تاسیسات حزبالله و استحکامات مقدم
نیروهای دفاعی اسراییل شاید بیشتر تاسیسات ثابت حزبالله را در خط مقدم و پشت جبهه نابود کرده باشند. به هر حال اگر این تاسیسات از مهمات انباشته نبوده باشند، این موفقیت فرضی شاید کمترین ارزشی نداشته باشد. تاسیسات حزبالله مملو از تجهیزات ارزشمند با فناوری پیشرفته نیستند و حملات نیروی هوایی و توپخانه اسرائیل به این تاسیسات در مناطق پرجمعیت مشکلات عمدهای در زمینه هزینه های حمله آگاهانه به غیرنظامیان و خسارات موازی با آن ایجاد کرد. اگر نیروهای دفاعی اسرائیل نشان ندهند که در چنین حملاتی مقدار زیادی از تسلیحات از بین رفته است، چنین حملاتی ممکن است زیانهای بیشتری از نظر خصومتهای آتی برای اسرائیل به همراه داشته باشد تا این که با فواید فوری تاکتیکی همراه باشد.
نیروهای دفاعی اسرائیل تخمین زده که حزبالله تنها یک خط استحکامات دفاعی داشت و این استحکامات در مناطق نزدیک مرز که جنگ زمینی بعد از روزهای نخستین درگیری در آنجا صورت گرفت، قرار داشتند. این استحکامات شامل سنگرها، محلهای ذخیره و پستهای فرماندهی بودند. بسیاری از آنها احتمالا خسارت دیده و یا نابود شدند. به هر حال، معلوم نیست این اقدام تاثیرات بادوامی به همراه خواهد داشت.
در عوض، نبرد زمینی و هوایی ممکن است به خوبی به حزبالله نشان داده باشد که نیازی به این استحکامات و تأسیسات خاص و هدفمند ندارد و امتیازات ساختمانهای عادی غیرنظامی و مناطق تقویت نیروها میتواند به راحتی برایش موارد زیر را به همراه داشته باشد:
(الف) ارایه کننده پوشش و قابلیت تسهلیاتی،
(ب) هدف قراردادن و پیشبینی آنها بسیار دشوارتر،
(ج) ارایه کننده قابلیت گریز برای نیروهای مخفی شده در آنها و
(د) به حزبالله اجازه پراکندکی، مانور و تدوین تاکتیک دفاع عمقی را میدهند.
بار دیگر باید گفت که وجود ترکیبی از نیروهای بینالمللی و ارتش لبنان ممکن است توانسته باشد حزبالله را در این مناطق کنترل و خلعسلاح کند اما نیروهای دفاعی اسرائیل نتوانستند در زمان جنگ به اهداف خود دست پیدا کنند. یکی از آموزه های مهم در اینجا تا حدود زیادی شبیه درسی است که آمریکا از جنگ ویتنام و عراق گرفت. تنها راه برای شکست عملی این نوع دشمن این است که منطقه را از وجود آنها پاکسازی کرده و یا به مدت نامحدود آنها را با بستن راههای احتمالی فرار و مسیرهای پراکندگی، همزمان با انجام اقدام امنیتی در مناطق پشت جبهه زمینگیرکرد. به هر حال استراتژی "پاکسازی، زمینگیر کردن و آرایش " در عمل میتواند در حد قابل توجهی تاکتیکی پوچ باشد. این اقدامات نیازمند نیروهای فراوان با وقت و هزینه زیاد با آسیبپذیری بسیار است. بعلاوه به اقدامات گسترده مدنی و اقدامات نظامی-غیرنظامی نیاز است که مطرح کردن آن راحت است اما اجرای آن در هنگام نبرد واقعی تقریباً غیرممکن است.
هدف2: احیای اعتبار بازدارندگی اسرائیل بعداز خروج یکجانبه از لبنان در سال 2000 و از غزه در سال 2005 و مقابله با ظهور تصور ضعیف از اسرائیل
بازدارندگی یک مسئله حسی است که تنها تا حدودی بر پایه واقعیت استوار است. این که به مرور زمان برداشتها و تعابیر از جنگ چگونه بروز میکند، معلوم نیست. تاثیر جنگ بر بازداندگی نیز احتمالاً تا حدود زیادی به نوع مناقشه احتمالی بستگی دارد. با وجود آن که اسرائیل به هیچ وجه منطقی، پیروز نشده اما نشان داده میتواند خسارات سنگینی با هزینههای محدود وارد آورد. این درس ممکن است به تقویت بازدارندگی در برخی بحرانها و مناقشهها کمک کند- حتی اگر مشکلات اسرائیل در نبرد در جنگ نامتقارن این درس را در دیگران از بین برده باشد.
حفظ "برندگی " بازدارنده متعارف [غیرهستهای]
قبل از جنگ اسرائیل و حزبالله، همسایگان اسرائیل تردیدی درباره توانایی اسرائیل در شکست دادن هرگونه نیروهای متعارف همسایگان عرب یا در توانایی آن برای وارد آوردن خسارت سنگین بر تاسیسات ثابت هر یک از کشورهای همسایه نداشتند. دولتهای عربی از مدتها پیش به برتری متعارف اسرائیل یا "برندگی " آن علیه نیروهای عادی نظامی همسایگان عرب بخصوص علیه تنها تهدید مرزی آن یعنی سوریه، آگاه بودهاند.
