*آیا شما کهنسالترین سیاستمدار ایران هستید؟
**اگر کسی بزرگتر از من نباشد بله! میشود، گفت: پیرترین فعال سیاسی ایران هستم.
*اصالتاً قزوینی هستید؟
**خیر، جدم مهاجر بوده است. از تبریز به قزوین مهاجرت کرده بود.
*شغل پدر شما چه بود؟
**اجداد من خانوادگی روحانی بودند و بیشتر قضاوت دعاوی مردم به آنها سپرده میشد.
*در چه دورهای فعال بودند؟
**از دورهء صفویه به بعد خاندان ما فعال بودند.
*یعنی آن موقع دادگستری وجود داشت؟
**آن موقع از طرف دولت صفویه به جد من مراجعه شد و قضای مردم به آنها واگذار شد. جدم جایی را به نام «دیوانخانه» تاسیس کرد.
*اکنون این دیوانخانه وجود دارد؟
**بله! الان هم وجود دارد و در ایام محرم در آنجا مراسم عزاداری و روضه خوانی برگزار میشود.
*یعنی مسجد است؟
**شبیه مسجد است اما کتابخانهای دارد که متاسفانه در آن بسته است.
*چرا؟
**چون بودجهای برای ادارهء این کتابخانه وجود ندارد.
*مگر هیات امنا ندارد؟
**اوصایا به معنای وصی دارد که این کتابخانه نسل به نسل به آنها منتقل شده است.متاسفانه یکی از اوصایا بیمار و ناتوان است و نمیتواند کاری انجام بدهد.
*از طرف سازمان میراث فرهنگی اقدامی برای بهرهبرداری از این کتابخانه نشده است؟
**آنها بارها درخواست کردهاند که کتابخانه به آنها واگذار شود تا خودشان اقدام کنند اما آقایان اوصایا تکلیف را روشن نمیکنند.
*بازگردیم به شغل اجدادیتان؟
**از زمان صفویه به بعد قضاوت در قزوین به عهدهء پدران من بود که در دورهء قاجاریه این سیستم به هم خورد و به دیگر افراد هم سپرده شد.
*شما به خاطر دنبال کردن شغل آبا و اجدادیتان در رشتهء حقوق تحصیل کردید؟
**خیر! واقعیت این است که بنده در قزوین تا کلاس اول متوسطه را گذراندم و برای ادامهء تحصیل به تهران آمدم و در منزل دکتر نصرالله حاجسید جوادی که پدر شیمی ایران است، مستقر شدم. تا اواسط کلاس یازدهم منزل ایشان بودم و پس از آن نزد عمویم رفتم. آن موقع سه رشتهء تحصیلی بیشتر وجود نداشت.علمی،ادبی و اقتصاد. من ابتدا دیپلم علمی گرفتم،دوست داشتم که پزشک بشوم، پدر و مادر هم مشتاق بودند.
*چرا پزشک؟
**به خاطر اینکه قزوین تنها یک پزشک تحصیلکرده داشت و سایر کسانی که طبابت میکردند، پزشک تجربی بودند.
*خب، چرا پزشک نشدید؟
**به خاطر زیاد بودن هزینههای تحصیل، آن موقع پزشکی شش سال بود و هزینههای تحصیل خیلی بالا. بنابراین به پیشنهاد دکتر دبیر سیاقی رفتم در دانشکده حقوق ثبتنام کردم.
*شما در حوزه هم درس خواندهاید؟
**بله! من خارج از کلاسهای علمی و به توصیهء پدرم در کلاسهای مدرسه التفاتیه شرکت میکردم که مدرسه طلاب بود.
*چه زمانی زبان فرانسه را آموختید؟
**پدر مادرم،از ملاکین شهسوار در قزوین بود و مادرم یکی از زنان باسواد آن موقع بود، زبان فرانسه را به خاطر سختگیری مادرم آموختم.
*نزد چه کسی؟
**یک ارمنی به نام هاردواس که خود را ادیب خاور مینامید.
*چگونه دررشتهء حقوق پذیرفته میشدید؟
**باید در آزمون ورودی شرکت میکردیم که به خاطر آشنایی با زبانهای عربی و فرانسه من پذیرفته شدم و آقای دبیر سیاقی از ورود به دانشکده جا ماند و رفتند دارالمعلمین و دبیر شدند.
*حقوق را با چه گرایشی خواندید؟
**از سه گرایش حقوق اقتصاد، حقوق سیاسی و حقوق قضایی. من به دلیل همان سوابق خانوادگی ابتدا لیسانس حقوق قضایی گرفتم و سپس لیسانس حقوق سیاسی را در تابستان همان سال گذراندم.
*چگونه به فرانسه رفتید؟
**بعد از اینکه فارغالتحصیل شدم، مکاتباتم را با یکی از دانشکدههای پاریس آغاز کردم که پس از مدتی از طرف آن دانشکده دعوت شدم و در آنجا در آزمون شرکت کردم و پذیرفته شدم.
*در رشتهء حقوق؟
**رشتهء حقوق اقتصادی بود. دکترا گرفتم و برگشتم و در دادگستری مشغول به کار شدم.
*در چه شغلهایی؟
**قبل از اینکه وارد دادگستری شوم، به خدمت سربازی رفتم. که در آسایشگاه 120 نفری ما امیر عباس هویدا نیز بود. آن موقع تازه از بلژیک آمده بود و قبل از اینکه استخدام شود، به سربازی آمد.
*تمام دوران سربازی با هم بودید؟
**خیر، 9 ماه با هم بودیم.
* از چهرههای مشهور چه کسان دیگری با شما بودند؟
** آقای احمد سمیعی نویسندهء مشهور هم با ما بود.
روابطتان چطور بود
بعد از اتمام نظام وظیفه هویدا هر 45 روز یکبار از برخی دوستان از جمله من دعوت میکرد که ناهار را با هم باشیم.
*بعد از اینکه وارد دولت شد، از شما دعوت به کار نکرد؟
**اتفاقاً وقتی وزیر دارایی شد از من دعوت کرد تا معاون وزیر و رییس ادارهء کل بازرسی وزارت دارایی شوم که من نپذیرفتم.
*چرا؟
**به خاطر اینکه من در سازمان امنیت پرونده داشتم. به هویدا گفتم که من مصدقی هستم و این برای شما دردسرساز میشود. ادامه دارد...