تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۱۹۳۲۳۳

حمیدرضا جلایى‌پور
موضوع اصلى بحث درباره ناسیونالیسم کردى است و ناسیونالیسم ترکى، بلوچى و عربى را در بر نمى‌گیرد.1 این بحث در چهار قسمت ارائه مى‌شود.
1- آیا ناسیونالیسم کردى در تاریخ معاصر ایران، خصوصاً در شش دهه گذشته به تقویت سازوکار دموکراسى در ایران کمک کرده است؟ پاسخ به این سئوال منفى است. به اعتقاد من یکى از نتایج ناخواسته ناسیونالیسم کردى تقویت «اقتدارگرایى» در ایران بوده است. حتى ناسیونالیسم کُردى در دوره‌هاى 24 _ 1320 و 61 - 1357 در اندازه‌هاى یک جنبش اجتماعى در صحنه سیاسى ظاهر شد اما این دو جنبش نه دموکراسى را در ایران تقویت کرد و نه منجر به رفع تبعیض قومى شد و نه به ارتقاى سطح توسعه مناطق کُردنشین کمک کرد.
یکى از دلایل اقتدارگرایى حکومت پهلوى این بود که مى‌گفت اگر ارتش، ژاندارمرى و ساواک در مناطق کُردنشین محکم نایستند تجربه تأسیس جمهورى خودمختار مهاباد (که مورد حمایت روسها بود) تکرار شده و ایران تبدیل به ایرانستان مى‌شود - یعنى کشور تجزیه مى‌شود. جمهورى اسلامى هم پس از انقلاب اسلامى، وقتى که با خواست خودمختارى ناسیونالیست‌هاى کُرد، آنهم با روش مسلحانه، روبرو شد، از هیچ کوششى در جهت استحکام قوا فروگذار نکرد، چرا که تصورش این بود اگر اقتدار حکومت مرکزى در مناطق مرزى دچار خلل و سستى شود دوباره «بحران کردستان» براى ضربه زدن به ایران و نظام جمهورى اسلامى پا خواهد گرفت.
این که چرا ناسیونالیسم کردى در زمینه ایرانى آن به دموکراسى کمک نکرد علل متعددى دارد. یکى از علل آن این است که ناسیونالیست‌هاى کرد انرژى خود را از منبعى مى‌گیرند که ناسیونالیست‌هاى مرکزنشین دست قدرتمندترى در استفاده از این نوع انرژى دارند. این درست است که استفاده از احساسات، هیجانات و همدردى کردها با تکیه بر درد مشترک، زبان مشترک، مذهب مشترک و نیاکان مشترک به ناسیونالیست‌هاى کُرد انرژى مى‌دهد، اما آنان از این نکته ظریف غافل‌اند که در مقابل آنها ناسیونالیست‌هاى مرکزنشین هم با امکانات بیشترى قادرند احساسات و هیجانات ایرانیان را با تکیه بر عظمت تمدن‌هاى پیشین ایران زمین، زبان کهن فارسى و مذهب بسیج کنند و در برابر ناسیونالیسم کردى بایستند و آن را به محاق بکشند - همچنان که در دوره‌هاى مذکور چنین کردند. به بیان دیگر و به زبان فنى‌تر در ایران نه از درون ناسیونالیسم قومى و نه از درون ناسیونالیسم ایرانى (به معناى ناسیونالیسم فارس‌گرا - باستانگرایى که در زمان پهلوى رایج بود و ناسیونالیسم فارس‌گرا - مذهب‌گرایى که پس از انقلاب رایج است) درخت دموکراسى ایرانى بارور نمى‌شود بلکه تنها در چارچوب التزام حکومت و شهروندان ایرانى به ناسیونالیسم ایرانى آنهم از نوع «مدنى» آن است که امکان تقویت سازوکار دموکراسى فراهم مى‌شود. ناسیونالیسم مدنى به معناى اعتقاد به ملت