* به عنوان اولین سوال چرا چپگرایی در میان روشنفکران ایرانی در دورهای اوج میگیرد و پس از آن افول میکند؟
** تغییرات روشنفکری در کشورهای غیرغربی تا حد زیادی تابع اوضاع و احوال جهان غرب است و اکنون تا حدودی سلایق و ذائقههای محلی هم در آن مدخلیت پیدا کرده است. در ایران، اولین نیروهای روشنفکر، نیروهای تحت تاثیر جریانات راست غرب بودند و تعداد کمی هم گرایشهای چپ داشتند. در آن مقطع، حتی در غرب هم جریان چپ موضوعیت نداشت و جریانی نوظهور بود. در آن دوران در ایران، وقتی زمینهای برای پذیرش جریان راست تجدد وجود نداشت و همه به درستی تشخیص میدادند که تجدد و کلیت آن متضمن بیدینی و تعارض با دین است، مباحث چپگرایانه چگونه میخواست پذیرفته شود؟ در واقع در موقعیتی که جریان راست تجدد پذیرفته نمیشود، به طریق اولی پذیرش جریان چپ مارکسیستی هم در آن زمان دشوار است. با این همه، چون تحولات مشروطه در ایران به اواخر قرن پنوزدهم مربوط میشد، زمینهای برای پذیرش چپگرایی به وجود آمده بود؛ به این معنا که جریانات چپ هم در ایران و هم در اروپای شرقی در حال قوت گرفتن بود و در جریاناتی نظیر نهضت جنگل در ایران هم ظهوراتی داشتند و رفته رفته حضورشان بیشتر میشد. با این حال، ظهور جریان حزب توده هم به بعد از جنگ جهانی اول برمیگردد که آن را میتوان متاثر از بالا گرفتن جریان چپ در انقلاب شوروی و حرکتهایی که در کشورهایی نظیر آلمان انجام گرفته بود، دانست. در واقع اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم جریان چپ روبه صعود بود و به موازات آن تا بعد از جنگ جهانی دوم و دهههای پنجاه و شصت این جریان چپ در ایران هم در حال اوجگیری بود. عوامل داخلی که در آن دوران به این جریان پر و بال میداد این بود که پس از یک دوره خوشبینی نسبت به غرب و اروپا، به علت خیانتها و جنایتهایی که انگلیس در جریان مشروطه و کودتا انجام داد و همچنین قراردادهای ننگین مختلف و نهایتاً قرارداد 1919 وثوقالدوله، دید مردم نسبت به غرب تصحیح شده بود و به تدریج مردم به غرب به عنوان دشمن جدی خود نگاه میکردند. در این فضا، اوجگیری جریان چپ در خود غرب که مدعی مبارزه با امپریالیسم بود و پیدایی این ذهنیت در ایران که جریانات چپ در غرب که مدعی مبارزه با امپریالیسم هستند موقعیت مشابهی با ما به لحاظ اجتماعی دارند، زمینه فراگیری جنبش چپ در ایران را فراهم میساخت. اما شرایط دوره اول دهه بیست که اوج جریان چپ و حزب توده است تا حدود زیادی معلول فرصتهایی است که در آن دوره برای چپهای وابسته به شوروی پیدا شد، یعنی فروپاشی قدرت رضاشاه و رفتنش از کشور، تا آمدن قدرت جدید بَستری برای تمام جریانات سیاسی و کسانی که قابلیت سیاسی بیشتری برای سازماندهی داشتند و همچنین شعارهایی مناسبتر با فضایی که به آن اشاره شد، مطرح میکردند، فراهم شد. چپگرایان در واقع در این فضا آمدند و دست بالا را پیدا کردند، اما پس از جریان کودتای 28 مرداد به رغم اینکه زمینه داخلی، یعنی ضدیت با غرب و تند شدن تضادهای ما با غرب،امکان بهرهگیری چپها و ایجاد زمینه رشد جریان چپ بیشتر فراهم بود، به دلایل متفاوتی این اتفاق نیفتاد. یک دلیل آن، نوع سیاستهایی بود که تودهایها در نهضت ملی شدن صنعت نفت دنبال کردند و از نظر مردم، نوع خیانت و سنگاندازی بر سر نهضت ملی شدن صنعت نفت بود و دلیل دیگر خیانتی بود که خود شوروی به حزب توده کرد و به راحتی همه را زندانی کرد و به گلوله سپرد. وجه دیگر ماجرا این بود که جریان دینی در ایران در مسیر الگویی خاص فعالیت داشت و از آن به بعد روی مبارزات فکری و سیاسی متمرکز شد و زمینههای اجتماعی رشد چپ در ایران را از بین برد.
