تاریخ انتشار : ۰۲ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۱۹۰۹۶۸
آیت‌الله مصباح یزدی:
اشاره: آیت‌الله مصباح یزدی مورخ 8/4/85 مصادف با روز شهادت جانسوز صدیقه کبری سلام الله علیها در دومین یادواره شهدای گمنام حضور یافت و سخنان روشنگرانه‌ای بیان کرد. گزیده‌ای از سخنان ایشان را تقدیم شما خوبان می‌کنیم.

مناسب‌ترین مطلبی که در این زمان و مکان می‌توان عرض کرد، اشاره به گوشه‌ای از زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها و بهره‌گیری از آن برای زندگی خود و شناختن وظایفی است که در این دوران بر دوش داریم.
حضرت فاطمه (س) قریب سه ماه بعد از رحلت پدر بزرگوارشان بیش‌تر زندگی نکردند؛ ولی در این مدت، مصیبت‌هایی دیدند که برای هیچ انسانی عظمت آن قابل درک نیست. این یادگار پیغمبر چگونه از دنیا رفت؟ آیا واقعاً شهید شد؟‌ چه کسی او را شهید کرد؟‌ برای چه؟!
این داستان چنان عجیب است که بسیاری از از مسلمانان پس از هزار و چهارصد سال هنوز باور نمی‌کنند که حضرت زهرا به شهادت رسیده است؛ به همین سبب می‌گویند: ایشان مریض شد و به همین علت از دنیا رفت! و می‌افزایند: ‌مگر در مدینه، مشرکانی حضور داشتند که ایشان را به شهادت برسانند؟! مگر یهود و نصاری با ایشان جنگیدند؟!‌
ما معتقدیم برخی از افراد امت اسلامی، ایشان را به شهادت رساندند. کسانی که باور نمی‌کنند، به این کلام امیرالمؤمنین سلام الله علیه در نهج‌البلاغه توجه کنند؛ کلامی که بزرگان و علمای اهل سنت هم آن را تأیید کرده و شرح داده‌اند.
امیرالمؤمنین هنگام دفن حضرت زهرا عرض کردند: یا رسول الله! از دخترت بخواه تا شرح ماجرا را بیان کند و به شما خبر بدهد که امت شما پشت به پشت هم دادند تا او را بکشند و در نهایت به شهادت او انجامید.
امت اسلامی چه دشمنی و کینه‌ای با دختر پیامبر خود داشتند؟! مگر حضرت زهرا جز خیرخواهی، دلسوزی، کمک‌های مالی و جانی و دعا برای مردم مدینه چه کرده بود؟! امام حسن علیه السلام فرمود: شبی مادرم مشغول دعا کردن بود؛ تا سحر فقط به مردم دعا می‌کرد. گفتم:‌ مادر جان! خوب بود برای ما هم دعا می‌کردی. فرمود: «الجار ثم الدار». همسایگان حضرت زهرا چه کسانی بودند؟!
ما شیعه‌ها احتمالاً می‌دانیم که مسأله چه بود؛ ولی اکثریت قریب به اتفاق مسلمان‌ها باور نمی‌کنند. پس از رحلت پیغمبر عده‌ای جمع شدند تا برای ایشان، جانشین تعیین کنند! نقل شده که خلیفه اول طی نامه‌ای برای پدرش نوشت: مردم گرد آمده و مرا به جانشینی پیامبر برگزیده‌اند. پدرش پرسید: مگر تو چه ترجیحی بر دیگران داری؟ پاسخ داد: من در بین اصحاب مسن‌تر هستم. پدرش گفت: من که از تو مسن‌ترم! این در حالی است که حدود هفتاد روز پیش از این ماجرا، پیغمبر (ص) در غدیر خم، امیرالمؤمنین را به جانشین خویش معرفی کرد و فرمود‌:‌ «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»!‌
با شایعه پراکنی، جعل حدیث و تبلیغات وانمود کردند که بهترین جانشین برای پیامبر (ص)، پدرزن‌های ایشان هستند! اگر مسأله صرفاً این بود که کسی بیاید نماز بخواند، دستور بدهد، یا پولی بگیرد، شاید حضرت زهرا به چنین اقدامی دست نمی‌زد؛ اما ایشان می‌دانست در اثر زمامداری کسانی که با این تمهیدات سرکار می‌آیند، به تدریج ارزش‌های اسلام فرامورش می‌شود.