است، اما اعتقاد به نوع خاصى از ملت. منظور از ملت آن شهروندانى است که در سرزمین ایران در زیر سایه حکومت مرکزى، که ارکان آن را خود انتخاب مى‌کنند، از حقوق برابر برخوردارند. اعتقاد به چنین ملتى یعنى ناسیونالیسم مدنى و چنین اعتقادى زمینه‌ساز و پیش فرض دموکراسى است. ناسیونالیسم مدنى به معناى اعتقاد به ملت کُرد یا ملت فارس یا ملت ترک نیست بلکه اعتقاد به شهروندان برابر ایرانى (‌از هر رنگ، زبان، مردم و مذهب) است.2
2‌- تا اینجا ما بر آثار منفى ناسیونالیسم قومى بر دموکراسى تأکید داشتیم، حال از منظر «راهبردهایى» که ناسیونالیست‌هاى کُرد در شش دهه گذشته اتخاذ کرده‌اند مى‌توان این ارزیابى را ادامه داد. من در اینجا سه راهبرد را که نتیجه هر سه نیز تا‌کنون براى کُردها عقیم بوده است مورد بررسى قرار مى‌دهم. اول؛ راهبرد تشکیل دولت مستقل کردى است. برابر این راهبرد کُردها ملتى بدون دولت فرض مى‌شوند که براى رهایى از تبعیضى که از سوى عرب‌ها، ترک‌ها و فارس‌ها بر آنها تحمیل مى‌شود باید دست به تشکیل یک دولت مستقل بزنند. اگرچه این راهبرد از قدمت بیشترى در میان کرد‌هاى ترکیه برخوردار است اما در ایران نیز در سال 1319 جمعیت کومله ر - کاف (جمعیت رستاخیز کُرد) در آرزوى تحقق چنین راهبردى بود و هنوز هم در میان کُردها کسانى هستند که دولت مستقل کرد را راه رهایى خود مى‌دانند. در نقد این راهبرد مى‌توان گفت که بیشتر در حد یک افسانه است. زیرا براى تحقق آن حداقل دو شرط لازم دارد: یکى ناپدید شدن حکومت‌هاى ترکیه، عراق و ایران و دیگرى حمایت قاطع جامعه جهانى از چنین دولت مستقل کردى. دو شرطى که در یکصد سال اخیر اتفاق نیفتاده و حتى فرصت استثنایى آغاز قرن بیستم نیز به تحقق چنین دولت مستقلى در کردستان ترکیه منجر نشد. در آغاز قرن بیستم با سقوط امپراتورى عثمانى در ترکیه فعلى تشکیل دولت کُردى به ناسیونالیست‌هاى کُرد در ترکیه وعده داده شد و در قطعنامه بین‌المللى سور (treaty of sevres) بر آن تاکید شده بود اما چنین وعده‌اى هیچگاه از سوى دولت ترکیه پیگیرى نشد و هیچکدام از دولت‌هاى فاتح غربى هم این بد قولى را جدى نگرفتند. البته ناسیونالیست‌هاى کرد در توجیه این شکست مى‌گویند علت اصلى عدم تحقق دولت مستقل کردى وجود اختلافات در میان کردها بود (یعنى کُردها به گروه‌ها، عشایر، طبقات، مذاهب و لهجه‌هاى ضد هم تبدیل شده بودند) و دولت‌هاى عرب، ترک و ایرانى از این اختلاف به ضرر یک دولت مستقل کردى استفاده کرده و مى‌کنند. در صورتى که باید توجه کرد که در درون همه دولت - ملت‌ها نیز چنین اختلافاتى هست و اتفاقاً دولت - ملت‌ها در واکنش به نیروهاى گریز از مرکز (مثل تقاضا براى تشکیل دولت مستقل) این فرصت طلایى را پیدا مى‌کنند که بدون دادن پاسخ به مطالبات دموکراتیک شهروندان خود موقتاً اختلافات داخلى را مدیریت کنند و به اقتدارگرایى حکومت تداوم ببخشند.
