دکتر سیدمحمد حسینی / عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
16 آذر به عنوان روز دانشجو فرصت مناسبی است تا مباحث مربوط به جنبش دانشجویی و انتظاراتی که از این قشر فعال و پر توان و پر نشاط جامعه وجود دارد مطرح شود. از سال 1313 که برنامههای دانشگاه به سبک جدید در ایران رقم خورد و جوانان این دیار پا در محیط این مرکز علمی و آموزشی قرار دادند در کنار و شانه به شانه تحصیل علم همواره تحرکات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مطرح بوده است و دانشجویان به عنوان فرزندان آرمانگرا، حقطلب و ظلمستیز، سرشار از امید و شور و شعور این کشور در خط مقدم رویدادهای مهم تاریخ معاصر پیشتاز و پیشگام بودهاند.
این جنبش هرچند فراز و فرودها و نقاط قوت و ضعفی داشته است که با نگاه منصفانه و به دور از جانبداری و تعصب نابهجا میتوان پیرامون آن سخن گفت تا توشه افزونتری برای ادامه راه باشد، اما آنچه در این مقال مورد نظر است نوع نگاه مردم و توقعاتی است که از عزیزان دانشجو دارند، هرچند که آنها هم به نوبه خود حرفهای زیادی برای گفتن داشته و مطالبات و خواستههای متعدد از مردم و مسئولان دارند، ولی آنچه در گذر زمان به دانشگاه جایگاه ویژه بخشیده است، این نکته بوده که دانشگاهی پیش و بیش از آنکه دغدغه انتظارات خود را داشته باشد درصدد پیگیری اولویتهای جامعه بوده است و این روحیه از خود نگفتن و برای خود نخواستن و در عوض منافع مردم را دیدن و گره از کار جامعه باز کردن، دانشگاه را منزلت و اعتبار بخشیده است.
اگر در 16 آذر آن سه کبوتر سبکبال مظلومانه در خیر مقدم شاه ستمکار پهلوی به معاون رییسجمهور آمریکا ذبح میشدند تا از خون سرخشان فرش استقبال قرمز گردد، هرگز به ذهن دانشجویان شعارهای تنگنظرانه صنفی و گروهی خطور نمیکرد بلکه در آن هنگامه رعب و وحشت و سایه سنگین استبداد و حمایت همه جانبه استعمار تحت لوای دلفریب توسعه آزادی و دموکراسی در کشورهای جهان اسلام، تنها دلمشغولی طلایهداران حرکت دانشجویی شکست این سکوت مرگبار و اعلام اعتراض حقطلبانه آنان به نمایندگی از مردمی تحت ستم بود که سرنیزه و سلاح آنان را به خموشی و لب فرو بستن وادار کرده بود.
فریاد آن 3 آذرخش بغض در گلو مانده و خشم مردمی بود که تحقیر و زبونی سلطه سلطان دست نشانده بیگانگان را نمیپذیرفتند و کاسه صبرشان از مانور قدرت دولتمردان ایالات متحده و غلامان حلقه به گوش آنان در داخل کشور لبریز شده بود ولی مجالی برای ابراز حرف دلشان نداشتند و به تدریج تحمل این وضع ذلتبار را سرنوشت محترم خویش تلقی میکردند و تمامی راههای امید را یکی پس از دیگری بسته مییافتند. در چنین شرایطی تنها سرخی خون میتوانست پردههای تیره و تار نومیدی را کنار زند و بارقه امیدی در دلها ایجاد کند و روحی تازه در کاسههای فشرده بدمد و این رسالت خطیر را جز جوانان انقلابی و از جان گذشته نمیتوانستند انجام دهند.
غیرت و حیثیت دانشجویان به شاه و حامیانش در کاخ سفید ثابت کرد که هرگز نمیتوان ایران را جزیره ثبات و حیات خلوت سیاستهای ایالات متحده تلقی کرد و به همگان نشان داد که سکوت مردم آرامش قبل از طوفان است که در زمان مناسب آن چنان وزیدن خواهد گرفت که بساط ستم و طومار طغیان را در هم خواهد پیچید و این آتش زیر خاکستر در وقت مقتضی چنان شعله خواهد کشید که بنیان ظلم و ظالم را خواهد سوزاند.
