استاد ربانی گلپایگانی
سید حیدر آملی رابطه شریعت و حقیقت عرفان را به پوست بادام و روغن بادام تشبیه میکند.(جامع الاسرار منبع الانوار، ج اول، 1374، ص 345) اگر این پوست نباشد، آن مغز فاسد و تباه میشود و تازگیاش را از دست میدهد و اگر آن مغز شیرین و تازه نباشد، این پوسته بیارزش است. بزرگان اهل معرفت همواره اصرار دارند که بدون شریعت نمیتوان به مسلک عارفان درآمد و به حقیقت رسید؛ زیرا اگر راه الهی طی نشود، به جای مکاشفات و مشاهدات رحمانی، اوهام شیطانی به درون انسان هجوم میآورد و فرد به خیال اینکه در عرفان سیر میکند، به دام پندارهای شیطانی فریفته میشود.این مقال بر آن است که بگوید عرفان در صورتی که از شریعت فاصله بگیرد و برنامههای عملی الهی را به دنبال ایمان به خداوند یکتا و معاد کنار گذارد، پایهای برای استقرار سلطه در جامعه بشری شده و سلطهگران دنیاطلب را بر مردم مسلط میکند. امروزه با همه شعارهای زیبا و دلربایی که در جهان به گوش میرسد، همچنان سلطهگری در زندگی بشر باقی است. نیروی استکباری حیات طبیعی معاصر با هوشمندی تمام، نقاط ضعف خود را شناسایی کرده است و برای ترمیم و تقویت آن اقدام میکند. اما این وصله پینهها تا عمق مبانی مدرنیسم پیشرفته و وضعیت پستمدرن را رقم زده است. در دهههای اخیر معنویتی دروغین و فریبنده پدید آمد تا بحران معنویت را در زندگی مادیگرایانه اهالی تمدن غرب برطرف سازد. عرفان پست مدرن کارکردهایی دارد که در نهایت، تحکیم و تداوم شرایط سلطهگرانه و سلطهپذیرانه حیات طبیعی معاصر است. بنای این پژوهش، نقد ساختار درونی (مبانی و شاخصهای) عرفانپست مدرن است.
بخش اول: مبانی عرفان پست مدرن
پستمدرن، دوران یا مرحلهای است که بنیانهای عصرمدرن به چالش میرود و مورد تردید و پرسش قرار میگیرد. بحران مدرنیته، پستمدرنیته نامیده میشود.(سیر اجمالی در اندیشه پست مدرن، ج اول، 1378) دوران مدرن با رنسانس آغاز شد. آن گاه که نویسندگان و هنرمندان و دانشمندان موفق شدند تا سلطه متحجرانه قرون وسطایی را که به نام دین و خدا بر مردم روا داشته میشد، کنار بزنند و با صدرنشین کردن انسان و ارج گذاشتن به اندیشهها، آرزوها وتمایلات و تمنیات بشری، طرح دیگری برای زیستن دراندازند. در دوران مدرن، مردمان غرب کوشیدند تا اندیشه و تلاش خود را برای برآوردن آرزوها و ارضای تمایلات طبیعی بهکار گیرند و برای رسیدن به بهشتی در زمین به راه افتادند؛ اما هر چه رفتند نرسیدند و در همینجا بود که از خود پرسیدند: آیا درست میاندیشیدیم؟ آیا راهی که پیمودیم درست بود؟ چرا با کنار گذاشتن دین و ماورایطبیعت به آرامش و آزادی نرسیدیم، بلکه پریشان و آشفته شدیم؟ چرا با دانش و تکنولوژی به رفاه نرسیدیم؟ بلکه در یک قفس آهنین اسیر شدیم؟ در خلال این تردیدها حتی گروهی مدرنیته را «کسوف عقل» خواندند.(تورن، آلن: «نقد مدرنیته»، ترجمه مرتضی مردیها، ج اول 1380،ص162) این پرسشها وضعیت پستمدرن را پدید آورد. مدرنیته بر خود بنیادی خرد جزئی انسان استوار بود؛ خردی که در پی کشف حقایق متعالی عالم نیست، بلکه در جستجوی رسیدن به حداکثر کامیابی در دنیا است. بنابراین لذتگرایی، زرسالاری، نفی دین و شریعت، حسگرایی روششناختی و تجربهگرایی معرفتشناختی و بسیاری از مقولات دیگر را میتوان به عنوان مبانی مدرنیته معرفی کرد.
