تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۱۹۰۸۹۵
امیر محبیان

قطعی شدن پیروزی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) در انتخابات و پیش از آن پیروزی مخالفان سیاستهای آمریکا در بولیوی و تعدادی دیگر از کشورهای آمریکای لاتین نشانه‏هایی به دست می‏دهد تا بتوان مدعی شد؛ جهان پس از موج سنگین ناشی از رفتار رادیکال و تک روانه ایالات متحده آمریکا که از اوایل دهه 1990 میلادی آغاز شده و با روی کار آمدن جرج بوش پسر شدت گرفته بود؛ اینک در حال مشاهده “موج بارگشتی” است که در خاورمیانه و آمریکای لاتین در حال شکل‏گیری است.
دموکراسی که بوش کشیده است نیروهای ایالات متحده را با بهره‏گیری از آن به مثابه سربازان جهانی آزادی و دموکراسی وانمود کند اکنون خود به تهدیدی برای آمریکا مبدل شده است.
دموکراسی (چونان نردبانی) که آمریکا کوشید از آن برای پایین کشیدن کشورهای نامطلوب (از منظر خود) از کرسی قدرت بهره گیرد حال به وسیله‏ای برای صعود نیروهای مخالف سیاستهای آمریکا در نقاط مختلف جهان تبدیل می‏شود.
پس از پیروزی جریانات سوسیالیست در کشورهای آمریکای لاتین که تا پیش از این حیاط خلوت آمریکا شمرده می‏شد؛ اکنون پیروزی حماس ضربه‏ای جدی به شرایط آسانی است که آمریکا تصور می‏کرد در ساماندهی به طرح خاورمیانه بزرگ در پیش رو دارد.
واقعیت آن است که سیاست‏های استراتژیک ایالات متحده اکنون در میان یک حمله گازانبری گرفتار شده است؛ از یک سو؛ موج برگشت سوسیالیست‏ها (و اساسا سوسیالیسم به مثابه اندیشه ضد سرمایه‏داری افسار گسیخته) و از سوی دیگر موج سنگین اسلام‌گرایی خودباور؛ که اولی در همسایگی آمریکا در حال شکل‌دهی به یک قدرت ائتلافی ضد سرمایه‏داری مشابه یک بلوک کوچک ولی موثر می‏باشد و دیگری، نشانه‏هایی از ظهور یک قدرت جدید؛ زنده و جسور به صورت یک ایدئولوژی سیال؛ عمیق یعنی اسلام آن هم در حیاتی‏ترین نقطه از منظر ژئوپولیتیک را به نمایش گذاشته است.
تفاوت مهم این دو موج ضد آمریکایی آن است که در گذشته ایالات متحده با خطر خواندن اتحاد شوروی عملا یک نظام دو قطبی شفاف را سامان داده بود و اروپا را حول آن محور در کنار خود به عنوان موتلف نگه داشته بود ولی اینک موج سوسیالیستی آمریکای لاتین به هیچ وجه برای اروپا شباهتی با ایجاد شوروی قدرتمند هر چند تهدیدی برای آمریکایی‏ها و بازار کالاهای آمریکایی است اما اروپایی‏ها می‏دانند این وضعیت یعنی محدود شدن تحرک آمریکایی‏ها در بازار کشورهای مذکور می‏تواند فرصتی برای اروپاییان شمرده شود. لذا در جناح سوسیالیستی موج ضد آمریکایی؛ آمریکا دیگر نمی‏تواند از انگیزه‏های دوران جنگ سرد برای حفظ چسبندگی اروپاییان به خود بهره گیرد.
در جناح اسلامی موج ضد آمریکایی؛ خطربری آمریکا به جهاتی جدی‏تر است؛ جهانی که آمریکا در قرن بیست و یک برای خود تصویر کرده است. در حوزه خاورمیانه تغییراتی جدی را می‏بایست شاهد باشد؛ تعویض کشورهای سلطنتی لرزان عرب حاکم بر مناطق نفتی با نظام‏هایی با چهره به ظاهر دموکراتیک‏تر؛ استوارتر و آمریکایی‏تر اما ظاهرا شرایط به گونه‏ای دیگر پیش می‏رود؛ یعنی احتمال می‏رود پیروزی اسلامگرایانه باعث شکل‏گیری نظامهای دموکراتیک‏تر؛ استوارتر و ضد آمریکایی‏تر شود آن هم به عنوان خطر در کنار مهمترین موتلف آمریکا در منطقه یعنی اسراییل و طبعا این مساله به هیچ وجه مطلوب آمریکاییان نیست. اما آمریکا در این میان چه راهی پیش رو دارد؟
الف – نفی دموکراسی و حفظ نظامهای موجود
ب – نفی نظامهای موجود و جایگزینی آن با نظامهای دیکتاتوری سرکوبگر اسلامگرایان
ج – تن دادن به نتایج دموکراسی و مشاهده ظهور یک ابر قدرت جدید با اندیشه اسلامی در یک پروسه زمانی نه چندان طولانی
در این میان ایالات متحده کدامین راه را بر می‏گزیند؟ باید منتظر ماند و دید.