسئله که این افراد سعودی و مربوط به خانواده‌های خیلی معروف بودند کمرنگ می‌شود و بعد در حالی که هیچ ایرانی در این قضیه دخالت نداشت، وقتی یک روزنامه مثلاً در آفریقا تا اسم یازده سپتامبر می‌آید ایران را متهم به تروریست می‌کند و وقتی سوال می‌کنی چرا چنین فکر می‌کنی می‌گوید خب برای اینکه فلان رسانه مثلاً نیویورک تایمز مقاله‌ای در این زمینه نوشته بود. ببینید کار رسانه خیلی مهم‌تر از دیپلماسی است. در همه جای دنیا همه مسئولان گزارش‌های سری و محرمانه می‌خوانند اما فراموش می‌کنیم که همین مسئولان روزنامه هم می‌خوانند و آنچه را نیویورک تایمز به آنها تلقین می‌کند خیلی مهم‌تر از آن چیزی است که گزارش‌های محرمانه می‌گوید. ما فراموش کردیم که لوموند مهم است چاینا دیلی مهم است، واشنگتن پست مهم است. برای همین آنها را رها کرده‌ایم بعد می‌گوییم چرا علیه ما مطلب می‌نویسند.
* شما اشاره داشتید بی‌توجهی ما به رسانه‌ ریشه تاریخی دارد. لطفاً بیشتر توضیح بدهید!
** علت اصلی به این برمی‌گردد که شاه قبل از پیروزی انقلاب برای معکوس جلوه دادن رفتاهای خودش خیلی از روابط عمومی PR استفاده می‌کرد و ما بعد از انقلاب فکر کردیم این ابزارش بد است در حالی که اشتباه بود. ابزار PR درست مثل چاقو و خودرو است؛ می‌توان هم از آن استفاده درست داشت و هم نادرست. در حال حاضر عربستان سعودی خیل از این ابزار استفاده می‌کند و کشورهای دیگر نظیر روسیه و جمهوری آذربایجان نیز بدین گونه‌اند.
* پیشنهاد شما چیست و در حال حاضر چه می‌‌توان کرد؟
** باید روابطمان با رسانه‌ها تعریف جدیدی داشته باشد. معتقدم اگر خبرنگاری اشتباه کرد نباید او را دستگیر کرد.
اگر آن خبرنگار خارجی است چنانچه اشتباهی کرد باید از او خواست تا با اتمام ویزایشایران را ترک کند و اگر ایرانی است اگر مثلاً‌ در حوزه سیاست خارجی کار می‌کرده باید برخورد با او این باشد که دیگر اجازه نداشته باشد در این حوزه کار کند. دقت کنید همه اینها در صورتی پیشنهاد می‌شود که طرف واقعاً‌ اشتباه کرده باشد، اشتباهی که غیر قابل جبران هم باشد. ما باید رسانه‌ها را خیلی جدی بگیریم و چون این کار را نکرده‌ایم وقتی کشتی ایران یک سال قبل راهی غزه می‌شود، خبرش انعکاس نمی‌یابد. ترکیه ابزار این کار را ساخته یا تحمل می‌کند. یعنی چه؟ یعنی اینکه در ترکیه سی‌ان‌ان ترک فعال است. درست است که این شبکه هنگام دعوای آمریکا و ترکیه احتمالاً‌ جانب واشنگتن را می‌گیرد اما همین رسانه باعث می‌شود تا حادثه کشتی آزادی ترکیه انعکاس وسیعی بیابد. البته حالا باید از ترک‌ها پرسید که چطور این رسانه آمریکایی را کنترل و از تجربیاتشان استفاده می‌کنند.
* فکر می‌کنید ایران برای موفق شدن در موضوع هسته‌ای چه کاری باید انجام دهد؟
** برای موفقیت دیپلماسی هسته‌‌ای باید با همه کشورها ارتباط برقرار کرد یعنی همان‌طور که با چین و روسیه هم باید کار کرد،‌ با ترکیه و برزیل هم کار کرد و حتی باید با آلمان و سایر کشورها هم ارتباط داشته باشد. واقعیت این است که کشورهای اندکی از ما دفاع می‌کنند حتی می‌بینیم که ایرانی‌های مقیم کشور‌های دیگر نیز از موضوع هسته‌ای کشورشان حمایت نمی‌کنند. یکی از علت‌ها می‌تواند مسائل داخلی کشورمان باشد. ایرانی‌ها ساکن خارج از کشور ممکن است درباره برخی مسائل با ما متفاوت فکر کنند، اما همگی دلشان می‌خواهد ایران پیشرفت کند و جلو برود. باید برنامه‌ریزی شود که زمان و بودجه معینی داشته باشد تا مثلاً‌ وقتی مسئولی در نقطه‌ای از جهان علیه ایران حرف می‌زند، حداقل چند هزار نامه برود. با کارهایی اینچنینی است که شما می‌بینید اگر من از یک تریبون دانشگاهی نظری درباره کابینه رژیم صهیونیستی بدهم، دانشجویان زیادی اعتراض می‌کنند و این کاملاً‌ مشخص است که حساب شده است.