راهبرد دوم «خودمختارى» است. ناسیونالیست‌هاى کرد در شرایطى که احساس قدرت مى کردند از خودمختارى سیاسى و وقتى هم که قدرت کمترى داشتند از خودمختارى فرهنگى دفاع مى‌کردند (تا اینکه روزى زمینه براى خود مختارى سیاسى یا حتى تشکیل دولت مستقل فراهم شود). تحقق این راهبرد نیز حداقل با دو نقد اساسى روبه رو است. اول دولت مرکزى خود متکى بر یک ناسیونالیسم به شدت ضد تجزیه‌گرا است و لذا حاضر به هیچ گونه امتیازدهى در زمینه خودمختارى نیست. دوم به تجربه خودمختارى در کردستان عراق مربوط مى‌شود. به طور مثال کردها در عراق پس از مبارزه طولانى و متکى به جنگ‌هاى چریکى در 1970 به خودمختارى دست یافتند اما با مشکلات عظیمى درباره تعیین حدود خاک و جمعیت کُردها در برابر عرب‌ها روبه‌رو شدند و چنین خودمختارى‌اى عملاً تحقق نیافت.
اگر طرفداران کومله ر - کاف تا قبل از ادغام در حزب دموکرات کردستان (در سال 1324) براى کسب حقوق سیاسى کردها به روش‌هاى فرهنگى، مسالمت‌آمیز و مخفى متوسل شده بودند ناسیونالیست‌هاى کرد در پیش و پس از انقلاب به روش و اسطوره جنگ‌هاى چریکى امید بستند. لذا اتخاذ روش جنگ چریکى در برابر دولت‌هاى مرکزى که مجهز به سلاح‌هاى مدرن و سازمان‌هاى وسیع بوروکراتیک هستند از دیگر خطاهاى این ناسیونالیست‌ها بود. در جنگ چریکى شاید بتوان به چند مورد پیروزى امید بست و موقتاً بر تنور هویت کُردى دمید اما اتخاذ چنین روشى نه فقط براى ناسیونالیست‌هاى کُرد با شکست همراه بود بلکه هزینه‌هاى انسانى سنگینى را بر مردم محروم کُرد تحمیل کرد. نمونه‌هاى این شکست و درد و رنج مردم را در کردستان ایران در سال‌هاى پس از انقلاب و در کردستان عراق در سال‌هاى 1975 و 98 - 1988 و 1991 مى‌توان نشان داد.
راهبرد سوم راهبرد جست‌وجوى یک «سیستم فدرالى» است. در این راهبرد فرض بر این است که ایران کشورى چند قومى و چند ملیتى است و لذا راه حل مسئله قومیت‌ها از نظر بعضى ناسیونالیست‌هاى قومى تشکیل یک سیستم فدرالى است. بدین معنا که هر قومى با تشکیل یک حکومت بخشى از سیستم حکومت فدرال ایران را تشکیل دهد. طرفداران فدرالیسم در تایید سخنانشان به این نکته اشاره مى‌کنند که تا قرن نوزدهم ایران عملاً به صورت فدراتیو (یا مملکتى که متشکل از ممالک محروسه بود) اداره مى‌شد. تاکید بر راهبرد فدرالیسم عمدتاً پس از جنگ عراق با کویت از سوى ناسیوالیست‌هاى کُرد بیشتر مطرح شد. زیرا پس از این جنگ، مناطق کردنشین عراق که از سوى آمریکایى‌ها منطقه ممنوعه (در برابر پروازهاى هواپیما‌هاى جنگى دولت بعث عراق) اعلام شد و کُردها به یک خودمختارى نسبى دست یافتند. البته پس از حمله آمریکا به عراق در فروردین 1382 و سقوط دولت بعث عراق برقرارى سیستم فدرال یکى از خواست‌هاى کرد‌هاى عراقى بوده است و توسط ناسیونالیست‌هاى کُرد ایرانى هم به صورت غیر رسمى در اینجا و آنجا مطرح مى‌شود. به عنوان نمونه حزب دموکرات کردستان در نشست اخیر خود به جاى تأکید بر شعار خودمختارى بر فدرالیسم در ایران تأکید کرده است.
