تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۱۹۲۷۶۲

 بابک اسماعیلی
«امروز غربی ها یک منطقه ممنوعه در زمینه علوم انسانی به وجود آورده اند؛ در همه بخش های مختلف از اقتصاد و سیاست و جامعه شناسی و روان شناسی بگیرید تا تاریخ و ادبیات و هنر و حتی فلسفه و حتی فلسفه دین، یک عده آدم ضعیف النفس هم دلباخته اینها شده اند و نگاه می کنند به دهن اینها که ببینند چه می گویند. هرچه آنها گفته اند، برایشان می شود وحی منزل...»
یکی از مهمترین دغدغه های رهبر معظم انقلاب در چند سال اخیر که در سخنرانی های مختلف همواره بر آن تاکید ورزیده اند، مسئله علوم انسانی و ضرورت های ورود به این منطقه ممنوعه و بومی سازی آن است.
معظم له بارها گلایه خود را در خصوص وضع موجود این علوم ابراز داشته و تحول اساسی در محتوای درسی رشته های مختلف این علوم را لازم دانسته اند و اظهار داشته اند: «مبنای علوم انسانی غرب که در دانشگاههای کشور بصورت ترجمه ای تدریس می شود، جهان بینی مادی و متعارض با مبانی قرآنی و دینی است، در حالیکه پایه و اساس علوم انسانی را باید در قرآن جستجو کرد.»
علوم انسانی، علومی جهت دهنده و فکرساز است و مسیر حرکت جامعه و مهم تر از آن، مقصد را مشخص می کند. یکی از دلایل مهم تاکیدات پی در پی رهبر معظم انقلاب بر تحول علوم انسانی این است که نزدیک به 32 سال از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی می گذرد و جهانیان به افق و چشم اندازی رهایی بخش از جنس عدالت، کرامت، عزت، تعالی و اخلاق الهی چشم دوخته اند. جمهوری اسلامی ایران، کشوری در حال توسعه است و برای پیشرفت و توسعه آن، الگوی کامل و در عین حال بومی لازم است که مسیر و مقصد براساس آن روشن شود. تعیین این الگو و معیارها و شاخص های توسعه برعهده علوم انسانی است.
از سوی دیگر، چگونگی تفسیر هستی شناسانه از انسان و اینکه انسان را موجودی تک ساحتی و یا دو بعدی بدانیم، تاثیر عمیقی بر نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارد و بر همین اساس الگوی توسعه تعیین می شود. به همین دلیل است که رهبر معظم انقلاب می فرمایند: «اسلام، انسان را موجودی دو ساحتی می داند؛ دارای دنیا و آخرت؛ این پایه همه مطالبی است که در باب پیشرفت باید در نظر گرفته شود.
شاخص عمده این است، فارق عمده این است. اگر یک تمدنی، یک فرهنگ و آئینی، انسان را تک ساحتی دانست و خوشبختی او را فقط در زندگی مادی دنیایی به حساب آورد، طبعا پیشرفت در منطق او، با پیشرفت در منطق اسلام- که انسان را دوساحتی می داند- به کلی متفاوت خواهد بود. کشور ما و جامعه اسلامی، آن وقتی پیشرفته است که نه فقط دنیای مردم را آباد کند، بلکه آخرت مردم را هم آباد کند.»
در این میان، اقتصاد به عنوان یکی از رشته های مادر در شاخه علوم انسانی و به عنوان اصلی ترین رشته ای که مسیر توسعه اقتصادی و حتی سیاسی- اجتماعی کشور را مشخص می کند، از وضعیت نامناسب تری نسبت به سایر علوم این حوزه برخوردار است. بومی نشدن نظریه های اقتصادی و توسعه ای ، محل نفوذ اقتصاددانان و اقتصادخوانانی در دانشگاه ها و مراکز تصمیم سازی و تصمیم گیری کشور شده است که روش ها، آموزه ها و پارادایم اقتصاد لیبرال سرمایه داری را از دامان مکتب غرب آموخته و با اندیشه و روش های آن خو گرفته و رشد کرده اند. شیفتگی و تبعیت تام این افراد نسبت به اندیشه های غربی به اندازه ای است که رهبر فرزانه انقلاب از آن با تعبیر «بت پرستی» یاد می کنند: «اساتیدی هستند که فرآورده های اندیشه های غربی در علوم انسانی، بت آنهاست. در مقابل خدا می گویند سجده نکنید، اما در مقابل بت ها به راحتی سجده می کنند. دانشجوی جوان را دست او بدهی، بافت و ساخت فکری او را همان طوری که متناسب با آن بت خود او است، می سازد. این ارزشی ندارد و درست نیست. بنده به این طور افراد، هیچ اعتقادی ندارم. این استاد هرچه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نیست، مضر است.»
