تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۵۴۶
به یاد نخستین نماز جمعه تهران به امامت آیت‌الله طالقانی

رحیم روحبخش
مخاطب ساختن هیات حاکمه
یکی دیگر از جنبه‌های مهم سخنرانی‌های آیت‌الله طالقانی در این دوره نقد اعمال و رفتار شاه، وزرا، نمایندگان مجلس و سایر کارگزاران نظام حاکم بود. به جرات می‌توان ادعا کرد که قبل از شروع نهضت امام خمینی و شکست شکوه ظاهری شاهانه، کمتر وعاظ و سخنرانان مجالس مذهبی و مساجد یافت می‌شدند که جرأت و جسارت انتقاد از هیات حاکمه را در سخنرانی‌های خود داشته باشند. از این رو اصولاً برای اینگونه وعاظ از سال‌های 1342 و بعضاً 1343 به بعد از سوی ساواک پرونده امنیتی تشکیل شده است. حال آنکه آن سازمان از سال 1335 تشکیل شد و به تدریج بر تمام ارکان امور کشور تسلط یافت. این نکته نیز ناگفته نماند که نقش آیت‌الله طالقانی به عنوان یکی از موسسین نهضت آزادی و قبل از آن تکاپوهای سیاسی او در نهضت مقاومت ملی، از او یک چهره سیاسی همگام با احزاب و تشکل‌های سیاسی معارض نظام ساخته بود و از این رو زودتر از بقیه مسجد محل فعالیت‌های او تحت کنترل و نظارت ساواک قرار گرفت.
به هر حال از خلال همین گزارش‌های ماموران ساواک می‌توان به رویکرد سیاسی طالقانی پی برد. ایشان اصولاً حکومت محمدرضا شاه در کشور را وابسته به بیگانگان می‌دانست. در یکی از سخنرانی‌هایش در تاریخ 6/4/1340 در این خصوص به صراحت می‌گوید: «در حال حاضر دولت‌هایی که در ایران ادعاهایی دارند قانونی نیست و خودشان متوجه هستند چنانچه پشتیبانی کشورهای خارجی نباشد نمی‌توانند حتی به مدت خیلی کم در ایران حکم فرمایی نمایند. در ایران قدرت در دست خارجی‌ها است. ...» 16 چنین به نظر می‌رسد که در اینجا وی ماهیت سلطنت محمدرضا شاه را به خاطر کودتای 28 مرداد 1332 و نیل به قدرت از طریق حمایت کشورهای انگلستان و آمریکا زیر سئوال می برد. از این رو چنین حکومتی نمی‌تواند رضایت مردم را جلب کند. در همین راستا در فرازهای دیگری از سخنرانی‌هایش غالباً حامیان اصلی سلطنت در ایران را صاحب فاحشه خانه‌ها و عرق فروشی‌ها ذکر می‌کند. به طوری که وقتی در آستانه به اصطلاح «جشن 28 مرداد!» ‌ملاحظه می‌کند که «هر چه عرق فروش و کالباس فروش و فاحشه‌خانه‌دارها است، اعلام کرده‌اند در جشن 28 مرداد شرکت خواهند کرد.» 17 نتیجه می‌گیرد: «در این کشور اسلامی شاه مربوط به عده‌ای مشروب‌فروش و کافه‌چی و رقاصه می‌باشد.»18
چنین موضعی در قبال کودتای 28 مرداد، سه سال بعد نیز از سوی همرزم او مهندس مهدی بازرگان هم اتخاذ گردید. ماجرا از این قرار بود که در جریان محاکمه سران نهضت آزادی در دادگاه تجدیدنظر 19- از 14/12/1342 الی 15/4/1343- حوصله و تحمل محمدرضاشاه20 از مدافعات مستدل و متین بازرگان به سرآمد، از این رو ریاست دادگاه درصدد برآمد که به بهانه‌ای از ادامه مدافعات او جلوگیری کند. برای این منظور در یکی از جلسات دادگاه این سئوال را مطرح کرد که: «نظر قطعی شما در مورد قیام 28 مرداد چیست؟» بازرگان با پاسخ بحق خود که آن را «قیام فواحش» خواند از ادامه دفاعیه محروم گردید.21
