تاریخ انتشار : ۰۱ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۱۹۰۹۵۳

محمد ایمانی
آن روز که روح خدا خمینی دعوت حق را لبیک گفت، همان قدر که جان دوستداران و دلدادگان انقلاب اسلامی را ماتم و نگرانی فرا گرفت، خنده مستانه بر لب مستکبران نشست با این تصور که کار انقلاب اسلامی- که بی نام و یاد خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نبود - به سر آمده و دیگر از این آتشفشان بیداری، عزت و قدرت نخواهد جوشید. شاید براساس تجارب تاریخی اشتباه هم نمی کردند. کشورهای متعددی بودند که با درگذشت رهبر اصلی، دچار فترت و ضعف و اختلاف شده و در برابر قدرت ها زانو زده بودند. پس تصوری چنان، بیراه نبود به ویژه که بلافاصله پس از رحلت حضرت امام، بتدریج زخم نفاق از سویی، قدرت‌طلبی دنیاپرستان از سوی دیگر و برنامه‌ریزی‌های خارجی از جانب سوم به شکل مثلثی ویرانگر سرباز کرد، گویی تاریخ صدر اسلام در حال تکرار است. برخی سیاست‌بازان حرفه‌ای را می‌شد دید که با بهانه کردن خط امام، می‌کوشیدند بزرگترین میراث او - ولایت فقیه - را از اثر بیندازند و اقتدار حاصل از برآمدن اسلام را دچار تشتت و چندپارچگی کنند. ائتلاف‌های عجیب و غریب رقبا، یکی پس از دیگری با محوریت «نفاق» و «قدرت‌طلبی» شکل گرفت که هرچه فربه‌تر می‌شد، صریح‌تر به نفی مبادی و مبانی استراتژیک انقلاب و اسلام و خط امام می‌پرداخت و از بده - بستان با خارج از مرزها ابا نداشت چرا که حمایت خارجی را گرانیگاه حرکت ضدانقلابی خویش می‌یافت همچنان که جریان بیگانه روی این جریان چند سر حساب می‌کرد. ظاهراً دورنمای خوبی نبود و افق تیره می‌نمود. گویا خون دل خوردن تنها کاری بود که ارادتمندان اسلام و انقلاب می‌توانستند بکنند. در عرصه بین المللی هم که ظاهراً اوضاع روز به روز بدتر می‌شد. از فروپاشی بلوک شرق که حداقل به عنوان سرعت گیر و مهارکننده در برابر غرب سیطره جو عمل می‌کرد تا ماجرای 11سپتامبر و حمله وحشیانه آمریکا به افغانستان و عراق. آیا پسرفت و ضعف و از هم‌پاشی در راه بود؟!
تاریخ اما به گونه‌ای دیگر رقم خورد. در سال‌های پایانی سومین دهه پیروزی انقلاب، موج اصولگرایی جان گرفته در قلب ملت، کشور و به تبع آن منطقه را درنوردید و تاروپود ائتلاف‌های مشئوم ارتجاعی همدست غرب را در ایران و خاورمیانه از هم گسیخت. شگفت‌انگیز بود اما واقعیت داشت. بسیاری از دیپلمات‌های کارکشته و صاحب نظران و محافل اطلاعاتی و پژوهشی در اروپا و آمریکا اعتراف می‌کردند که آتشفشان بیداری اسلامی به همان خروشانی اول انقلاب بلکه قدرتمندتر از آن دوران به جنبش درآمده و در حال ایجاد تغییرات استراتژیک و سیاسی در قلب گرم دنیا - خاورمیانه - است. آنها هریک به زبانی می گفتند ایران - که گمان زوال و فرتوتی آن می‌رفت - این بار در قد و قواره ابرقدرتی سر برآورده و تمام طراحی‌های غرب به ویژه واشنگتن پس از فروپاشی شوروی و سناریوی 11سپتامبر را نقش بر آب کرده است.
با گشایش فصل تازه از کتاب مبارک انقلاب اسلامی به عنوان گفتمان دینی مستقل از ابرقدرت ها بود که در کنار دو اتفاق بزرگ در عرصه سیاست داخلی و سیاست بین‌المللی، نهال‌های مبارک «عزم و ایمان و جهاد» در حوزه‌های علمی و فناوری یکی پس از دیگری به ثمر نشست و جنبش جوان نرم افزاری در همان عمر کوتاه خود کارهایی کارستان کرد. از فناوری پیشرفته هسته‌ای تا وارد شدن در حوزه سلول‌های بنیادی و ترمیم ضایعات نخاعی و... تا پیشرفت‌های عظیم در حوزه امنیت و دفاع ملی.
بله تا قله‌های پیشرفت هنوز راه بسیار است. اما دیگر در دنیا کسی تردید ندارد که ایران، استارت خواستن و توانستن و رسیدن را با موفقیت زده و «نمی‌شود» و «نمی‌توانیم» و «اینجا دیگر قلمرو از ما بهتران است» را از فکر و جان خویش بیرون ریخته است. آن از وضعیت رو به تحول خاورمیانه که با درخشش خیره کننده اصولگرایان در لبنان و عراق و فلسطین همراه و این از مدیریت مقتدرانه چالش هسته‌ای در برابر مدعیانی چون آمریکا و انگلیس و دیگران.