اگر چه فریاد این اعتراض به ظاهر محدود توسط دانشجویان معدود در هیاهوی نعرههای مستانه جشن و شادی درباریان تهران و واشنگتن طنین و پژواکی نداشت و چند ساعت بعد همه چیر به وضع عادی برگشت اما این حادثه نقطه عطفی در حرکت دانشجویی شد که هر ساله الهامبخش، امیدآفرین، بیدارگر و حرکتساز گردد، در آن تاریخ دیگر دانشجوی مبارز و بیدار ایرانی متوجه شد که اگر اختناق، فشار، شکنجه و زندان را باید تحمل کند و یا در سکوت مرگبار به دور از سیاست به خور و خواب و شهوت بپردازد، عامل اصلی چنین وضع نابسامانی دولتمردان رژیم پهلوی و در راس آنها شاه نیستند بلکه این موجودات حقیر تنها فرمانبردار و چاکر کمر بسته حاکمان آمریکا هستند که شعار لیبرالیسم و دموکراسی آنان جهانگیر شده است و در عمل فقط به منافع حیاتی خود میاندیشند و به انسانیت و حقوق بشر نه تنها بهایی نمیدهند بلکه به سرکوب بیرحمانه آزادیخواهان و استقلالطلبان میپردازند و با مهارت تمام و با به کارگیری تمام اهرمها بویژه تبلیغات رسانهای چنان قیافه حق به جانبی میگیرند که خود را دایه دلسوزتر از مادر برای ملتها جلوه میدهند.
حتی اگر فاجعهای چون بمباران شیمیایی اتمی هیروشیما و ناکازاکی را به وجود میآورند و جان هزار انسان بیگناه را در چشم بهم زدنی میگیرند، باز خود را منادی صلح و منجی و خاتمهبخش جنگ تلقی میکنند، وظیفه مردم را تقدیر و سپاس در چنین اقدامی و گفتن دست مریزاد میدانند.
آری دانشجوی فهیم ایرانی از 16 آذر 42 به قبل در حادثه کودتای 28 مرداد 32 چهره پنهان کاخنشینان سفید را به خوبی شناخت و در طول نیم قرن گذشته هرچند که هر لحظه این به هر شکلی درآمد اما نتوانست صاحبان بصیرت را فریب دهد، در این راه کهنهکاران سیاست غرب کوشیدند تا از به ظاهر فرهیختگان و روشنفکران داخلی بهره گیرند تا رمز خود را با بیان آنان آمیخته و به خورد عامه مردم و نخبگان دهند این ترفند هم کارکرد گستردهای نداشت: تنها ساده لوحان و ظاهربینان را تحت تاثیر قرار داد و یا کوشیدند جمعی را به نام و نان و نوایی برسانند و با چرب و شیرین دنیا به دام بیندازند، جماعتی سوداگر نیز در این اغواگری افسون شدند و در قالبی نو و شمایلی زیبا به توجیه وضع نوین جهانی پرداختند و تسلیم در برابر قدرت قاهره جهانی (تمکین در برابر وضع موجود را تقدیر بلا تغییر ملتهایی چون ایران دانستند.)
گروهی نیز بریده از ملت چاره رهایی را در سرسپردگی و استمرار از شرق جستند و قبله آمال خود را کاخ سرخ کرملین و مدینه فاضله خود را در جامعه بیطبقه مارکس قرار دادند و هر کدام گروهی را با خود همراه ساختند اما در این میان این دانشجوی مسلمان بود که با هوشیاری و علیرغم شرایط ناهمساز راه مستقیم خود را ادامه داد و آنگاه که ندای روح خداگوش جانش را نوازش داد و سیمای نورانی آن عالم ربانی را دید و زهد و ورع او را که به خدا میداند نه به خود، برخلاف دیگرانی که همه چیز و همه کس را در خدمت تامین منافع و قدرت خود میخواستند.
یک دل که نه صد دل به او بست و در قیام مردمی که از خرداد 42 آغاز و در این خیزش در 56 و 57 به اوج خود رسید سینه سپر کرد و همراه با مردم کوچه و بازار آخرین انقلاب مردمی قرن 20 را به ثمر رساند و از فردای 22 بهمن این جوان دانشجوی پیرو امام بود که سنخیتهای تداوم و تثبیت انقلاب و نظام الهی را به جان خرید و در همه صحنههای گذشت و ایثار و حرکت آفرینی چون تصرف لانه جاسوسی، جنگ تحمیلی خط شکن مواضع دشمن شد. بیشک چنین دانشجویی در دیده مردم اوج و قربی والا دارد و اینک در شرایط جدید دانشجویی که از چنین ویژگیهایی برخوردار است، همان منزلت و احترام را داراست.
