تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۱۹۰۸۸۳

سید محمد خاتمی با درخواست خودش و با 28 سال و 10ماه بازنشسته شد و حکم بازنشستگی‌اش صادر شد". اقدام اخیر خاتمی از این جهت جالب توجه است که به قول برخی "در سطح بالای نظام اجرائی که معمولا دوست دارند تا آخر عمر شیفته خدمت باشند و یا احیانا تشنه قدرت خرق عادت کرد".
زمانی که سید محمد خاتمی وزیر ارشاد اواخر دهه شصت هیات تحریریه ماهنامه "آیین"(فصلنامه‌ای به صاحب امتیازی سیدمحمد‌ خاتمی که بعدها با مسئولیت برادر منتشر شد) را شکل می‌داد، هرگز به فکرش خطور نمی‌کرد که روزگاری همان اعضا، سکوی پرتابش به راس یکی از قوای مملکت باشند. جمعی که شاید تصور یکجانشینی دوباره‌شان غیرممکن باشد. آن روزها که سید محمد خاتمی در کتب فلسفه غرب غوطه‌ور بود، و از "دنیای شهر تا شهر دنیا" را سیر می‌کرد، هرگز نمی‌دانست، روزی فرا خواهد رسید که یاران صادق او منتقدانی شوند که بی‌رحمانه با وی از "جفا و فرصت سوزی" سخن برانند.
او که با توشه معرفت انباشته ‌شده‌‌اش ندای گفت‌وگو سر می‌داد، هرگز تصور نمی‌کرد روزگاری فرا رسد که همداستانان او، از طنز تلخ گفت‌وگو سخن برانند... در جمع اصحاب آیین کسانی بودند که ساز مخالفت با خاتمی را آنچنان کوک کرده‌اند که به قول ظریفی به تلخی طنزهای خاتمی باید، تلخی شعار"تبدیل مخالف به منتقد" را نیز افزود. هفت سال خاتمی برای آنانی که از ابتدا با او بودند، سراپا تجربه و فرازو نشیب بود. بودند کسانی که از همان ابتدا راه خود را جدا کردند و دیگرانی که همچنان در کنار او ماندند.
از سوی دیگر بسیاری از تحلیلگران سیاسی راه طی شده خاتمی را راهی معقول و مطمئن ارزیابی می‌کنند، آنان از متانت و تحمل خاتمی سخن می‌گویند و روش گام به گام او را عاقلانه"ترین"می‌دانند. نکته جالب توجه در این طیف صاحبنظران، سن و سال و محافظه‌کاری همراه آن است. آنان با مقایسه آنچه در سالهای قبل از خاتمی بر عرصه‌های مختلف فرهنگ و سیاست و ... حاکم بود، حداقل نعمت حضور خاتمی را خروج از آن فضا می‌دانند. در این بین کسانی هم هستند که قاطعیت را دلیل کامیابی خاتمی می‌دانستند.
آنان براحتی در مقابل پرسشهای تند و تیز منتقدان از عدم تکرار برخی فجایع سخن می‌راندند. فرزندان با شرافت انقلابی که شاید شاه بیت ناکامی اصلاح‌‌طلبی خود را می‌سرودند.
سیل انتقادات و فشارها به خاتمی زمانی اوج گرفت که شماری از نزدیکترین افراد به وی موضع مصالحه ‌آمیزش! را برنتافتند. اما در این بین او تنهای تنها نمانده بود. هنوز آنانی که با اصرار وارد گودش کرده بودند، پشتیبانش بودند. هر چند برخی، از رفتار و منش آنان تعبیر به ترمز اصلاحات می‌کنند. هرچه بود، خاتمی و یاران وفادارش در یک خواست مشترک بودند. آنها همه خاتمی را تنها راه و آخرین فرصت برای بحران پیش روی نظام می‌دانستند.
روند حرکت اصلاحات خاتمی، در هر پله‌ای، یاوری را تنها می‌گذاشت و منتقدی را بر منتقدان خود می‌افزود. آنها با شخص خاتمی مشکلی نداشتند اما روش او را نمی‌پسندیدند. هر چند بسیاری هم هستند که همچنان پایبندند و قاطع. حضور خاتمی در میدانهای مختلف یک پرسش اساسی را با خود به همراه داشت، آیا خاتمی تمام ظرفیتش را بروز خواهد داد؟ پرسشی که با گذشت هر روز بر "مرددان" آن افزوده می‌شد. همه چیز در حال از دست رفتن بود که وعده آن دو لایحه، نیم خیزان را بر جای خود نشاند که "این بار شاید...".
