تاریخ انتشار : ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۱۹۳۷۹۵

جعفر مجرد
احسان نراقى متولد 1305 کاشان
اخذ دیپلم از مدرسه دارالفنون
دریافت مدرک لیسانس و فوق‌لیسانس جامعه‌شناسى از دانشگاه ژنو
دکتراى جامعه‌شناسى با راهنمایى و هدایت ژان پیاژه و تحت نظارت پروفسور پیرژرژ از دانشگاه سوربن فرانسه 1334
عامل اصلى تأسیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعى (اولین مؤسسه‌اى که به مطالعات اجتماعى در ایران پرداخت.)
رئیس مرکز جوانان یونسکو براى چندین سال
ارائه‌کننده تز فرارمغزها براى اولین‌بار در جهان
برنده جایزه اول مطالعه علمى جمعیت جهان از سوى انجمن مطالعه علمى جهان
مشاور عالى سازمان بین‌المللى یونسکو
دریافت نشان «لژیون دونور» از فدریکو مایور و جایزه بین‌المللى مطالعه جمعیت
اولین نویسنده ایرانى که مطالعات اجتماعى‌اش به زبانهاى روز دنیا ترجمه شده است.
برخى از آثار تألیفى او عبارتند از: غربت غرب، آنچه خود داشت، از کاخ شاه تا زندان اوین (این کتاب به چند زبان دنیا از جمله فرانسه ترجمه شده است) در پى آن حکایت‌ها (2 جلد)، اقبال ناممکن صلح، آزادى و عدالت، کیفیت زندگى، علوم اجتماعى و سیر تکوین آن، جامعه، جوانان، دانشگاه و طمع خام و...
از نراقى تاکنون صدها مقاله به زبان‌هاى مختلف دنیا ترجمه و منتشر شده است.
چرا باید از احسان نراقى بنویسیم؟ براى پاسخ مى‌توان چندین و چند دلیل کنار هم ردیف کرد و در اینجا اما از میان تمام ابعاد علمى، سیاسى و فرهنگى احسان نراقى من نگاهى به او به عنوان یکى از پیشروان و آغازگران علوم اجتماعى در ایران مى‌اندازم. نام احسان نراقى با تحقیقات اجتماعى در ایران همراه است. کار عظیم وى در به راه انداختن نهادها و مؤسساتى در حوزه مسائل علوم اجتماعى مورد تأیید مجموعه پژوهشگران و استادان این رشته است.
احسان نراقى در طول زندگى پر فراز و نشیبش از دوران دانشجویى، تدریس استادى دانشگاه تهران و مدیریت مؤسسه تحقیقات اجتماعى با حسن سلوک، دلسوزى و توجه جدى و یکرنگى با همکارانش توانسته است کار تحقیقات اجتماعى را در ایران به پیش ببرد و خاطرات مثبتى از خود به جا بگذارد.
او به زعم خودش همواره منافع ملى ایران را در نظر داشته و در هر سمتى که بوده است به ارزش علمى و اخلاقى همکارانش توجه داشته و در عرصه فرهنگى و علمى مصدر خدمات ارزشمند و ماندنى براى کشورمان بوده است.
احسان نراقى در چند دهه گذشته به عنوان یک ایرانى تمام عیار در سازمان یونسکو مطرح شده و همواره و در همه شرایط مدافع سرسخت و بى‌چون و چراى مصلحت و منفعت ایران و ایرانیان بوده، بویژه در چند دهه اخیر که سمت مشاور عالى مدیر کل یونسکو را داشته است.
نراقى متولد سال 1305 است. از خاندانى بزرگ و سرشناس که بیش از دو قرن است در عرصه فرهنگ و دین صاحب نام بوده‌اند. نیاى بزرگش محمدمهدى نراقى برادر ملااحمد نراقى عالمى فاضل و عاملى جامع بود و آثار بسیار در علوم دینى دارد و در تاریخ فرهنگ به «آقا بزرگ» معروف است و کتاب «قره العیون» و «جامع السعادات» این اندیشمند هنوز هم که هنوز است در حوزه‌هاى علمیه و مدارس دینى و اسلامى تدریس مى‌شود. او مؤسس مسجد «آقا بزرگ» کاشان بوده و این مسجد را گویا شاهان قاجار به واسطه ارادت به علم و فضل این مرد بزرگ ساخته‌اند.