مردم جمع شده و به اصطلاح انتخاباتی برگزار کرده‌اند، کسی هم رای اکثریت آورده و پستی را اشغال کرده است؛ حضرت زهرا و امیرالمؤمنین علیهما السلام چه کار کنند؟ آیا علی (ع) این‌ها را از دم تیغ بگذراند؟! در این صورت مردم می‌گفتند: ‌جانشین پیغمبر برای تصاحب کرسی ریاست دعوا می‌کنند و مسلمان‌ها را می‌کشند!
امیرالمؤمنین سلام الله علیه، مدتی از بیعت با خلیفه اول خودداری کرد و به بحث و استدلال پرداخت. جز چند نفر- سلمان، ابوذر، مقداد و عمار- کسی با علی (ع) موافقت نکرد. براثر فعالیت‌های امیرالمؤمنین، تعداد این‌ها به دوازده نفر افزایش یافت. کل اهل مدینه در یک طرف، دوازده نفر در طرف دیگر!
حضرت زهرا سلام الله علیها می‌دید چراغی که به دست پیغمبر روشن شده، رو به خاموشی است؛ آن همه تلاش و جان فشانی برای اجرای احکام اسلام صورت گرفته، ولی احکام به ترتیب تغییر می‌کند و یا تعطیل می‌شود؛ به همین سبب در صدد برآمد تا برای مردم ثابت کند که شخص انتخابی آن‌ها صلاحیت جانشینی را ندارد. با چه بیانی به مردم بگوید این‌ها صلاحیت ندارند؟ مردم می‌گویند:‌ این فرد حدود بیست و سه سال کنار پیغمبر بوده، دختر او همسر پیامبر بوده، همواره در صف اول نماز پشت سر پیامبر حضور داشته، جزء نخستین کسانی است که به پیغمبر ایمان آورده، فضایلی هم برایش نقل کرده‌اند و ... پس اشکالی ندارد او جانشین باشد!
حضرت زهرا برای این که به مردم نشان دهد این شخصیت حتی حکم فقهی یک مسأله ساده را نمی‌داند و در نتیجه نمی‌تواند مسائل پیچیده پیش روی امت اسلام را حل کند، موضوع فدک را طرح کرد. فرمود: به چه دلیل، ملکی را که پیغمبر به من داده و در ید من بود، غصب کردید؟!
شرح خطبه‌ها و استدلال‌های حضرت زهرا (س) در این فرصت، ممکن نیست؛ گاه ادعای ارث و گاهی ادعای هبه بود. حضرت در نظر داشت از هر دو راه، خلیفه را محکوم کند و نشان دهد چنین شخصی صلاحیت جانشینی پیامبر را ندارد؛ و گرنه صدها فدک هم برای او ارزش مادی نداشت و تمام درآمدش را به فقرا می‌داد.
این‌ها زمینه‌ای شد تا حضرت سخنرانی‌های افشاگرانه‌ای برای مردم ایراد کند. لحن این سخنرانی‌ها به خوبی نشان می‌دهد که حضرت زهرا این‌ها را چه گونه انسان‌هایی می‌داند. می‌فرماید: هنگامی که پدرم از دنیا رفت و خدا همنشینی انبیا را برای او برگزید، نفاق‌های پنهان در دل‌های شما آشکار شد. این‌ها را به کسانی می‌گوید که ادعای خلافت پیغمبر را دارند!
درباره ملک بحث می‌کند، اما می‌فرماید:‌ هرکس، دینی غیر از اسلام برگزیند، از او پذیرفته نمی‌شود. این آیه را می‌خواند تا شوکی به جامعه وارد کند و به مردم بگوید: ‌بنا است از دین جدا شوید، حواستان جمع باشد! بنابراین، ‌طرح موضوع فدک از سوی حضرت زهرا (س) تاکتیکی هوشمندانه برای افشاگری علیه دستگاه رسمی حکومتی بود.
حضرت می‌دید مسیر دین در حال عوض شدن است و به جایی می‌انجامد که روزی فرزند پیامبر (ص) را به حکم مخالفت با حکومت اسلامی به شهادت می‌رسانند! کسانی که حضرت زهرا (س) را به شهادت رساندند، سال‌ها پای منبر پیغمبر حضور یافته و پول‌های کلانی در راه اسلام خرج کرده بودند!
