تحولات کشور اوکراین و مسجل شدن پیروزی ویکتور یوشچنکو نامزد غربگرا در انتخابات ریاست جمهوری اوکراین را باید تحقق مرحله دیگری از سناریوی غرب برای نفوذ در جمهوریهای شوروی سابق دانست. این سناریو که توسط برژینسکی تئوریپرداز سیاستهای واشنگتن طرح شد از سوی آمریکا در حال اجرا میباشد. واشنگتن در این سناریو، با ادعای ترویج دمکراسی در تلاش برای مداخله در دیگر کشورها و همچنین تسلط بر منابع انرژی دنیا است.
با شکست شوروی و تجزیه آن به کشورهای کوچک و پراکنده، آمریکا تلاش کرد به مثابه قدرتی بلامنازع در جهان عرضاندام کند. در این راستا سقوط شوروی موجب خلاء عظیم قدرت در جهان شد، هم اکنون آمریکا میکوشد با دستاویز «دموکراسی» بر بسیاری کشورها و منابع انرژی آنان چنگ اندازد.
از اوایل سال 1371 اداره داخلی وزارت خارجه آمریکا به رهبری «پل ولفوویتز» و «دیک چنی» برنامهای را تنظیم کردند که به موجب آن بتوانند آمریکا را به بزرگترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان تبدیل کنند، آنچنان که به قول آنان هیچ قدرت و کشوری چه دوست و چه رقیب توانایی عرضاندام در مقابل آمریکا را نداشته باشد.
برای این منظور بودجه دفاعی آمریکا را به طرز شگفتانگیزی بالا بردند به طوری که این بودجه به تنهایی بیش از بودجه همه کشورهای بازار مشترک اروپا، روسیه، چین و هند بود.
برنامه دیگری که وزارت خارجه آمریکا در دستور کار خود قرار داد طرح «جاده ابریشم آمریکا» بود. به موجب این برنامه آمریکا میبایست در همه کشورهایی که در گذشته وابسته به اتحاد شوروی بودند با دستاویز کمکهای اقتصادی و سیاسی و ترویج دمکراسی دخالت کرده و آنان را با سیاستهای خود مطابق سازد.
در این راستا آمریکا فعالیت گستردهای را در جمهوریهای استقلال یافته از شوروی سابق آغاز کرد. البته شروع این سیاست در بلغارستان و چک و اسلواکی در دهه 1370 بود که با نام نشر آزادی و دمکراسی کار خود را آغاز کرد.
دمکراسی موعود در زمان کلینتون با بمباران یوگسلاوی آغاز شد که در نهایت با دستگیری و زندان «میلوشوویچ» توام شد.
مورد بارز دیگر این سیاست در جمهوری گرجستان مشاهده شد.
«میخائیل ساآکاشویلی» که دوره دیده و تحصیلکرده آمریکا بود، تظاهرات علیه «شواردنادزه» را آغاز و در نهایت حکومتی که مورد قبول و حمایت آمریکا بود، بر سرکار آمد.
اوکراین، خاکریز استراتژیک
در تعقیب این سناریو نوبت به اواکراین رسید. آمریکا و اتحادیه اروپا دست و دلبازانه مبالغ فراوانی را برای کاندیدای موردنظر خود «یوشچنکو» به مصرف رساندند و مستشاران و برنامهریزان فراوانی را برای کمک به ستادهای انتخاباتی وی ارسال داشتند. آینده اوکراین، دومین قدرت پس از روسیه از بین جمهوریهای سابق شوروی برای آمریکا یک متغیر ژئواستراتژیک در تحولات منطقه تلقی میگردد.
کشوری که از هماکنون باید آنرا وابسته به اردوگاه غرب دانست.
ناآرامیهای یک ماه گذشته اوکراین که پس از ادعای مخالفان مبنی بر تقلب در انتخابات بروز کرد دقیقاً شبیه سناریوی یوگسلاوی بود. کمیسیون مرکزی انتخابات اوکراین، ویکتور یانوکوویچ نامزد طرفدار روسیه را برنده انتخابات این کشور اعلام کرد. در پی اعلام نتایج، ویکتور یوشچنکو رهبر مخالفان و طرفدار غرب مدعی شد در انتخابات تقلب شده است.