اخلاف «ملامحمدمهدى نراقى» نیز هر یک از سرآمدان علم و اندیشه دوران خود بوده‌اند و پدر نراقى خود نیز از بانیان اصلى راه‌اندازى مدارس به سبک امروزى در کارشان بوده و خود نیز صاحب کتب فراوانى است و از چنان پدرى چنین فرزندى شاید. گرچه خاندان مادرى نراقى هم از بزرگان و علم‌ورزان روزگار خود بوده‌اند و مادرش مدیر مدرسه‌اى بود که پدرش براى اولین بار در کاشان راه‌اندازى کرده بود و زیستن و رشد و نمو کردن در چنین محیطى البته که موجب عشق و علاقه به دانستن و دانایى در فرزند خواهد شد.
احسان نراقى از دوران کودکى خود خاطرات شنیدنى بسیار دارد. مى‌گوید: کودک دبستانى بودم. وقتى مادرم گوشى تلفن را در دست داشت و به فرماندار کاشان با خطاب و عتاب شدید مى‌گفت مأمورین شهردارى که زیر نظر فرماندار بودند آمده‌اند از کسبه در مسجد آقابزرگ طلب رشوه مى‌کنند. دلیل اعتراض مادرم این بود که او به کمک پدرم که متولى مسجد و مدرسه آقابزرگ در شهر کاشان بود (مسجدى که اجداد او در آنجا عهده‌دار امور دینى و آموزشى طلاب بودند) دبستان و دبیرستان دخترانه ایجاد کرده بود.
البته این تلفن اعتراض با تشویق و کمک پدرم صورت مى‌گرفت که او در آنجا ایستاده بود و نکاتى را به مادرم در حملاتش به فرماندار تذکر مى‌داد. در عین حال پدرم که این فرماندار را فاسد مى‌خواند با فرماندار قبلى که فرد درستکار و نیک نفسى بود نهایت حسن سلوک و همکارى را داشت.
زندگى او گره خورده است با دو انقلاب و پدرى پرشور و حرارت که نقش بسیار مهمى در رشد علمى و ترقى فرهنگى فرزند داشت تنها پسر خانواده حسن نراقى با اتمام تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تهران به دانشگاه تهران و دانشکده حقوق مى‌رود و هنوز یک سال از تحصیلش در این رشته و این دانشگاه نگذشته که به توصیه پدر و براى در امان ماندن از شور و شوق سیاست‌زدگى که غالب جوانان آن روزگار گرفتارش مى‌شدند راهى سوئیس مى‌شود و در آنجا رشته علوم اجتماعى را براى تحصیل انتخاب مى‌کند و از شاگردان نزدیک «ژان پیاژه» مى‌شود.
خودش درباره او مى‌گوید: یکى از دروس اجبارى ما در این دانشکده درس جامعه‌شناسى بود که ژان پیاژه استاد این درس بود. پیاژه استاد عالى مقامى بود که در سطح جهان شناخته شده بود. کنجکاوى علمى او را پس از رسیدن به قله علم روانشناسى به سمت جامعه‌شناسى سوق داده بود. لذا در آن موقع که من وارد دانشگاه و دانشکده علوم اقتصادى و اجتماعى شدم او یک درس عمومى به سبک و روش خاص خودش درباره جامعه‌شناسى مى‌داد. ضمناً هر هفته یک ساعت در جلسه بحث و گفت‌وگو با دانشجویان شرکت مى‌کرد. در این جلسات بود که او مرا تشویق به تعقیب جامعه‌شناسى کرد.
در دوره‌اى که احسان نراقى جامعه‌شناسى را به عنوان رشته تحصیلى خود برگزیده بود تنها 3 نفر در رشته جامعه‌شناسى درس مى‌خواندند و تمام دوره به طور مستقیم با پیاژه سر و کار داشتند. احسان نراقى البته در طول تحصیلش در سوئیس از مصاحبت با افرادى نظیر «انجوى شیرازى» و «محمدعلى جمالزاده» برخوردار بود و ضمن آنکه در تلاشى بى‌سرانجام، سعى وافرى کرد تا با کشاندن صادق هدایت از فرانسه به سوئیس او را از آن اضطراب و تشویشى که منجر به خودکشى‌اش شد برهاند و نتوانست.
