حمید نیکو
پس از یازدهم سپتامبر
جورج بوش پسر پس از روی کار آمدی به دلیل یکجانبهگرایی و سیاستهای خودسرانه به موفقیت جهانی آمریکا آسیب جدی زد. با وجود این، در دوران ریاست جمهوری او سیاستهای متفاوتی در قبال آفریقا به اجرا گذاشته شد. در این راستا، دولت بوش پسر چهار برنامه (آگوا، طرح اضطراری رئیسجمهور برای مبارزه با ایدز، پروژه چالش هزاره و آفریکوم) را به عنوان ابزارهای لازم قدرت نرم در آفریقا به اجرا گذاشت:
- قانون رشد و فرصت آفریقا (آگوا) در دوره ریاستجمهوری بیل کلینتون به عنوان ابتکارعملی تقریباً انقلابی، مالیات سنگینی را که به صادرات آفریقا به آمریکا اختصاص مییافت، لغو کرد. هدف آگوا که در دوره جورج بوش برای چهارمین بار تمدید شد، باز کردن بازار آمریکا به روی کالاهای آفریقای زیرصحرا و تسهیل توسعه بازرگانی با کشورهای آفریقایی بود. این ابتکارعمل تجاری یکجانبه که از سال 1380 راهگشای تجارت دوجانبه بوده است، شروطی برای شرکا دارد. کشورهای شریک باید اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از جمله کاهش فساد، ارتقای حاکمیت قانون و تکثرگرایی سیاسی، کاهش فقر و ارتقای حقوق کارگران صورت دهند. عدم پیشرفت در انجام این اصلاحات میتواند به خارج شدن از برنامه منتهی شود. همچنین آگوا را میتوان از منظر تأثیر آن بر قدرت نرم آمریکا در آفریقا دید.. در یکی از گزارشهای مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی آماده بود که توسعه ارزشهای اساسی آمریکا را تقویت میکند. زیرا این موضوع به صلح، عدالت و شکوفایی مربوط میشود و دیدگاه جهانیان نسبت به آمریکا را مثبتتر میکند.
- دومین برنامه دولت آمریکا "طرح اضطراری رئیسجمهور برای مبارزه با ایدز (PEPFAR) نام دارد. این برنامه با هداف ارائه تصویری مثبت از آمریکا در آفریقا ارائه شد و به اعلام حمایت از آن در طول دیدار جورج بوش در فوریه 87 منجر شد. در سال 82، دولت بوش به منظور ایجاد بزرگترین همگرایی در تدوین ابتکار عملی بینالمللی در مقابله با ایدز در سراسر جهان 8/18 میلیارد دلار اختصاص داد. این برنامه که در سال 87 دوباره مورد تأیید قرار گرفت، تا سال 1392 ادامه و رقم 48 میلیارد دلار برای مبارزه با ایدز، سل و مالاریا اختصاص خواهد یافت؛ این سه بسیاری افت و بلای قاره آفریقا هستند. "جوزف نای" بر این باور است که دستاوردهای آمریکا به دلیل توجه این کشور به منافع عمومی مانند پیشگیری از ایدز بسیار فراوان است و قدرت نرم آمریکا را افزایش میدهد و مشروعیت میبخشد. به طوری که به باور نای این ابتکار عمل سرمایهگذاری خردمندانه در قدرت نرم آمریکاست.
- پروژه چالش هزاره درسال 83 شکل گرفت و بر این اصل استوار است که در صورتی که کمکها به تقویت حکومتداری مطلوب، آزادی اقتصادی و سرمایهگذاری بر مردم بیانجامد، نتیجه بسیار مؤثری داشته است. این برنامه حجم بالایی از کمکها را به کشورهای فقیری میپردازد که در راستای استانداردهای حکومتداری مورد نظر آمریکا پیشرفت کردهاند. پروژه چالش هزاره فاصلهای جدی با برنامههای کمکرسانی گذشته به شمار میرود. نخست، این پروژه شرط احراز شرایط برای کشورها را چنین میداند که آنها باید در سه سطح امتیازی متوسط به بالا را کسب کنند. این سطوح عبارتاند از: حاکمیت مورد نظر آمریکا، تشویق آزادی اقتصادی و سرمایهگذاری بر مردم. به علاوه، آنها باید در مبارزه با فساد امتیاز متوسط به بالا را کسب کنند. مؤلفههایی مانند حفاظت از آزادیهای مدنی، حکومتداری مؤثر و مطلوب، سرمایهگذاری بر آموزش ابتدایی، همکاری با سازمانهایی مانند سازمان تجارت جهانی، خانه آزادی و یونسکو نیز تأثیرگذار هستند. پروژه چالش هزاره ابزاری مهم و موثر برای قدرت نرم آمریکا به شمار میرود. به طوری که جوزف نای مینویسد: "دولت بوش از طریق ابتکار عمل چالش هزاره شایستگی آن را دارد تا آمریکا را همسو با خواستههای طولانیمدت ملتهای فقیر آفریقا قرار دهد و موفقیت در اجرای این برنامهها به سرمایهگذاری چشمگیر در قدرت نرم آمریکا منجر خواهد شد." همچنین با توجه به شرایط احراز شایستگی مطابق معیارهای پروژه چالش هزاره آفریقاییها خواهند فهمید که حکومتداری مطلوب، دموکراسی سازی و حقوق بشر بسیار اهمیت دارند.
