تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۱۹۳۲۳۷

کریم ارغنده‌پور: شرایط سیاسی کشور به گونه‌ای است که در جریان این انتخابات آرایش جناحهای فعال سیاسی در آینده،‌ آشکار می‌شود. همانطور که در جریان انتخابات شوراهای دوم، انشعابی از نومحافظه‌کاران تحت عنوان «آباد‌گران» اعلام ظهور کردند، در این انتخابات هم آرایش جدید نیرو‌های سیاسی در طیف‌های اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران بروز خواهد کرد. بر این اساس در میان اصلاح‌طلبان درون‌ حاکمیت، دو گرایش پس از ماجرای تحصن نمایندگان معترض در مجلس ششم از هم متمایز شد. یک گرایش اصلاح‌طلبانی هستند که در نهایت خط قرمزی ندارند و حتی در صورت مخالفت جدی با یک روند نامطلوب مثل حذف بسیاری از چهره‌های برجسته از طریق نظارت استصوابی، تنها به اعتراض بسنده می‌کنند و نهایتاً‌ به روندی که به آن انتقاد و اعتراض جدی دارند و با آن اساساًً مخالفند تمکین می‌کنند. آنان البته برای این روش خود استدلالهای قابل شنیدنی هم دارند ولی پاسخ‌هایی هم به دلایل آنها داده شده که عملاً طرفین را قانع نکرده است. صاحبان این عقیده و روش در حالی در انتخابات مجلس هفتم شرکت کردند که شکست آنها پیشاپیش آشکار بود. یعنی روش آنان حتی حالت «آزمون و خطایی» هم نداشت بلکه درجه ریسک آن در اوج قرار داشت ولی آنان حتی این شرایط نامطلوب را نیز پذیرا شدند. در انتخابات آتی ریاست‌ جمهوری نیز پیش‌بینی آن است که حاملان این دیدگاه همچنان بر روش معهود خود اصرار دارند و همانطور که گفته شد خط قرمز خاصی را برای چارچوب‌های فعالیت‌ سیاسی خود قرار نمی‌دهند. مجمع روحانیون مبارز نماد این گرایش است.
گرایش دوم اصلاح‌طلبانی هستند که برعکس گروه فوق، برای امکان سیاست‌ورزی یک حداقل‌هایی قائلند. مثلاً رد صلاحیت‌های گسترده در انتخابات مجلس هفتم خط قرمز‌ آنها اعلام شد، آنان اعتقاد داشتند که با نظارت استصوابی، «جمهوریت» نظام در معرض تهدید است و نمی‌توان با اعمال این نوع روش نظارتی‌، انتخابات را آزاد و عادلانه نامید. در انتخابات آتی ریاست‌ جمهوری نیز آنان اگر چه نامزد معرفی کرده‌‌‌اند ولی حضور آنان در انتخابات منوط به حضور نامزدشان در عرصه انتخابات است، در غیر این صورت، انتخابات را رقابتی ـ آزاد و یا عادلانه نمی‌دانند و... جلوه‌ بارز این گرایش را در جبهه مشارکت می‌توان جست.
این دو گرایش اگر چه تا قبل از انتخابات مجلس هفتم نیز کمابیش وجود داشت ولی نقطه آغاز ظهور و آشکار شدن و تأثیرش بر عرصه سیاست همان مقطع انتخابات مجلس هفتم است. بدین ترتیب می‌‌توان انتظار داشت که در آینده نیز طیف اصلاح‌طلبان در ذیل دو گرایش فوق دسته‌بندی شوند و بر شرایط سیاسی تأثیر بگذارند.
