به هر حال، عملیات های موردی و محدود در این مرحله بر توان نظامی حزب الله اثر منفی به جای نگذاشت. این عملیات ها نتوانست حملات موشکی و آثار ناشی از شلیک این موشک ها را کاهش دهد. علاوه بر این، اهداف تعیین شده عملیاتی یعنی کشتن اعضای حزب ا لله و ضربه زدن به سامانه های موشکی و موشک های دور برد به شکل مطلوب و رضایت بخش محقق نشدند. بلکه برعکس ، عملیات های ارتش در برابر ادامه حملات موشکی حزب الله بیشتر به یک آتش بازی شبیه شده بود.
دستگاه فرماندهی و دستگاه کنترل وابسته به حزب الله،به ویژه بخشی که رشته اصلی فرماندهی حزب الله به شمار می رود، به طور مستقیم آسیب ندید. چراکه اثر پروازهای پیوسته جنگنده های اسرائیلی در روزهای اولیه جنگ بی فایده بود. همچنین در این مرحله از جنگ جای خالی جدول زمانی در ستاد کل ارتش و نیز فرماندهی منطقه شمال به خوبی نمایان است. در نتیجه شکاف و عدم هماهنگی میان حجم نیروهای نظامی با مأموریت های میدانی محوله و به کارگیری این نیروها افزایش یافت.
لازم به یادآوری است که با آغاز این مرحله از جنگ که از روز نوزدهم ژوئیه شروع شد، دولت اسرائیل دستورات خود را به ارتش ابلاغ نمود تا ارتش موظف به "متوقف کردن شلیک موشک به مجموعه های مسکونی و اهداف اسرائیلی شود و تهدید فراروی اسرائیل را از میان بردارد. "
به این ترتیب، ارتش اجازه نیافت تا شیوه کاری مناسب را انتخاب کند تا این راه امکان دور کردن تهدیدات موشک های کوتاه برد حزب الله به وجود آید. در نتیجه ارتش نتوانست در انجام مأموریت محول شده از سوی دولت موفق شود.
مرحله سوم:
در پرتو این امر، در محافل ارتش این باور و درک کلی شکل گرفت که باید حملات موشکی به جبهه داخلی را به طور کامل متوقف نمود. این امر نیازمند انجام عملیات گسترده زمینی بود.
در مرحله سوم نبرد که از تاریخ بیست و هفتم ژوئیه شروع و تا آخرین روز جنگ یعنی چهاردهم آگوست ادامه می یابد، در اینکه آیا نیروی زمینی می تواند این مأموریت را در جنوب لبنان به بهترین شکل انجام دهد، از دو بعد سیاسی و نظامی فضای تردید آمیزی وجود داشت.
با آغاز این مرحله، نخست وزیر با انجام عملیات گسترده زمینی در جنوب لبنان مخالفت کرد. چون وی معتقد بود "بهای ملی که در این راستا پرداخت خواهد شد و نیز اختلال در زندگی اسرائیلی ها با دستاوردهای پیش بینی شده از انجام عملیات زمینی برابر نیستند. "
با این حال، متوقف نشدن پرتاب موشک از لبنان به سوی اسرائیل، در نهایت نخست وزیر را وادار به پذیرش این عملیات نمود و گفت که صرف نظر از نتایج مثبت یا منفی عملیات زمینی، چاره ای جز انجام آن نیست. *(1)
همزمان با این موضوع، از ارتش خواسته شد برای انجام عملیات گسترده زمینی آماده باشد. این عملیات در تاریخ نهم آگوست و هماهنگ با جدول زمانی اقدامات و تلاش های سیاسی شروع شد.
در نتیجه، در آغاز مرحله سوم جنگ، ارتش سه یگان احتیاط را به کار گرفت . تصمیم به برقراری آتش بس که دو هفته پس از آن عملی شد به این منظور بود که ستاد کل ارتش با استفاده از شمار فراوان نیروی نظامی، به دنبال به دست گرفتن کنترل کامل بر حوزه جغرافیایی جنوب لیتانی باشد.