به هر حال طالقانی بارها و بارها در سخنرانی‌های خود، نوک تیز حمله خود را متوجه خود شاه کرده و با شجاعت تمام از رفتار و منش او انتقاد می‌کند. در جریان زلزله بوئین ‌زهرا در تابستان 1341 که منجر به مرگ قریب ده‌هزار نفر از اهالی آنجا گردید در مسجد هدایت ستاد بازسازی یکی از روستاهای آن منطقه به نام حسین‌آباد تشکیل گردید. وظیفه این ستاد جمع‌آوری پول و مصالح و تمام امکانات مورد نیاز برای برسازی بود. 22 نهضت آزادی ایران که قریب یک سال از تاسیس آن نگذشته بود با صدور اطلاعیه‌ای از مردم برای استمداد به زلزله‌زدگان یاری جست. فعالیت‌های این ستاد در مسجد هدایت توسط مهندس عباس رادنیا و «با نظارت مخصوص آقایان حاج سیدمحمود طالقانی، دکتر یدالله سحابی، مهندس بازرگان و همکاری عده‌ای از مهندسین ساختمان و کشاورزی و دانشجویان دانشگاه» انجام می‌شد. 23 البته این فعالیت‌ها در موازات برنامه‌های بازسازی دولت قرار می‌گرفت. طالقانی در یکی از مجالس، در سخنانی در این مورد به شاه کنایه زد و گفت: «به من گفتند که اعلیحضرت همایونی (شاه)‌ جهت زلزله‌زدگان کمک کرده و گفته است می‌خواهیم خانه‌هایی که دارای برق و شوفاژ و تهویه مطبوع باشد، ساخته شود. من هم گفتم اسب‌سواری پیش‌کش.» سپس تصریح کرد: «حال من می‌خواهم با کمک شماها یک آلونک [برای زلزله‌زدگان] بسازم که در مقابل حرف دیگران عمل نشان دهم.» 24
یکی از مواردی که به طور مکرر در سخنرانی‌های طالقانی مطرح شده است انتقاد وی به تعظیم و دست‌بوسی شاه بود. او از این عمل به عنوان گسترش تملق و چاپلوسی نام برده و در مقایسه آن با بت‌پرستی می‌گوید: «... هم‌اکنون افرادی در این کشور هستند که با شکم‌های بزرگ و کله‌های تاس به پای بت‌ بزرگ افتاده و بوسه می‌زنند به طوری که بت‌پرستان زمان ابراهیم چنین عمل نمی‌کردند.» در فراز دیگر راجع به شخصیت چنین فردی (شاه) اضافه می‌کند: «شخصی که تمام توجه او این است که در مقابل قدرتش خم شوند آیا به حال اجتماع مفید است؟» 25 بعدها در خلال تفسیر یکی از آیات قرآن در اشاره‌ای غیرمستقیم به این مسئله، خاطرنشان می‌سازد: «دین اسلام در قرآن کریم گفته است جز خدا نباید کسی را پرستش کرد چه شاه باشد، چه خورشید، چه ماه و چه بت.» 26
بدون تردید بسیاری از این گزارش‌ها به اطلاع شاه می‌رسید. یکی از وظایف «دفتر ویژه اطلاعات» تحت ریاست حسین فرودست ارسال گزیده و چکیده برخی از این گزارشات بود. در حاشیه برخی از اسناد ساواک نیز اشاره شده است که به «دفتر ویژه اطلاعات ارسال شود» و یا گزارش خاص در دفتر مذکور به اطلاع اعلیحضرت رسید و مورد بهره‌برداری قرار گرفت. شاید همین گزارشات باعث گردید که شاه زمانی نسبت به فعالیت‌های طالقانی ابراز نگرانی کند. یکی از فعالان آن دوره در خاطراتش به نقل از مرحوم سیدغلامرضا سعیدی نقل می‌کند بعضاً نامبرده که به خاطر همشهری بودن با اسدالله علم- نخست‌وزیر و وزیر دربار- حشر و نشر داشت، علم به نقل از محمدرضا شاه برای وی نقل کرده است که: «همانطور که سیدحسن مدرس موجب ناراحتی پدرم [رضاشاه] را فراهم کرد، این سیدمحمود طالقانی هم موجب ناراحتی مرا فراهم می‌کند و نمی‌دانم نسبت به او چه باید بکنم.» 27
مخاطب ساختن ماموران ساواک