در این میان غرب با لشکر تبلیغاتی گستردهای به نفع یوشچنکو، وارد میدان شد و به حمایت از ادعای وی مبنی بر وجود تقلب برخاست. مقامات غربی یکی پس از دیگری ضمن تهدید تلویحی دولت اوکراین، خواستار ابطال انتخابات و برگزاری مجدد آن شدند. فشارهای خارجی و اعتراضات خیابانی طرفداران یوشچنکو در داخل سرانجام موثر افتاد و ابطال انتخابات اعلام شد و مقرر شد ششم دیماه مجدداً انتخابات تکرار شود.
این رخدادها، شرایط را در داخل سریعا به نفع یوشچنکو تغییر داد به طوریکه پیش از انتخابات ششم دیماه پیروزی وی قابل پیشبینی بود.
دخالت غرب در اوکراین آنچنان بیپرده بود که جای انکاری برای غربیها نگذاشت و آنها، این دخالتها را با دستاویز دفاع از دمکراسی توجیه کردند.
عوامل هموارکننده راه نفوذ غرب
عواملی که در این میان غرب را بیشتر به تحقق سناریوی خود در اشغال سیاسی کشور به کشور بلوک جمهوریهای شوروی سابق امیدوار ساخته است وجود زمینهها و شرایط خاص سیاسی، بحران هویت و سردرگمی ناشی از فروپاشی شوروی، بحران اقتصادی درازمدت و طاقتفرسا، رواج فسادهای سیاسی و اقتصادی و همچنین عدم وجود وجه مشترک در میان این جمهوریها در جهت ایجاد وحدت و اتحاد را میتوان اشاره کرد. گرچه این کشورها از زمان فروپاشی شوروی کوشیدند با ایجاد تشکیلات واحد موسوم به جامعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع به نوعی اتحاد نیمبند خود را حفظ کنند ولی این تشکیلات هرگز نتوانست اتحاد را در بین این جمهوریها ایجاد کند.
جامعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع (سیآیاس)
جامعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع (سی.آی.اس) در هیجدهم آذرماه 1370 با عضویت سه کشور روسیه، بلاروس و اوکراین تاسیس شد. پس از تاسیس این جامعه، هشت جمهوری دیگر شوروی سابق، شامل مولداوی، قزاقستان، قرقیزستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، جمهوری آذربایجان و ارمنستان در تاریخ اول دیماه 1370 در اجلاس «آلماآتا» رسما پیوستن خود را به جامعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع اعلام کردند.
از میان جمهوریهای شوروی، گرجستان و سه کشور حوزه دریای بالتیک، از عضویت در این جامعه امتناع کردند، اما نمایندگان این کشورها اغلب در مذاکرات مهم این جامعه شرکت داشتند.
جامعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع بعنوان نهاد جانشین اتحاد جماهیر شوروی نبود و توافقهای «سیایاس» الزامآور نیستند و این توافقات به صورت اعلامیههایی با هدف مشخص باقی میمانند و تنها تعداد کمی از آنها را لازم است که مجالس کشورهای عضو تصویب کنند.
جامعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع پایتخت ندارد و تنها در توافقنامه قانونی 18 آذرماه 1370 مینسک، مرکز حکومت بیلاروس بعنوان محل هماهنگکننده تعیین شده و گروه کار «سیآیاس» در این شهر فعالیت میکند.
«جامعه» مزبور هیچگونه وظیفه سیاسی به عهده ندارد و تنها وظیفه آن هماهنگی و آماده کردن جلسات سران کشورهای عضو است.
بلاروس، تنها بازمانده از متحدان روسیه
با تحولاتی که در اوکراین رخداد، اکنون تنها بلاروس به عنوان متحد روسیه مانده که هنوز روابط سنتی خود با روسیه را حفظ کرده است. با اینحال هفته گذشته لوکاشنکو، رئیسجمهور بلاروس ضمن ابراز نگرانی از حوادث منطقه، اعلام کرد غربیها درصدد اجرای طرح مشابه اوکراین در بلاروس هستند.
بلاروس روابط تاریخی و درازمدتی با روسیه داشته است. در راستای حفظ این روابط ویژه، یلتسین در سفر خود به مینسک در سال 1374 قراردادی 10 ساله به امضاء رساند و در مهرماه 1374 ایده اتحاد دو کشور از طرف اعضا، شورای فدراسیون روسیه تایید شد و چند تفاهمنامه بین دو کشور در زمینههای سیاست خارجی، امنیتی، حفاظتی و غیره تنظیم گردید.