در رابطه با موضوع به کارگیری یگان های احتیاط،لازم است این حقیقت مهم بیان شود که کمیسیون امنیت و امورخارجه کنست در روزهای آغازین جنگ، ضرورت به کارگیری نیروهای احتیاط را به نخست وزیر و وزیر دفاع اسرائیل اعلام کردند.همین امر موجب تسریع در اتخاذ این تصمیم و به کارگیری یگان های احتیاط شد.
پس از مصوبه دولت و موافقت با انجام عملیات گسترده زمینی در هشتم آگوست 2006 برای اولین بار هدف نظامی مشخص تعیین شد. این هدف عبارت بود از : متوقف کردن کامل پرتاب موشک به سمت اسرائیل. با این حال فرسایش نیرویی ما ادامه یافت و جبهه داخلی نیز همچنان هدف حملات حزب الله قرار گرفت. در نتیجه ما به دلیل تحمل خسارت های سنگین دچار غافلگیری شدیم.
عملیات بی ثبات و غیرقاطعی که در مراحل پایانی جنگ شروع و در اوج انجام، متوقف گردید ، نتوانست بر روند جنگ تأثیر داشته باشد. همچنین مأموریت هایی که برای اجرا تعیین شدند ، در اواخر این مرحله جنگ به اجرا درآمدند. در نتیجه ضربه زدن مطلوب به حزب الله ومتوقف کردن حملات موشکی به سمت اسرائیل محقق نشدند. با این حال، عملیات گسترده میدانی در جنوب لبنان بر تغییرات صورت گرفته در قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل تأثیر آشکاری داشت. دراین عملیات زمینی، شمار فراوانی از نیروهای ارتش اسرائیل کشته و یا زخمی شدند. همزمان، در خصوص شکل نهایی قطعنامه شورای امنیت در اسرائیل بحث و بررسی های داخلی صورت گرفت. خسارت های وارد آمده به ارتش اسرائیل بر بهتر شدن مفاد قطعنامه شورای امنیت به نفع اسرائیل تأثیر داشت.
سه تن از اعضای کمیسیون امنیت و امور خارجه، آقایان سلیفان شالوم، دانی یاتوم و یوفال اشتاینتز تأکید داشتند که عملیات گسترده میدانی که در روزهای پایانی جنگ انجام شد، سودی نداشت و نتوانست دستاوردهای مورد نظر را محقق سازد. آنان درباره تأثیر این عملیات در تعدیل قطعنامه شورای امنیت به نفع اسرائیل نیز معتقدند که این تعدیل ارزش فراوانی نداشتند. به ویژه اینکه ما به برای اثبات حقانیت و درستی عملیات زمینی در جنوب لبنان به قطعنامه شورای امنیت نیاز نداشتیم. ما در این جنگ زخمی، کشته و دشواری های بسیاری را تحمل کردیم. قطعنامه شورای امنیت چه سودی به ما رساند؟
دو تن از اعضای کنست، آقایان آفی ایتام و یسرائیل حسون این فرضیه را تأیید می کنند و معتقدند که عملیات زمینی بر خلاف همه پیش بینی ها و به دلیل دستاوردهای ناکافی آن، به توان بازدارندگی اسرائیل آسیب فراوانی وارد کرد.
اعضای کمیسیون ، سیلفان شالوم، دانی یاتوم و یوفال اشتاینز بر این باورند هرچند کمیسیون امنیت و امور خارجه در مدیریت سیاسی جنگ تخصص ندارد، اما بدون نگاه گسترده و همه جانبه به نوع رابطه میان نهاد و سیاسی و نهاد نظامی اسرائیل به هنگام جنگ -که بر عملکرد کلی سطوح بالای نظامی اثر گذار بود- نمی توان از جنگ دوم لبنان نتایج و دروس لازم را استخراج نمود.