یکی از نکات جالب توجه در سخنرانی‌های آیت‌الله طالقانی، اشارات مکرر او در پایان غالب سخنرانی‌ها به حضور ماموران ساواک در مسجد بود و جالب‌تر اینکه بارها از آنان خواسته است که گفته‌های او را دقیق و بدون کم و کاست منتقل کنند. در برخی موارد نیز از اینکه ساواک ماموران کم‌سوادی برای کنترل سخنرانیهای او می‌گمارد، گله می‌کند. به هر حال همانطور که گفته شد، ایشان در غالب مباحث مطروحه خود، مسائل روز و معضلات جامعه را بررسی و در این بررسی‌ها، انتقادات خود را متوجه هیات حاکمه می‌کرد. او بعضاً ضعف سیستم اطلاعاتی و گزارش‌دهی ماموران را نیز در ارتباط با استبدادزدگی نظام، فضای تملق و چاپلوسی و بی‌هویتی نیروهای امنیتی می‌داند. در یکی از این سخنرانی‌ها با انتقاد از ساواک به صراحت خاطرنشان می‌سازد: «من هر کجا می‌روم یک نفر از مامورین سازمان امنیت مرا تعقیب می‌کند. دولت به خیال اینکه من قاتل یا جانی هستم مامور خود را عقب من می‌فرستد.» سپس از این کار آنها به عنوان بندگی یاد کرده و می‌افزاید: «این افراد سخنان این مجلس را آن طور که خواسته رؤسا و اربابان خودشان است گزارش می‌کنند. البته این یک نوع بندگی است بندگی کاخ نشینیان را می‌نمایند.» سپس از آنان می‌خواهد که «حق و حقانیت را نیز متذکر شوند و نادیده نگیرند.» 28 در برخی موارد نیز به مناسبت موضوع سخنرانی، لحن خود را نسبت به ماموران شدت می‌بخشد. در یکی از این مجالس که چند روزی بعد از آغاز نخست‌وزیری اسدالله علم- 30 تیر 1341 الی 18 اسفند 1342- و در پی دستور او برای بستن مسجد هدایت جهت جلوگیری از برگزاری مجلس ترحیم و یاد بود شهدای 30 تیر 1331 ایراد کرد، در اعتراض به این اقدام گفت: «... آقای علم که هنوز نفس تازه نکرده، دستور داد که سه روز بایستی مسجد بسته باشد خداوند نقش را بگیرد.» در پایان خطاب به ماموران خاطرنشان می‌سازد: «از آقایانی که حرف‌های مرا ثبت و گزارش می‌کنند بالای آن غیرتی که ندارند خواهش می‌کنم چیزی اضافه نکنند.» 29
معمولاً در جلساتی که سخنان او از صراحت و شدت بیشتری برخوردار بود، تقاضای مذکور نیز تکرار می‌شد. در یکی از این سخنرانی‌ها ابتدا در چهار مورد: نقش استعمار در انحراف جوانان ایرانی، سوءاستفاده کلان هیات سرپرستی حجاج ایرانی، سوء استفاده کلان هیات سرپرستی حجاج ایرانی، افزایش بی‌رویه آب‌بها، و نفوذ یهودیان (اسرائیل) در امور کشور ایران، هیات حاکمه را مورد انتقاد قرار داد و سپس «ناگهان با اشاره دست به چند نفر که در جلوی منبر بوده‌اند، گفت: شماها که قرار است که بروید گزارشی از سخنرانی‌های من بدهید تا سر برج بتوانید حقوق بگیرید، وجدان داشته باشید و آنچه من می‌گویم گزارش کنید.» 30
ناگفته نماند که طالقانی بارها و بارها در سخنرانی‌هایش مسئله اسرائیل و نفوذ آنها در ایران را مورد انتقاد قرار می‌داد. در این راستا در فرازی دیگر خاطرنشان می‌سازد: «صهیونیسم اسرائیل و فرقه بهائیت، ستون پنجم استثمار بیگانه در این کشور [ایران] است.» و تصریح می‌کند: «اقتصاد مملکت، بورس زمین و پول‌ها همه در اختیار یهودی‌ها قرار گرفته است.» اما در مقابل هیات حاکمه علیه روحانیت موضع می‌گیرد. طالقانی در این راستا کارگزاران نظام را مواخذه کرده و می‌افزاید: «چرا از ما می‌ترسید. ما که مسلح نیستیم. این همه مامور برای چه، چرا خجالت نمی‌کشید یک دستگاهی [ساواک] در این مملکت درست شده که فقط کارش پرونده‌سازی است روزی به نام فداییان اسلام ... مردم بی‌نوا را تعقیب می‌کنند. حالا به جان آخوندها افتاده‌اند و بین آنها جاسوسی راه انداخته‌اند.» در ادامه به مامور حاضر در مجلس تاکید می‌کند: «بی‌شرفی اگر خلاف حقیقت گزارش بدهی، بی‌وجدانی اگر دروغ بنویسی امام حسین به کمرت بزند اگر برخلاف بنویسی، بیچاره‌ها من را ساکت کردید مردم چی؟!»31