* اجازه بدهید برگردیم به بحث توافقنامه تهران و اینکه انتقادی در این خصوص وجود دارد که می‌گوید ایران با ترکیه و برزیل قراردادی را بست که می‌توانست یک سال قبل با کشور‌های 1+5 داشته باشد تا بدین طریق هزینه‌های کمتری هم به کشور تحمیل شود. البته شما توضیح دادید که محاسن این توافق چه بود، اما راستش نمی‌تواند توضیح قانع‌کننده‌ای باشد!
** در کار همیشه این مساله هست. فرض کنید پلی روی رودخانه‌ای وجود دارد و یک مهندسی می‌آید می‌گوید که این پل مشکلی دارد که باید خراب شود و این کار را می‌کند اما مهندسی دیگر می‌آید و می‌گوید خراب کردن پل لزومی نداشت و می‌شد یک سال بعد این کار را کرد. هر دو درست می‌گویند. شما هم کاملاً درست می‌گویید. توافق درباره تحویل گرفتن میله‌های سوخت 20 درصد رآکتور تهران با روسیه و فرانسه نیز حاصل شد اما دو نکته درباره این توافق وجود داشت یکی اینکه نمی‌دانید در مذاکرات تا چه اندازه می‌توانید از طرف مقابل امتیاز بگیرید و چون نمی‌دانید حدس می‌زنید. برای همین با خود می‌گویید برای این خرید چانه بزنید. نکته دوم اینکه ایران، کره شمالی نیست که یک نفر مثل رهبر کره شمالی تصمیم بگیرد و کسی حق اعتراض نداشته باشد. شما دیدید که وقتی بحث مبادله اورانیوم با 1+5 مطرح شد آقای لاریجانی و جناب آقای هاشمی رفسنجانی از جمله افرادی بودند که به صراحت با آن مخالفت کردند. در کشوری به پیچیدگی ایران اگر نتوانید به اجماع یا حداقل یک اجماع نسبی برسید، امکان ندارد بتوانید کاری انجام دهید. یعنی مخالفت نخبگان بسیار تاثیرگذار است.
* و نکته پایانی؟
** من برخلاف بسیاری که معتقدند باید کشورهای کوچک را رها کرد و به اصلی‌‌ها پرداخت، می‌گویم اتفاقاً باید با این کشورها هم رابطه برقرار کرد. به عقیده من تمام کشورها، افراد تاثیرگذار در عالم سیاست و حتی کوچکترین‌ها NGO ها نیز اهمیت دارند و باید از ظرفیت‌هایشان بهره‌ برد. برخی باه ما خرده می‌گیرند که چرا زمانی که در وزارت خارجه بودیم در پی ایجاد رابطه با بورکینافاسو بودیم. در حالی که این کشور در اندازه خودش بسیار مهم است. یکی از انتقاد‌هایی که به دولت آقای خاتمی داشتم این بود که چرا نمایندگی ایران در 17 کشور را تعطیل کردید؟ آن هم وقتی که با حداقل نفرات یعنی سه نفر می‌توان نمایندگی در یک کشور آفریقایی را اداره کرد.
* پس اینکه گفته می‌شود اگر مشکل رابطه ایران و آمریکا برطرف شود، پرونده هسته‌ای ایران بسته می‌شود را قبول ندارید. درست است؟
** دقیقا همین‌طور است. اولاً همه کشورهایی که با آمریکا رابطه دارند اینگونه نیست که بدون مشکل باشند. آنها هم مشکلات خودشان را دارند. به عبارتی کشورهایی که در واشنگتن سفارت دارند هم مشکل دارند. شما مصر را در نظر بگیرید که آمریکا چهار میلیارد دلار در سال به این کشور کمک می‌کند اما هنوز یک میلیون نفر از مردم قاهره در قبرستا زندگی می‌کنند. می‌خواهم بگویم که آمریکا حلال مشکلات ایران نیست کما اینکه شما خاطرات وابستگان دربار و دولتمردان زمان شاه مثل اعلم و زاهدی را می‌خوانید که به مشکلات اشاره داشته‌اند. از سوی دیگر اگر بخواهیم دیپلماسی فعال داشته باشیم، باید یک نکته را در نظر داشت.
اینکه تصور شود اندازه اهمیت هر کشور به اندازه مساحت آن کشور است، اشتباه کرده‌اید. قطر نمونه خوبی است. نقش این کشور اصلاً با اندازه جغرافیایی‌اش و حتی جمعیتش قابل مقایسه نیست. باید در دیپلماسی آنچه را در قانون اساسی مورد تاکید قرار دارد، در نظر داشت بعد کشورهای اسلامی، سوم کشورهای در حال توسعه و چهارم کشورهایی که می‌توانند نیاز ما را رفع کنند.