این افراد با تاسی به تندیس های خودساخته اقتصاد غرب نظیر «فریدمن» و «کینز» که نزدشان چون بتی مقام ستایش گری یافته اند، چون طوطیان سخنگویی خوش آوا، چه در دانشگاه ها و چه در مراکز تصمیم سازی و تصمیم گیری به تکرار آموخته های خویشتن از دامان مکتب غرب مشغولند و به دلیل نفوذی که در سیستم های یاد شده دارند، با هر تغییری در اقتصاد و بومی شدن نظریه های اقتصادی و توسعه ای مخالفت می ورزند.
این در حالی است که تئوری توسعه اقتصادی مبتنی بر آموزه های لیبرال سرمایه داری، تکیه بر نوعی حیوان انگاری مفرط و توهین آمیز درباره انسان دارد. انسان اقتصادی در این مکتب، محکوم محض در چنبره قوانین طبیعی است و تبعیت رفتار انسان از نفع شخصی و حسابگر بودن خودمحورانه او در تعقیب منافع شخصی به هر قیمتی و همچنین جدا بودن اخلاق از اقتصاد، جزء اصول موضوعه توسعه غربی و باعث تقدم رتبی و ارزشی آن!! بر عدالت به حساب می آید. عدالتی که باید به عنوان جوهره و آرمان حکومت دینی جایگاهی مشخص در آموزه ها و سیاستگذاری های اقتصادی کشور داشته باشد.
واقعیت آن است که پس از تحول صنعتی در اروپا و به اثبات رسیدن نارسایی تعالیم کلیسا و ظهور مکتب دئیسم(خداشناسی طبیعی) در فلسفه، فیزیوکراتها جامعه انسانی را یک ماشین بزرگ تصور می کردند که با مجموعه ای از قوانین طبیعی اداره می شود و قانون طبیعت، بهترین قانون برای تنظیم روابط اجتماعی است. به همین دلیل به یکباره از حاکمیت بلامنازع قوانین طبیعی بر رفتار آدمی دفاع کردند و اراده و اختیار انسانی نفی شد.
پس از این دوره، تلاش های فراوانی برای تشریح نظام طبیعی حاکم بر رفتار انسان به عمل آمد. حاصل این تلاشها، انتشار کتاب «تحقیق در ماهیت و علل ثروت ملل» در سال 1776 میلادی توسط «آدام اسمیت» که از وی به عنوان پدر علم اقتصاد یاد می شود بود. وی قانون طبیعی را که فیزیوکرات ها درصدد بکار بستن آن بودند، ساده نویسی و با ارائه شواهد زنده از وقایع عصر و مهمتر از همه با هنر نویسندگی خود ارائه کرد. «آدام اسمیت»، انگیزه خودخواهی و نفع شخصی را قاعده عام و جهانشمولی دانست که بر تمام رفتارهای اقتصادی انسان حاکم است!
به اعتقاد وی، فرد همواره در جستجوی نفع شخصی خویش است و این تمایل به بهزیستی مادی، انگیزه نیرومندیست که از گهواره تا گور، همراه با انسان است. اسمیت با تأکید مبالغه آمیز بر انگیزه خویشتن پرستی و تعقیب نفع شخصی، درصدد برآمد تا انگیزه های نوعدوستی و همدردی با دیگران و حتی مسئله «نجات غریق» را نیز ناشی از حس خود خواهی انسان معرفی کند. «جرمی بنتام» پدر مکتب سودخواهی که نظریاتش در فلسفه اخلاقی، تأثیر فراوانی در مبانی اخلاقی مکتب سرمایه داری و توسعه لیبرالی داشته است، در این مسئله با اسمیت، هم عقیده است. بنتام در نوشته خود تحت عنوان «مقدمه ای بر اصل اخلاقیات و قانون گذاری» می گوید طبیعت، نوع بشر را تحت حاکمیت دو سلطه اصلی قرار داده است: رنج و لذت. تنها به خاطر آنهاست که می توانیم بگوئیم چه باید انجام دهیم! همچنانکه می توانیم تعیین کنیم که چه انجام خواهیم داد! آنها در تمام اعمالی که انجام می دهیم، تمام چیزهایی که می گوئیم و تمام آنچه به آن می اندیشیم، ما را در برگرفته اند.