چه نراقى دوست و رفیق سالهاى فقر و تنگدستى هدایت بود و دو ماه زندگى با او در منزل یکى از بستگانش موجب علاقه و اشتیاق فراوانى میان این دو شده بود. آنقدر که در سالیان بعد نراقى درباره هدایت مى‌گوید: من حتى هنگام مرگ پدرم که عزیزترین و صمیمى‌ترین الگوى تمام زندگى‌ام بود نگریستم و تنها کسى که برایش گریستم صادق هدایت بود!
بله! صادق هدایت اگر تنها فرداى روزى که براى گرفتن ویزایش به سفارت سوئیس در فرانسه رفته بود و ویزا هنوز صادر نشده بود، دوباره سرى به سفارت مى‌زد شاید آن ماجراى غم‌انگیز و حزن‌بار برایش رخ نمى‌داد.
احسان نراقى در سال 1331 پس از اخذ درجه لیسانس و گذراندن امتحانات دوره دکترى به منظور تکمیل رساله دکترایش که احتیاج به تحقیق در ایران داشت به ایران بازگشت و قبل از بازگشت به ایران در مسافرتى که به آلمان در شهر هامبورگ داشت با دکتر یحیى مهدوى آشنا مى‌شود و به سفارش او به دیدار دکتر غلامحسین صدیقى که در آن دوران وزیر کشور دولت مصدق بود و در عین حال در دانشگاه جامعه‌شناسى تدریس مى‌کرد برود.
بعد از آشنایى احسان نراقى با دکتر غلامحسین صدیقى و آشنایى وى از تحصیلات احسان نراقى، او از نراقى دعوت مى‌کند تا چند جلسه با حضور خودش راجع به سیر تحول جامعه‌شناسى جدید و بخصوص از تحقیقات جامعه‌شناسى که در سالهاى پس از جنگ جهانى در مغرب‌زمین آغاز شده بود در کلاس درسش سخنرانى کند. این آشنایى باعث مى‌شود تا نراقى به توصیه دکتر صدیقى در اداره کل آمار عمومى که از سال 1344 به بعد مرکز آمار ایران نامیده شد، مشغول به کار شود که البته چندى بعد و با سقوط دولت مصدق و دستگیرى دکتر صدیقى و فشار دستگاه حاکمه، نراقى از این اداره در سال 1344 اخراج مى‌شود.
یکى از فراز و فرودهاى عجیب زندگى احسان نراقى حضورى است که او در ماجراى ملى شدن صنعت نفت توسط دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانى داشته. قبل از ذکر این نقش باید خاطرنشان کنم که آیت‌الله کاشانى از اقوام نزدیک پدر احسان نراقى است و پسردایى «حسن نراقى» محسوب مى‌شود. با این همه به دلیل کشمکش‌هاى فراوانى که مرحوم کاشانى با خاندان پهلوى داشت گاه مى‌شد که مدتهاى مدیدى را در کاشان و در خانه آنها زندگى کند و از این رو کاشانى همواره براى نراقى و خانواده‌اش «مظهر مقاومت در مقابل استعمار انگلیسى و قلدرى حکام داخلى قلمداد» مى‌شد.
با بازگشت نراقى از ژنو مرحوم کاشانى از او مى‌خواهد تا او نقش مترجم و مشاورش را در برخورد با دیپلمات‌ها بازى کند.
درباره آن روزها نراقى خاطره‌اى از کاشانى تعریف مى‌کند که شنیدنى است. مى‌گوید: مرحوم کاشانى به روحانى و غیر روحانى به یک چشم نگاه مى‌کرد. یک شب که دکتر شایگان و مهندس حسیبى و چند نفر دیگر نزد او بودند وقتى از جا بلند شدند و از اتاق خارج شدند به من گفت: تو مى‌بینى که اطراف من فلکى بیش از روحانى دیده مى‌شود. چون من تعصبى روى لباس و ظاهر اشخاص ندارم. براى من ایمان و صداقت افراد مهم است.
یک روز براى معالجه به بیمارستان «طرفه» رفته بود و من در اتاق بودم. عده‌اى بازارى آمدند و یکى از میان آنها شروع به حرف زدن کرد و گفت: حالا که شما توانسته‌اید دست اجانب را از سر این ملت کوتاه کنید ما از شما انتظار داریم... که دیگر خانم‌ها در ادارات دولتى مشغول به خدمت نباشند... آقاى کاشانى در پاسخ آن مرد گفت: از قرار معلوم اکثریت این خانم‌ها که در ادارات دولتى کار مى‌کنند به علت نداشتن نان‌آور تکفل زندگى عده‌اى را به عهده دارند. اگر شما در نیت خود اخلاص دارید به من تعهد بسپارید که وقتى این خانم‌ها را از ادارات بیرون کردند هر کدام از شما یکى از آنها را به زنى بگیرید و زندگى بستگان و وابستگانشان را تأمین کنید... بعد از شنیدن این جواب مدتى بازارى‌ها با هم نجوا کردند و بعد گفتند ما مى‌رویم با دیگران مشورت مى‌کنیم نتیجه را به عرض آقا مى‌رسانیم.
