ساختار و تشکیلات:
ارتش اسرائیل در زمان پیدایش خود تا کنون با شکاف ها و عیب های بسیار جدی روبرو بوده است، عیب هایی که در بسیاری از ارتش های نوین جهان، نامطلوب می باشند. پس از آن و بعد از گذشت سالها از ایجاد این نیرو، ساختار تشکیلاتی ارتش اسرائیل تکمیل تر شد به طوری که کارآیی خود را در سال های متمادی به اثبات رسانده چون در طی این سالها برتری خود را در برابر یک رشته تهدیدات گوناگون نشان داده و نیز در جنگ های گذشته ، پیروزی های پیاپی به دست آورده است.
در سال های اخیر، به ویژه از آغاز دهه اخیر، ارتش اسرائیل به ایجاد برخی تغییرات ساختاری و تشکیلاتی دست زده که برخی از این اقدامات ضروری و از اهمیت فراوانی برخوردار بوده اند. این تغییر و تحول ها بر اساس دیدگاهها و نظریه های پیشنهادی از سوی فرماندهان ارتش بوده است. آنها از طریق مسیرهای رسمی هدف بهبود بخشی و ایجاد کارآمدی در ارتش را دنبال کرده اند. اما پیش و پس از این اقدام، بودجه سالانه و به دنبال آن کاهش هزینه ها ، در ایجاد این تغییرات نقشی بزرگ ایفا نموده اند. از تغییرات بنیادینی که در سالهای اخیر در ارتش رخ داده و بر کیفیت مدیریت جنگ دوم لبنان اثرگذار بوده است، به موارد زیر اشاره می نماییم:
1. نیروی زمینی و فرماندهی ستاد ارتش:
به هنگام ایجاد ارتش اسرائیل، نقش فرماندهی ارشد تمامی جنگ ها به ستاد کل ارتش واگذار شد. همچنانکه به طور مشخص، پایگاه اصلی و مستقیم نبردهای زمینی به این ستاد داده شد. فرماندهی نیروی هوایی و زمینی در چارچوب اختیارات ستاد کل ارتش تعریف شد. این دو نیرو در ایجاد و فعال کردن یگان های دیگر ارتش ، نقشی ویژه ایفاد نمودند. همچنانکه دستگاه اطلاعات، در فرماندهی ارتش نقشی بسزا و برجسته داشت. چون خطرهای ژئو استراتژیک ، اسرائیل را تهدید می کرد.
جنگ دوم لبنان ، در گرماگرم فرایند ایجاد نیروی زمینی رخ داد، به ویژه اینکه این نیرو، مأموریت های مختلفی را از سوی طرف های مختلف به عهده گرفته بود. گروهی بر این باور بودند که این توسعه بخشی به مأموریت ها و اختیارات نیروی زمینی می تواند، این نیرو را به اوج خواسته و مطلوب فرماندهانش برساند. اقدامات تکمیلی که از سوی ستاد کل ارتش باید انجام می شد، ضرورت ایجاد هماهنگی کامل میان نیروهای سه گانه (زمینی، هوایی ودریایی) بود. چراکه هر کدام از این نیروها در حوزه کاری خود از استقلال کامل برخوردار بودند.
می توان گفت، در جنگ دوم لبنان ، در تعیین مسئولیت های نیروی زمینی و چگونگی روابط اداری بین ستاد کل ارتش با نیروهای درگیر جنگ ، نوعی ابهام وجود داشت. این امر بر عملکرد میدانی نیروها در عرصه نبرد، اثر منفی گذاشت.
2. پشتیبانی لجستیکی:
مأموریت پشتیبانی لجستیکی به سطوح پیکارگر ارتش اسرائیل محول شده بود. این تصمیم بر این مبنا بود که این مأموریت در اساس خود مرهون توان میدانی برای فعال سازی نیروهای نظامی است.
این نظریه، عاملی بود که در کنار دیگر یگان ها و دستگاههای رزمی که همگی وابسته به ستاد کل ارتش بودند، به ایجاد دستگاه لجستیکی پیچیده و گسترده، منجر شد.
در جنگ دوم لبنان، برای اولین بار نظریه جدیدی شکل گرفت : پشتیبانی لجستیکی گسترده. بر اساس این نظریه ، موضوع پشتیبانی ویژه یگانهای رزمی نبود و منابع لجستیکی پشتیبان کننده، به طور مستقیم از سوی دستگاهی ارائه نمی شد. دستگاهی که برای این هدف در نیروهای پیکارگر حاضر در میدان ایجاد شده بود.
در خلال روند جنگ اخیر ، پرده از دشواری ها و مشکلات جدی فرارو در خصوص مسأله فراهم سازی نیازهای تسلیحاتی و خدمات لجستیکی مطلوب و مورد نیاز جدی یگان های پیکارگر حاضر در میدان، برداشته شد. این در حالی بود که فرماندهان ارتش این حقیقت آگاهی داشتند که نبرد در فاصله کمی و تنها چندکیلومتری مرزها رخ داده و اداره می شود. به این ترتیب، شیوه کلاسیک و سنتی برای فراهم سازی نیاز های لجستیکی و ایجاد حمایت لجستیکی از نیروهای حاضر در میدان با دشواری های بسیاری روبرو شد.