حال که سخن به این وادی کشیده شد به اختصار مواردی چند از انتظاراتی که از جنبش دانشجویی و دانشجویان آگاه و متعهد وجود دارد بیان میگردد.
1- احساس مسئولیت در قبال جامعه و دغدغه پیشرفت کشور بدیهیترین انتظار است. دیدگاه اومانیسم و اصالت فرد میکوشد که جوانان را به لذتهای و منافع شخصی سوق دهد و به تدریج عناصر فعال جامعه را ه خودمحوری و بیتفاوتی نسبت به سرنوشت دیگران بکشاند در هر شرایطی توجه به مصالح مردم یک ضرورت غیرقابل انکار قلمداد میگردد.
2- سهمی بودن در نهضت نرمافزاری و تولید فکر، پویایی علمی، بروز خلاقیتها، نوآوریها و ابتکارها انتظار معقولی است که متوجه قشر تحصیلکرده جامعه است که فراهم ساختن فضای مناسب تحقیق و پژوهش در دانشگاهها بدون تردید دانشجویان نقش موثری دارند.
3- پیشتازی در جنبش عدالتطلبی و طرح آن به عنوان مطالبه بسیار مهم جامعه بیش از هر قشری در دنیاست و آرمانهای دانشجویان همخوانی دارد. در ارزیابی جریانات و شخصیتهای سیاسی اگر معیار پایبندی به عدالت و اجتناب از رانتخواری و امتیازطلبی باشد و اگر دانشجویان در عرصه مبارزه با فساد اقتصادی و نهی از این منکر بزرگ رسالت خود را هماره مدنظر داشته باشند قطعا در تصحیح روند جامعه و سمت و سوی حرکت مدیران موثر خواهند بود. احزاب سیاسی و مدیران اجرایی هرگاه نگاه تیزبین این قشر پویا را متوجه حرکات، تصمیمگیریها و اتخاذ مواضع خود ببینند در ارایه برنامهای خود و مدیریت در حوزه مسئولیتها بیش از منافع باندی و گروهی جهتگیری خود را در مسیر تحقق عدالت تنظیم میکنند.
4- هر حرکت و جنبشی نیازمند شناخت و بصیرت تجزیه و تحلیل درست وقایع است. دانشجویی که برای جمعی مرجع فکری رفتاری محسوب میشود نیازمند اشراف کافی به جریانات سیاسی و رویدادهای تاریخی است. حرکت بدون آگاهی و تشخیص درست هر چه سریعتر باشد رهرو را از دستیابی به مقصد دورتر میکند.
5- از تبعات نداشتن بینش عمیق تبعیت از جریانات ناسالم است. گروههایی که در پوشش شعارهای زیبا افرادی سطحینگر و جوانان پرشور و هیجان، فاقد شعور کافی را مجذوب خود میسازند این فرصت را مییابد تا بیشترین استفاده ابزاری را برای نیل به اهداف غیراعلای خود از آنان ببرند. دانشجویان با تعمیق آگاهی خود میتوانند فرصتطلبان را از طمعورزی به خود مایوس سازند.
6- آزاداندیشی و رقابت سالم سیاسی و برخورداری از سعه صدر و شکیبایی در نقد دیدگاهها لازمه فعالیتهای سیاسی است. تحجر سیاسی و پیروی بدون دلیل از نظرات پارهای جریانات سیاسی و تعصب و جانبداری عاری از منطق نه تنها فرد را به حقیقت نمیرساند که به تدریج به واسطه این جمود فکری و دگماندیشی او را به ناکجا آبادی میکشاند که کمتر راهی برای بازگشت وجود خواهد داشت. گواه روشن این مدعا وضعیت جوانان است که در چنین سازمانهایی مانند منافقین با شعارهای ضدامپریالیستی گرفتار شدند و این مبارزه سر از سربازی امثال صدام در آورد. فاعتبروا یا اولی الابصار.
7- هرچند که دانشجوی جوان مظهر احساس و عاطفه و هیجان است و از خمودگی و رکود و ایستایی بیزار و منزجر است اما برخورداری از این روحیه به معنای فاصله گرفتن از فضای عقلانیت و خردورزی نیست. در همه امور اجتناب از افراط و تفریط و گام نهادن در مسیر اعتدال یک اصل مسلم است. با این خط مشی میتوان در حیات فردی و اجتماعی در خدمت جامعه بود وگرنه چه بسا تقلا و تکاپوی فرد نه تنها مفید، رهایی ساز و شفابخش نباشد بلکه زیانآور، مخرب و دردافزا محسوب شود.
