تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۱۹۳۹۳۲
نویسنده: مجتبی حبیبی

نویسنده : رومن‌گاری ـ چاپ اول نشر مجید : 1363 ـ چاپ اول : نشر قدس ـ مترجم : سیلویابجانیان ـ 1381
رمان " سگ سفید " بیش از دیگر آثار نویسنده از فرانسه به زبان‌های دیگر ترجمه شده و برای نویسنده‌اش شهرت به همراه آورده است. زوایای مختلف ادبیات و هنر معاصر صهیونیست‌ها در این رمان هم حفظ شده و به کار رفته است. در واقع در هر اثر ادبی و هنری یهودیان یک نهاد ثابت " یهودیت " + ویژگی‌های فردی و تابعیت اثرآفرین قابل پردازش ، تفکیک و تحلیل است. امر کلی تبلیغی + برخاست جای نویسنده و برجستگی‌های زندگی فردی وی ترکیب اثر تألیفی را فراهم می‌آورند. امور کلی : 1- مهاجرت 2- خاطره نویسنده 3- برجسته ساختن ناروایی‌های مورد ادعای قومی و نمود آن در زندگی مؤلف 4- گزارش موقعیت کلی در اقامتگاه دوران نویسندگی 5- موقعیت قومی در سرزمین دوم 6- نتیجه‌گیری که از ترکیب‌ها برای خواننده ایجاد می‌شود. این موارد را همه نویسندگان یهودی و یا هوادار صهیونیست به کار می‌برند .
ویژگی فردی و غالب در رمان‌های صهیونیستی : 1- زندگی‌نامه نویسی و روایت اول شخص که مستندنمایی اثر را برجسته می‌کند 2- مترادف قراردادن یکی از قومیت‌های غیریهودی ( سیاهان ـ سرخ‌پوستان ، کولی‌ها در اروپای شرقی و ... ) برای استفاده از تمثیل ، همانندی‌ها و در نهایت تسلیم‌کردن منطق خواننده که منجر به برانگیختگی امور عاطفی وی گردد. 3- هر نویسنده یهودی به طور معمول به پویایی ، باهوشی ، خستگی‌ناپذیری و بدست‌آوردن پیروزی در موقعیت‌هایی که کمترین شانس وجود دارد تکیه می‌کند. 4- طنز ویژه یهودی که شکل‌پذیری پلاستیک‌وار را برای فرد یهودی در گذر از اشکال مختلف فراهم می‌آورد. 5- پیروزی بر غیریهودیان با همه ظواهر درشتی ، کثرت و موقعیت برترشان در هر جایی که بوده و یا هستند.
در رمان " سگ سفید " بعضی از تجلی‌های صهیونیسم در همانندسازی جنبش سیاهان در آمریکا و جنبش سیاهان و دانشجویان در فرانسه دهه هفتاد قرن بیستم به کار رفته است. " سگ سفید " که مظهر اصالت ، تربیت ، شعور ، وفاداری و مرگ در راه اهداف و عقاید است ، قهرمان این رمان است. در پیرامون سگ سفید " کیز " سیاه‌پوست مسلمان آمریکایی ـ جک کارتروز آمریکایی ـ " رد " رهبر جنبش سیاه‌پوستان آمریکایی ، افراد برجسته هالیوود و طراحان ضد نژادپرستی و در فرانسه جنبش سیاهان و مهاجران شکل می‌گیرد. همچنین پیرمرد صاحب اصلی سگ که چهار پشت‌اش پلیس بوده و هستند و خودشان سگ‌های زیادی را ضد سیاه‌پوستان تربیت کرده‌اند که سگ سفید از آن جمله است.
