تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۱۹۳۵۲۸

در پی بحران جدید آریل شارون نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی و رهبر حزب لیکود چند روز قبل اعلام کرد که درصدد استفاده از حزب و تشکیلات جدید است. آنچه در پی می‌آید خلاصه‌ای از وضعیت احزاب این رژیم تاکنون است.
براساس اطلاعات موجود در مجموع تل‌آویو دارای نظام حزبی سنتی است و ریشه اکثر احزاب به دوره قبل از تشکیل این رژیم و در برخی موارد حتی به ابتدای قرن 20 همزمان با اوج‌گیری فعالیت گروه‌های تروریستی در سرزمین‌های اشغالی باز‌ می‌گردد. سیستم حزبی اسرائیل که برگرفته از ماهیت و جوهره گروه‌های نظامی و سرکوبگر همانند هاگانا، شوهامر و نظایر آن می‌باشد دارای مراحل مختلف است و تلاش برای شناسایی مراحل یا دوره‌های توسعه نظام حزبی به طور کلی مبتنی بر تغییرات مربوط به ماهیت و نقش احزاب سیاسی و ساختار و ماهیت نظام حزبی است این مراحل عبارتند از:
1) دوره آغازین (20-1902)
2) دوره شکل‌گیری (48-1920)
3) انتقال از جامعه (یشیوا) به کشور (49-1948)
4) نظام حزبی اکثریت (65-1949)
5) به سوی نظام سیاسی رقابتی‌تر (77-1965)
در تمام این دوران رژیم صهیونیستی دارای احزابی با گرایشهای گوناگون بوده است لیکن چهار طیف عمده و قالب در بیشتر دوران میدان‌دار عرصه سیاسی این رژیم بوده‌اند که شامل:
1ـ احزاب چپ‌گرا که عمدتا دارای گرایش‌ها به سوی طیفهای کارگری بودند.
2ـ احزاب راست‌گرا که دارای خمیرمایه ناسیونالیستی و ملی‌گرایی بودند.
3ـ احزاب مذهبی که منافع قشری آموختگان و دانش‌آموزان مدارس دینی را یدک می‌کشیدند
4ـ احزاب عربی که دارای نگرشهای رادیکال و ملی‌گرا بودند
1) احزاب چپ‌گرا
در سال 1930 حزب چپ‌گرای ماپای از تلفیق 2 حزب اصلی هیستادروت- فدراسیون کارگری- (احدوت هعفودا و هاپوئل هاتسعیر) تشکیل شد و سپس حزب اصلی هیستادروت و حزب عمده در سازمانهای ملی یشیوا (مدارس مذهبی) و جنبش صهیونیستی شد.
در سال 1924 بر سر موضوع آینده فلسطین گرایش سوسیالیستی حزب و نقش جنبش کیبوتص پیشرو در هیستادروت و حزب دچار اختلاف و تجزیه شد. یک شاخه چپ‌گرای تحت رهبری فرماندهان جنبش اصلی کیبوتص در آن موقع یعنی کیبوتص «هامی یوهاد» از این حلقه کنار کشیده و حزب مستقلی به نام جنبش کارگری (یاهات نویا لیهدوت هعفودا) را شکل داد.
2) جناح راست
حزب اصلاح‌گرا تنها گام موثر جناح راست برای تقابل با چالش نهضت کارگری در فلسطین بود. این حزب در دوران آوارگی یهود (در پاریس به سال 1925) تشکیل یافت و چهره سیاسی دیپلماتیک صهیونیستی را به جای چهره کارگری- محافظه‌کاری به خود گرفت و شروع به طراحی انتقال یک‌ونیم میلیون نفر یهودی ساکن اروپا به فلسطین در سال 1935 کرد.
حزب اصلاح‌گرا در پی آن بود تا دست به اقدامی تعیین‌کننده و سیاسی و درخور اعتنا در قالب یک شورش نظامی بزند تا کنترل یهودیان را بر کل سرزمین فلسطین به دست آورده و به اصطلاح یهودیان اروپا را از سلاخی فاشیسم نجات دهد. این حزب به ویژه در لهستان به سرعت رشد می‌کرد و در اوج خود در سال 1931، بیست درصد از کل آرا را هم در انتخابات کنگره صهیونیستی و هم در نهادهای ملی یشیوا به دست آورد.