سرنوشت لوایح دوگانه، فرجامی ناخوش داشت و او که در ماه آخر تابستان هشتاد و یک، رییس‌جمهور بی‌اختیار را، بی‌فایده خوانده بود، در مقابل یک پرسش اساسی قرار گرفت: "ماندن یا رفتن". صف منتقدان اینجا نیز پرشمار شد، آنانی که بر خروج معتقد بودند و آنانی که بر ایستادگی و پافشاری تأکید می‌ورزیدند. بسیاری امید خاتمی را دلخوشی عبث می‌پنداشتند و دیگرانی که از ابتدا ساز یاس سر می‌دادند.
به هر حال او هر چه گذشت از اصحاب، "آیین"اش(که بعدها اعضای ستاد و دولتمردان او شدند) دورتر شد و به جایی رسید که دیگر شماری از دوستان حاضر نبودند از بیانیه دوم خرداد او نیز حمایت کنند! او که هر لحظه تحت فشار"ماندن یا رفتن"مقاومت می‌کرد، تجربه‌یی ماندگار در زندگی خود داشت. آنجا که به اعتراض دیگر پا به ساختمان میدان بهارستان نگذاشته بود. چندی بعد سیل نامه‌های سرگشاده به سوی خاتمی فزونی یافت. جانمایه نویسندگانش اکثر انتقاد از تسامح وی و هشدار به گسترش ناامیدی‌ها بود. شاید اوج این نامه‌نگاری‌ها را بتوان نامه دکتر عبدالکریم سروش به خاتمی دانست. نامه‌ای که برخی بر آن صفت رنجنامه نهادند و بعضی آن را "موهن"خواندند. سروش در حالی دست به نامه‌نگاری با محمد خاتمی زده بود که سالها از اظهارنظر و ورود به فضای سیاسی ایران اجتناب می‌کرد وتنها حاصل این دورانش "سیاستنامه"‌هایی بود که توشه نامه‌نگاری‌های سالهای پیش از خاتمی بود. هر چند بعدها نیز آنچه بر این استاد و پژوهشگر عرصه معرفت گذشت توفیری با گذشته نداشت و او را راهی غرب کرد تا شاید در آنجا خرقه تدریس و پژوهش را از تن بیرون نیاورد. تندی نوشتار آن نامه به حدی بود که دکتر سروش داد سخن فرود آورد که دیگر دیر شده است.
او برای نخستین بار به صراحت نوشته بود "(دوم خرداد) تجربه شیرینی بود که قدر ناشناسی و فرصت‌سوزی بر آن مهر خاتمیت زد و خلقی را تلخکام و نا آرام کرد." عبدالکریم سروش که از چهره‌های شناخته شده جریان نواندیشی دینی ایران است، در نامه خود خاتمی را مسئول نومیدی مردم ایران در تلاش برای دموکراسی دانسته بود. سخنی که در این مدت با جملات مختلفی از زبان و قلم جاری شده است اما این سخن چه کسانی است؟ منتقدانی که تا دیروز بی‌چون و چرا از خاتمی حمایت می‌کردند و یا بخشی که دیگر امیدی به تداوم راه او ندارند؟!
بسیاری از صاحبنظران و تحلیلگران سیاسی، افزایش موج فشارها به خاتمی را وادار کردن وی به تصمیمی قاطع تلقی می‌کردند. دکتر محسن کدیور از همین نحله فکری (نواندیشی دینی) در آن شرایط استعفای خاتمی را بهترین خدمت به مردم می‌دانست. او که از همان اصحاب "آیین" است، از مدتها پیش منتقد سرسخت اصلاح‌طلبان بود. به اعتقاد او باید انتقاد از خود را آغاز کرد. او دهه شصت و سالهای ابتدای انقلاب را سوژه مناسبی برای بازخوانی و نقد می‌دانست. سالهایی که هرگز توسط حتی جریان اصلاح‌طلب به نقد کشیده نشد. او مدعی است که پیش از دوم خرداد و در همان جمع اولیه "آیین"این پیشنهاد را مطرح کرده است اما ظاهرا این سخن او طرفداری در آن زمان نیافته بود تا اینکه خود دست به قلم برد و رسالتی که برای خود قایل بود، آغاز کرد. هر چند فرجام خوشی در پی نداشت اما دکتر محسن کدیور نیز منتقد خاتمی است. او می‌گوید:"نخبگان جامعه ایرانی در فشار و مضیقه‌اند و انتظار می‌رود آقای خاتمی از تمام توان خود استفاده کند و مانع از ادامه ظلم و تعدی به حقوق شهروندان شود."