نکته جالب توجه اینکه ماموران ساواک خود را به شکل و شمایل افراد مقدس مآب در می‌آورند، تا شناسایی آنها مقدور نباشد. اما طالقانی معمولاً این افراد را نیز می‌شناخت و از آنان با عنوان منافق تعبیر می‌کرد. در یکی از جلسات سخنرانی خطاب به چنین مامورانی می‌گوید: «من خوب می‌دانم بعضی‌ها منافق هستند مثلاً می‌آیند نزد بنده سلام می‌کنند جا نماز آب می‌کشند. آن وقت می‌روند سازمان امنیت برایم پرونده می‌سازند.» در ادامه خاطرنشان می‌سازد چنین فردی: «با قیافه مقدس مآبی تسبیح می‌اندازد و اگر دست من یک انگشتر است دست او ده انگشتر دارد. از این طرف از من مسئله دین می‌پرسد و از آن طرف برای من پرونده می‌سازد و من هم آنها را می‌شناسم. اینها جاسوسان بیگانه هستند و برای آنها کار می‌کنند.» 32
چنین به نظر می‌رسد که وقتی آیت‌الله طالقانی از لحن تهدیدآمیز و تند خود خطاب به ماموران امنیتی نتیجه نمی‌گیرد بر اساس اسناد آخرین سخنرانی‌های او در مسجد هدایت که بعد از آزاد شدن در محرم سال 1342 ایراد کرده است روش نصیحت به آنان را در پیش گرفته و خاطرنشان می‌سازد: «یکی از همین مامورین دولت برای کاری نزد من آمد و گفت آقا می‌دانید المامور و معذور. گفتم که بلکه حکم قتل مادرت را به تو بدهند. [می‌کشی؟] گفت چه کنم، می‌ترسم باید اجرا کنم. ... اگر من گزارش کارهای شما را ندهم دیگری گزارش می‌دهد.» سپس بعد از نقل این ماجرا ابتدا ماموران را مورد خطاب قرار داده و مواخذه می‌کند: «آقایان یک فرد زنده که بخواهد خود را گول بزند باید این حرف‌های پوچ را کنار بگذارد و در راه حق گام بردارد نه اینکه با این منطق پوچ خود را گول بزند.» و سپس به حاضران در مجلس یادآوری کرد که: «ما باید آنها [ماموران] را به خود راه بدهیم در هر مرحله‌ای که هستند اگر پشیمان شده‌اند مانعی ندارد. [که برگردند.]»23
پرواضح است که در چارچوب ساختار تشکیلاتی و امنیتی ساواک به ندرت راهی برای برگشت ماموران وجود داشت. ولی به هر حال طالقانی امید و تلاش خود را برای بازگرداندن و توبه آنان از دست نمی‌دهد. بالاخره اینکه یکی از جالب‌ توجه‌ترین برنامه‌های انجام شده در ارتباط با ماموران توسط یکی از روحانیون سخنرانی در مسجد هدایت صورت گرفت. این روحانی سخنران در مسجد هدایت صورت گرفت. این روحانی حجت‌الاسلام ناصر مکارم شیرازی بود که در یکی از شب‌های محرم سال 42 برای ایراد سخنرانی در مسجد هدایت دعوت شده بود. او برای اینکه همچون طالقانی دغدغه جعل گزارش ماموران ساواک را نداشته باشد، به همراه خود دستگاه ضبط صوتی آورده بود و در خلال سخنرانی نیز به این مسئله اشاره کرده و خاطرنشان ساخت: «مخصوصاً ضبط صوت گذاشته‌ایم که بدون کم و کاست صحبت‌های ما ضبط شود.» عجیب اینکه مکارم در سخنرانی خود بعد از حمله به هیات حاکمه به خاطر فاجعه مدرسه فیضیه قم خطاب به شاه گفت: «کسانی که امام زمان را در خواب می‌بینند[شاه] باید متوجه باشند، افرادی که کارگردان این مجلس بودند [طالقانی و بازرگانی و ...] بیشتر دانشجویان از آنها اطاعت می‌نمودند.» 34
طرد نگاه عامیانه و ریاکارانه به دین