اما وضع در اردوگاه‌ محافظه‌کاران متکثر‌تر است. به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان تکلیفشان کاملاً مشخص است و تذبذبی در گرایش‌های دوگانه آنها مشاهده نمی‌شود ولی در میان محافظه‌کاران درجه شکنندگی بسیار بالاست در میان آنها 3 گرایش کلی و چندین گرایش جزیی‌تر مشاهده می‌شود. اول گرایش موسوم به «آبادگران» یا نومحافظه‌کاران رادیکال است. آنان در انتخابات شورا‌ها و مجلس خود را پیشتاز دیدند و رؤیای دستیابی به کرسی ریاست جمهوری را برای خود در آستانه تعبیر می‌یافتند فارغ از اینکه به مناسبات در حال وقوع در اطرافشان توجه چندانی کنند. از آنجا که آنان مانیفست مشخصی نداشتند در عمل افرادی برای بهر‌ه‌مندی از تابلوی «آباد‌گران» به تکاپو افتادند که اعتراض لایه‌های چندگانه آنان را برانگیختند، به طوری که مثلاً‌ علی لاریجانی در مقطعی بیرق آبادگری برافراشت در حالی که با اعتراضاتی که از سوی برخی چهره‌های آباد‌گر برانگیخت این گونه استنباط شد که او بدون هماهنگی و با وجود مخالفت‌های جدی در حال مصادره به مطلوب تابلوی آبادگران است. در مجموع با مروری بر آنچه در چند ماهه گذشته،‌ روی داده می‌توان این تحلیل را داشت که نامزد آبادگران فردی به جز لاریجانی است. اینکه لاریجانی واقعاً چه تفاوتی با احمدی‌نژاد یا دیگر نامزد‌های مطرح آبادگران دارد دلیل خاصی برای آن نمی‌توان یافت. مگر آنکه فرض کنیم نوع روابط شخصی لاریجانی با آبادگران مطلوب آنان نبوده است وگرنه در روش و خط مشی، لاریجانی بیشتر نماینده تفکر نومحافظه‌کاری است تا راست‌سنتی. در نتیجه تصور این است که با آشکار شدن اختلافات بیشتر، فاصله بین آباد‌گران و لاریجانی نیز عمق بیشتری می‌یابد.
گرایش دوم در محافظه‌کاران، گرایش راست‌سنتی است که جریانی مثل مؤتلفه را می‌توان خاستگاه آن دانست و راست‌سنتی اگر چه در نحوه برخورد و حذف جریان اصلاح‌طلب با آبادگران اختلافی ندارد ولی مسائل مهمی مثل «اقتصاد» با آنان اختلاف جدی دارد. در سیاست خارجی و مسائل فرهنگی‌ ـ اجتماعی نیز الزاماتی برای دولت آینده تعیین می‌کند که الزاماًً با نظرات آباد‌گران یکسان نیست. به میزانی که آباد‌گران در اقتصاد، چپ‌رو و در سیاست خارجی احساسی و شعاری هستند، راست‌سنتی، اهل دو دوتا چهارتا کردن است ولی در این دو دوتا چهارتا روش سنتی خود را دارد که با جریان محافظه‌کاران عمل‌گرا رو همسان نیست. به نظر می‌رسد جریان راست‌سنتی اعتمادش به لاریجانی با وجود تفکرات رادیکالش برای پیشبرد مطالبات خاص خویش بیشتر از سایر نامزد‌ها تأمین شده است. به این ترتیب است که آنها لاریجانی را نسبت به نامزد‌های مطرح آباد‌گران ترجیح می‌دهند اگر چه برخی از آنان مثل قالیباف‌، زمینه‌های اجتماعی بهتری داشته باشند.
گرایش سوم، راست عمل‌گرا است. راست عمل‌گرا با احساسات آباد‌گران در مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی کاملاً مخالف و بیگانه است. صاحبان این گرایش نه‌‌تنها هیچ تعصبی نسبت به شعارهای چپ‌روانه در سیاست خارجی ندارد بلکه در عمل اهل معامله و مذاکره هم هست، در اقتصاد کاملاً باز و تجاری فکر می‌کند و در مسائل اجتماعی فرهنگی نیز با تنگ‌نظری مخالف است «ولی» (منظورم یک ولی بزرگ است)‌ آنان اگر چه الگوی توسعه را دنبال می‌کنند ولی الگویشان برگرفته از کشور‌هایی است که نه شرایط ما را دارند و نه اصولاً اگر هم داشته باشند الگوی مطلوبی هستند مثل چین؛ یعنی نوعی الگوی توسعه با محوریت اقتصاد و آمرانه؛ یعنی از بالا به پایین. کوتاه سخن آنکه در عمل به دلیل روشی که در لابی‌گری‌ها در پشت پرده‌های سیاست با بخش‌های «قدرت» و «ثروت» دارند ناچارند از بسیاری از دیدگاه‌های خود کوتاه‌ بیایند و به چیزی تن دهند که به آن اعتقادی ندارند. نتیجه این وضع واگذار کردن بخش‌های فرهنگی، امنیتی و سیاسی در عوض امکان جولان بیشتر در بخش‌های اقتصادی بود که در کابینه‌های هاشمی‌رفسنجانی به وقوع پیوست و آثار نامطلوبش را بر چهره راست‌ عمل‌گرا گذاشت که هنوز هم گریبانگیر آنهاست و به سادگی قابل رفع شدن نیست.
گرایش‌های 5 گانه فوق اگر چه تا پیش از این هم وجود داشتند ولی همان‌طور که گفته شد در آینده بیشتر و بیشتر آشکار می‌شود و جبهه‌بندی‌های سیاسی داخلی را رقم می‌زند.