بر راهبرد فدرالیسم نیز حداقل چهار نقد وارد است. اول؛ وضع ایران با کشور عراق قابل مقایسه نیست. احساس بیگانگى‌اى که کرد‌ها در برابر عرب‌ها (و ترک‌ها) دارند در برابر ایرانى‌ها ندارند زیرا کردها خودشان ایرانى‌اند. اساساً عراق کشورى است که به لحاظ قومى و مذهبى سه تکه است و یکپارچگى نسبى ایران را ندارد لذا در آنجا ممکن است بحث فدراتیو در میان اعراب سنى، اعراب شیعه و کردها بحثى مسموع باشد. ولى حتى همین موضوع هم در آن کشور موضوعى نیست که به آسانى تحقق بیابد. با اینکه حکومت مرکزى در عراق ساقط شده و ده سال است که از خودمختارى کردها مى‌گذرد، اما اعراب سنى، دولت موقت عراق، دولت ترکیه و اعراب شیعه به طور جدى در برابر سیستم فدراتیو ایستاده‌اند و به نظر نمى‌رسد کشورهاى قدرتمند جهان در این کارزار ترک‌ها و اعراب را تنها بگذارند. تازه دعواى جدى سیستم فدراتیو در عراق، زمانى شروع خواهد شد که بخواهند این سیستم را در عمل پیاده کنند. آنجاست که درباره میزان خاک و جمعیت هر منطقه فدرالى اختلافات شدیدى بروز خواهد کرد و یکى از شاه بیت‌هاى آن تعیین سرنوشت منطقه و شهر نفتى کرکوک است - که احتمالاً هرگونه بى‌احتیاطى در این شهر منجر به یک جنگ تمام عیار شهرى خواهد شد.
نقد دوم ناظر بر این نکته است که تجربه فدرالیسم در آن دسته از واحدهاى سیاسى موفق بوده است که از چند حکومتى که قبلاً موجود بوده، تشکیل شده است. مثل تجربه واحد‌هاى فدرال آلمان و یا جمع شدن ایالت‌هاى آمریکاى شمالى در زیر چتر حکومت فدرال آمریکا. در حالى که کشورى مثل ایران با سابقه حکومت دو هزار و پانصد ساله در موضوع ضرورت سیستم فدرال اساساً جاى بحث ندارد. سوم سازمان ادارى حکومت در ایران اگرچه از نارسایى رنج مى‌برد اما این سیستم یکى از دستاوردهاى مدرنیته ایرانى است. این درست نیست که چون نهادهاى مدنى و احزاب سیاسى و مطبوعات مستقل در ایران ضعیف‌اند پس به جاى تقویت آنها حکومت و سازمان‌هاى ادارى آن را تخطئه کنیم بلکه باید این سیستم را اصلاح کرد نه اینکه آن را تکه‌تکه کرد و بعد آن تکه‌ها را در یک سیستم فدرالى جمع کرد و بعد اسم آن را دموکراسى واقعى گذاشت! چهارم در حالى که شصت سال از طرح راهبرد خودمختارى قومى در ایران مى‌گذرد و محصولش هم براى کردها و هم براى دموکراسى ایران عقیم بوده است چگونه مى‌توان به راهبرد فدرالیسم امید بست. لذا توصیه به فدرالیسم به مراتب ایده‌آلیستى‌تر و غیر واقع‌بینانه‌تر از طرح راهبرد خودمختارى است.
3_ غیر از تحولات عراق پدیده دیگرى که حواس ناسیونالیست‌هاى کُرد را به کلى پرت کرده است پدیده «جهانى شدن» است. اغلب آنها این تصور را از جهانى شدن دارند که به موجب انقلاب در تکنولوژى ارتباطات و اطلاعات جهان تغییر کرده و دیگر جهان جنگ سرد نیست و این تغییرات جهانى دو پیامد اساسى به نفع ناسیونالیست‌هاى کرد دارد. اول این است که فکر مى‌کنند جهانى شدن پایه‌هاى دولت ملى را ویران مى‌کند و دوم اینکه جهانى شدن امکان هویت‌یابى قومى را به شدت افزایش مى‌دهد. لذا بر اساس این دو پیامد از یک طرف دولت مرکزى به تدریج ضعیف مى‌شود و از طرف دیگر کُردها در آستانه یک جنبش هویتى و قومى قرار دارند. لذا از نظر ناسیونالیست‌هاى کرد اکنون زمان آن است که بر راهبرد «سیستم فدرالى» تاکید شود.
