تاریخ انتشار : ۰۴ دی ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۱۹۳۵۶۱

نظریه‌ها نقش محوری در حل مسایل هر علمی دارند و در واقع نظریه پاسخ به مساله‌ای است که در مواجهه با واقعیتی و در قلمروی خاص رخ داده است. اما اینکه نظریه چیست و ماهیت آن کدام است،‌‌ رویکردهای مختلفی به آن شده است که از تجربه‌گرایی محض تا ایده‌آل،‌‌ زنجیره وسیعی را دربرمی‌گیرد.
تعارف متعددی از دیدگاه‌های مختلف از مفهوم نظریه ارایه شده است که به برخی از آنها اشاره می‌شود: "نظریه به بیانیه‌های انتزاعی اطلاق می‌شود که بخش قابل ملاحظه‌ای از دانش علمی را خواه در قالب مجموعه‌ای از قوانین به صورت فرایند سببی یا آگزیوماتیک شامل می‌شود."
همچنین دکتر فرامرز رفیع‌پور در تعریف آن گفته است: "مجموعه به هم پیوسته و نظام‌یافته‌ای از گفتارها را که بیانگر بخشی از واقعیت باشد نظریه می‌نامند." و اما کارل پوپر گفته: "نظریه‌های علمی،‌‌ گزاره‌های کلی‌اند و همچون همه نمودارهای زبان‌شناختی،‌‌ آنها نیز دستگاههایی از علامت‌ها یا نمادها هستند. نظریه‌ها دام‌هایی هستند که ما گسترده‌ایم تا جهان را صید کنیم و به عقلانی کردن و توضیح دادن و مستولی شدن بر آن توفیق یابیم."
جفری الکساندر نیز برای تعریف نظریه‌ آنها را اموری مجرد می‌داند که "از امور جزیی و عینی جهان خارج که محدود به زمان و مکان هستند انتزاع شده‌اند."
وجه اشتراک همه تعاریف این است که نظریه یک فعالیت ذهنی است که چرایی و چگونگی رخداد حوادث را تبیین می‌کند،‌‌ به دیگر سخن،‌‌ پاسخ رخداد و حوادث را خبر با رجوع به ذهن و انجام یک سلسله فعالیتهای ذهنی نمی‌توان دریافت یا آنکه بین ذهن و عین،‌‌ یا نظریه و عمل یک پیوند ناگسستنی وجود دارد.
یعنی نظریه‌ها یک سلسله فعالیت‌های ذهنی‌اند که آنچه عینیت دارد و در خارج اتفاق می‌افتد را تبیین می‌کنند و از سوی دیگر‌ آنچه عینیت دارد و در خارج اتفاق می‌افتد نیز ذهن را بر آن می‌دارد که به تبیین چرایی و چگونگی آن بپردازند.
هیچ یک از فعالیت‌های انسان از این قاعده مستثنی نیست،‌‌ یعنی هم فعالیت‌های طبیعی انسان که ذاتی و غیراکتسابی هستند،‌‌ تبیین شدنی‌اند و هم فعالیت‌های غیرطبیعی -‌‌‌ اکتسابی انسان مسبوق به نظریه‌ها و مدل‌های ذهنی‌اند.
واقعیت این است که تمامی رفتارهای ما با نظریه‌ آمیخته است. واقعیت‌های زندگی و مشکلاتی که انسانها با آنها مواجه می‌شوند آنها را به نظریه‌پردازی وامی‌‌دارد.
همه ما در مواجهه با دنیای واقعی از مطالعات و دانش به دست آمده به عنوان مواد خام نظریه استفاده می‌کنیم و از نظریه‌ برای درک نتایج مطالعاتمان از دنیای واقعی بهره می‌گیریم.
در واقع باید گفت که تمام فعالیت‌ها و رفتارهای ما،‌‌ با نظمی پنهان کوششی برای ایجاد،‌‌ به کارگیری و ارزیابی نظریه‌هاست،‌‌ به دیگر سخن،‌‌ وابستگی به نظریه از ویژگی‌های رفتاری انسان است،‌‌ از این‌‌رو برخلاف تصور کسانی که خود را رد عمل می‌دانند و از نظریه‌ و نظریه‌پردازان روی می‌گردانند، اعمال و رفتارهای ما دانسته یا نادانسته وابسته به نظریه‌هایی است که به صورت ضمنی و یا رسمی و آشکار آنها را پذیرفته‌ایم.
به همین سبب باید گفت که مشاهدات ما از پدیده‌ها،‌‌ بخصوص پدیده‌های اجتماعی و از آن جمله،‌‌ سازمان و عناصر آن نیز مشاهده صرف نیست،‌‌ بلکه مبتنی بر نظریه و همراه با تعبیر و تفسیر است،‌‌ یعنی مبتنی بر مفروضاتی است که از پیش پذیرفته‌ایم و برخاسته از دیدگاه و نگرش است که بر این مبنا اتخاذ کرده‌ایم.
