تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۱۹۳۴۰۹

مهدی اسماعیلی
در بیشتر جوامعی که نهادهای مدنی در آن به هر نحو از ایفای نقش خود در تأثیرگذاری و کنترل بر حاکمیت بازمانده‌اند، دانشگاه به صورت ایجابی نقش احزاب و سایر نهادهای مدنی را ایفا کرده است. در این شرایط جنبش دانشجویی به عنوان نهادی سیاسی تأثیرگذاری خود را نشان داده و نقش مهمی را در فضای مبارزات ایفا کرده است.
جنبش دانشجویی براساس ماهیت خود که شرایط سنی اعضا و فراغت نسبی آنان از مسئولیت‌های معیشتی ایجاب می‌کند، عموماً ماهیتی آرمانگرا داشته و از همین رو ایدئولوژی‌های یوتوپیایی برای دانشجویان از جذابیت ویژه‌ای برخوردار است. اگر از معدود مواردی از ایدئولوژی‌های یوتوپیایی راست افراطی که موفقیت ناچیزی در جوامع خود داشته‌اند بگذریم، ایدئولوژی‌های چپ بیشترین تمایل را در بین دانشجویان فعال سیاسی در مسیر تاریخ معاصر کشورهای مختلف جهان ایجاد کرده است.
حرکتهای دانشجویی ایران پیش از تأسیس دانشگاه تهران از دهه 1300 هجری شمسی در اروپا شکل گرفته است. دانشجویان فعال سیاسی این مقطع با گرایشهای مارکسیستی، پس از اتمام تحصیل خود و بازگشت به ایران پایه‌گذار جریانهای تأثیرگذار سیاسی در کشور شدند. جریانهایی با گرایش چپ که از نظر ماهیت تفاوتهای ظریفی با مارکسیست‌های پیش از خود داشتند.
به اعتقاد نگارنده جنبش‌های چپ‌گرایانه در ایران را می‌توان به دو دسته وابسته و غیر وابسته تقسیم کرد. چپ‌های وابسته تحت تأثیر جریانهای اینترناسیونالیستی و با کنار گذاشتن تعصب ملی به سوی کمونیسم قدرتمند شوروی گام برداشتند، در حالی که چپ‌های غیر وابسته علی‌رغم داشتن گرایشهای مارکسیستی با مقاومت در مقابل نظریات روسها، به اهداف ملی‌گرایانه و ضد استعماری سوق پیدا کردند. مناقشه بین ناسیونالیست‌ها و اینترناسیونالیست‌ها در بین احزاب کشورهای مختلف وجود داشت و همین امر تأثیرات بسیاری در ایران می‌گذاشت. از همین رو اشاره‌ای اجمال به این مناقشات ضروری به نظر می‌رسد.
بحث اتحاد سوسیالیست‌های جهان از سال 1864 میلادی با تأسیس "انجمن بین‌المللی کارگران" آغاز شد. این انجمن تحت تأثیر عقاید کارل مارکس بود و پس از بروز اختلاف بین افراد تأثیرگذار در سال 1876 فرو پاشید. سه سال بعد به مناسبت صدمین سال سقوط زندان باستیل انجمن بین‌المللی کارگران تجدید حیات یافت و فروپاشی آن به سبب مناقشاتی بود که بر سر مواضع احزاب ملی‌گرا و بین‌المللی پس از انقلاب اکتبر 1917 بالا گرفته بود. بین‌الملل دوم در سالهای بعد با تفکرات سوسیال دموکراسی تجدید حیات یافت و بین‌الملل سوم (کمینترن) در مقابل آن به یک مجمع اینترناسیونالیستی تمام عیار بدل گشت.1
در ایران نیز مارکسیست‌های ایرانی تحت تأثیر انقلاب در کشور همسایه خود حزب کمونیست ایران را در سال 1199 هجری شمسی تأسیس کردند. هدف این حزب مبارزه با استبداد ایران در تمامی زمینه‌ها بود. مارکسیست‌های ایرانی به جای الگوی سوسیال دموکراسی، الگوی انقلاب اکتبر را برگزیده بودند.2 و همین امر شاید این حزب را از جانشینان تحصیل کرده اروپایی خود متمایز می‌کرد.
در سال 1304 جریان فرقه جمهوری انقلابی ایران به عنوان اولین گروه دانشجویی مخالف حکومت اعلام موجودیت کرد. این جریان توسط دانشجویان ایرانی در آلمان از جمله تقی ارانی، احمد اسدی (اسراف) و مرتضی علوی هدایت و رهبری می‌شد. بنا بر اطلاعات موجود، فرقه جمهوری انقلابی ایران تحت تأثیر جریانهای سوسیال دموکراسی در اروپا قرار داشت. ارانی پس از اتمام دوران تحصیل با تأسیس مجله دنیا پایه‌گذار یک جریان فکری چپ شد، این جریان فکری بعدها در تأسیس حزب توده ایران نقش مهمی ایفا کرد.
ارانی در اولین سالهای دانشجویی‌اش تحت تأثیر جریانهای ناسیونالیست افراطی ایرانی فعال در دانشگاه برلین قرار گرفت و از همین رو با نشریات ایرانشهر و نامه فرنگستان همکاری داشت. نامه فرنگستان در سال 1303 توسط جمعیت محصلین ایرانی به نام "امید ایران" راه‌اندازی شد.3 این جریان با دیدن جاذبه‌های اروپایی از "فرنگی‌مآب" شدن ایران دفاع می‌کرد و با الهام از موسولینی از دیکتاتوری ناسیونالیستی در ایران طرفداری می‌کرد.
