"بودند و هستند و متاسفانه هنوز بسیارند کسانی که چنین ابراز عقیده میکنند." ما ملت برای دموکراسی آمادگی نداریم. ابتدا مردم باید فرهنگ دموکراسی را بیاموزند. دریابند حکومت مردم سالاری دینی یعنی چی؟ نخست همه باسواد شوند. از فهم و شعور بالائی بهرهمند گردند، آنگاه آهسته، آهسته درهای بهشت دموکراسی را به روی آنها گشود.
ابتدا ملت باید دریابد که در حکومت مردم سالاری نباید کسی پا را از حد لزوم درازتر کند، تندروی نکند، افراط و تفریط نکند. در یک کلام مردم منزه و پاکیزه و وارسته باشند تا نظام دموکراسی به آنها هدیه گردد.
کسانی که چنین پنداری دارند یا فراموشکارند و یا از تاریخ سرزمین پدرانشان هیچ نیاموختهاند. ادعا میکنند ایرانی هستند، به کوروش و داریوش و فردوسی افتخار میکنند ولی یک یاخته و یا یک قطره از دریای حب وطن در بدن و افکار آنها نمییابی.
بگذریم که داستان چیز دیگری است و حقایق تاریخی محکومکننده این نظر است که ما هنوز باصطلاح فرهنگ دموکراسی نیاموختهایم!!! که نه تنها آموختهایم بلکه از مللی که امروز ادعا میکنند فرهنگ دموکراسی دارند بهتر با این فرهنگ آشنا بوده و هستیم. نقطه ضعف ما، در این مورد نداشتن حکمرانان میهنپرست بوده است که فرهنگ استفاده از قدرت را نداشتند. باصطلاح «پاشته اشیل در همین نکته است» قدرتطلبی و قدرتپرستی کسانیکه طی دوران مختلف در راس هرم قدرت قرار میگرفتند که کوچکترین انتقاد را برنمیتافتند و یک پارچه تائید و تعظیم ملت را میخواستند.
هفتتیرکشها
اجازه دهید چند داده تاریخی را به کمک گیریم: در سال 1789 که بزرگترین انقلاب بشری پس از هشتصد سال دوران قرون وسطی روی داد. مردم فرانسه در بیسوادی مطلق بودند. فقط گروه خاصی از نخبگان مانند مونتسکیو، ژان ژاکروسو، ولتر، دکارت و... افکار دموکراسی را بین ملت پراکنده کردند و توسط آنها به مزایای دموکراسی پی برده بودند. گروهی که آنها را "بیتنبانها" مینامیدند اهرم فشار گروههای بسیار تندرو بودند. در نخستین انتخابات، فقط مالیات دهندگان میتوانستند شرکت کنند و زنان و بسیاری از طبقات دیگر از این امتیاز محروم بودند. امروز نظام فرانسه را میگویند جمهوری پنجم، چرا؟! چون از 1793 تاکنون پنجبار قانون اساسی آن کشور تغییر کرده است. بارها جمهوری و پس از آن، نظام سلطنتی و دوباره جمهوری برقرار شده است.
در هندوستان که تا سال 1947 مستعمره انگلستان بود مگر ابتدا مردم فرهنگ دموکراسی را آموختند که امروز بزرگترین کشور دموکرات جهان است، در امریکا که در سال 1776 مستقل شد جز گروهی از نخبگان، کس دیگری فرهنگ دموکراسی را نمیدانست. این نخبگان بودند که جامه را پیش بردند، مانند ژرژواشنگتن، جفرسون و ابراهام لینکلن. بقیه کابوهایی بودند که جز مهارت در هفتتیرکشی و کشتن دیگران چیز دیگری نمیدانستند. کشورهای اروپایی زندانیان و چاقوکشها را به آمریکا میفرستادند. هم امروز پس از 229 سال نمی بیشتر از جمعیت 300 میلیونی امریکا چون بره به دنبال کسی هستند که بیشتر پول برای تبلیغ در اختیار دارد. بسیاری از آنها حتی نمیدانند اروپا یا آسیا کجا قرار دارد. آنها از نظر فرهنگ عمومی در سطح پائینی هستند که نمونه آنرا در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آن کشور دیدیم.