8- مشکلات و موانع راه هرگز نمیتواند دانشجوی کمالطلب و آرمانخواه را سرخورده و دلمرده سازد. نشاط و شادابی در این قشر باید به گونهای باشد که به جامعه نیز این طراوت و امید به آیندهای بهتر تزریق گردد. یاس جوان حکایتگر ضعف نفس و اراده اوست. عنصری که بازوانش سرشار از انرژی و اندیشهاش طراح تحولات رو به پیشرفت است و هرگز به سپاه نومیدی قدرتنمایی نمیدهد و میکوشد تا گرهگشا، مشکلگشا و بنبستشکن باشد و آنچه را در نزد دیگران غیرممکن است تحقق میبخشد.
9- روح اعتماد به نفس و اتکای به خویشتن که خاستگاه آن اتکال به مبدا هستی و باور داشتن قدرت علیالاطلاق است، دانشجوی خودساخته را به تلاش بیامان در جهت رهایی کشور از وابستگی و رسیدن به استقلال و عزت وا میدارد. عنایت به این ایده مطلوب او را به وجوب زمینهسازی مقدمات آن فرا میخواند و فشارهای خارجی و تحریمها را توفیقی اجبار برای کوشش خستگی ناپذیر در جهت خودکفایی و استغناء از بیگانگان تلقی میکند. آنسان که پس از بازیهای بازیگران بینالمللی و عدم همکاری آنان در پروسه فنآوری هستهای این جوانان برومند و دانشآموختگان مراکز عملی این دیار بودند که آستین همت را بالا زدند و با مجاهدت بیوقفه شگفتی شرق و غرب را موجب شدند و با دستیابی به دانش هستهای و غنیسازی اورانیوم معادلات قدرتهای جهان را به هم زدند. آری چنین انتظاری عامه مردم از قشر دانشگاهی دارند تا در چنین مقاطع مهمی چنین برگهای برندهای را رو کنند. همانطور که در جنگ اعجازگونه عمل کردند.
10- فعالیت دانشجو در سایهساز باورها و آموزههای دینی و التزام و پایبندی به اصول و ارزشها و ایمان راسخ و عمل صالح ثمرات و برکات چشمگیری خواهد داشت. تجربه توفیقات گذشته در این خصوص فرا راه آینده است، بی جهت نیست که از دیرباز و بخصوص دهه اخیر نوک تهاجم خصم به این نقطه قوت است تا با گرفتن غیرت دینی به سادگی بتواند به اهداف خود در تضعیف بنیانهای کشور و فراهم ساختن بستر نفوذ، استحاله و سلطه مجدد تامل شود. در این برنامهریزی و طراحی دقیق کارشناسی که پشتوانه آن مطالعات سالیان متمادی و اطلاعات و گزارشهای بیشمار و تحلیلهای مراکز اطلاعاتی و امنیتی است از پیاده نظام و سربازانی استفاده میشود که در کسوت دانشجویی هستند و چه بسا تصور میکنند با جسارت و شهادت در حال مبارزه برای آزادی و رهایی و حقوق بشر و ... هستند، اما در واقع حریمشکن اعتقاداتی میشوند که در طول تاریخ مانع سیطره بیگانه شدهاند. شرح این حدیث تاسفبار مجالی واسع میطلبد که این زمان بگذار تا وقتی دگر.
11- غیرت ملی ایجاب میکند که دانشجویی که دل در گروی اعتلای ملک و ملت دارد درک و خواست کافی در دشمنشناسی داشته باشد و نه تنها مهره تحقق امیال دشمن قرار نگیرد بلکه با بیدارگری و معرفی عوامل داخلی همواره مردم را مهیای مقابله با شگردهای تازه سازد و به گونهای عمل کند که دشمن هرگز در او طمع نورزد و بیهود بر همراهی او حساب باز نکند و در این مورد سرمایهگذاری کند.
12- اهتمام به معنویت، اخلاق و ادب، عجین ساختن سیاست با صداقت، تقویت وحدت و اقتدار کشور، حضور فعالی در صحنههای تبلور مردمسالاری مانند انتخابات، تلاش رای تحولآفرینی، ملاحظه کردن اولویتهای کشور، اصلی نکردن مسایل فرعی و حاشیهای، پرهیز از راحتطلبی و تنآسایی و ... از دیگر ویژگیهایی است که زیبنده دانشجوی دلسوز ایران اسلامی است.