همانگونه که در این گزارش مشخص گردید "تصمیم دولت اسرائیل برای جنگ، مؤلفه های جدول زمانی مورد انتظار ، اهداف مشخص، چگونگی تحقق آنها و شروط پایان جنگ را نداشت. با این حال انجام عملیات نظامی از سوی ارتش و دستگاههای اجرایی را به تصویب رساند. "
همچنین در جای دیگر این گزارش آمده: "با توجه به اجرای نگاه استراتژیک، این توصیه متوجه دولت است که به آن دسته از ابزارهای سیاسی متوسل شود که با اقدامات امنیتی مطلوب، همگام می باشند. " اما وقتی میزان تأثیر مأموریت های نهاد سیاسی بر عملکرد میدانی نهاد نظامی مورد بررسی قرار می گیرد ما نمی توانیم بدون در نظر گرفتن نحوه عملکرد نهاد سیاسی در انجام مأموریت هایش ، به بیان این انتظارات و نتایج بسنده کنیم.
آفی ایتام و یسراییل حسون این فرضیه را تأیید نموده و معتقدند که عدم تمرکز مطلوب بر نهاد سیاسی، موجب شده مسئولیت های اصلی نتایج جنگ اخیر تنها بر دوش نهاد نظامی باشد. در حالیکه باید بدانیم دو نهاد سیاسی و نظامی به یکدیگر پیوند خورده و هردو به یک اندازه مسئول نتایج جنگ می باشند.
همچنین این دو عضو کنست امیدوارند عملکرد نهاد سیاسی در مدیریت نبرد و نتایج جنگ مورد بررسی و تفحص قرار گیرد. و صرف نظر از اختیارات این کمیته دولتی، موضوع عملکرد نهاد سیاسی در عمق فعالیت های این کمیته قرار گیرد.
در پایان، عملیات نظامی اجرا شده از سوی ارتش موجب ناکامی طرح "شکستن یخ " شد . این عملیات ها موجب شد واکنش های این طرح به ویژه از سوی آتش پدافند نه نیروی زمینی ، محدود باشد. گفتنی است این طرح برای دادن پاسخ محدود(زمانی و تجهیزاتی) ، از پیش طراحی شده بود و از همان آغاز روشن بود که کارآمدی این طرح نیز گسترده نیست. اما طرح "آبهای آلوده " که برای مدت زمان طولانی تر تهیه شده بود، توانست به دست نیروی زمینی به توان حزب الله ضربه شدید و مستقیم وارد کرده و اقدامات حزب الله را خنثی کند.
هر دو طرح پیش گفته، دو راهکار برای تعامل با تهدیدات حزب الله ارائه داده بودند. اما ارتش عملیات های نظامی خود را با الهام از طرح "شکستن یخ " انجام داد اما نتوانست حزب الله را فلج کند و به توان حزب الله آسیب برساند.
این عملیات نتوانست تهدیدات فراروی جبهه داخلی از سوی حزب الله را خنثی کند. حتی نتوانست سطح توان حزب الله را به اندازه درخوری کاهش دهد. ارتش به کمک آتش پدافند به تلاش های خود برای از "شکار " سامانه های موشکی حزب الله ادامه داد. اما پس از گذشت مدت زمان طولانی مشخص شد که این طرح در تحقق اهدافش ناکام بوده است. در این زمان بود که جستجو برای طرحی جایگزین را شروع کرد.
برداشتی که اعضای این کمیته به اجماع به آن رسیده اند، چنین است که لازم است شیوه های کار و ابزارهای جنگی حزب الله و ارتش اسرائیل مورد بررسی قرار گیرند. چنین اقدامی باید در هفته اول جنگ انجام می شد. نتایج اولیه این ارزیابی ها در فصل بررسی و کنکاش در عملیات زمینی ارتش، به روشنی بیان می شود. ادامه دارد...
به مناسبت سومین سالگرد جنگ 33 روزه لبنان