دوم : سیاه‌پوستان در این اثر دارای روحیه " ایجاد اسراییل سیاه‌پوستان " در ایالات جنوبی آمریکا نمایانده می‌شوند و با این روحیه پسران خود را داوطلبانه به ارتش می‌فرستند تا در جنگ ویتنام آبدیده شده ، در آینده نزدیک بتوانند آموزش و سازمان‌دهی سیاهان علیه سفیدپوستان حاکم بر آمریکا نقش‌آفرین باشند. سیاه‌پوستان مظهر تولیدمثل بی‌وقفه‌اند و می‌خواهند از نظر آماری جمعیت خود را به رتبه‌ اول برسانند. آنها از بکاربردن هر نوع قرص و وسیله پیش‌گیری از باردارشدن را رد می‌کنند و تاکید می‌کنند که حتی زنان خودفروش سیاه‌پوست هم نباید مانع باردارشدن باشد. دلال محبت‌بودن ، فاحشه‌گی و بی‌بند و باری ، قتل ، آشوب‌گری ، قتل‌عام درون نژادی و برادرکشی از جمله اشغال سیاه‌پوستان است. نویسنده از قول " رد " می‌گوید چون سفیدپوستان در آمریکا و فرانسه به سیاه‌پوستان کار نمی‌دهند. پسر اول " رد " ( فیلیپ ) به ویتنام رفته است اما پسر دوم " بالار " از خدمت سربازی رفتن فرار کرده و در فرانسه با دختر سفیدپوست الجزایری الاصل ازدواج کرده است. در پایان رد کشته می‌شود. خبر مرگ فیلیپ از ویتنام می‌رسد. بالار دستگیر شده به زندان فرستاده می‌شود. کیز هم که پرورش‌دهنده حیوانات باغ‌وحش است و سمّ مار بر بدن وی کارگر نیست در پایان موفق به تربیت سگ‌هایی علیه سفیدپوستان می‌شود. او تنها سیاه‌پوست مسلمان آمریکایی است.
روایت و زاویه دید : همانند هر رمان صهیونیستی " سگ سفید " به روایت نویسنده " رومن‌گاری " است که از ابتدا با گیرانداختن سگ گله فراری " سگ سفید از نژاد آلمانی " و پی‌بردن به این که سگ تربیت شده عیله سیاه‌پوستان است ، سعی دارد جک کارتروز دوستش آن را در باغ‌وحش خود اصلاح و تربیت کند اما کارتروز معتقد است که سگی در هفت‌سالگی تربیت دیگری را نمی‌پذیرد. رومن‌گاری با زنش " ژان سیبرگ " در هالیوود زندگی می‌کنند. ژان از فوق ستاره‌های سینمای هالیوود است و طبق گرایش مذهبی لوتری شبانه‌روز با انواع جریان‌های دانشجویی ، هنرمندان ، سیاه‌پوستان و ... در گفت‌ و گو هست که به جنبش سیاه‌پوستان کمک‌های مالی جمع کرده و بدهند. در باغ‌وحش " کیز " سیاه‌پوست مسلمان به گاری می‌گوید : " اوایل این سگ‌ها را برای گرفتن برده‌های سیاه‌پوست فراری استفاده می‌کردند. بعدها پلیس سگ‌ها را برای فرونشاندن تظاهرات سیاه‌پوستان به کار می‌برد. بعد از چند روز کارتروز به گاری تلفن می‌کند و می‌گوید " باتکا " به کیز حمله کرده است و او باید سگ را از آنجا ببرد. گاری در سفر می‌فهمد که پسرک نوجوان سیاه‌پوست باغ‌وحش درصدد بوده به باتکا سم بخوراند که کیز فهمیده و مانعش می‌شود. گاری 54 ساله بوده که به آمریکا رفته و با ژان ازدواج کرده است. پیش از آن از زن سیاه‌پوستی نوجوانی کمونیست شده دارد.