3. فرماندهی یگان ها:
چند سال پیش، شماری از فرماندهی های میدانی ارتش اسرائیل حذف شد. این اقدام بر اساس تصورهای جدیدی بود که پیش آمده بود و آن : امکان انجام فرایند ادغام میان فرماندهی ها با هدف تشکیل فرماندهی های گسترده بود.
در گذشته، ارتش توانست نیروهای نظامی را به مراتب بیش از جنگ دوم لبنان، به کار گیرد، اما این استثنا، بیانگر این حقیقت بود که ارتش این نیروهای فراوان را در موارد بسیار اندک به کار می گیرد.
در گذشته، ارتش توانست نیروهای نظامی را به مراتب بیش از جنگ دوم لبنان، به کار گیرد، اما این استثنا، بیانگر این حقیقت بود که ارتش این نیروی بزرگ را در موارد بسیار اندک به کار می گیرد. فرماندهی نیروی توسعه یافته، حتی در صورتیکه اقدام به انجام مأموریت های خود نموده باشد، در زمینه کنترل دیگر نیروها با مشکلات بسیار جدی روبرو بود. بنابر این، دلیل نبود توان مدیریت جنگ در مرزهای شمالی از سوی فرماندهی نظامی آشکار می شود.
4. نیروی انسانی:
در سال های اخیر، اندیشه و ایده های مختلف و نوینی در رابطه با مسائل زیر، مطرح شده است:
الف: کاهش حجم نیروی انسانی و یگان های نظامی.
ب: کاهش مدت خدمت اجباری در ارتش.
ج: محدود کردن خدمت سربازان احتیاط.
و به دنبال آن کاهش نیروی انسانی و مکلف نشدن نیروهای احتیاط برای انجام خدمت های دراز مدت.
همچنین کاهش بودجه مالی نهاد امنیتی در سال های اخیر باعث کاهش خدمت نظامی در نیروهای احتیاط شد. چراکه نیاز به ایجاد تغییر در نیروهای نظامی یک ضرورت بود و تهدیدات کلاسیک کاهش یافته بود. این تحولات موجب حرکت به سوی تصمیم گیری برای کاهش نیروی انسانی در ارتش شد. شایان توجه است که وجدان عمومی رایج و در حال گسترش در جامعه اسرائیل ، برای خدمت نظامی و اهمیت سربازگیری ، ارزش چندانی قائل نبوده و به سوی رفتار همراه با تساهل در برابر روند روبه رشد فرار از ارتش حرکت می کند.
توصیه های کمیسیون:
نیروی هوایی به هر اندازه که قوی باشد، نمی تواند در مأموریت های مشخصی چون به تصرف در آوردند مناطق و کنترل آنها و دستیابی به مرحله تعیین کنندگی در خاک دشمن، جای نیروی زمینی را پر کند، به همین دلیل در نوع شرایط ژئو استراتژیکی که اسرائیل در آن به سر می برد (و موجب شد نیروی زمینی در دوره گذشته اهمیت پیدا کند. ، ) تغییر شایان توجهی به وجود نیامد.
همچنانکه مراحلی که ارتش اسرائیل پشت سرگذاشته ، موجب شد نیروی زمینی در تمامی مسائل مربوط به ساختار قدرت نظامی ، عاملی اصلی و رکن اصلی به شمار آید. در نتیجه ستاد کل ارتش ، کنترل کامل و مستقیم را به دست گرفت. این اقدام به رغم حقایق ژئو استراتژیک اسرائیل بود که به ایجاد دستگاه مستقل نیروی زمینی و به دور از دیگر دستگاهها، کمک شایان توجهی ننمود.
در زمینه حمایت لجستیکی، این کمیسیون پیشنهاد واگذاری مستقیم حمایت لجستیکی به یگان های رزمی ، را می دهد. که شامل تهیه ابزارهای رزمی، رساندن آنها به جبهه و میدان نبرد و توزیع این ابزارها در میان یگان های رزمی . اگرچه این شیوه موجب بروز تبذیر نسبی ابزارها می گردد.
کمیسیون، توصیه می کند که جاده شماره 6 مواصلاتی میان منطقه «الجلیل علیا» و «نقب» ، به عنوان راه مواصلاتی میان مناطق مختلف کشور ، هموار و راهسازی شود. تا از این راه امکان ارسال ابزارهای رزمی به نیروها در اسرع وقت ممکن فراهم آید. علاوه بر این ، توصیه می شود یگان های جدیدی وابسته به ستاد کل ارتش برای بهبود بخشی توان این ستاد در مدیریت میدان نبرد، ایجاد شود.
