تاریخ انتشار : ۳۰ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۱۹۰۹۴۴

محمدصادق جنان‌صفت
پس از پیروزى انقلاب اسلامى و در فاصله‌اى کوتاه شوراى انقلاب اسلامى حکم مصادره 52 بورژواى نامدار شکل گرفته در رژیم گذشته را داد. تصور مى‌شد که این افراد به لحاظ سیاسى با رژیم شاه و سران آن ائتلاف داشته و از طریق نزدیکى با آنها توانسته‌اند به ثروت‌هاى کلان دست یابند. بورژوازى صنعتى آیا در رژیم گذشته «سیاست‌ورزى» مى‌کرده است؟
نوشته حاضر بخشى از پژوهش على‌اصغر سیدى و فریدون شیرین کام در همین زمینه است که در کتاب «موقعیت تجار و صاحبان صنایع در دوره پهلوى، خاندان لاجوردى» آمده است. همانطور که در این نوشته مى‌خوانید نویسندگان پس از تحلیل کلى سیاست‌ورزى بورژوازى در رژیم گذشته برافتاد یکى از خاندان لاجوردى را به طور کانونى مورد توجه قرار داده‌اند.
سرمایه‌دار ایرانى به لحاظ اجتماعى شباهتى به بورژوازى غربى ندارد. این سخن به این معنى است که شرایط زندگى را در جامعه فئودالى پشت سر نگذارده است و مانند همتاهاى غربى‌شان از قراردادها و الزامات اجتماعى دنیاى فئوالیسم آزاد و رها نبودند. تجار ایرانى به مثابه قدیمى‌ترین گروه شهرى به شمار مى‌آیند که بخشى از نظام اجتماعى بودند. در نیمه‌هاى قرن 19 آنها در تجارى کردن بخش کشاورزى مشارکت داشتند و بازارهاى شهرى و روستایى را به هم مرتبط ساختند.
به علاوه هم زمین‌داران و هم تجار ایرانى عمدتاً در شهرها زندگى مى‌کردند و تحت تسلط دولت‌هاى خودسر و شرایط متغیر و بى‌ثبات زندگى قرار داشتند.
همچنین تجربه غرب تا حدى که به توسعه سرمایه‌دارى مربوط مى‌شود دلالت بر این مسئله دارد که گسترش کنترل بورژوازى بر منابع مادى جامعه پیش‌فرض توسعه بازارها بوده است که از طریق هژمونى بورژوازى بر حوزه و پهنه سیاسى، اجتماعى تقویت مى‌شد. این فرآیند احتمالاً به شکل برنامه‌ریزى شده‌اى از طریق نظام اقتصادى براساس رهبرى اقتصادى بورژوازى پدید آمد تا اینکه نتیجه ناخواسته‌اش تسلط نیروهاى بازار در جامعه به طور کل باشد. تجربه جامعه ایرانى نشان مى‌دهد پیامد کنش‌هاى هدف‌دار و بازتاب اجزاى ساختارى بر فرآیند سرمایه‌دارى تاثیر گذاشتند. برخلاف کاربست نظریه مارکس در اینجا به نظر مى‌رسد دو حوزه سیاسى (اقتدارى) و اقتصادى (مادى) از هم جدا بوده است. بنابراین علت اینکه در غرب بورژوازى یک طبقه محور توسعه نظام سرمایه‌دارى بوده است و در راه شکل‌گیرى نظام سرمایه‌دارى نقش محورى داشته است دسترسى‌اش به قدرت سیاسى (اقتدارى) بوده است. به سخن آنتونى گیدنز، در نظام اجتماعى غرب این نیروهاى بازار بوده‌اند که بر حوزه‌هاى سیاسى تسلط داشته‌اند و نه بالعکس. بنابراین هژمونى سیاسى سرمایه‌داران یکى از شرایط توسعه نظام‌هاى سرمایه‌دارى به شمار مى‌آید. اما در مورد سرمایه‌داران ایرانى به ویژه بعد از دوره 1340 انگیزه‌هاى سیاسى چندانى یافت نمى‌شود اگرچه رشد نیروهاى بازار در گرو کنترل قدرت سیاسى است. همان طور که در بالا در مورد سیاستگزارى اقتصادى گفته شد، در نبود انگیزه‌هاى دسترسى سرمایه‌داران به اهرم‌هاى سیاسى این دولت بود که باید سیاست‌هاى توسعه بخش خصوصى را به پیش مى‌برد. منظور از ارائه چنین