ایرانشهر نیز نشریه‌ای ناسیونالیستی بود که با تأثیرپذیری از فضای ناسیونالیستی آن روزهای آلمان، نژاد آریایی و شکوه و جلال شاهنشاهی باستان را تمجید می‌کرد. شایان ذکر است که اولین نوشته ارانی نیز در مجله ایرانشهر چنین مضمونی دارد.4 وی بعدها با تجدیدنظر در افکار خود به گرایشهای مارکسیستی متمایل شد. اما همچنان گرایشهای ناسیونالیستی را مانند "سبک نگارش فارسی ویژه‌اش"5 با تعدیل در مواضع افراطی‌اش حفظ کرد.
در مورد عضویت ارانی در احزاب کمونیست و حق راه‌اندازی حزب کمونیست در ایران توسط وی حرف و حدیث بسیار است.6 اما آنچه روشن است فرقه جمهوری انقلابی که وی در دوران دانشجویی‌اش در آن نقش عمده‌ای ایفا می‌کرد، گرایش‌های ملی‌گرایانه داشت و با احزاب سوسیال دموکرات ارتباط داشت.
شرکت مرتضی علوی و احمد اسدی از طرف فرقه جمهوری انقلابی ایران، همراه سلیمان میرزا اسکندری، رهبر حزب سوسیالیست ایران در کنگره بروکسل سوسیال دموکرات‌ها (بین‌الملل دوم) در زمان حملات کمینترن (بین‌الملل سوم) به این کنگره ثابت می‌کند که فرقه جمهوری انقلابی ایران با سوسیال دموکرات‌ها قرابت فکری دارد.
در مورد تفکر ناسیونالیستی نیز می‌توان به اعلامیه "بیان حق" مراجعه کرد. بخشهای ابتدایی این بیانیه که توسط فرقه جمهوری انقلابی ایران نوشته و منتشر شد، تحلیل جامعی از حرکات استعماری دولت بریتانیا در ایران است و سپس وضع استبداد رضاخانی تشریح شده است. در بخش پایانی این اعلامیه به دفعات از استقلال‌طلبی این فرقه سخن رفته و نوع حکومت ایده‌آل خود را نیز "جمهوری دموکراسی ایران" بیان کرده‌اند.7
این امر نشاندهنده آن است که دانشجویان مقیم برلین فعال در فرقه جمهوری انقلابی ایران هیچ‌گاه به حزب کمونیست ایران و کمونیست بین‌الملل (کمینترن) و یا سایر احزاب کمونیست وابسته نبودند و از همان ابتدا همراه با مواضع ضداستبدادی خود بر مواضع ضد استعماری و ملی‌گرایی نیز تأکید داشتند.
اما حزب توده که ابتدا بر پایه جریان فکری مجله دنیا پایه‌ریزی شده بود، با دخالتهای شوروی به سمت گرایشهای اینترناسیونالیستی سوق داده شد. همین امر بویژه پس از شکست فرقه دموکرات آذربایجان سبب شد تا عده‌ای از اعضای مرکزیت حزب توده به نوعی به سیاستهای اینترناسیونالیستی حزب معترض شوند. این معترضین به رهبری خلیل ملکی بعدها به اصلاح‌طلبان معروف شدند و پس از انتقاد شوروی از مواضع این گروه اصلاح‌طلب از حزب توده انشعاب کردند.
شایان ذکر است که خلیل ملکی نیز از تحصیل کردگان دانشگاه برلین بود و در همانجا با تقی ارانی آشنا شده بود. همین آشنایی منجر به فعالیت او در مجله دنیا پس از بازگشت به ایران شد. افکار ناسیونالیستی وی در عمل سیاسی او پس از انشعاب از حزب توده کاملاً آشکار است.
آنچه روشن است این است که نقش دانشجویان و تحصیل‌کردگان در جریانهای چپ بویژه در اولین سالهای تأثیرگذاری و متشکل شدن چپ در ایران همواره نقش انتقادی بوده و هدف اصلی این انتقادها را می‌توان جریانهای اینترناسیونالیستی و وابسته به شوروی بیان کرد.
تأثیرگذاری حزب توده به عنوان متشکل‌ترین حزب در دهه 1320 هجری شمسی بین اساتید و دانشجویان بسیار زیاد بوده است. اما بسیاری از اساتید و دانشجویان عضو و هوادار حزب توده نیز به مواضع حزب انتقاد داشتند. به هر حال گسترش افکار اینترناسیونالیستی چپ در فضای دانشگاه تا سال 1326 و به دنبال انشعاب عده‌ای از اعضای شورای مرکزی از حزب توده ادامه یافت.
انشعاب از حزب فضای نقادی حرکتهای وابسته به شوروی حزب توده را در دانشگاه باز کرد. انشعابیون که اکثراً تحصیل‌کردگان دانشگاهها و مراکز آموزش عالی بودند، در دانشگاه نفوذ فراوانی داشتند و توانستند دانشگاه را به یکی از مهمترین مراکز نقد حزب توده و گسترش اندیشه‌های ملی‌گرایانه بدل سازند.