گاری در مراجعه به باغ‌وحش می‌بیند که کیز برای تغییر تربیت باتکا او را وادار کرده است یا گرسنگی بکشد و یا از دست او غذا بخورد. گذشت روزها ثابت می‌کند که لجاجت کیز نتیجه می‌دهد. گاری و ژان به واشنگتن می‌روند و در جریان آتش‌سوزی‌ها و آشوب‌های بین سیاه‌پوستان و سفیدپوستان و پلیس قرار می‌گیرند. با وجود اعلام حکومت انتظامی زد و خوردها و آتش‌سوزی‌ها ادامه می‌یابد. بار دیگر گاری به دیدن باتکا و کیز می‌رود. باتکا در این زمان گاه برای کیز و گاه برای گاری دم تکان می‌دهد. کیز از گاری می‌خواهد باتکا را به وی بفروشد. گاری در مراسمی شرکت کرده و در بازگشت سه نفر از یهودیان هالیوود را سوار اتومبیل خود می‌کند. در صحبت‌هایی که بین‌شان پیش می‌آید گاری به یهودیانی که خودشان را با ملت آمریکا یکی حساب می‌کنند ابراز تنفر می‌کند. گاری خاطره‌ای را تعریف می‌کند که در اسراییل در مصاحبه رادیویی شرکت کرده بود و آنجا در برابر پرسشی که از او می‌خواستند بگوید ختنه شده است یا نه؟ جواب مثبت می‌دهد. گاری به پاریس برمی‌گردد و با ناآرامی‌های سال 1968 روبرو می‌شود. در خیابان‌های پاریس به عنوان مامور امنیتی رفت و آمد می‌کند و با بکاربردن کلمه " جهود کثیف " میزان حساسیت‌های ضد نژاد یهودی از طرف فرانسویان و سیاه‌پوستان روبرو می‌شود. ژان در تماس تلفنی به وی اطلاع می‌دهد که مورد تهدید تلفنی قرار گرفته و آنها با کشتن دو گربه‌ی ژان ثابت کرده‌اند که به هشدار خودشان پای‌بند هستند و آن این که ژان باید دست از مداخله در امور سیاه‌پوستان بکشد. در پایان گاری به دیدن باتکا در باغ‌وحش خود کیز می‌رود. در آنجا عده‌ای سفیدپوست مشغول فیلم‌برداری هستندکه باتکا با حمله‌ای به نوجوانی به نام " لوید " وی را تکه‌پاره می‌کند. گاری به کمک نوجوان می‌شتابد اما باتکا خود گاری را هم از چند جا زخمی می‌کند و فرار می‌کند. پلیس به دنبال باتکا خیابان‌ها را درمی‌نوردد. کیز به گاری می‌گوید که موفق شده است دسته‌ای سگ ضدنژاد سفیدپوستان تربیت کند. گاری را به بیمارستان منتقل می‌کنند. باتکا که به زور خود را به خانه رسانده است پیش پای ژان می میرد. گاری پس از سه روز بستری‌شدن در بیمارستان بهبود یافته از بیمارستان مرخص می‌شود. نام " باتکا " را رومن‌گاری از روسی " بابابزرگ " بر روی سگ گذاشته است ، چنانچه کیز سیاه‌پوست با طعنه آن سگ را " سگ سفید " نام‌گذاری می‌کند. اسم اصلی‌اش " فیدو " بوده است.