مقدمه کلى و کوتاه این است که نشان دهیم چطور در بین صاحبان صنایع بزرگ که بعدها با گسترش بازارها پدید آمدند انگیزه فعالیت سیاسى ناپدید شده بود. این عدم علاقه سرمایه‌داران به سیاست و گرایش‌هاى سیاسى موجب اختلاف‌هایى نیز در بین برخى سرمایه‌داران بى‌علاقه و جاه‌طلب مى‌شد. اعضاى خانواده لاجوردى به عنوان شاخص بورژوازى صنعتى ایران نیز از این امر مستثنى نبودند. به طور مثال در گروه لاجوردى‌ها، قاسم لاجوردى تنها کسى بود که انگیزه هاى سیاسى قوى مشارکت در حوزه سیاست از طریق نزدیکى به حکومت شاه با شرکت در فعالیت‌هاى حزبى مورد حمایت دولت داشت. هنگامى که برخى شرکت‌هاى گروه صنعتى بهشهر در راستاى سیاست‌هاى حکومت شروع به تبلیغ کالاهاى خود مى‌کردند، حبیب لاجوردى در نامه‌اى به برادرش احمد در نقد این شعارها نوشت: «شعار شرکت تهران- توکیو با همکارى خود در برنامه رستاخیز ملى...» زیاد سیاست خوبى نبود. چون این برنامه جوانب سیاسى داشت و ماده اول اساسنامه باید دورى از اجتماعات، برنامه‌ها و اعلان‌هایى که جنبه سیاسى دارد باشد. او در ادامه درباره این شعار «شاه‌پسند در رفراندوم ملى برنده شد» مى‌گوید: «طرز ارائه و ایده این آگهى کمى زننده است.» بنابراین علاقه قاسم لاجوردى به سیاست شاید از آنجا ناشى مى‌شد که او به عنوان عضو طبقه ممتاز جامعه تنها چیزى را که کم داشت قدرت سیاسى بود. برخى مانند رضایى هنگامى که چنین قدرت سیاسى را همراه با استقلال‌طلب مى‌کردند با واکنش شاه روبه‌رو شدند، اما برخى نیز مانند قاسم در زیر سایه شاه فعالانه در سیاست اجازه مشارکت یافتند. اما اولاً تمایل به حضور در صحنه سیاسى امرى طبیعى بود. به عبارت دیگر بیشتر پژوهشگران و نظریه‌پردازان در پى پاسخ به این سئوال بوده‌اند که چرا تمایلات سیاسى سرمایه‌داران ایرانى ضعیف بوده است. یکى از وجوه تمایز سرمایه‌داران ایرانى و غربى همین عدم حضور در صحنه سیاست است. اما رجوع به گذشته‌هاى نه چندان دور نشان مى‌دهد که طبقات تجار و بازرگان همیشه در تحولات سیاسى نقش داشته‌اند. به طور مثال نقش تجار در نهضت تنباکو و مشروطیت آنقدر موثر بوده است که تعدادى از محققان از آن به عنوان عامل مسلط وقوع جنبش نام برده‌اند. اما همچنان که تجار سنتى و بازاریان از جمله گروه‌هاى موثر در انقلاب اسلامى سال 1357 بودند تجار و بازاریان سنتى نیز براى احقاق حقوق از دست رفته شان- که همانا به خطر افتادن قدرت اقتصادى و ثروت آنان در اثر سیاست‌هاى مالى دولت از جمله واگذارى امتیازات و اعمال تعرفه‌هاى تجارى به نفع کالاهاى وارداتى بود- به جنبش وارد شدند. اما بعد از تثبیت قدرت دولت در سال‌هاى بعد و در شرایطى که هر کس صاحب مال و دارایى است در سایه برترى و رواج ایدئولوژى مارکسیسم به عنوان عنصر غارتگر و استثمارگرى شناخته مى‌شد و حتى شاه نیز که نماینده حافظ منافع همین نظام سرمایه‌دارى وابسته است مجبور به انتقاد مى‌گردید، صرف نظر از بسته بودن تمامى راه‌هاى فعالیت سیاسى از طریق احزاب سیاسى چگونه طبقه مزبور مى‌توانست در حوزه سیاست به طور شفاف فعالیت کند و منافع خود را جست‌وجو کند. به علاوه و مهم‌تر آنکه نظام اقتصادى که برآمده از تشکیل طبقه سرمایه‌دار باشد وجود نداشت.