تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۹۳۴۶۱
پیامدهای فروپاشی شوروی بر ژئوپلیتیک ایران

در پی سقوط دیوار برلین در نوامبر 1989 و آغاز تحولات سریع در بلوک شرق و به تبع آن فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دوره‌ای موسوم به جنگ سرد در روابط بین‌الملل به پایان رسید. از آن جا که جمهوری اسلامی ایران در همسایگی یکی از دو ابرقدرت ذینفع در معادلات جنگ سرد قرار داشت فروپاشی شوروی تاثیرات بسیاری زیادی در حوزه‌های امنیتی، سیاسی، اقتصادی ژئوپلیتیکی بر ایران متحمل ساخت و اصولا شرایط کاملا جدیدی در این عرصه‌ها به وجود آورد. از همان ابتدا لازم بود کارشناسان و صاحبنظران دستگاه سیاست خارجی کشورمان نسبت به این موضوعات حساس شوند و به تحلیل ابعاد و اطراف قضایا بپردازند. در این نوشتار به طور گذرا به برخی از عمده‌ترین پیامدهای فروپاشی شوروی بر ژئوپلیتیک ایران پرداخته شده است.
1- از بعد تهدیدات امنیتی مهمترین مساله‌ای که مورد توجه قرار می‌گیرد این است که با استقلال جمهوری آذربایجان، برخی حساسیت‌ها و تفکرات افراطی گروههای پان ترکیست و مدعیان طرح استعماری آذربایجان بزرگ برانگیخته شد. البته بسیاری از این مسایل و مشکلات پیش از فروپاشی شوروی سابق نیز به نحوی وجود داشتند و بعضا مشکلاتی نیز ایجاد نموده بودند.
همچنین باید توجه داشت ایران از لحاظ وسعت و قدرت نظامی بر کشورهای حوزه جنوبی شوروی سابق برتری داشته و دارد اما همواره از جانب این منطقه احساس تهدید نموده است. عواملی از قبیل مرزهای مشترک با ارمنستان، آذربایجان و ترکمنستان، ساحل دریای خزر، اقلیت‌های ترکمن و آذربایجانی و قرابت جغرافیایی جنگ قره‌باغ باعث می‌شد تا ملاحظات امنیتی ایران در مقایسه با دیگر کشورها - به استثنای روسیه – بیشتر با کشورهای حوزه جنوبی گره بخورد.
... پس از استقلال جمهوری آذربایجان، شعارهای تندی از سوی ملی‌گرایان این کشور، در ارتباط با هدف اتحاد با آذربایجان، ایران و تشکیل آذربایجان بزرگ داده شده حتی ابوالفضل ایلچی‌بیگ رییس‌جمهور سابق جمهوری آذربایجان در تلویزیون باکو گفته بود: "هر شب خواب تبریز را می‌بینم. آرزو دارم حتی با زانو هم شده روزی به تبریز بروم، ما پس از استقلال جمهوری آذربایجان به دنبال اتحاد با آذربایجان ایران هستیم." این وضع موجب خرسندی ایالات متحده شد چرا که آن را به مثابه فشاری دوران منطقه‌ای علیه جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌آورد و حمایت‌های گسترده‌ای را از جناح ملی‌گرایی جمهوری آذربایجان به عمل آورد. البته مدتی نگذشت که تب و تاب چنین اظهارنظرها و فعالیت‌ها فروکش کرد. بی‌تردید ایلچی‌بیگ در تعقیب سیاست‌های مخاطره‌آفرین برای تمامیت ارضی ایران، حمایت قدرت‌های خارجی از جمله ترکیه و آمریکا را پشت سرش داشت.