عواملی که اهداف ایدئولوژیک نویسنده را متجلی می‌کند :
1- برتری دادن اشکنازی‌ها به یهودیان سامی و در نهایت به کل بشریت : " ... سیاهان ، مانند عقربی که خود را نیش می‌زند ، به دلیل نارضایتی از وضع خود همچون کلیمیان ضدسامی از همنوعان زبون‌شان بیزارند. صفحه 38 " گاری بعد از گذاشتن باتکا در باغ‌وحش به روسی به وی یادآوری می‌کند نه تنها سیاه‌پوستان بلکه همه را گاز بگیرد. ـ : " ... من اجازه ندارم فرانسه را تحت نفوذ کلیمیت درآورم ... صفحه 60 " جمله اخیر گاری برای باتکا به قول حرف دل یهودی اوست. گاری برای توجیه شرارت یهودیان می‌نویسد : " یهودی عتیقه فروشی که مغازه‌اش را غارت کرده‌اند بر صفحه تلویزیون ظاهر می‌شود : " به آنها ایراد نمی‌گیرم ، باید درک‌شان کرد ... اصولاً یهودیان هدف قرار می‌گیرند به این علت که نصف مغازه‌ها به آنها تعلق دارد و دیگر آنکه سیاهپوستان هم سایرین باید تقصیر را گردن یک نفر دیگر بیندازند ... صفحه 73 " نویسنده با تشریح اختلافات سفیدپوستان و سیاه‌پوستان تخریب هر دو را متوجه یهودیان برمی‌شمارد. به عقیده گاری موفقیت به ایجاد حسادت دیگران دامن می‌زند. : " ... در چنین شرایطی اگر کسی دلال محبت باشد ، باید گفت که تنها در برابر حکم قوی‌تر از خود سر فرود آورده است. زنان و مردان سیاه‌پوش تنها برای تأمین معاش به فحشا ، ورزش و آدمکشی روی می‌آورند. چهار پنجم جنایاتی که در آمریکا رخ می‌دهد به دست سیاه‌پوستان انجام می‌گیرد. آنان نیز مانند یهودیان به حکم اجبار رباخواری می‌کنند ... صفحه 78 " گاری بر روی فلاکت سیاه‌پوستان تکیه کرده به توجیه رباخواری یهودیان می‌پردازد و آن را تحمیل شده هم به حساب می‌آورد. : " ... رد نظریه‌ای دارد که سیاهان بیکار در فرانسه باید دلال محبت باشند و یا به فحشا بپردازند چون کسی کاری به آنها نمی‌دهد ... رد آموزش دیدن نظامیان سیاه‌پوست را در جنگ ویتنام مشابه شرایط الجزایر تحلیل می‌کند که بن‌بلا افسر ارتش فرانسه رهبری نهضت استقلال را در دست گرفت و پیروز شد ... صفحه 98 " نویسنده با بیان‌کردن ترس خود از این که کیز یا جک‌کارتروز باتکا را بکشند از خواب می‌پرد. : " ... به یاد آن آلمانی می‌افتادم که هنگام برگشت از سوئد در سال 1937 ، داخل کوپه قطار با من همسفر بود. او می‌گفت : " قبول می‌کنم که مقصر اصلی یهودیان نیستند. دو هزار سال است که مردم روی آنها تف انداخته‌اند و تحقیرشان کرده‌اند و همین باعث شده آنها به موجودات نفرت‌انگیزی تبدیل شوند. یهودیان به بدبوبودن خود یقین دارند.
مطلب اینجاست که اکنون آنها پوسیده‌اند. بوی تعفن از آنها بلند می‌شود. نمی‌توان نجات‌شان داد. این‌طور عادت کرده‌اند و از انسانیت به دور افتاده‌اند. باید آنها را از روی ترحم کشت. تنها با این کار می‌توان به آنها کمک کرد. " و من با بطری به جان آن مرد که افتادم و پنج روز هم در زندان دوسلدورف سرکردم ... صفحه 107 " از جمله یادآوری‌ها این است که نویسندگان یهودی همه افسانه‌های خودساخته درباره یهودیان را به شخص خود و تجربه شخصی‌شان مرتبط می‌کنند تا بیشتر خواننده را تحت تأثیر قرار بدهند. : " ... در طول مسیر سیلموربلتیس ، دیودکاتزن و سنت‌رابرت از وجدان ناراحت خودشان از برده‌داری اجدادشان می‌نالند : " ... اشک‌هایم را پاک می‌کنم : " خوب گوش کنید. شما سه نفر ، از کلیمیان اروپای شرقی هستید. اگر هم یکی از شما قبل از تولد خود را به آمریکا رسانده باشد پدر و پدربزرگ‌های شما هنوز هم در محله‌های یهودیان می‌پوسند و از بین می‌روند ، در حالی که در آمریکا دیگر نظام برده‌داری برچیده شده است. اما وقتی می‌گویید " ما برده‌داران آمریکایی هستیم " این حرف شما را خوشحال می‌کند. چون به این ترتیب احساس می‌کنید آمریکایی هستید. شما وانمود می‌کنید که اجدادتان برده‌دار بوده‌اند ، در حالی که در همان زمان هر سال بیش از هزاران یهودی را قزاق‌ها ، آتامان‌ها یا وزرای تزاری بنا به میل خود می‌کشتند. با این حرف‌ها می‌خواهید خود را در مسایل مملکت جدیدتان سهیم کنید. البته منظورم آن نیست که مسایل سیاهان شما را ناراحت نمی‌کند. ... صفحه 142 " چنانچه پیش‌تر یادآوری شد صهیونیست‌ها تمایلات یهودیان ساکن در کشورهای دیگر را تغییر داده و مدام در حال تغییردادن هستند که خود را در هر کشوری که هستند اول اسراییلی بدانند و بعد شهروند آن کشور.