روسیه نیز حدود یک میلیارد بدهی بلاروس بابت سوخت را نادیده گرفت. در آبان 1375 لوکاشنکو با قول مساعدی که برای شکلگیری اتحاد داده بود توانست با حمایت قطعی روسها، قانون اساسی کشور را تغییر دهد.
همچنین در همین سال، سند اولیه اتحاد با عنوان جامعه متحد روسیه و بلاروس و چند ماه بعد سند منشور اتحاد روسیه و بلاروس نیز به امضاء روسای جمهور دو کشور رسید و مقرر شد تا قبل از پایان نیمه اول سال 1378 در دو کشور بیانیه اتحاد به همهپرسی گذاشته شود که این اتفاق تاکنون رخ نداده است.
رابطه روسیه و بلاروس بر مبنای منافع دوجانبه استوار است. از اهداف روسیه باید به مقابله با گسترش روزافزون ناتو به شرق و ایجاد مرز حائل بین روسیه و ناتو، اتحاد نژاد اسلاو، تقویت نفوذ منطقهای روسیه، دستیابی به بازار بلاروس و بازار اروپا بدون پرداخت عوارض گمرکی اشاره کرد.
اهداف بلاروس نیز اتحاد نژاد اسلاو، دستیابی به منابع اقتصادی روسیه به ویژه گاز طبیعی، فاصله اطمینانبخش از غرب، کسب حمایت از قدرت بزرگ روسیه در صحنه بینالمللی به ویژه در برابر ناتو و تقویت موضع لوکاشنکو در برابر مخالفان داخلی است.
روابط جمهوری بلاروس با اروپا در سال 1376 متشنج شد و مقامات بلاروس و در مصاحبههای مختلف تصمیم خود را جهت متوقف کردن روابط اعلام داشتند. علت آن عدم پذیرش این جمهوری در اتحادیه اروپا و همچنین حمایت اروپا از مخالفین دولت بلاروس است.
اکثر اعضای اتحادیه اروپا عضو ناتو هستند که موافق با گسترش این سازمان به شرق میباشند و مخالفت بلاروس با این توسعه خود عاملی است که از پذیرش این کشور در اتحادیه اروپا خودداری به عمل آورده است. به طور کلی مشترکات بلاروس با غربیها چندان قابل توجیه نیست و به لحاظ اینکه استانداردها لازمه برای احتساب عنوان یک کشور اروپایی را ندارد اروپائیان به این جمهوری در قالب یک کشور اروپایی نمینگرند.
اوجگیری بحران میان بلاروس و کشورهای غربی به موضوع منطقه «دروزدی» بازمیگردد «دروزدی» منطقهای است که اقامتگاه رئیسجمهور در آن منطقه است. اکثر سفارتخانههای اروپایی، برخی سفارتخانههای آسیایی و سفارتخانه آمریکا در آن قرار داشت که با اعتراض رئیسجمهور مقرر شد سفارتخانههای خارجی از آن منطقه نقل مکان کنند. این امر با اعتراض سفیر آمریکا و سایر کشورهای اروپایی روبرو شد. در نهایت سفیر آمریکا و کشورهای اروپایی بلاروس را ترک کردند و بلاروس نیز عمل متقابل انجام داد.
در حال حاضر روابط بلاروس با اروپای غربی در سطح پایین است و غرب انتخابات پارلمانی در سال 1379 و انتخابات ریاست جمهوری در سال 1380 بلاروس به رسمیت نشناخته است. همچنین سفر هشت نفر از مقامات بلندپایه این کشور به 14 کشور عضو اتحادیه اروپایی ممنوع شد و از سوی مقامات این کشورها به بلاروس نیز سفری انجام نشده است. در واقع بلاروس با یک تحریم نانوشته روبرو است.
سیاست انفعالی روسیه
در حالیکه غرب به پیشروی خود در جمهوریهای شوروی سابق، که زمانی به عنوان قلمرو حیاتی روسیه تلقی میشد با شدت ادامه میدهد واکنش مقامات روسیه به اعتراضات لفظی محدود میشود. این در حالی است که اقدامات غربیها عملا به معنی به مبارزه و چالش طلبیدن قدرت روسها تلقی میگردد.