این کمیسیون نسبت به سیر نزولی تربیت سربازان ، نگاهی نگران دارد. -چه سربازان ارتش و چه نیروهای احتیاط- ، این امر ضرورت فراهم سازی اهداف مشخص و معین برای خدمت نظامی از سوی دولت را ایجاب می نماید تا امکان جلوگیری از کاهش ارزش و منزلت خدمت سربازی که در حال پدیده ای رو به رشد می باشد، فراهم آید.
دادن اهمیت فراوان و فوق العاده به موضوع سربازگیری نظامی یک ضرورت جدی است، از سوی دیگر لازم است، از خدمت ملی بر اساس یک وظیفه میهنی، تعریفی روشن ارائه شود. چراکه داده ها و اطلاعات نگران کننده ای مبنی بر عدم تمایل جوانان زیر هجده سال جامعه اسرائیل به انجام خدمت نظامی (به دلایل مختلف)به دست می رسد.
در برابر، نهاد امنیتی و ارتش باید به دنبال فعال سازی و کارآمد سازی دوره های تربیتی و آموزشی لازم برای سربازان دختر و پسر باشد تا آنها را برای الزامات خدمت نظامی آماده سازد.
زمان کاهش مدت خدمت نظامی و حذف این اندیشه از برنامه کاری ارتش فرارسیده است. در خصوص خدمت نیروهای احتیاط نیز این کمیسیون تلاش فراوان به کار می بندد تا قانون خدمت نیروهای احتیاط را بر اساس پارامترهای زیر ، به تصویب برساند:
1. وضعیت و وجهه ای که مناسب سربازان احتیاط باشد.
2. حفظ سطح قابل قبولی از تربیت و کادرسازی عملیاتی.
3. تعیین برنامه زمانی برای سربازگیری و به کارگیری این نیروها.
در خصوص خدمت اجباری نظامی، یوسی بیلین ، -از اعضای کنست و عضو این کمیسیون- پیشنهاد می دهد ، ایده کاهش مدت خدمت نظامی در حال حاضر ، حفظ شود.
خلاصه اینکه، اسرائیل برای سازگاری یافتن با خطرات مختلف و پیاپی که از هر سو این رژیم را احاطه کرده اند، باید با هماهنگی کامل با شرایط استراتژیک کنونی، مفهومی ویژه را ایجاد کند به طوری که بتواند میان عملیات های میدان نیروهای نظامی و آموزش های ویژه نیروهای نظامی و احتیاط همسویی و سازگاری ایجاد کند.
در پرتو این امر، باید در خصوص رشد این مفهوم برای نظامی یا احتیاط، اقدام به بازنگری نماید تا برای بهره گیری و بهره وری بیشتر نیروی انسانی به بهترین وضعیت برسیم.
یورش های نظامی:
جنگ دوم لبنان-اگرچه به صورت جزئی-حجم تهدیدی که متوجه جبهه سیاسی و نظامی اسرائیل می باشد ، را به خوبی تبیین نمود. این تهدیدات ناشی از شرایط خاص ژئو استراتژیکی است که برای اسرائیل وجود دارد و نیز ناشی از توان دشمن برای ضربه زدن به اهدافی در داخل اراضی اش می باشد. به عنوان بخشی از این تهدید، مؤلفه های توان اسرائیل در زیر این تهدید ، از راه آتش متمرکز، رشد می کند.
یادآوری این نکته لازم است که ابزارها و شیوه های به کارگرفته شده برای اجرای این تهدید در جبهه اسرائیل در سال های گذشته ، تغییرات فراوانی داشته است. می دانیم که در نوع تهدیدی که اساساً با شرایط ژئو استراتژیکی که اسرائیل دچار آن می باشد، سازگاری داشته باشد، تغییر ارزشمندی رخ نداده است.
یادآوری می شود که حکومت اسرائیل از همان سال های آغازین و در خلال جنگ استقلال توانسته با دشواری های فراوانی که در برابر تدوین کنندگان نظریه امنیتی قرار داشته، سازگاری و تعامل داشته باشد. از آن زمان ، این سوال مهم وجود داشته که : برای رویارویی با تهدید بر ضد جبهه اسرائیل ، آیا به کارگیری ابزارهای دفاعی یا تهاجمی سودمند است؟
پاسخی که در همان روزهای اولیه به فرماندهی ارتش اسرائیل داده شد ، تمایل آشکاری به استفاده از ابزارهای تهاجمی داشت. این تصمیم گیری، در ساختار نیروی نظامی و ایجاد آن و نیز در توصیف محتوای نظریه امنیتی ارتش اسرائیل، معانی آشکار و روشنی داشت.
در نتیجه این امر، به دلیل تمرکز فراوان و محوریت دادن به فرایند سرمایه گذاری در تلاش های تهاجمی اسرائیل، نیازهای دفاعی در سازمان ارتش با سیر نزولی مواجه گردید و همین فرضیه تا زمان نگارش این سطور، همچنان عامل تحرک حکومت از زمان پیدایش آن تاکنون شده است. ادامه دارد...
به مناسبت سومین سالگرد جنگ 33 روزه لبنان