تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۹۰۹۱۱

نشریه نگاه نو، شماره هفتادم، مرتضی مردیها: در مذمت سیاست و اهل آن به فراوانی و به حد اشباع سخن رفته است تا بدان پایه که باور به آن جزء بدیهیات اولیه و انکار آن انکار بدیهیات دانسته می شود. سیاست و سیاستمداران از سوء شهرتی برخوردار بوده اند که به جرات می توان ادعا کرد کمتر صنفی در این رقابت منفی یارای برابری با آن داشته است. تعبیر عامیانه فارسی مبنی بر اینکه «سیاست پدر و مادر نمی شناسد» گویی به تنهایی کافی بوده است تا هر آنچه در این باب می توان گفت تلخیص شود. این ضرب المثل به یک باره، اخلاق و انصاف را از دایره سیاست بیرون می گذارد و بر آن است تا چهره غیرانسانی آن را آشکار کند. حکایت پادشاهانی که در طلب تاج و تخت یا در پی حفظ آن برادر، پدر یا حتی فرزند خویش را کور کرده، به حبس انداخته، یا کشته اند و به قصد توسعه حوزه سلطنت و خراج گزاری یا حتی به منظور کینه کشی از دشمنان بالفعل و اخطار به دشمنان بالقوه، شهرها را آتش زده مردم را قتل عام کرده اند، بیش از اندازه مشهور است. این برداشت را که به نظر می رسد تجربه ای عام در میان عموم ملل و نحل بوده است بنا به مشهور برای نخستین بار ماکیاولی نظریه پردازی و تایید کرد و برای او شهرتی جهانی و تاریخی به بارآورد.
گرچه بعضی از محققان بر این بوده اند که با طیفی از تحلیل ها، کتاب شهریار را از صفت سوءنیت نویسنده یا حتی خصیصه بدآموزی در عمل بپیرایند اما به هر حال اینکه کتاب مذکور با محوریت نجات سیاست از اخلاق، برملاکننده آئین شهریاری و تصدیق آئین نامه حکومت و رقابت قدرت سیاسی است و شکل تنقیح یافته و پرداخت شده همان ضرب المثل منفی نگر ناظر به سیاست است، باوری است که به وفور ادعا و پذیرفته شده است. جریان مسلط روشنفکری، از راسیونالیست های عصر روشنگری تا رمانتیست های مقارن انقلاب صنعتی و مارکسیست ها و اگزیستانسیالیست های قرن بیستم، هر یک به سهم خود کوشیدند نشان دهند که دولت دروغ می گوید نماینده منافع عمومی نیست کارگزار بی طرف نیست، فارغ از زد و بند و اعمال قدرت پنهان نیست، دفاع از منافع عامه و حتی کشور و ملت برای او بیش از صورتکی نیست و نهایتا اینکه دولت دموکراتیک مدرن ناگزیر است برای بازتولید هویت اصلی سیاست که راهی پرمخاطره ولی سریع برای برخورداری از لذت انبوه است با لماسکه ای پیچیده به راه اندازد که البته هزینه آن با منفعت آن، که دوام و استحکام و خوش نمایی است متناسب است. این چهره نگاری از سیاست به مثابه مقوله ای که رکن آن دروغ، بازی و تزویر است چنان در عمق باورها نشسته است که بسیاری از مردم به سختی حاضرند حتی در موارد نسبتا روشن ادعاهای سیاستمداران و دولت ها را در این باره که آنها چه کاری را به چه نیتی انجام داده اند بپذیرند. همواره در پس پشت ظواهر، مقاصد مخفی به کلی متفاوتی جست وجو و حتی گاه با اطمینان شگفت آوری ادعا می شود. این چنین است که تحلیل های دولتی راجع به مسائل فرهنگی به شدت مورد بی اعتمادی است توضیحات حکومت ها درباره برنامه های اقتصادی به جد گرفته نمی شود دعاوی سیاسیان راجع به تلاش برای حل مشکلاتی چون بیکاری یا آلودگی محیطی و نظایر آن تلقی به قبول نمی شود تا جایی که فی المثل جریان اصلاحات در ایران نیرنگی تلقی می شود، حمله یازده سپتامبر توطئه ای طراحی شده از سوی کاخ سفید عنوان می شود، گران شدن نفت برنامه ای برای تحت فشار قرار دادن دلار به نفع یورو معرفی می شود و الی آخر. آیا به راستی سیاست تا به این پایه با دروغ و تزویر درآمیخته است آیا این آموختگی، ویژه سیاست است آیا سیاستمداران، در قیاس با دیگران تا به این پایه، پرهزینه و کم فایده هستند آیا دولت همان قدر که معمولا پنداشته می شود مشکوک و مخفی و مخوف است چه عواملی در فراهم آمدن چنین برداشتی نقش داشته است تا چه حد چنین رهیافتی قابل دفاع استدلالی، تحلیلی و تجربی است می کوشم چشم انداز پاسخی برای پرسش های فوق فراهم کنم.
ویژگی سیاست
غنی کردن رفتار با دو عنصر تغلب و تقلب یا اوصافی نظیر زورگویی، ستم، دروغ و دغل و کلاهبرداری و به گونه ای گفتن و به گونه ای دیگر عمل کردن، و عده دادن و به آن وفا نکردن، اظهار دوستی و اعمال دشمنی، داعیه خدمت و کارکرد خیانت، رنگ عوض کردن و به حسب اقتضای حال به قالب شیر و روباه درآمدن، در مقام انحصار لذت انبوه برآمدن و در این مسیر از ارتکاب خلاف نپرهیختن و.. به طور خلاصه، آنچه تا حدی به غلط ماکیاولیسم خوانده شده است به وضوح اختصاصی به حوزه سیاست ندارد اما گویی چنین القا می شود. به نظر می رسد با گونه ای بداهت پذیرفته شده است که این اسم یعنی ماکیاولیسم که اجازه می خواهم در این نوشته معنای رایج آن را استفاده کنم مسمایی جز سیاست ندارد یا دست کم، شکل عالی و نمونه اعلای این مفهوم ناظر به وقایع حوزه سیاست است.
اما اگر به تجارب عرفی و عادی خود هم نگاه کنیم به دشواری می توان چنین سخنی را راست انگاشت بهتر است این گونه سئوال کنیم که در کدام حوزه از حیات اجتماعی یا در میان کدام صنف، گروه، دسته، طبقه یا برشی از مردم شاهد چنین اوصافی نیستیم، یا کمتر هستیم اگرماکیاولیسم را یک توصیف تلقی کنیم به نظر می رسد که در میان همه اقشار و اصناف وجود دارد یعنی جلوه هایی از این نوع کردار را کم و بیش در میان همه مردم می توان مشاهده کرد و اگر آن را یک توصیه تلقی کنیم به نظر می رسد در هر مدیریتی قابل کاربست است. به این معنا که هر موسسه، هر سازمان به معنای وسیع کلمه اگر بخواهد از حساب هزینه فایده سرافراز بیرون آید، اگر بخواهد در رقابت موفق باشد ناگزیر است این توصیه ها را عمل کند ظاهرا در هیچ یک از دو معنا، یعنی توصیفی و توصیه ای، ماکیاولیسم اختصاصی به امر سیاسی ندارد...