2- روسیه شوروی در مناسبات تجاری خود با ایران سیاستی را تعقیب می‌کرد که می‌توان آن را ترکیبی از همان اصول قدیمی تزاریسم با نقشه‌ها و روش جدید شوروی تعریف کرد. این سیاست را از روی تمایل شدیدی که دولت تزاری به تحصیل امتیازات اقتصادی انحصاری در مقابل نفوذ تجارتی باختر داشت می‌خواست شمال ایران را از هر حیث تابع و متکی به همسایه شمالی بنماید می‌توان شناخت. اما سقوط شوروی، دوران جدیدی را در روابط بین‌الملل گشود و تحولی بنیادین در تمامی ابعاد زندگی بین‌المللی ایجاد نمود. از زمره این تحولات ساختاری می‌توان به ماهیت دگرگون شده نظام توزیع قدرت در سطح جهانی، شکل جدید مناسبات منطقه‌ای، اهمیت یافتن بیشتر عنصر اقتصادی در روابط بین کشورها، افزایش تعداد بازیگران دولتی در مجامع بین‌المللی و پررنگ‌تر شدن نقش قومیت، مذهب و خرده ناسیونالیسم اشاره کرد.
برای ایران به عنوان یکی از همسایه‌های عمده شوروی سابق تحولات جدید سرنوشت‌ساز بوده و باعث شکل‌گیری مرحله نوینی در سیاست خارجی این کشور شد. در این مرحله، نه تنها ماهیت دول همسایه ایران دستخوش تغییر و تحول گردید و بر همسایگان شمالی افزوده شد بلکه مفاهیم مربوط به روابط دو‌جانبه با همسایگان شمالی نیز رنگ دگرگونی به خود گرفت. تا قبل از فروپاشی شوروی، روابط ایران و سپس جمهوری اسلامی ایران با منطقه شمالی عمدتا بر محور نامتقارن قابل توضیح و تحلیل بود. همسایه شمالی، اتحادیه جماهیر شوروی (سابق) به عنوان یک ابر‌قدرت برابری نداشت.
این عدم برابری و نامتقارن از نظر شاخصه‌ها و مولفه‌های کلاسیک قدرت به نفع همسایه شمال بود. فروپاشی شوروی به این مفهوم، هم در عرصه تجزیه و تحلیل‌های تئوریک و هم از نظر رفتار عملی سیاسی پایان بخشید و نقش و سرنوشت جدیدی برای ایران در عرصه مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی رقم زد.
فروپاشی شوروی از نظر بین‌المللی، همراه با پایان دادن به جنگ شد دو ابر‌قدرت، این امکان که ایران بتواند ابر‌قدرتی را علیه ابر‌قدرت دیگر به بازی بگیرد را از بین برد. طی سه قرن گذشته، ایران بارها هم از نظر اقتصادی و هم از نظر سیاسی از تنش دو ابر‌قدرت استفاده کرده و امتیازاتی را نصیب خود کرده بود.
همراه با از بین رفتن این امکان در یک سطح بین‌المللی، ایران فرصت‌های جدیدی را به دست آورد، از جمله این فرصت‌ها می‌توان به دو پدیده بین‌المللی اشاره کرد: پدیده اول اینکه جمهوری اسلامی ایران به کانون ارتباطات بین‌المللی، اقتصادی و سیاسی مناطق آسیای مرکزی و قفقاز تبدیل شد. از یکسو و سیاست خارجی عمل این کشور از سوی دیگر دارد. تمامی کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز به استثنای گرجستان، کشورهای محاط و بسته‌ای هستند که راه ارتباطی اقتصادی آنها با دنیا به طور مستقیم و غیرمستقیم از ایران می‌گذرد. یکی از مهمترین امتیازاتی که بعد از فروپاشی شوروی دارای اهمیت دو‌چندان شده است و ایران با توجه با شرایط منطقه آسیای مرکزی و قفقاز و مسایلی که در حال حاضر در این منطقه ایجاد حساسیت می‌کند، راهی جز استفاده از این امتیاز ندارد و آن موقعیت ترانزیتی کشور ایران است.