- همچنین در سال 86 جرج بوش، رئیسجمهور پیشین و رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا تشکیل آفریکوم (فرماندهی نظامی آمریکا در آفریقا) را اعلام کردند. به علاوه، به دلیل اینکه آفریکوم در عین داشتن مسئولیت و نقش یک نیروی نظامی سنتی و رهبری عملیاتهای نظامی، عملا نقش موثری را در اعمال قدرت نرم و امور غیرنظامی از جمله با به کارگیری مدیران و کارمندان وزارت خارجه آمریکا و آژانس توسعه بینالمللی آمریکا (به عنوان بازوهای اعمال قدرت نرم) به عهده گرفته است؛ بنابراین آفریکوم را میتوان آمیزهای از قدرت سخت و نرم آمریکا تلقی کرد و هرچند دولت آمریکا نقش آفریکوم را مدیریت روابط نظامی ارتش آمریکا و نیروهای نظامی آفریقا و همکاری و ارائه مشاوره نظامی (نه مداخله و حضور نظامی) میداند، اما به منظور ارائه چهرهای مطلوبتر از این فرماندهی نظامی، بخشی از مسئولیتهای اعمال قدرت نرم دولت آمریکا (دیپلماسی و کمکهای بشردوستانه) نیز به آفریکوم سپرده است. به طوری که حتی "کاترین المکویست" (دستیار مدیر آژانس توسعه بینالمللی آمریکا در آفریقا در مرکز فرماندهی آفریکوم در اشتوتگارت آلمان) در تشریح اهمیت و نقشآفرینی آفریکوم در مدیریت کمکهای آژانس توسعه بینالمللی آمریکا میگوید "آفریکوم در ارتقاء صلح، ثبات و توسعه در آفریقا نقش مهمی ایفا میکند و هیچ جا مانند آفریقا بین امنیت و توسعه چنین رابطه تنگاتنگی وجود ندارد."
شکلگیری آفریکوم ناشی از تشخیص این واقعیت بود که آفریقا برای منافع ملی آمریکا اهمیت فراوانی دارد. علاوه بر عوامل ظاهرا بشردوستانه که آفریقا را در صدر اولویتها قرار میدهد، سه عامل نفت، تروریسم و مناطق ناامن و نفوذ فزاینده چین نیز تاثیرگذارند. همچنین این فرماندهی نوع جدیدی از مدیریت نظامی و امنیتی به همراه کمکهای بشردوستانه را ارائه میدهد. آفریکوم با بهرهگیری از ظرفیتهای وزارت خارجه و آژانس توسعه بینالمللی آمریکا در پی ارتقا روابط امنیتی گسترده میان آمریکا و آفریقا، ایجاد فرصتهای جدید به منظور ارتقا روابط نظامی دوجانبه و تقویت ظرفیت سازمانهای منطقهای و فرومنطقهای آفریقاست. هرچند به باور "جوزف نای"، ارتش میتواند گاهی با تبادل گسترده افسران، آموزش مشترک و برنامههای کمکرسانی با سایر کشورها در زمان صلح، در تولید قدرت نرم نقش مهمی ایفا میکند، اما وزارت دفاع آمریکا و آفریکوم تاکنون نتوانستهاند در تولید قدرت نرم موفق باشند. زیرا به هر حال ماهیت نظامی آنها تردیدهایی را در مورد انگیزههای واقعی دولت آمریکا به وجود میآورد. دولت آمریکا آفریکوم را برای رهبران و ملتهای آفریقایی به عنوان عامل توسعه، بهداشت، آموزش، دموکراسی و رشد اقتصادی معرفی کرده و بر نقش نظامی آن تأکید نکرده و پیش از آنکه در مورد وظایف آفریکوم در آفریقا به حد کافی شفافسازی کند، به دنبال یافتن کشوری برای میزبانی این فرماندهی بود. به طوری که تعداد بسیار اندکی از ملتها یا دولتهای آفریقایی پیش از شکلگیری آفریکوم از ماهیت واقعی آن مطلع بودند.