از طرفی زمان نوشته شدن این رمان " سگ سفید " هنوز افسانه هولوکاست جنگ جهانی دوم تدوین و نهایی نشده بود و رومن‌گاری مجبور بوده است از کشتارهای رژیم تزاری روسیه مدرک بیاورد. در ادامه می‌نویسد : " ... در سال 1963 بود و من به دیدن وکیل یهودی خود در نیویورک رفته بودم. تلویزیون مرگ پاپ اعظم ژان‌پل بیست و سوم را نشان می‌داد. حاضران که همه کلیمی بودند ، از شنیدن این خبر مانند گوساله می‌گریستند. درست مثل اینکه حضرت عیسی را به صلیب کشیده باشند ... سنت‌رابرت گفت : " از زمانی که متفکران سیاه به پا خاسته‌اند ـ که دقیقاً برای کلیمی‌بودن‌شان است ـ یهودیان هم به نوبه خود نژادپرست شده‌اند : انتقام‌جویی! ... ـ من : درست است که شما کلیمی خوبی هستید. مبارزه سیاه! : ببینید ، تمام رادیوهای مخفی " روح سیاهان " مال کلیمی‌هاست. سیاه ضد کلیمی هم دیدگاه جالبی است. باعث خوشبختی است که سیاهان هم مثل دیگران باید انگشت روی یهودیان بگذارند ... صفحه‌های 144 و 145 " نویسنده سعی می‌کند به یهودیان درباره مرزبندی‌های صهیونیستی چه با سیاهان چه با آمریکایی‌ها و ... آموزش‌هایی بدهد. نکته بارز در این رمان در بخش 14 از صفحه 158 تا 165 قرار دارد. رومن‌گاری می‌گوید در اسراییل با رادیو مصاحبه می‌کرد : " ... می‌توانم بگویم اجداد پدری‌ام مغول بوده‌اند ولی مادرم یهودی بود. اجداد پدری‌ام که تاتار بودند ، یهودیان را پی در پی قتل‌عام می‌کردند و به این ترتیب همه می‌گویند که " بازی درآورده‌ام " ... ناگهان به این جمله غلط‌انداز فرانسوی می‌اندشم : " پدرم ، مادرم است و برادرم ، خواهرم است ... " زمانی که به اسراییل رفته بودم در یک کنفرانس مطبوعاتی که مستقیماً از رادیو پخش می‌شد ، در برابر سالنی پرجمعیت ، روزنامه‌نگار یهودی به نام ماریو که به " بن گوریان " شباهت داشت از من سوال کرد : " آقای رومن‌گاری ، آیا شما را ختنه کرده‌اند؟ " بار اولی بود که توجه مطبوعات به من جلب می‌شد ! جرأت نکردم بگویم نه! آن هم از رادیو. نمی‌خواستم مادرم را انکار کنم و از این راه به گورش تف بیندازم.