* در مقایسه میان روشنفکری چپگرا و روشنفکری راستگرا در ایران به نظر شما نحوه تعامل این دو با دانشگاه و توده مردم چگونه بوده است؟
** اول اینکه در زمان شاه این مساله موضوعیت نداشت و تمام جریانات فکری، چپگرا بودند و بخشی از روشنفکری هم که به شاه وابسته بودند همان چپهای بریده از جریان چپ بودند. در آن زمان تفکر راست نمودی نداشت. چون جریان چپ بعد از انقلاب زمینه ظهور زیادی نداشته یا اصلا ظهور نکرده، خیلی امکان گفتوگو دربارهاش نیست، اما در گذشته فعالیت چپها معمولا از نوع فعالیت انقلابی بود در حالی که راستها معمولا فعالیتهایی از این نوع نداشتند. عمده تعامل راستها با دانشگاه در گذشته محدود به جبهه ملی بود که در آن مورد هم من تمایز جدی بین این دو مساله نمیبینم. نوع فعالیت جدید فعالیتهای حزبی است که نمونهاش همین تجربههایی است که بعدها در قالب جبهه مشارکت و دوم خرداد ظهور کرد و عموما جریانهای راست لیبرال در پوشش آنها عمل میکردند، یعنی بدین صورت که ضمیمههای دانشجویی دارند و در قالب سخنوری و گفتوگو و مباحثات عقیدتی عمل میکنند.
* یعنی هر دو ساختارشان به طور کل ضعیف بوده است؟
** مرادتان از ضعیف چیست؟ جریان چپ در دهه 40 جریان ضعیفی نبود و جریان راست هم اکنون جریان ضعیفی نیست، هر چند مجرای نفوذ قدرت این جریان سیاسی دانشگاه است.
* رابطه این دو جریان با مردم چطور بوده است؟
** جریانهای سیاسی نوع جدید معمولا ارتباط، نفوذ و اثر خوبی درون جامعه نداشتهاند. بهترین شکلهای آنها جبهه ملی و نهضت آزادی بودند که به واسطه ارتباطی که با بخش بیرونی و بدنه دینی جامعه داشتند اوج میگرفتند و گرنه ارتباط خود این گروهها عموما در قالب محافل شعر و نظایر آن بود که آن هم مربوط به طبقات متوسط به بالاست و در ارتباط با مردم عادی زمینهای ندارند.
* شما فرمودید جریان چپ پس از دهه 20 دچار افول شد. سوال این است که اوجگیری مجاهدین خلق در اوایل انقلاب را چگونه میبینید؟
** در واقع در تمام این سوالها جریان چپ حضور دارد ولی اوج گذشته را ندارد. به علاوه چپ هم دو شکل دارد: چپ دینی و چپ مارکسیستی. چپ مارکسیستی مانند فداییان که در آن زمان بودند و بالاترین حرکتهایشان حرکت سیاهکل بود. اما جریان مجاهدین خلق در واقع جریانی دینی بود یعنی متعاقب دینی شدن فضای سیاسی بعد از 28 مرداد و حادتر شدن جریانات مختلف سیاسی یک گروهی هم به نام دانشجویان مسلمان تشکیل شد که تا اوایل دهه 50 در وضعیت خوبی بود و در اواخر این دهه در موقعیت ضعیفی قرار داشت. ضعف آنها هم یا به دلیل اختلافات داخلی و یا به دلیل اقداماتی بود که رژیم شاه در مورد آنها انجام داد.
چپ شدن مجاهدین را نمیتوان به حساب قدرت گرفتن چپ گذاشت. اصولا چون گاهی جریان چپ با فکر مارکسیستی گرایش به برنامه و فکر انقلاب دارد معمولا جریاناتی که اهل مبارزه بودند گرایش به مارکسیسم پیدا میکردند. این مساله را میتوان در آمریکای لاتین هم دید. جریان الاهیات رهاییبخش که در آمریکای لاتین به وجود آمد در واقع یک جریان دینی بود ولی در بخش اجتماعی و سیاسی و در برنامه مبارزاتیشان تحت تاثیر چپ بودند. همین اتفاق در ایران هم افتاد و دقیقا هم با این استدلال، یعنی اینکه این افراد احساس میکردند برای مبارزه فاقد برنامه گروهی مدونی هستند و به انگارههای مارکسیستی نیاز دارند، به آن گرایش پیدا میکردند والا اصل نیروگیری و رشد و توسعهشان به چپ مربوط نبود بلکه به جریان اسلامی مربوط میشد. در واقع آنها در مقطعی دچار مشکل شدند و در معرض تحولی دورنی قرار گرفتند، لذا تحولی درونی در آنها اتفاق افتاد. زمانی که معلوم شد منحرفاند اوضاع و احوال سازمان به وخامت گذاشت.
* به نظر شما تحولات اقتصادی آینده امکان ظهور اندیشههای چپگرایانه را میدهد؟
** اصولا مساله عدالت در کل تاریخ بشری موضوع محوری فعالیتها و جنبشها و اتفاقات بوده است. در هر موقعیتی به یک شکلی ظهور میکرده و اگر [اهمیت یافتن] بدنه اقتصادی و برجسته شدن عامل اقتصادی در زمینه حیات اجتماعی کشور وجود داشته باشد و اقتصاد شأنیت اصلی بیابد – همانطور که در غرب از قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم محوریت داشته – نزاعها و امورات سیاسی و... بر این مساله متمرکز میشود و اگر نابرابریها، فقر و نظایر آنها تشدید شود، مساله عدالت، موضوع مبارزات سیاسی خواهد شد. اما من فکر نمیکنم جریان چپ مارکسیستی در ایران دوباره امکان برشگت و ظهور جدی داشته باشد.