در این راستا «سرکئی یاسترژمسکی» سخنگوی کاخ کرملین گفت: ما این احساس را داریم که نیروهای مشخصی در غرب تصمیم گرفتهاند که قدرت این کشور شوروی سابق (روسیه) را امتحان کنند.
او افزود: متاسفانه ما این احساس را داریم که اشخاصی میخواهند به شهروندان کشورهای قلمرو شوروی سابق یاد بدهند که بخش اعظم مسائل جدی سیاسی، قانون اساسی و انتخابات را میتوان با کمک جنجالهای خیابانی و در خیابان حل کرد.
یاسترژمسکی در این مصاحبه بویژه انگشت اتهام را به سوی آمریکا گرفت و گفت: شما دیگر نمیتوانید دخالت مستقیم کنگره آمریکا و آن تعداد از اعضای آن را که روزها و شبها را در «کییف» سپری کردند، سازمانهای غیر دولتی، مشاوران و کارشناسان آمریکائی را نادیده بگیرید.
او افزود اعتراضات اوکراین شباهتهای غیر قابل انکاری با اعتراضات سال گذشته در گرجستان دارد که به کنار رفتن «شوارد نادزه» در این کشور منجر شد و هشدار داد که این بار واکنش مسکو خیلی شدیدتر خواهد بود.
با اینحال همانگونه که دیدیم این واکنشهای «خیلی شدید» از لفاظیهای معمول فراتر نرفت. واقعیت این است که روسیه پس از گذشت بیش از 13 سال از فروپاشی شوروی و اتخاذ سیاست لیبرالیستی هنوز از معضلات شدید اقتصادی رنج میبرد. مسکو با صنایع نظامی کهنه و اقتصاد ضعیف نمیتواند به مسائلی فراتر از مرزهای خود بیندیشد. هنوز روسیه با گذشت بیش از یک دهه در داخل مرزهای خود از جمله در چچن واینگوش با معضل مواجه است و نمیتواند کنترل کامل خود را بر این مناطق اعمال کند.
اهداف درازمدت آمریکا
با این حال چرا آمریکا میکوشد جنگ سرد خود را به شکل گستردهای علیه روسیه ادامه دهد؟ هیات حاکمه آمریکا میکوشد آن چنان ضربه کاری بر روسیه وارد کند تا مطمئن شود که این کشور هیچگاه قادر نیست تهدیدی علیه آمریکا محسوب شود.
آمریکا با جلب اوکراین روسیه را از مبلغ 10 میلیارد دلار درآمد سالانه در نتیجه فروش گاز محروم میسازد. هماکنون 90 درصد گاز روسیه از طریق اوکراین به بازارهای اروپایی فرستاده میشود. با سقوط اوکراین در دامن آمریکا، روسیه باید گاز خود را از طریق دولتهای وابسته به آمریکا بفروش برساند که در حقیقت روسیه این درآمد سرشار را از دست خواهد داد.
همچنین روسیه از داشتن پایگاه دریایی خود در بندر «سیواستوپل» نیز محروم خواهد شد زیرا این مورد تنها راه ارتباطی روسیه با دریای آزاد جهان است.
هدف حقیقی آمریکا از تسلط بر اوکراین و سایر جمهوریهای وابسته به شوروی سابق، تسلط بر مصادر اصلی انرژی در منطقه است. آمریکا در عین اینکه درصدد است روسیه را از میدان خارج کند، میخواهد پیش از آنکه کشورهای چین و حتی هند به رقبایی برای او تبدیل شوند وجود خود را در منطقه تثبیت نماید زیرا این دو کشور به سرعت در حال رشد هستند.
چین نیز با داشتن جمعیت 3/1 میلیاردی خود توانسته صنایع خود را توسعه دهد و بر تکنولوژی فضایی نیز مسلط شود. چین اکنون ماهواره و انسان به فضا میفرستد و به علت گستردگی کشور و توسعه فراوان به انرژی فراوانی نیاز دارد. چین نیازمندیهای نفتی خود را از روسیه و سایر کشورهای آسیایی تامین میکند، آمریکا در نظر دارد با تسلط بر منابع نفتی و انرژی در روسیه و آسیا در حقیقت مانع از رشد و توسعه چین شود. لذا تسلط بر جمهوریهای شوروی سابق برای آمریکا یک استراتژی چند منظوره است.