‌آیا خاتمی بر این مواضع آگاه نیست؟ آیا وی اعتقادی به اینگونه هشدارها ندارد؟ بسیاری معتقدند خاتمی را باید در جایگاهی که قرار دارد، دید. او رییس‌جمهور همین قانون اساسی است و انتظار فوق قانونی از او انتظار بی‌جایی است. اما بسیاری دیگر معتقدند، خاتمی از ظرفیت‌های همین قانون و همین مسئولیت نیز بهره لازم را نبرده است! از سوی دیگر بسیاری از ناظران سیاسی نمونه خاموش حرکت مردم را نتایج انتخابات شوراها و مجلس ارزیابی می‌کنند و معتقدند، رای خاموش آن روزها نیز در همین راستا است. شاید جزو معدود کسانی که این پیام را بخوبی دریافت کردند، شخص خاتمی بود. او در همان ایام در نخستین واکنش خود هشدار لازم را به همه داده بود. هر چند بعدها و در پی نامه‌های سرگشاده و ناآرامی‌های برخی شهرها نیز او بارها تکرار کرده بود که:"اگر ملت بگوید، کنار می‌روم."خاتمی در اکثر سخنرانی‌های خود نیز خواست مردم را اصل اساسی دانسته و صریحا اعلام می‌کرد: "اگر مردم احساس کنند برنامه‌هایی که مورد تایید ملت قرار می‌گیرد در عمل با مشکل و مانع روبرو می‌شود، معلوم است در انتخابات شرکت نمی‌کنند." اما آیا گریز از مسئولیت راه معقولی در شرایط کنونی است؟
بسیاری معتقدند خاتمی نباید و اصولا حق ندارد، مسئولیتی را که ملت بر دوش او گذارده رها کند. در این بین برخی این نباید را از برای مصلحت کشور و شرایط منطقه‌ای می‌دانند و برخی دیگر پشتوانه قدرتمند آرای مردمی خاتمی را دلیل"نباید"خود ذکر می‌کنند. بسیاری ماندن صرف را بی‌فایده می‌دانند و برخی دیگر حفظ سنگر را ارجح می‌پندارند. شاید پرسش اساسی در اینجا آن باشد که منتقدان خاتمی چه رسالتی را برای او در نظر گرفته‌اند؟ آیا فراموش کرده‌اند که خاتمی برای اصلاح نظامی پا به عرصه نهاد که آرمانهای چند نسل را با خود به همراه داشت؟ آیا فراموش کرده‌اند که هدف اصلی خاتمی حفظ نظام است؟
اما این یک روی سکه بود. هستند کسانی که همچنان به خاتمی و راه او معتقد و ملتزم‌اند. یارانی که معتقدند همچنان باید پشتیبان خاتمی بود. آنها معتقدند خاتمی نه تنها کم‌فروشی نکرده است، بلکه به بهترین شکل ممکن اصلاحات را به پیش برده است. در این صف بخش وسیعی از سران اصلاح‌طلب نیز قرار دارند که انتقاد و فشار به خاتمی را افراطی‌گری می‌دانند..
به هر حال روزهای خاتمی نیز گذشت و او امروز از مسئولیت اجرایی خود را رها کرده است. هرچند گام نهادن در این راه نیز مرد میدان می‌خواهد چون بودند کسانی که در این سال کناره رفتند و خاطرات منتشر کردند اما دوباره سروکله‌شان در قدرت پیدا شد. هر چند در جهان مرسوم نیست سیاستمداری که به انتشار خاطرات می‌رسد باز خیال قدرتمداری در سرداشته باشد. بهرحال خاتمی که در دوره اول مجلس، چنانچه خودش می‌گوید با پی‌گیری دوست خوب شهیدش مرحوم شاهچراغی به صورت کارمند رسمی مجلس شورای اسلامی در آمد و بعد که وزیر شد، پرونده‌اش به نهاد ریاست جمهوری رفت در دوران ریاست کتابخانه ملی هم به عنوان مشاور رییس‌جمهور کارمند ریاست جمهوری ماند تا آنکه خودش رییس‌جمهور شد و اکنون به عنوان کارمند نهاد ریاست ‌جمهوری بازنشسته رسمی این نهاد شد و در اول مهر حکم بازنشستگی‌اش رسما صادر شد. چند سالی هم که در هامبورگ بود مورد قبول قرارگرفته. 21 مهر ماه 1322تولد آقای خاتمی است و در مهر ماه هم با 62 سال عمر بازنشست شد. مبارکش باشد و ای کاش این کار آقای خاتمی سنت جاری شود.