گفتم : بله ، به نظر می‌آمد که همه نفس راحتی کشیدند. اما در وجودم احساس ناراحتی می‌کردم. انگار حقیقت اعتراض می‌کرد. به سرعت اضافه کردم که پسرم هم ختنه شده است. ... صفحه‌های 160 و 161 " رومن‌گاری در جهت نجات یهودیان از وضع اسف‌بار تولیدمثل که جمعیت‌شان رشد منفی دارد و در مقابل آوارگان فلسطینی بیش از دو برابر آنها هستند از شگرد تاریخی ـ قومی‌شان دفاع می‌کند. یعنی ازدواج با غیریهودی و به وجودآوردن دورگه‌هایی که هضم‌شان در ایدئولوژی صهیونیستی به مراتب راحت‌تر است. از طرفی بعد از چاپ کتاب " قوم سیزدهم " آرتور کیسلر که اشکنازی‌ها را از تبار مغول‌ها معرفی کرد و خشم یهودیان سفارودی را برانگیخت ، رومن‌گاری هم به گفته کیسلر تاکید می‌ورزد. از طرفی ماشین ایدئولوژی‌سازی صهیونیسم مدام در حال آفریدن ادعاهای دروغین است. رومن‌گاری در میان پیچ و مهره‌های این ماشین ، قطعه‌ای محکم است. درباره ورود خود به پاریس به هنگام ناآرامی‌های سال 1968 می‌نویسد : " ... فریاد می‌زند : " فاشیست " می‌گویم : " جهود کثیف " این بار هدفم درست بود. هیچ چیز به اندازه کلمه " جهود کثیف " کارگران را متحیّر نمی‌کند. می‌دانم آنها چه احساسی می‌کنند. مهاجرت بسیار فجیع است. مهاجرت آدم را کنسول فرانسه ، برنده جایزه گنکور ، میهن‌پرست مزین به مدال ، و سخنگوی نماینده دولت فرانسه در سازمان ملل متحد می‌سازد. این چیزها وحشتناک است. زندگی متلاشی و ... " بی هیچ تردیدی در میان آنها هم کیشانم نیز هستند. می‌توانید تصورش را بکنید؟ ... چون فکر می‌کنم به خاطر یهودیان زادگاهم روسیه را از دست داده‌ام و کلیمی‌ها آنقدر خائن بودند که به خاطر این که مادرم کلیمی بود مرا نیز هم‌کیش خود کردند ... صفحه 191 " : " جوانان پاریس هم‌اکنون در هر کوی و برزنی شعار می‌دهند : " ما همه یهودیان آشوتیس هستیم ... صفحه 194 "
دوره سوم :
ملاحظه می‌شود که صهیونیسم علاوه بر در اختیار داشتن اقتصادهای راهبردی و تصاحب نهادهای بین‌المللی ، رسانه‌های جمعی ، کارخانه‌های جنگ افزار سازی و در فرهنگ و هنر : سینما ، تئاتر ، رمان و داستان کوتاه ، شعر و ... نیز دارای زیر ساخت‌ها ، مؤلفه‌ها و آموزش ، مکاتب مرتبط با ادبیات و هنر : فلسفه‌ها ، جامعه‌شناسی‌ها ، روان‌شناسی‌ها ، زبان شناسی‌ها ، اسطوره شناسی‌ها ، عرفان شناسی‌ها ، موسیقی‌ها و ... را داراست. در مرور آثار بورخس فرازهایی آورده شد که چگونه شمایل‌های کلاه مخملی از یهودیان اروپای شرقی به فرهنگ آمریکا " گاچو = کابوی " وارد شده و سپس بازتاب خود را در کشورهای تأثیر پذیر " مثلاً کلاه مخملی‌ها در ایران " نهادینه کرده است. در این بخش به مرور چند اثر صریح در حوزه سینما ، در شعر معاصر و داستان نویسی خواهیم پرداخت. در پایان هم ادعای جهانی صهیونیسم و یهودیان را مبنی بر " هولوکاست " ، تغییر دادن اجباری دینی ، نفوذ به مراکز قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی از کتاب " فرزندان استر " خواهیم پرداخت. این مهم را با در نظر داشتن رهنمودهای یهودیان در " پروتکل‌ها " و بیانیه‌های راهبردی خواهیم سنجید که یهودیان گرچه در مواردی فریب کارانه به انکار صهیونیسم و تبرئه خودشان می‌پردازند ، اما در عملکرد یکی هستند ، مقایسه خواهیم کرد.