در صورتى که تصور فوق از جهانى شدن خطا است. اولاً جهانى شدن ادامه همان مدرن شدن و صنعتى شدن است (به قول گیدنز مدرنیته در جهان مدرن کنونى فشرده‌تر، عمیق‌تر و جهانى‌تر از گذشته شده است) در این جهان فشرده دولت‌هاى ملى موجود ضعیف نمى‌شوند بلکه کارکرد‌هاى جدید منطقه‌اى و جهانى پیدا مى‌کنند.3 از نظر گیدنز در مدرنیته دوم همچنان دولت‌هاى ملى موجود بازیگران اصلى (در مقایسه با شرکت‌هاى چند ملیتى، جنبش‌هاى اجتماعى و نهادهاى مدنى جهانى) در صحنه جهانى هستند. زیرا دولت‌ها داراى سرزمین‌اند، اختیار قانونگزارى دارند و براى پیشبرد اهدافشان نیروى ادارى و نظامى را در اختیار دارند ولى چنین امکاناتى در اختیار بازیگران جهانى رقیب نیست. ثانیاً اگر جهانى شدن هویت قومى را بیشتر از گذشته تقویت مى‌کند، هویت‌هاى دیگر مثل هویت ملى و مذهبى را نیز تقویت مى‌کند. چنانکه با رشد تکنولوژى اطلاعات و ارتباطات ایرانیت ایرانى‌ها حتى در میان ایرانى‌هاى خارج از کشور به مراتب بیشتر شده است. بدین ترتیب بر خلاف نظر ناسیونالیست‌هاى قومى از پدیده جهانى شدن معجزه‌اى برنخواهد خاست. اگر قرار بود چنین معجزه‌اى به وقوع بپیوندد مى‌بایست شاهد این معجزه در کشور عراق مى بودیم. همان طور که اشاره کردم با اینکه حکومت عراق با ماشین جنگى آمریکا متلاشى شده (آمریکایى که از نظر عده‌اى متولى جهانى شدن هم محسوب مى‌شود) اما نشانه‌اى از تحقق آسان پروژه فدرالیسم در عراق به چشم نمى‌خورد.
4‌- با توجه به آنچه تاکنون گفته شد به نظر مى‌رسد ناسیونالیست‌هاى کُرد نه مى‌توانند به ناسیونالیسم قومى دل ببندند و نه به راهبردهاى دولت مستقل، خودمختارى و سیستم فدرالى در ایران امید داشته باشند. لذا این سئوال پیش مى‌آید که پس کُردها چه باید بکنند؟ آیا باید شهروند درجه دو باشند و از حقوق سیاسى (که برآمده از حق تعیین سرنوشت آنها است) در سطوح بالاى حکومتى محروم باشند و به وضع موجود تن دهند؟! پاسخ منفى است. تنها حرف من این است که ناسیونالیست‌هاى کُرد براى احقاق حقوق خود تاکنون به راه‌هاى خطایى رفته‌اند، درحالیکه راه‌هاى عملى و کم هزینه‌ترى را مى‌توان با بحث در عرصه عمومى به دست آورد. به عنوان نمونه من در اینجا سه توصیه را پیشنهاد مى‌کنم. اولین راه، توسل به ناسیونالیسم مدنى به جاى ناسیونالیسم قومى است (به شرحى که آمد). چون هرچه در ایران دموکراسى تقویت شود امکان احقاق حقوق شهروندان (اعم از کرد و غیرکرد) بیشتر مى‌شود. دوم به اعتقاد من راهبردهاى دولت مستقل، خودمختارى و سیستم فدرال راههایى نیستند که نتوان در فلسفه سیاسى مدرن از آنها دفاع کرد، بلکه همچنان که گفتم (از منظر جامعه‌شناسى سیاسى ایران نه فلسفه سیاسى به طور انتزاعى) در یکصد سال اخیر این راهبردها در ایران عملى نبوده و فقط براى کردها و دولت مرکزى هزینه داشته و باعث تضعیف دموکراسى شده است.4 ناسیونالیست‌هاى کُرد پس از شش دهه تجربه با این سئوال روبه‌رو هستند که آخر این چه راهبردهایى است که شش دهه تجربه هم در نقد آنها کارگر نیست.