مساله ترانزیت کشورهای آسیای مرکزی از طریق بهره‌گیری از راهها و خطوط ترانزیتی ایران بیشتر متضمن مزایا و مزیت‌های مسلم اقتصادی است که همواره دستیابی به آبهای گرم جنوب برای احتراز از تنگناهای استراتژیکی دریای سیاه، مدیترانه، بحر احمر و مسیر بسیار طولانی برای رسیدن به اقیانوس هند را به عنوان یک آرمان مطرح کرده است.
از سوی دیگر کشورهای دیگر جهان که مایل به گسترش مناسبات اقتصادی با جمهوری‌های آسیای مرکزی و قفقازند، چاره‌ای جز استفاده از راههای زمینی و یا فضای کشورهای ایران، چین، ترکیه، افغانستان، روسیه و گرجستان ندارند و جالب اینکه در این کشورهای یاد شده ایران در یک موقعیت ارتباطی ویژه قرار دارد؛ چراکه چین با بخشی از آسیای مرکزی هم مرز است، و در عین حال باید در نظر داشت راههای ارتباطی آسیای مرکزی با چین نسبتا دور است. افغانستان درگیر جنگ داخلی است و مهمتر آنکه خود کشوری محاط می‌باشد. ترکیه فقط هم‌مرز است و جالب‌تر اینکه برای ارتباطات اقتصادی خود نیازمند راههای ارتباطی ایران می‌باشد. گرجستان نیز به دلیل درگیری‌های داخلی از یک طرف و نداشتن ارتباط آبی با کشورهای آسیای مرکزی از طرف دیگر با مشکل مواجه است.
روسیه خود همیشه از نظر تاریخی، مشکل دسترسی به آبهای آزاد را داشته است و "کانال ولگا – دن" که می‌توانست تا اندازه‌ای از این مشکل بکاهد نیز مناسب نیست زیرا کانال مذکور یک رود مصنوعی است که دریای خزر را به دریای سیه ارتباط می‌دهد. عمق آب در این کانال 5/3 متر است و حداکثر ظرفیت عبور کشتی در شرایط بهینه 4000 تن است. این کانال به علت پائین بودن سطح آب دریای خزر (به اندازه 37 متر) نسبت به دریای سیاه و آبهای آزاد از هفت حوضچه تشکیل شده است که به ترتیب کشتی وارد هریک از این حوضچه‌ها شده و سپس با تطابق سطح وارد حوضچه دیگری می‌شود تا مسیر را طی کند. به این ترتیب عبور یک کشتی در شرایط خاصی حدود 7 الی 8 روز طول می‌کشد و در چند ماه از سال نیز این کانال به علت یخبندان قابل استفاده نمی‌باشد... بنابراین تنها ایران می‌ماند که با آسیای مرکزی و قفقاز و روسیه از طریق خاک و دریا ارتباط دارد و این امکان ارتباطی در سطح بین‌المللی قابل تعمق و بررسی است. البته این نیاز می‌تواند یک مزیت استراتژیکی و اقتصادی مهم برای ایران به شمار آید و با برنامه‌ریزی‌های همه جانبه روی توسعه خطوط آهن و راههای ترانزیتی و توسعه بنادر برای پاسخگویی به این نیاز رو به گسترش منبع درآمد خوبی برای ایران باشد.
پدیده دومی که در سطح بین‌المللی تحلیل در خصوص رفتار ایران در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز جلب توجه می‌کند، مقوله ادغام در سیستم اقتصادی بین‌المللی است. بدون استفاده از خطوط ارتباطات ایران، ادغام کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در سیستم اقتصاد بین‌المللی مسیر نیست. بهترین گواه در این ارتباط را می‌توان در مساله لوله‌های نفتی جمهوری‌های نفت‌خیز آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان یافت. میزان ادغام اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی خود مقوله‌ای قابل بحث است ولی می‌توان به سهولت بیان داشت که نفت عمده‌ترین حلقه پیوند اقتصاد ایران با اقتصاد جهانی می‌باشد. از نقطه‌نظر بهره‌برداری از امکانات مواصلاتی و همچنین تجربه اداری و بین‌المللی ایران، مسیر ادغام کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در اقتصاد جهانی نفت با نادیده گرفتن موقعیت ایران قابل تصور نیست.