3) احزاب مذهبی
احزاب مذهبی در سرزمینهای اشغالی فلسطین پس از جنگ جهانی اول ظهور کردند. هامیزراحی، عامل تشکیل کابینه خاخام اعظمی و سازمان شبکه مدارس مذهبی صهیونیستی بود. در سال 1922 یک شاخه کارگری در درون هامیزراحی با نام هاپوئل هامیزراحی به عنوان حزبی مستقل تاسیس شد. این حزب فدراسیون کارگری جنبش شهرک‌ها و جنبش جوانان «بتار» را پایه‌گذاری کرد.
4) احزاب عربی
در پی ناکامی‌های نظامی اعراب در جنگهای چهارگانه که با دخالت مستقیم قدرتهای بزرگ رخ داد برخی از فعالان در سرزمین‌های اشغالی تحت کنترل رژیم صهیونیستی (مناطق 1948) که آنها نیز از دستیابی به اهدافشان از طریق نظامی‌گری نومید شدند اینان به تدریج وارد فرایند مبارزات سیاسی شده و کوشیدند از این طریق حقوق حقه خویش را پس گرفته و یا دستکم بخشی از آن را تحصیل نمایند. شاید بتوان سال 1965 که حزب عربی- یهودی حداش با آرمانهای سوسیالیستی تشکیل شد را سرآغاز شکل‌گیری گفتمان «تعقیب منافع از طرق سیاسی» در میان اعراب تحت کنترل اسراییل دانست که در اواسط دهه هفتاد این امر به صورت گفتمان مسلط درآمد و تشکلهای عربی دیگری در چارچوب این گفتمان به فعالیت پرداختند. اما اعراب حتی آنهایی که در چارچوب احزاب سازمان‌یافته بودند به بازیگرانی در عرصه سیاست رژیم صهیونیستی تبدیل شدند که در برابر بازیگران نیرومند وابسته به دولت یهود و حافظ منافع این دولت کاری از پیش نبرند و از اعتراض به اقدامات این رژیم فراتر نرفتند. بررسی مختصر اقدامات احزاب عربی موجود در کنست این نگرش را تایید می‌کند. ضمن اینکه همین بررسی نشان می‌دهد احزاب عربی اسراییل نه تنها همگرایی ندارند حتی درون یک حزب نیز واگرایی به حدی است که نمی‌توان در سطح حزبی اقدامات آنها را بررسی کرد و از حد بررسی اقدامات فردی اعضای یک حزب فراتر نمی‌توان رفت. یکی از علل این پدیده را بایستی در تنوع دیدگاه‌ها و گرایش‌های اعضای احزاب عربی دانست.
نتیجه‌گیری
گرچه در قالب تقسیم‌بندی احزاب در سرزمینهای اشغالی فلسطین می‌تواند طیف‌های دیگری از جمله سکولارها را جای داد لیکن می‌توان گرایشهای سکولاریسم را در دیگر طیف‌ها نیز شاهد بود و با توجه به اساسنامه و آرمان حزبی این طیف می‌توان این احزاب را در دیگر قالبهای فکری نیز پیدا کرد. با عنایت به مسایل عنوان شده در تاریخ احزاب اسراییل و در نگرشی کلی به تحولات کنونی در سطح سیاسی این رژیم این نکته را می‌توان عنوان کرد که سیستم ائتلاف حزبی نه تنها این رژیم را به سوی فاکتورهای یک واحد سیاسی دموکرات سوق نداده است بلکه به نظر می‌رسد شخصیت‌های دارای وزن سنگین سیاسی در تمام دوران توانسته‌اند از این مساله در راستای مطامع خود بهره جسته و اقدام اخیر شارون را نیز می‌توان در این محدوده تصور کرد که منافع فردی وی با منافع حزبی‌اش رو در روی هم قرار گرفته و اگر اکنون هم اقدام به خروج از حزب خود نکند در آینده برای برآورده کردن مطامع خود دست به چنین اقداماتی خواهد زد.