کارکرد نظریه‌ها
نظریه‌‌ها کارکردهای مختلفی دارند که اهم آنها عبارتند از:
1- قبض و بسط داده‌ها: نظریه‌ داده‌های بسیار را جمع و آنها را در قالب یک نظم و ساختار مرتب می‌کنند و بر پایه این نظم جدید پدیده‌های پراکنده دیگری را به نظم می‌کشند و قابل فهم و درک می‌سازند.
2- صراحت و دقت: نظریه‌ها با شکل دادن دانش،‌‌ آدمی را از عرفی‌نگری به پدیده‌ها بازداشته،‌‌ با دقت‌نظر و صراحت پیوند می‌دهند.
3- راهنمایی: نظریه‌ها راهنمای عمل انسانها هستند.
4- ارتباط: نظریه‌ها ما را با مفاهیم و گزاره‌های جدید آشنا می‌سازند و به ما می‌آموزانند که از ابعاد مختلف با پدیده‌های پیرامون خود ارتباط برقرار کنیم.
5- تفسیر: نظریه‌ها پدیده‌های مرتبط با خود را معنا می‌کنند و از اسرار نهفته آنها با ما سخن می‌گویند.
6- پیش‌بینی و کنترل: نظریه‌ها حوادث و پدیده‌های آینده را پیش‌بینی می‌کنند و قدرت کنترل ما را بر عوامل محیطی افزایش می‌دهد.
7- توضیح و تبیین: نظریه‌ها به ما می‌فهمانند که چرا و چگونه پدیده‌ها به وجود می‌آیند.
فرآیند نظریه‌پردازی
علم که مجموعه‌ای از گزاره‌ها و دربردارنده نظریه‌هاست،‌‌ روش خود را همواره با مساله آغاز کرده و در پی پاسخ دادن به آن است. در این قسمت به دو بحث عمده مراحل نظریه‌پردازی و منشا پیدایش آن اشاره می‌گردد:
مراحل نظریه‌پردازی
1- مساله‌یابی: در این مرحله مسایل به صورت گزینشی مورد توجه قرار می‌گیرند،‌‌ یا با برخوردهای تصادفی و برنامه‌ریزی نشده پدید می‌آیند.
2- راه‌حل‌یابی: پس از پدید آمدن مساله تلاش انسان برای یافتن راه‌‌حل -‌‌‌ اگرچه موقت -‌‌‌ آغاز می‌شود و فعالیت‌های ذهنی نظام‌مند به صورت یک نظریه،‌‌ به عنوان راه‌حل،‌‌ تجلی می‌یابد.
3- ارزیابی راه‌حل: ارزیابی ما از نظریه و راه‌حل ارایه شده،‌‌ معرفت ما را شکل می‌دهد؛‌‌ به دنبال این ارزیابی برخی از خطاهای احتمالی از میان می‌رود و برای تایید قوت و صحت راه‌حل‌ها مسایل جدیدی مطرح می‌شوند.
4- مسایل جدید: پدید آمدن مسایل جدید افق‌های نوینی را فراروی نظریه و نظریه‌پردازان و کارگزاران نظریه قرار می‌دهد که نظریه اولیه را نیز به حال خود نمی‌گذارد؛‌‌ برای مثال،‌‌ در عرصه علوم اجتماعی می‌توان نظریه بوروکراسی "ماکس وبر" را به عنوان راه‌حلی برای دست‌یابی به کارایی سازمان ذکر کرد. کارایی مهم‌ترین چیزی بود که ذهن افراد آن عصر را به خود مشغول ساخته بود.
با طرح بوروکراسی و ارایه این راه‌حل،‌‌ علی‌‌‌رغم به دست آوردن موفقیت‌های بسیار و نتایج مورد انتظار،‌‌ نتایج ناخواسته آن توجه صاحب‌نظران و اندیشمندان و کارگزاران آن را به خود جلب کرد که همین موضوع،‌‌ نقدهایی را بر بوروکراسی به همراه داشت و دیگر بوروکراسی را به حالت سابق و به عنوان یگانه راه‌حل دست‌یابی به کارایی به شمار نمی‌آورد،‌‌ بلکه به دنبال راه‌حل‌های نوین و نظریه‌های جدیدی بود که یکی پس از دیگری مطرح می‌شد.
بنابراین،‌‌ جایگاه نظریه در فرایند و توسعه علم،‌‌ جایگاه پاسخگویی به مسایل مرتبط با موضوع علم است و توانمندی علم نیز بر پایه توانمندی و قدرت پایداری پاسخگویی نظریه‌هاست.