حالا این آقای بوش است که پس از یک دوره 6ساله تفرعن و تکبر، زانو می‌زند و می‌گوید «من به حق مردم ایران برای دستیابی به انرژی هسته‌ای و نقش آن کشور به عنوان قدرتی در خاورمیانه احترام می‌گذارم. ما مهارت فنی شما را تحسین و اهمیت حاکمیت ارضی شما را درک می‌کنیم. من اهمیت حق حاکمیت شما را به رسمیت می‌شناسم. در مورد مسئله هسته‌ای، من درک می‌کنم که شما اعتقاد دارید این به نفع اقتدار شماست.» و این همان آقای بوش است که پس از فتح افغانستان و همزمان با لشکرکشی به عراق، تمدن ایران را وحشی می‌خواند و تهدید می‌کرد که کشور ایران جزو چند کشوری است که باید به آن حمله اتمی کرد. بوش البته باز هم از ضرورت تعلیق می‌گوید همچنان که در این چند ساله گفته. این حرف‌ها اما اهمیتی ندارد چون خریداری ندارد نه در ایران و نه در میان کشورهای طرف مذاکره، که اگر چنین بود خلاف نظر او برای مذاکره با ایران سر و دست نمی‌شکستند.
امروز، این روزنامه صهیونیستی آ.ب.ث چاپ اسپانیاست که به تلخی می‌نویسد «دو بار به تهران اولتیماتوم دادیم و در هر دو مورد دولت ایران با لبخند پاسخ ما را داد. ضرب‌الاجل ما دچار ضعف در اقتدار شد و اعتبار بین‌المللی ما را از بین برد. دیپلماسی غرب بار دیگر مجبور شد گردن خود را خم و تحقیر دربرابر ایران را هضم کند. شاید سولانا دوباره به تهران برود تا در آنجا به او و ما بخندند چون اروپا قدرت اجرای اولتیماتوم را ندارد و آمریکا هم حاضر نیست جبهه‌ای دیگر برای خود باز کند.»
حق با نیویورک تایمز است که می‌نویسد «هر دو گزینه موجود برای ما علیه تهران نامطلوب است. ارائه قطعنامه به شورای امنیت برای اعمال تحریم، تفاوتی در مسیر ایجاد نمی‌کند و به تعویق انداختن اقدام تنبیهی، دیپلماسی ما را در برابر ایران بیهوده می‌سازد... ما می‌خواهیم ایرانی‌ها را بر سر میز مذاکره بازگردانیم، مسئله مهم این است که در مذاکرات باز بماند.»
در کجای تاریخ 200ساله اخیر ثبت شده که ایران این چنین مقتدر و محترم باشد و برای مذاکره با او سرودست بشکنند. آیا روس و انگلیس که در معاهده 1907، شمال و جنوب ایران را به دو منطقه نفوذ خود تقسیم کردند، با دولت ما مذاکره و نظرخواهی نمودند یا سران آمریکا و شوروی و انگلیس که در اواخر جنگ جهانی دوم در تهران اشغال شده گرد آمدند و به میزبان هیچ حرمتی ننهادند؟ آن وضعیت کجا و انبوهی از تحلیل‌ها نظیر این تحلیل روزنامه آمریکایی کریستین ساینس مانیتور که ایران را هماورد آمریکا تلقی و تصریح می کند کجا؛ «دو کشور باید بلافاصله به مسائل عمده‌تر از چالش هسته‌ای یعنی قدرت و امنیت در منطقه خاورمیانه بپردازند. آمریکا در خاورمیانه، عراق و افغانستان در شرایط سخت و شکننده ای به سر می برد در حالی که ایران بین این دو کشور قرار گرفته و به خلیج فارس هم چسبیده است.»
این ستون کوتاه مجال پرداختن به رویداد بزرگی چون جهش همه جانبه ایران در عرصه قدرت بین‌المللی نیست همچنان که آنچه پیداست، فقط قله کوه یخی است و آنچه در راه است و هنوز تمام ابعاد آن پیدا نمی نماید، به مراتب وسیع تر است. اما در همین مجال اندک ادای حق و حرمت قلم است که شهادت دهد این همه، حاصل تدبیر و توکل جانشین فرزانه و پارسای حضرت روح الله است، همو که امام(ره) درباره اش گواهی داد با وجود آفتاب او نگران آینده نباید بود. راهبر سالکی که از همان ابتدای جانشینی به همان پیام اخیر خویش به جوانان دانشجو عمل کرد؛ «در معادلات به شدت پیچیده و درهم تنیده روابط انسان ها و جامعه ها، پدیده ها و اقدام‌ها، بارزترین و کارآمدترین نقش، از آن ایمان، عزم و جهاد است. در هر نقطه از جهان و برای هر هدف و آرمان، این 3 رانشگر در کنار یکدیگر گرد آمده‌اند، آن هدف به دست آمده است.... نگذارید بی ایمانی و تردید و بی عملی در ظرف گرانبهای دل پاک و ذهن بی شائبه شما جای بگیرد.»
و اساساً این نقش ویژه مردان الهی و پیروان راه اهل بیت علیهم‌السلام است که استعدادها و ظرفیت های پربها اما مغفول و مدفون امت‌های مستضعف را بر آنها آشکار کنند و این دفینه‌های بی‌بدیل را برای آنان بیرون کشند تا بتوانند پای در میدان های بزرگ بگذارند. این گونه است که قول و فعل و هدایت جانشینان اهل بیت می‌شود «رشد». و همراه شدن با آنها، اسباب استواری و اطمینان در تلاطم‌های رعب آور روزگار.
آیا همه مدعیان نخبگی، پیشگامی و روشنفکری، اهمیت این لنگر اطمینان و سکان آرامش را درک می‌کنند؟ و آیا همه اصحاب انقلاب، رسالت و دین خویش را در برابر این نعمت بزرگ ادا می کنند؟ تأمل در ابعاد همین دو سؤال برای ورود به بحث مجلس خبرگان رهبری کافی است.