سوم، مى‌توان براى احقاق حقوق کردها به جاى تأکید بر اقوام ایرانى5 بر حقوق شهروندان ایرانى و کسب آن از طریق حکومت مرکزى تأکید کرد. به جاى مطالبات غیر قابل دسترسى، باید روى مطالباتى تأکید کرد که از طریق سازوکارهاى موجود نظام سیاسى ممکن باشد. به عنوان نمونه به جاى تأکید روى خودمختارى از تشکیل استان مکریان، متشکل از شهرهاى کردنشین مهاباد، بوکان پیرانشهر، اشنویه، پسوه و سردشت مى‌توان دفاع کرد. به جز این نمایندگان کرد در مجلس مى‌توانند بر این نکته تکیه کنند که چرا حکومت مرکزى نیروهاى غیر بومى را که بعضى از آنها در شهرهاى خود نیروهاى موفقى نیستند به استان کردستان مى‌فرستد.
ناسیونالیست‌هاى قومى ممکن است در نقد توصیه‌هاى فوق بگویند که این توصیه‌ها مبتنى بر همان راهبرد اصلاح‌طلبان حکومتى است که مى‌خواستند حقوق شهروندان ایرانى را از طریق سازوکارهاى موجود پیگیرى کنند و آخر هم کارشان به جایى نرسید. در پاسخ به این نقد در اینجا نمى‌خواهم از کارنامه اصلاح‌طلبان دفاع کنم (من در نوشته دیگرى این کار را کرده‌ام)6 اما مى‌خواهم بگویم که اتفاقاً کارنامه اصلاح‌طلبان حکومتى و کردهاى اصلاح‌طلب در چند سال گذشته از کارنامه ناسیونالیست‌هاى کُرد در کردستان درخشان‌تر بوده است. اصلاح‌طلبان به طور کلى و اصلاح‌طلبان کُرد با شعار ایران براى همه ایرانیان (که برآمده از ناسیونالیسم مدنى است) به جاى اینکه جان و مال مردم کرد را هزینه پروژه‌هاى دست نیافتنى خود بکنند توانستند اندکى «عرصه عمومى» را در کردستان بازتر کنند، به تشکیل رسانه‌ها و نهادهاى مدنى کمک برسانند. همین اقدامات مهم را که در جهت تقویت دموکراسى در ایران است ناسیونالیست‌هاى کرد قبلاً نتوانستند انجام دهند و در مقابل لطمات سنگینى را به نیروهاى انسانى مردم محروم کرد وارد کردند. بر این نکته بارها تاکید کرده‌ام که ناسیونالیست‌هاى کرد اغلب ایده‌آلیست‌اند و از وضع موجود جامعه ارزیابى واقعى ندارند لذا عموماً مبارزات و قهرمانى‌هاى آنها بى ثمر بوده است و از درخت فعالیت‌هاى آنها میوه‌اى نصیب مردم کُرد نشده است. تعجب‌آور اینکه هنوز هم پس از شش دهه تجربه، در حالى که به انواع فلسفه‌هاى شالوده‌شکن پست مدرن‌ها در جوامع پسادموکراسى غربى متوسل مى‌شوند از انجام یک ارزیابى اساسى از ناسیونالیسم قومى و راهبردهاى آن در جامعه پیشادموکراسى ایران غافل‌اند.