وقتى از اتاق بیرون رفتند آن مرحوم با خنده گفت «بیسواد! خیال کردى به این سادگى‌ها من حکم صادر مى‌کنم.» بعد رو کرد به من و گفت: «خوب شد که اینجا بودى و فهمیدى که من از دست مردم متعصب و نادان چه مى‌کشم!»
احسان نراقى پس از دوره فترت بعد از کودتا و با مساعدت «کامبور» رئیس انجمن فرهنگى ایران و فرانسه عازم پاریس مى‌شود و فوراً برنامه کارآموزى‌اش را در مؤسسه تحقیقات دموگرافى که «آلفرد سووى» ایجاد کرده بود آغاز مى‌کند و در دانشگاه سوربن دوره دکترایش را مى‌گذراند و چون از شاگردان مستعد پیاژه بود و پیاژه از بنیانگذاران «یونسکو» او نراقى را به مدیرکل یونسکو معرفى مى‌کند و نراقى از ژانویه 1955 تاکنون یکى از اعضاى ثابت سازمان یونسکو است.
على‌رغم شاگردى ژان پیاژه نراقى رساله دکترایش را با پرفسور «پیرژرژ» در «مؤسسه دموگرافى» گذراند و رساله‌اش با استقبال شدید دانشگاه سوربن مواجه شد تا حدى که رساله‌اش را به صورت کتاب چاپ کردند و چاپ این کتاب مورداستقبال تمام کشورهاى جهان سوم قرار گرفت و به پیشنهاد «انجمن جهانى مطالعه علمى جمعیت» جایزه بین‌المللى مطالعه جمعیت را به احسان نراقى دادند تا او به هر کشور و دانشگاهى که مایل است برود و به تحقیق بپردازد و پروفسور «گلاس» جامعه‌شناس معروف انگلیسى از او دعوت کرد تا به لندن برود و در دانشگاه لندن به اتفاق او به تحقیق و مطالعه در خصوص تز دکتراى نراقى بپردازند و با این حال به دلیل سوابق نراقى در ماجراى ملى شدن صنعت نفت، دولت انگلیس این اجازه را به او نداد.
احسان نراقى یکى از مؤسسان اصلى مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعى است که افرادى چون «جلال آل‌احمد»، «غلامحسین ساعدى» و... در آن مشغول به کار بوده‌اند و خودش درباره این مؤسسه مى گوید: انگیزه اصلى ما در تأسیس این مؤسسه تربیت کادرى از جوانان مملکت و تجهیز آنان به مبانى علمى و تئورى و آشنا کردنشان به روشهاى تحقیقى بود تا بتوانند این قبیل مسائل جامعه را بررسى و مطالعه کنند.
به همین دلیل او و یارانش در تأسیس این مؤسسه دو هدف را دنبال مى کردند: «یکى اینکه دانشجویان علوم اجتماعى را وادار به رفتن به نقاط مختلف شهر و مناطق عشایرى کنیم تا بتوانند در میان مردمان مختلف زندگى کنند و روش‌هاى مطالعه را درباره آنها به کار برند. دیگر آنکه از روش‌هایى که دیگر کشورهاى جهان در این امور به کار برده‌اند، با آوردن کارشناسان خارجى استفاده کنیم و به عوض اینکه مجذوب یا مرعوب جامعه‌شناس غربى و روش‌ها و بیان علمى‌اش بشویم، این روش‌ها را در مملکت خودمان بیازماییم و ببینیم نتیجه‌اش چه مى‌شود.»
و این مؤسسه بعدها موجب رشد و رونق رشته‌هاى علوم انسانى نظیر جامعه‌شناسى، مردم‌شناسى، روانشناسى اجتماعى و علم دموگرافى و اقتصاد و علوم سیاسى در ایران شد. با این همه، این نیم صفحه حتى بخشى کوچک از زندگى علمى و فرهنگى احسان نراقى را بازگو نخواهد کرد.