اما از همه مهمتر، سه اصل انسانگرایی(اومانیسم)، دنیاگرایی(سکولاریسم) و عقلگرایی(راسیونالیسم) است. در این میان، همه مبانی اصلی و غیر آن، همچنان در وضعیت پستمدرن باقی است و فقط عقلگرایی، یعنی عقل جزئی و مادی که برای ارضای تمایلات و برآوردن تمنیات دنیایی انسان بهکار میآید، مورد تردید قرار گرفته است. خود بنیادی انسان به عنوان فاعل شناخت با عقل جزئی متزلزل شده اما هنوز این بشر زمین خورده،خود بنیادی خویش را ترک نکرده است، بلکه راههای غیر عقلی را برای جبران کاستیهای خرد مادی در برآوردن آرزوهایش بهکار آورده و میآزماید. عرفان پستمدرن تلاشی است تا ساکنان خیابان شلوغ مدرنیته، مقداری از رنجها و پریشانیهای خود را کاهش دهند و تا حدودی لذت آرامش درونی را بیابند و با متوقف کردن جریان عقل جزئی و ذهن پر مشغله، نوعی معرفت درونی و شهودی را تجربه کنند. در این گیر و دار، غرب به مرامهای معنوی شرق روی آورده و برنامههایی را براساس مبانی تمدن غرب طراحی کرده است. عرفان پست مدرن که مهمترین مبلغ آن در غرب، «ماهاریشی ماهش» نام دارد، نوعی از هندوئیسم است که با برخی آموزههای بودیسم ترکیب شده و به نام مدیتیشن متعالی (Transcendental Meditation) با نام مخفف (TM) ارائه شده است. در این عرفان مراقبه، تمرکز، آرامش، رهایی از رنج زندگی وجود دارد، اما آموزههای ماورای طبیعی هرگز. از یک سو هندوئیسم و بودیسم و از سوی دیگر اومانیسم و سکولاریسم به عنوان مبانی این عرفان قابل طرح است.هندوئیسم: هندوها دین خود را آیین ازلی میدانند و پیامبری برای آن نمیشناسند.
اصول اعتقادی، آیینها و خدایانی که در هند وجود دارد، فراوان است و در کتابهای تاریخ ادیان و تاریخ فلسفه شرق صفحات بسیاری به بررسی آنها اختصاص یافته است. بنابراین، آنچه برای این پژوهش مفید است، شرح بعضی مفاهیم کلیدی این مرام عرفانی است که بدان اشاره می کنیم:1- برهمن: او خالقی است که در آغاز جهان وجود داشته و در مرکز همه موجودات و خدایانی است که کل جهان هستی را بهوجود میآورند(شنکایی، مرضیه: «بررسی تطبیقی اسماء الهی»، ج اول، 1381، انتشارات سروش، ص 319) خدایان دیگر مانند خدای آتش (آگنی) و خدای باد (وایو) فرمانبردار او هستند.(رضایی، عبدالعظیم: «تاریخ ادیان جهان»، ج 2، 1380، انتشارات علمی، ص 240) پل دوسن میگوید: « برهمن علت ماقبل زمان است و جهان به منزله معلولی است که از آن ظاهر شده است. اتصال باطنی عالم به برهمن و یگانگی آن با ذات برهمن موجب شده است که آفرینش توسط او و از ذات او به وقوع پیوندد.»( همان، ص 249) بنابراین برهمن ذات مطلق و واحد الهی است که همه جهان در او و او در همه جهان است و در این هویت است که توحید کامل را در سطح وحدت وجود مشخص میسازد. (آشتیانی، جلال الدین: «عرفان بخش چهارم و دانتا»، ج اول، 1375، شرکت سهامی انتشار، ص 79)