بنابراین با بررسی چهار برنامه اجرایی آمریکا در آفریقا که در مورد آنها بحث شد، میتوان این پرسش را مطرح است که آیا آمریکا در توسعه قدرت نرم خود موفق عمل کرده است. این چهار برنامه نشان دادهاند که دولت آمریکا نحوه به کارگیری منابع قدرت نرم را تا حدی آموخته است و از ارزشهایی که باید به نمایش بگذارد، آگاهی دارد. توجیهات عوامفریبانهای مثل توجه به قربانیها، مردم فقیر، کمک به مبارزه با بیماری ایدز، توسعه و تدوین برنامههایی کمکرسانی در سراسر جهان به خوبی مورد استقبال قرار میگیرد. اما اقدام دولت آمریکا در نظامی کردن این کمکها به بعد قدرت نرم آن آسیب زده است. البته مشخص است که سیاست دولت آمریکا در ارائه این کمکها نیز مبتنی بر توجیه و مشروعیتبخشی به عملیاتها و حضور نظامی راهبردی است.
پس از روی کار آمدن باراک اوباما نیز دولت وی همسو با سیاستهای کلان آمریکا در آفریقا و به ویژه شاخ آفریقا با مطرح کردن شعار دموکراسیسازی و ثبات، در صدد پیشبرد سیاستها و منافع آمریکا در این منطقه برآمد. به عنوان نمونه، در حال حاضر بیثباتی سیاسی اتیوپی و تاثیر آن بر کشورهای منطقه شاخ آفریقا توجیه مطلوبی برای دخالت دولت آمریکا در این منطقه به بهانه ایجاد ثبات و دموکراسیسازی است. در این راستا، اوباما در بودجه پیشنهادی برای سال 89 افزایش چشمگیری در برنامههای کمکهای امنیتی آمریکا برای کشورهای آفریقایی و فعالیت آفریکوم (فرماندهی نظامی آمریکا در آفریقا) پیشبینی کرد که نشان میدهد دولت اوباما در مورد حضور نظامی و نقشآفرینی فرماندهی جدید آفریکوم همان مسیر دولت بوش را در پیش گرفته و در پی تغییر و بازنگری در سیاستهای امنیتی آمریکا در قبال آفریقا نیست. همچنین دولت اوباما میزان وامهای پرداختی به برخی از کشورهای آفریقایی را مطابق برنامه فروش نظامی خارجی افزایش داده و به همین ترتیب شاهد افزایش جدی بودجه پیشنهادی مربوط به برنامههای آموزش نظامی، برنامه عملیاتهای ایجاد ثبات، مشارکت ضدتروریسم فراصحرا، ابتکارعمل راهبرد منطقهای شرق آفریقا، توافق صلح فراگیر در جنوب سودان، حمایت نظامی از ارتش لیبرال، کمک به جمهوری دموکراتیک کنگو برای اصلاحات نظامی و برنامه ایجاد ثبات و امنیت مرزی آفریقا هستیم و بودجه پیشنهادی برنامههای مبارزه با تروریسم نیز دوبرابر شده است. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت بر خلاف این انتظار که تصور میشد دولت اوباما به شدت سیاستهای نظامی و یکجانبه جورج بوش را در آفریقا و به ویژه منطقه شاخ آفریقا تغییر خواهد داد، تغییری به وجود نیامده و حتی توجه به این منطقه دوچندان شده است؛ البته در عین حال دولت اوباما سیاستهای خود را با سیاستهای جدید قدرت هوشمند همراه کرده است تا به بعد سخت برنامهها و عملیاتهای نظامی جلوهای مطلوب و توجیهپذیر ببخشد که کمکهای اقتصادی و بشردوستانه بخشی از سیاستهای موازی به منظور مطلوبیتبخشی و توجیه سیاستهای نظامی و مداخلهگرانه است. به طوری که هیلاری کلینتون نیز در آغاز به کار به عنوان وزیر خارجه آمریکا از لزوم به کارگیری قدرت هوشمند در سیاستهای جدید آمریکا صحبت به میان آورد و گفت: "آمریکا باید از تمام ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی، نظامی، سیاسی، حقوقی و فرهنگی خود از طریق ایجاد تناسب میان آنها برای موقعیتهای مختلف استفاده کند. در قدرت هوشمند دیپلماسی طلایهدار سیاست خارجی خواهد بود".