یکی از موارد دیگری که مکرراً آیت‌الله طالقانی در سخنرانی‌های مسجد هدایت مطرح می‌کرد نقد رویکرد عوام‌پسندانه به عزاداری امام حسین(ع) بود. او از اینکه بسیاری از مردم و صاحبان مجالس عزاداری در ماه محرم به برگزاری مراسم باشکوه پرداخته ولی از ماهیت و هدف قیام امام حسین غفلت می‌کنند شکوه می‌کند و آنان را متنبه می‌سازد: «امام حسین(ع) بعد از قیام مردانه خود در راه آزادی جان خویش و فامیل خود را فدا کرد ولی مردم بدبختانه از روی قیام حسینی بهره‌برداری بسیار بدی می‌کنند. هر سال ماه محرم فریاد وای حسین وای حسین راه انداخته بدون اینکه بفهمند معنی واقعی و هدف اساسی حسین بن علی چه بوده است. این بیچاره‌ها (خطاب به مردم) به جای اینک بر فرق و تن خود زنجیر بزنید زنجیرها را بر فرق و هیکل هیات حاکمه پوسیده بزنید که باعث بدبختی و بیچارگی شما شده‌اند. زنجیرها را بر فرق یزیدها و معاویه‌ها که مصدر امور هستند بزنید و نه بر فرق خودتان. ای مردم با یزید مخالفت نکنید با حکومت یزیدی و یزیدیت مخالفت کنید و با شمرهای فعلی مبارزه کنید.»35
ایشان در فراز دیگری از همین سخنرانی به مخاطبانش هشدار می‌دهد که فریب ریاکاری‌های مذهبی‌ هیات حاکمه را نخورند زیرا: «هیات حاکمه جابر با این همه ظلم و استبداد باز هم تغییر رنگ داده و در لباس حسین بن علی حاضر می‌شوند و در مساجد و تکایا شرکت می‌کنند ولدی القضا برای حسین هم اشک می‌ریزند.» سپس توده‌ها را مخاطب قرار داده و تاکید می‌کند: «آیا فقط هر سال به گریستن در پای منابر بایستی اکتفا کنید. ... نه نه حسین بن علی قیام نکرده که تو برای او گریه کنی او قیام کرد برای گرفتن حق. او مبارزه کرد در راه آزادی او مبارزه کرد با دیکتاتوری و ظلم.» در پایان می‌افزاید: «چرا تکان نمی‌خوری چرا خود را برای مبارزه با دستگاه هیات حاکمه جابر و خائن آماده نمی‌کنی.» در نهایت با اشاره غیرمستقیم به شاه یادآوری می‌کند: «آیا یزیدهای فعلی مسجد نمی‌سازند، به زیارت مشهد مقدس و حج نمی‌روند.»36
نتیجه‌گیری: واقعیت این است که آیت‌الله طالقانی در متن جامعه می‌زیست و با نگاه روشنگرانه خود به آسیب‌شناسی انگاره‌های پذیرفته شده می‌پرداخت. چه بسا بسیاری از موضوعات طرح شده از جانب وی در بدو امر بدیهی و ساده تلقی شود، ولی شرایط خاص جامعه آن روز ایران به گونه‌ای بود که وی ناچار بود در دو جبهه تحجر و تجدد ظاهری قد علم کند و از سر دلسوزی بر جفاهایی که بر دین رفته بود، بر متحجران و ناآگاهان هشدار دهد و نوگرایی در نگاه به آموزه‌های دینی را پیشه خود سازد. تکاپوهای او در این جبهه او را در صف احیاگران دینی عصر جدید از جمله: سیدجمال، عبده، نائینی، اقبال لاهوری، امام خمینی، شریعتی و .. قرار می دهد. از سوی دیگر از مبارزه صریح و قاطعانه او در قبال عملکرد هیات حاکمه در زمینه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و به خصوص مذهبی باید نام برد. در این سنگر او بی‌محابا مواضع و رویکرد کارگزاران نظام را مورد نقد قرار می‌داد. ارتباط و تماس‌های مکرر او با طیفی از مهندسین، معلمان، دانشجویان، اساتید دانشگاه که دغدغه‌های دینی داشتند او را از فضای بسته آن دوره حوزه‌ها و سلک روحانیت به عرصه اجتماع و سیاست کشاند و همین رویکرد اثر مهمی بر نوگرایی دینی و توانمندی در افزایش حوزه پیام‌رسانی وی بر جای گذاشت.