3- در سطح تحلیل منطقه‌ای رفتار ایران را می‌توان در سه موضوع بررسی نمود: موضوع اول همکاری اقتصادی منطقه‌ای است که عمده‌ترین قالب فکری و اجرایی آن سازمان همکاری اقتصادی (اکو) می‌باشد. در عصر بعد از جنگ سرد که همکاری‌های منطقه‌ای در حال گسترش است. اکو می‌رود تابع یکی از وسیع‌ترین حوزه‌های جغرافیایی، فرهنگی و اقتصادی تبدیل گردد. به نظر می‌رسد که اهمیت اکو نه تنها برای اعضا بلکه برای دیگر سازمانها و بازیگران بین‌المللی نیز مطرح شده و به عنوان یکی از مجاری برقراری ارتباطات مورد شناسایی واقع گردیده است. ناگفته نماند که تاکنون اکو با مشکلات ساختاری ویژه‌ای روبه‌رو بود، ولی به هرحال تردید نمی‌توان داشت که اولا ایران نقش و موقعیتی کلیدی در تحرک بخشیدن به اکو ایفا کرده است و ثانیا اکو ظرفیت اقتصادی مناسبی برای گسترش همکاری منطقه‌ای دارد. موضوع سوم در سطح منطقه‌ای رفتار ایران علاقمندی به گسترش سازمان‌های دیگر منطقه‌ای است. برجسته‌ترین آنها، سازمان همکاری‌های کشورهای ساحلی دریای خزر می‌باشد. دریای خزر به عنوان بزرگترین دریاچه جهان دربرگیرنده ذخایر عظیمی از نفت و گاز پل ارتباطی بین آسیای مرکزی و قفقاز است. ایران در مقایسه با سایر جمهوری‌های ساحلی این دریا یعنی قزاقستان، ترکمنستان، روسیه و جمهوری‌ آذربایجان، بر همکاری‌های گوناگون در این دریا بیشتر پافشاری می‌کند. آینده همکاری‌های اقتصادی در این دریا بستگی به عوامل و شرایط گوناگون از جمله تعیین وضعیت حقوقی، راه‌اندازی سازمان اداری مناسب و هماهنگی بیشتر اعضا دارد. در سطح تحلیل منطقه‌ای سومین موضوع نقش منطقه‌ای ایران در برقراری صلح و حل منازعات درون جمهوری‌های منطقه – منازعه بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان می‌باشد. این نقش که عمدتا ماهیتی سیاسی دارد، دربرگیرنده موفقیت‌ها و عدم موفقیت‌های مخصوص خود است و با نگاهی کلی به این نقش، ظرفیت منطقه‌ای ایران را در ابعاد سیاسی و امنیتی نشان می‌دهد.
4- پس از فروپاشی شوروی سابق، زمینه‌های مشترک همکاری بین ایران با روسیه و سایر کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز نیز وجود داشته است. ر این بین رژیم حقوقی دریای خزر و دستیابی به توافقی که مورد اجماع سایر کشورهای باشد، مناسب‌ترین مبنا برای توسعه همکاری‌ها به شمار ‌می‌آید. به هرحال باید اذعان داشت با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (سابق) راه تنفس شمالی برای جمهوری اسلامی ایران به وجود آمد و ایران امروز نه در گوشه خاورمیانه، بلکه در مرکز این محدوده جغرافیایی واقع شده و حیطه عمل آن به طرز وسیعی افزایش یافته است. دوره جدیدی که پس از تحولات اخیر به وجود آمده است ایجاب می‌کند که کشورها تعریف مجددی از موقعیت خود ارایه دهند تا با شناخت جایگاه و نقشی را که می‌تواند در صحنه روابط بین‌الملل ایفا‌کننده اهداف و منافع خود را جهت دهند و در راستای ایفا دگرگونی‌ها مقاصد خود را دنبال کنند.