به طور کلی، دولت آمریکا با اجرای برنامههای اقتصادی و به ظاهر بشردوستانه در پی احیاء اعتبار از دست رفته خود در آفریقا بوده است. چنین اعتباری به دنبال آنست که آفریقاییها را مجذوب برنامههای آینده آمریکا کند و به آمریکا در مواجهه با برخی مسائل بسیار چالشبرانگیز قدرت سخت کمک نماید. به عنوان نمونه بحران دارفور، جنگهای داخلی آفریقا و ناامنی مداوم انرژی از جمله مواردی هستند که آمریکا امید دارد با قدرت سخت خود به ویژه از طریق بهرهگیری مناسب از آفریقوم بر آن فائق آید که ضریب موفقیت آنها با تقویت ترکیب قدرت سخت با قدرت نرم آمریکا (قدرت هوشمند) بالا میرود. به ویژه آنکه در حال حاضر قرار است آفریکوم به عنوان تبلور قدرت هوشمند آمریکا این نقش را به عهده بگیرد. در این راستا، رهبران آمریکا در هنگام پیشنهاد راهحل برای مسائل آفریقا توصیههای آفریقاییها را مدنظر قرار میدهند و برای آنها این ذهنیت را به وجود میآورند که نظرات آنها نیز مهم و تاثیرگذار است. به علاوه، دولت آمریکا تلاش میکند با طراحی مطلوب دیپلماسی عمومی و اجرای برنامههایی مانند سپاه صلح، تبادلات آموزشی، آموزش نظامی و سایر برنامههایی که آفریقاییها را به سوی آمریکا جذب میکنند، حمایت مردم آفریقا را جذب و قدرت نرم خود را تقویت کند.
نتیجهگیری
جنگ سرد دوره رقابت دو ابرقدرت آمریکا و شوروی در شاخ آفریقا و پیرامون آن بود که با پایان آن آمریکا در این منطقه بیرقیب ماند و به همین دلیل از حضور جدی خود در این منطقه کاست. اما این موضوع سبب نشد که آمریکا این منطقه را به طور کامل رها کند. به طوری که در زمان ریاست جمهوری جورج بوش پدر و سپس بیل کلینتون به این منطقه کمکهای بشردوستانه و اقتصادی شد که به طور کلی جلوه از قدرت نرم آمریکا به شمار میرفت. هچنین دولت جورج بوش پسر با تصویب مجدد قانون توسعه تجارت با آفریقای زیرصحرا تحت عنوان قانون رشد فرصتهای تجاری با آفریقا (که در دوره کلینتون به تصویب رسیده بود) و نامگذاری آن به نام آگوا 2، تمایل خود به تاکید بر توسعه اقتصادی شاخ آفریقا در جهت تقویت استقلال اقتصادی را به عنوان زیرمجموعه کشورهای زیرصحرا نشان داد. به علاوه، دولت جورج بوش با ارائه چهار برنامه (آگوا، طرح اضطراری رئیسجمهور برای مبارزه با ایدز، پروژه چالش هزاره و آفریکوم) نشان داد این قاره همچنان در کانون سیاستهای قدرت نرم دولت آمریکاست و در حال حاضر نیز مطابق چنین سیاستهایی، آژانس توسعه بینالمللی آمریکا ماموریتهای پیشین خود را در منطقه شاخ بزرگ آفریقا در چارچوب کشورهای زیرصحرا ادامه میدهد و آفریکوم به عنوان بازوی مدیریتی نیروهای نظامی آفریقا و ناظر کمکهای آژانس توسعه بینالمللی آمریکا ایفای نقش میکند. همچنین دولت آمریکا با تلفیق قدرت نرم و قدرت سخت در آفریکوم، از آن به عنوان تجلی قدرت هوشمند آمریکا استفاده میکند و در آینده نقش فعالتری به آن خواهد داد.
در حال حاضر دولت اوباما علاوه بر اجرا و ادامه چهار برنامه دولت بوش که به آن اشاره شد، بودجه بسیاری از بخشها را به طور جدی افزایش داده و نوع متفاوتی از نقشآفرینی خود را در قاره آفریقا به اجرا گذاشته است که بسیار با نقشآفرینی این کشور در سایر مناطق جهان تفاوت دارد. به طوری که تلاش کرده است با سیاستهای جدید خود و به کارگیری قدرت هوشمند چنین نشان دهد که در قاره آفریقا در راستای افزایش توجه و مشروعیتبخشی به دیدگاه رهبران و مردم این قاره و نیز ایجاد ثبات و امنیت سیاسی و اقتصادی گام برمیدارد و سیاستهایش یکجانبه و تحمیلی نیست.
به طور کلی، دولت آمریکا در دوره پس از جنگ سرد و حادثه یازدهم سپتامبر تلاش کرده به طور نظاممند از طریق تاکید بر کمکهای اقتصادی و بشردوستانه و مشروعیتبخشی به حضور نظامی خود در آفریقا مطابق اصول قدرت نرم عمل کرده و علاوه بر پیشبرد سیاست خارجی خود، منافع شوم آمریکا را تحقق بخشد.