بدین ترتیب، به جای تمامی آرمانها و اصول اخلاقی، تنها یک اصل و آن هم اصل فایده گرایی مادی، مورد پذیرش «توسعه» به سبک سرمایه داری قرار گرفت و همین اصل، ماهیت هر مسئله اقتصادی رادر علم اقتصاد تدوین شده توسط این مکتب تعیین کرد. فرمولهائی که با این روش توسط آدام اسمیت و متفکران مکاتب الحادی پایه گذاری شد، خشت های اولیه اقتصاد جدید مبتنی بر گزاره های لیبرال سرمایه داری در جهان را بنا گذاشت. هم اکنون با گذشت نزدیک به 250 سال از آن زمان و علیرغم تجدید نظرهائی که به تدریج پیرامون این عقائد به عمل آمد، غالب آن ها همچنان شالوده اصلی اقتصاد سرمایه داری را تشکیل می دهند و اساسی ترین مفروضات اقتصاد سرمایه داری به شمار می روند. نکته تأسف برانگیزتر در این بین، رونویسی، دفاع و ترویج برخی از نویسندگان ایرانی از اندیشه های اقتصاددانان لیبرال قرن نوزدهم و تدریس این مفروضات در دانشگاههای کشورهای اسلامی چون جمهوری اسلامی ایران است.
بنابراین روشن است که در معرکه ای بس خطرناک و شرایطی حساس قرار گرفته ایم که برای برون رفت از آن، دو وظیفه مهم و خطیر پیش رو داریم. نخستین وظیفه که برای نخستین بار رهبر فرزانه انقلاب ایده آن را مطرح و در واقع پرچمش را برافراشته اند، ابداع، تولید و درافکندن ایده های بدیع اقتصادی و توسعه ای بومی شده از پایه هاو اصول حکمت، فلسفه و اندیشه اصیل اسلامی است. رهبر معظم انقلاب در موارد متعددی به این وضعیت اشاره کرده اند و گفته اند: «بسیاری از مباحث علوم انسانی، مبتنی بر فلسفه هایی هستند که مبنایش مادی گری است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسئولیت انسان در قبال خداوند متعال است. نداشتن نگاه معنوی به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانی را ترجمه کنیم، آنچه را که غربی ها گفتند و نوشتند، عینا ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم. در واقع شکاکیت و تردید و بی اعتقادی به مبانی الهی و اسلامی و ارزشهای خودمان را در قالبهای درسی به جوانها منتقل کنیم، این چیز خیلی مطلوبی نیست.»
از آنجایی که بنابر آمار موجود، بیشترین فعالیت دانشگاهها از جهت جذب دانشجو و تعداد هیات علمی و امکانات آموزشی مربوط به همین رشته های علوم انسانی نظیر اقتصاد است، دومین وظیفه خطیر، سیاست گذاری ناظر بر تعریف و تنظیم و تدبیر نوع و نحوه مواجهه با اندیشه اقتصادی لیبرالی است که از مغرب زمین وارد و هم اکنون در مراکز آکادمیک کشورمان تدریس می شود.
پس از شکست مکاتب کمونیستی و اومانیستی حاکم بر بخش عمده ای از جهان و آشکار شدن نقایص فراوان و دستاوردهای سلطه آفرین اقتصاد سرمایه داری، اقتصاد اسلامی بیش از هر زمان دیگری مورد توجه جوامع علمی و آکادمیک جهان قرار گرفته است. همچنین حرکت به سمت حکومت و تمدن اسلامی، نظام اقتصادی خاص خود را که همانا اقتصاد اسلامی با رویکردی مبتنی بر عدالت خواهی با عقلانیت و تفکر است، می طلبد.
آگاهی همگانی بر ناکارآمدی اقتصاد سرمایه داری و تبدیل شدن اقتصاد اسلامی به یک جریان فکری غالب و یک دغدغه عمومی در جامعه علمی کشور با توجه به توصیه های پی درپی رهبر معظم انقلاب، از رسالت هایی است که باید در قالبهای خاص خود اجرایی شود. بنابراین انتظار است همانطور که بارها رهبر معظم انقلاب بر آن تاکید فرموده اند، گسترش جریان سازی نهضت نرم افزاری در علوم اقتصادی، سبب شود ضمن استفاده بیشتر از ظرفیت های اقتصاددانان وطنی عدالت گرا، دوره حکومت اقتصاددانان متمایل به لیبرال سرمایه داری غرب و توسعه صرفا رشد محور بر منطقه های ممنوعه مراکز سیاست گذاری و تصمیم سازی اقتصاد ایران و مهم تر از آن در دانشگاههای کشور پایان پذیرد. فراموش نکنیم که بومی شدن علم اقتصاد و تدوین مدل اقتصاد اسلامی مبتنی بر عدالت خواهی با عقلانیت و تفکر می تواند به عنوان تنها نسخه قابل اعتماد و شفابخش وضع موجود به حساب آید.