کلمه دموکراسی و نظام دموکراتیک 2500 سال پیش در یونان (رم) مطرح شد مگر آنزمان مردم این سرزمین ابتدا فرهنگ دموکراسی آموختند که امروز با صلابتترین نظامهای دموکراتیک جهان را دارند؟
شواهد تاریخی
شواهد تاریخی در این زمینه بسیار است. هنگامیکه در کشوری نظام دموکراتیک برقرار شد بتدریج مردمان با فرهنگ دموکراسی آشنا میشوند، باید ابتدا خانهای ساخت و بعداً درصدد ظریفکاری آن برآمد. هسته اصلی سخن بنده این است که ما مردم بیش از یکصد سال است که با فرهنگ دموکراسی آشنا هستیم و در مشرق زمین از بیشکسوتان مبارزه برای استقرار نظام دموکراسی بودهایم.
دادههای تاریخ
منتهی بعضی تاریخنویسان دوران یکصد سال اخیر ایران، به جای تجزیه و تحلیل دادههای تاریخ فقط به ذکر آن دادهها پرداختند. مصالح ساختمانی را کنار زمین ریختهاند ولی ساختمان را نساختند. به این تحلیل تاریخی توجه فرمائید:
در ابتدای قرن بیستم نیروی عظیمی از تودههای مردم به رهبری چند روحانی و روشنفکر، انقلاب مشروطیت را به ثمر رساندند. (1906 میلادی، 1285 هجری شمسی و 1324 هجری قمری) حدود یک قرن پیش.
انتخابات مجلس اول شورای ملی در کمال صحت و سلامت برگزار شد. در اولین جلسه نمایندگان توده مردم (بازاری، کارگر، کسبه، بازرگانان و روشنفکران) به مجلس راه یافتند، اندکی بعد نمایندگان درخواست وام از انگلستان را رد کردند و اعلام کردند ما نباید مقروض دولتهای انگلیس و روس باشیم. دیپلماتهای انگلیسی برآشفته شدند و امپراتوری فرتوت انگلستان با روسیه نیکلای دوم کنار آمد و در سال 1907 قرارداد تقسیم ایران را به شمال و جنوب با هم امضا کردند. اما از آنجا که آن دو کشور بدون قدرت حاکم قادر نبودند نیت خود را اجرا کنند این بود که به سراغ محمدعلیشاه جانشین مظفرالدین شاه رفتند.
مبارزه با آزادیخواهان
محمد علیشاه به مبارزه با آزادیخواهان برخاست و علیرغم سوگندی که به قرآن برای اجری قانون اساسی یاد کرده بود به کمک سرگرد لیاخوف روسی و با دستور صریح نیکلای دوم تزار روسیه (پس از انقلاب اکتبر 1917 در روسیه تزار و خانوادهاش بدستور لنین تیرباران شدند) مجلس را به توپ بست و جمعی از آزاد مردان را در باغشاه به زنجیر بسته و اعدامشان کرد. بدین ترتیب نظام دموکراسی فرو ریخت و خفقان سیاسی پدیدار گشت که تقریباً دو سال طول کشید. مورخان این دوران را استبداد صغیر نامیدهاند.
اما مردان مبارز از پای نه نشستند و در سراسر کشور هستههای چریکی و مقاومت بوجود آمد. در آذربایجان ستارخان و باقرخان، در بختیاری نیروهای سردار اسعد، در گیلان سپهدار مسلحانه بسوی تهران به حرکت درآمدند یفرمخان یکی از ارامنه مبارز آزادیخواه و مردانی چون حیدر عموقلی با جنگهای پاتیزانی تهران را محاصره کردند.