تاریخ تکرار می‌شود. این حوادث منحصر به زمان پیغمبر نیست. کسانی که مدعی حکومت اسلامی شدند و به بهانه‌های گوناگون به تحریف معارف دین و احکام شریعت پرداختند، نگفتند: ما دشمن اسلام هستیم؛ بلکه ادعا کردند: مصلحت جامعه اسلامی این است! هارون‌الرشید سر قبل پیغمبر می‌گوید: یا رسول الله! معذرت می‌خواهم، فرزند شما را می‌گیریم و به زندان می‌افکنم تا فتنه در کشور اسلامی پیش نیاید! موسی بن جعفر (ع) را چندین سال زندان کرد تا به شهادت رسید، ادعا می‌کرد: این کار برای مصلحت جامعه اسلامی است!
حضرت زهرا به غاصبان فدک فرمود: شما می‌گویید اگر این کار را نکنیم فتنه می‌شود؛ در حالی که خودتان در بطن فتنه هستید و فتنه‌انگیزی می‌کنید.
مبادا روزی بیاید که کسانی با تکیه بر سابقه اسلامی و انقلابی خویش و خدماتی که به جامعه اسلامی کرده‌اند، احکام دین و مسیر انقلاب را تغییر دهند و با رفتار خود و اطرافیانشان، ارزش‌های اسلامی را زیر پا بگذارند، عدالت فراموش شود، حقوق بیت‌المال به غارت رود، فقرا بی‌سرپرست بمانند، ثروت‌ها در دست چند فامیل متمرکز شود و ... بعد ادعا کنند: برای جلوگیری از فتنه، این‌ کارها را می‌کنیم!
ماجرای سقیفه با نقشه‌های شیطانی که طراحی شده بود، مفاسدی را پدید آورد که چند صباح بعد کنار کاخ شاه شام، دختران پیغمبر را به اسارت چرخاندند. به هوش باشیم؛ سقیفه هم غیر از یک رأی دادن چیزی نبود.
عزیزان! ولایت فقیه یعنی حکومت علی (ع) در این زمان؛ آسان به دست نیامده تا کسانی بگویند:‌ نه خیر! این هم یک امر زمینی است، مردم می‌توانند رأی بدهند و آن را عوض کنند! بگویند اصلاً رهبر نمی‌خواهیم، ما به رئیس جمهور رأی می‌دهیم و همان کافی است!
حاصل خون صدها هزار شهید را با همین یک کلمه‌ای که با خبرنگار خارجی مصاحبه می‌کنیم، به باد ندهیم! ما نظرمان این است که ولایت فقیه یک امر زمینی است! یعنی چه؟! یعنی مثل انتخابات ریاست جمهوری، مردم به هرکس رأی ‌دهند، همان شخص برای مدتی رهبر می‌شود! مردم یک روز، امام (ره) را دوست داشتند، اسمش را رهبر گذاشتند؛ حالا که امام نیست، این پست را باید حذف کنید!
یک امر زمینی است! یعنی همه خونی‌هایی که برای اسلام و انقلاب ریخته شده، بر باد رود و دیگر کسی قدرتی به نام دین در کشور نداشته باشد. بعد هم صریح می‌گویند:‌ ما طرفدار لیبرال - دموکراسی هستیم و به اصول لیبرالیسم پایبندیم! به هوش باشیم! آیا به اصحاب سقیفه رأی می‌دهیم یا به علی؟! کار به آن جا می‌رسد که حضرت زهرا باید برود گوشه‌ای گریه کند و کسی صدای گریه‌اش را نشنود. علی (ع) را کشان کشان به مسجد بردند، می‌گویند طنابی هم بر گردن حضرت انداختند! من و شما چه کاره‌ایم؟ ! مبادا جزء کسانی باشیم که طناب به گردن علی بیندازیم.
ببینیم خطرها از کجا ناشی می‌شود. ساده نگاه نکنیم! به سوابق بیست و چند ساله پدرزن پیغمبر اکتفا نکنیم! اشخاص را بشناسیم،‌ در افکار و رفتارشان دقت کنیم و ایده‌ها و نوع تبلیغاتشان را ببینیم. آن وقت ببینیم چه کسی را باید به کرسی بنشانیم. مبادا برای حضرت زهرا گریه کنیم، ولی از پشت به زهرا و علی شمشیر بزنیم.