بعد از ستایش‌های سوسیالیسم غیر استالینی " کیبوتص " و ... رژیم صهیونیستی در سلسله مقالات خلیل ملکی و داریوش آشوری و ... احمد شاملو که در تب جایزه نوبل تا آخر عمر درازش سوخت و چندین رمان درباره‌ی هولوکاست از روبرمرل ، شولوخف ، زاهاریا استانکو و ... ترجمه کرد و " غزل ، غزل‌های سلیمان " سرود ، " ابراهیم در آتش " چاپ کرد ، پا را فراتر گذاشته برای بیستمین سالگرد قیام دلیرانه " گتوی " ورشو ، شعر " خفتگان " را می‌سراید : " از آن‌ها که رویاروی / با چشمان گشاده در مرگ نگریستند /از برادران سربلند / در محله تاریک / یک تن بیدار نیست / از آن‌ها که خشم گردنکش را در گره مشت‌های خالی خویش ، فریاد کردند / از خواهران دلتنگ / در محله‌ی تاریک / یک تن بیدار نیست / از آن‌ها که با عطر نان گرم و هیاهوی زنگ تفریح ، بیگانه ، ماندند / چرا که مجال ایشان در فاصله‌ی گهواره و گور بس کوتاه بود / از فرزندان ترسخورده نومید / در محله تاریک / یک تن بیدار نیست / ای برادران !/ شماله‌ها فرود آرید / شاید که چشم ستاره‌ئی / به شهادت / در میان این هیاکل نیمی از رنج و نیمی از مرگ که در گذرگاه ابلیس به خلأ پیوسته‌اند / تصویری چنان بتواند یافت / که شباهتی از یهود به میراث برده باشد / اینان مرگ را سرودی کرده‌اند / اینان مرگ را / چندان شکوهمند و بلند آوازه داده‌اند / که بهار / چنان چون آواری / بر رگ دوزخ خزیده است / ای برادران / این سنبله‌های سبز / در آستان درد سرودی چندان دل انگیز خوانده‌اند / که دروگر / از حقارت خویش / لب به تحسّر گزیده است / مشعل‌ها فرود آرید که در سراسر گتوی خاموش / به جز چهره‌ی جلادان / هیچ چیز از خدا شباهت نبرده است / اینان به مرگ از مرگ شبیه‌ترند / اینان از مرگی بی مرگ شباهت برده‌اند. / سایه‌ای لغزانند که / چون مرگ / برگستره غمناکی که خدا به فراموشی سپرده است / جنبشی جاودانه دارند - اسفند چهل و یک " موضوع به اصطلاح " بچه‌های تهران " در سال 1943 شامل یهودیان لهستانی که به دنبال کنفرانس تهران " استالین ، چرچیل و رزولت " و توافقی که با شاه جوان (محمدرضا پهلوی) به عمل می‌آورند ، چند هزار نفری از آنها در چادرهایی در تهران اسکان داده می‌شوند و نمایندگی صهیونیسم در تهران آنها را در دسته‌های کوچک‌تر از راه بنادر جنوبی ایران به فلسطین اعزام می‌کنند که جمعیت عددی آنها نسبت به ساکنان مسلمان فلسطینی افزایش یابد و مقدمات قطعنامه سازمان ملل متحد در سال 1947 فراهم گردد. در دوره پیدایش صهیونیسم و قدرت یافتن آن بعد از اعلامیه " بالفور " در دهه سی قرن بیستم ، فراماسونرهای روشنفکری وفرقه‌های استعماری نظیر " بهائیت " تبلیغات گسترده‌ای به راه می‌اندازند. در این دوره ( بعد از مشروطیت تا بعد از جنگ جهانی اول و دوم ) اغلب تبلیغات روشنفکری چپ و راست بر محور ترجمه‌های ادبی و هنری از یهودیان اروپایی و آمریکایی انجام می‌گیرد که در بین آنها از یهودیان ایران هم کسانی چون " سلیمان حبیم " و نشر " کتاب فروشی یهود ابروخیم و پسران " فعال هستند.