تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۱۹۱۶۴۸

 در چند سال اخیر، مؤسسه‌های مطالعات استراتژیک و سیاسی و مراکز تحقیقاتی به مطالعه دقیق مسئله‌ای پرداختند که در محافل آکادمیک غربی به عنوان «مورد اسلام» شناخته می‌شود. در گذشته، چه در طول جنگ سرد یا حتی پیش از آن، مطالعه اسلام در ابعاد دینی، فرهنگی و تمدنی آن، موضوع مورد بحث محققان غربی‌ای بود که به عنوان مستشرق یا شرق‌شناس شناخته می‌شدند. منصفانه است اگر بگوییم برخی از این آثار مستشرقان که در قرن هجدهم منتشر شد و در قرن نوزدهم و نیمه نخست قرن بیستم بسط و توسعه یافت،‌ خدمتی درخور به فرهنگ عربی – اسلامی بود. اما در بیشتر موارد خدمت به این فرهنگ هدف اصلی نشر این آثار نبود و شرق‌شناسان چنین نیتی نداشتند.
این دسته از محققان اغلب در همایش‌های بین‌المللی که در زمینه‌های معینی در پایتخت‌های اروپایی برگزار می‌شد، دور هم جمع می‌شدند. گاهی وقت‌ها هم در کنفرانس‌هایی که در پایتخت کشورهای اسلامی یا عربی به عنوان «کنفرانس بین‌المللی شرق‌شناسان» برگزار می‌شد، گرد هم می‌آمدند.
به هر حال، تغییرات شگرف ایجاد شده در جهان و بویژه تغییرات دنیای اسلام و پیشرفت‌های نوین در صحنه سیاست بین‌الملل و پیشرفت محیط‌های علمی و مطالعات فرهنگی و انسانی، همگی عواملی بودند که باعث شدند دیگر کنفرانس‌هایی با این عناوین برگزار نشود. شرق‌شناسان گردهمایی‌های خود را از سر گرفتند، اما در یک چارچوب جدید و با عنوانی جدید: «کنفرانس‌های بین‌المللی برای مطالعات آسیایی و شمال آفریقا». این کنفرانس‌ها توسط مؤسسه‌های خاورمیانه‌ای که در واشنگتن دفتر دارند، توسط مجمع مطالعات خاورمیانه در ایالات متحده امریکا، انجمن انگلیسی برای مطالعات خاورمیانه، یا سایر مراکز، مؤسسه‌ها و انجمن‌های بی‌شماری که در این زمینه کار می‌کنند،‌ برگزار می‌شود.
مراکز مطالعات استراتژیک سیاسی، روشنفکری، فرهنگی و مؤسسه‌های متخصص در خاورمیانه، یا شرق نزدیک که در گذشته این طور نامیده می‌شد،‌ به اندازه‌ای که امروزه رایج هستند و گسترش پیدا کرده‌اند،‌ وجود نداشتند. دپارتمان‌های زبان شرقی در برخی دانشگاه‌های غربی در خدمت هدفی بودند که این مراکز دنبال می‌کردند. در اغلب موارد، ‌این دپارتمان‌های دانشگاهی محققان شایسته و لایق را به کار می‌گرفتند که آشنایی و درک عمیقی از جهان اسلام در تمامی ابعاد آن داشتند. به همین دلیل آنها خدمات ارزشمندی به مقامات رسمی دولتی که آنها را در استخدام خود می‌گرفتند، ارائه می‌دادند. این شرایط از شرایطی که امروز در جریان است، بسیار متفاوت است. تعداد محققان خبره و متخصص که آشنایی زیادی با زبان عربی، تفکر اسلامی، فرهنگ عربی اسلامی و موقعیت و شرایط جوامع مسلمان داشته باشند، به طور چشمگیری کاهش یافته است. این شرایط تأثیرات منفی‌ای بر مطالعاتی که آنها انجام می‌دهند و گزارش‌هایی که در مواقع بحرانی و حساس ارائه می‌دهند، گذاشته است، زیرا این گزارش‌ها منابع مستند اصلی در تصمیم‌گیری‌ها هستند. تصمیم‌گیرندگان غربی در تنظیم سیاست‌هایشان در جهان اسلام در تمام موضوعات و مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، امنیتی، دینی و فرهنگی بر چنین گزارش‌ها و مطالعاتی تکیه می‌کنند. این امر نشان می‌دهد که چرا محافل رسمی غربی تصمیمات مغشوش، نادرست و نامناسبی در مواجهه با مسائل مربوط به مسلمانان و اعراب می‌گیرند و چرا نمی‌توانند در ارتباط با کشورهای جهان اسلام توازن مناسبی برقرار کنند. کار به جایی رسیده که شکست و ناکامی سیاست‌های غربی در جهان اسلام تا حد زیادی به دلیل این حقیقت است که مطالعات انجام شده توسط این مراکز و مؤسسه‌ها بسیار بر بدیهه‌گویی استوار است و از واقع‌بینی، بی‌طرفی و ‌درستی علمی کاملاً منحرف شده است. چنین مطالعاتی بر اساس برداشت‌های غیرواقعی، تحلیل‌های فاقد روش‌شناسی و نتیجه‌گیری‌های جاهلانه که معمولاً براساس اطلاعات نامطمئن و غیر قابل اعتماد که اغلب از منابع غیرموثق به دست می‌آید، یا از سوی گروه‌های مخاصم که اطلاعات دروغین را در جهت اهداف شیطانی خود منتشر می‌کنند، انجام شده‌اند.
یکی از پیامدهای شوم این شرایط، فقدان درک و فهم لازم غرب از جهان اسلام است که احساسات مبهم ایجاد می‌کند و به ارتباط میان جهان اسلام و غرب صدمه می‌زند، فضای ارتباطات بین‌المللی را تیره و تار می‌کند و در نهایت به مشکل و بحران می‌انجامد. این امر، حقوق هر دو طرف را زیر پا می‌گذارد و آنها را از ساختن یک نظم نوین جهانی برای بشر که بر اساس قوانین عدالت و برابری در جایی که ارزش‌های تساهل و همزیستی حاکم است، محروم می‌کند.
«چرا غرب از فهم و درک جهان اسلام عاجز است؟»،‌ سؤالی است که در محافل تحقیقاتی و مراکز مطالعاتی بی‌پاسخ باقی می‌ماند. این سؤال در حقیقت به این شکل مطرح می‌شود که چرا آنها از ما متنفرند؟ در حقیقت پاسخ علمی و بدون نظر شخصی، دقیق و قانع‌کننده به سؤال اول به طور ضمنی پاسخ سؤال دوم را نیز در خود دارد، زیرا این دو سؤال به هم مرتبط هستند. اگر غرب شناخت عمیقی از جهان اسلام بر اساس اطلاعات درست، حقایق واقعی و تحلیل‌های علمی و صحیح از حوادث موجود در آن به دست آورد؛‌ اگر غرب برای حقوق مسلمانان، حق حاکمیت آنها بر سرزمین‌هایشان، ویژگی‌های فرهنگی آنها و هویت تمدنی‌شان احترام قائل باشد؛ اگر غرب در ارتباط با جهان اسلام به قوانین بین‌المللی التزام داشته باشد و از ضوابط ارتباطات بین‌المللی سالم در تمامی موضع‌گیری‌هایی که می‌کند، پیروی کند؛ اگر غرب این راه درست و منطقی را در پیش گیرد، دیگر نیازی به پرسیدن این سؤال نیست که «چرا آنها از ما متنفرند؟»