اسرائیل از سال 1982 پیشرفتهای علنی و گستردهای در نیروهایش ایجاد کرده و پیشرفتهترین فناوری و تاکتیک آمریکا را در فناوری و تاکتیک خود تطبیق داده و انحصار هستهای را حفظ کرده است. هیچ یک از کشورهای عربی نتوانستند با پیشرفت اسرائیل برابری کنند و سوریه از این قافله بسیار عقب ماند. گذشته از این، اسرائیل در طول درگیری نشان داد که دارای برتری هوایی عمده است. اسرائیل از نیروی هوایی خود برای تحمیل کردن خسارت سنگین به اهداف غیرنظامی لبنان استفاده کرد و این امر ممکن است موجبات افزایش تاثیر بازدارنده این جنبه از برندگی متعارف آن را فراهم کرده باشد.
به هرحال، جنگ مباحث آشکاری درباره کیفیت رهبری نظامی و سیاسی اسرائیل و تردید نیروهای دفاعی اسرائیل به انجام تهاجم عمده زمینی به لبنان بخاطر تلفاتی که اسرائیل بین سالهای 1982 الی 2000 متحمل شد، بوجود آورد. این مباحث بدون شک بر میزان بازداندگی اسرائیل تاثیر داشته است.
ایجاد بیاطمینانی در جنگهای نامتقارن و توانایی بازداشتن مولفه های فشار غیردولتی و جنگهای فرسایشی
جنگ اسرائیل و حزبالله تردیدهایی درباره توانایی اسرائیل در پیروزی یا ممانعت از جنگ نامتقارن - و پیروزی در جنگهای فرسایشی- بوجود آورد به گونهای که عوامل غیردولتی را شکست داده و مانع از این امر شود که کشورهای متخاصم از مولفه های فشار غیردولتی به عنوان متحدان و یا عوامل خود استفاده کنند.
برخی از مقامات و افسران کنونی اسرائیل در طول جنگ ادعا کردهاند که اسرائیل در بازداشتن چنین اقدامی توسط مولفه های فشار غیردولتی مانند حزبالله و کشورهای متخاصم همسایه مانند ایران و سوریه موفق خواهد بود.
آنها احساس میکردند این تاثیر بازدارنده زمانی افزایش پیدا خواهد کرد که کشورها و ملت عربی شاهد ابعاد واقعی خسارات وارده به لبنان باشند و زمانی که دولت لبنان به حزبالله و دیگر مولفه های فشار غیردولتی اجازه ندهد بخاطر هزینهها و خطرات در خاک لبنان عمل کنند. همانطور که در بخشهای بعدی این کتاب پرداخته خواهد شد، مقامات و افسران اسرائیل اینگونه فرض میکردند که نتیجه اقدام هوایی سنگین و تشدید شونده علیه اهداف غیرحزبالله در طول جنگ، ساختاری سیاسی در لبنان بوجود خواهد آورد که بیم و هراس موجود از تخریبهای آتی باعث محدود کردن حزبالله خواهد شد. برآوردهای اسرائیلیها بطور مداوم به سمت کوچکشمردن این خطر گرایش داشت که لبنان به دشمن فعالتری علیه اسرائیل بدل شود.
از زمان جنگ برخی از حامیان اسرائیل این مطلب را تکرار میکردند. بعلاوه این که، تعدادی از مقامات و افسران و تحلیلگران عرب سنی اظهار کردهاند که جنگ حزبالله را تضعیف کرده و حمایتها ایران و سوریه از این جنبش را بخاطر خسارتی که در کل به لبنان وارد شده، بیاعتبار کرده است. آنها احساس میکردند با وجود همه مشکلاتی که در طول جنگ پیش آمد، اسرائیل ممکن است برخی از جنبههای تاثیر بازدارنده خود را علیه حزبالله، دولت لبنان، ایران و سوریه تقویت کرده باشد. علاوه بر این، برخی از بیانیههای سران حزبالله مانند حسن نصرالله نشان داد که حزبالله هرگز انتظار چنین شدتی در درگیری را نداشت و تلاش خواهد کرد از تحریک های منجر به چنین میزان خسارتی پرهیز کند. تمایل اسرائیل به تشدید واکنش خود، میزان خسارتی که وارد میکند و مصونیتی که نیروی هوایی اسرائیل میتواند عمل کند، عواملی است که سران کشورها نمیتوانند صرفنظر از برداشتها آنها را نادیده بگیرند.
تاثیر جنگ بر بازدارندگی به هر حال با توجه یه این امر تعیین میشود که چگونه دشمنان احتمالی کنونی به مورد معین از استفاده از زور واکنش نشان میدهند. آنچه به عنوان استفاده بیش از حد از زور تعبیر میشود میتواند همچنین باعث بازداشدارندگی شود. در کل، در مصاحبههایی که در طول جنگ صورت گرفت، به نظر نمیرسد مقامات و افسران اسرائیلی این ریسک را درک کرده باشند و بسیاری از آنها بعد از جنگ نیز به این درک نرسیدند. آنها تمایل داشتند خشمی را که حملات اسرائیل میتواند برانگیزد را کماهمیت گرفته و این امر را درک نکنند که میزان خسارات وارده ممکن است موارد زیر را به همراه داشته باشد:
(الف) بر شمار داوطلبان بیفزاید
(ب) مردم عرب را به دشمنی فعالانهتر با اسرائیل وادارد
(ج) نظام ایران و سوریه را تقویت کند و
(د) نظامهای میانهرو و طرفدار صلح مانند مصر، اردن و عربستان را تضعیف کند.
بسیاری از اعراب همچنین از حزبالله، ایران و سوریه به عنوان طرفهای پیروز مینگرند نه کسانی که شکست خورده باشند و این جنگ در کنار جنگ عراق و افغانستان احتمالا به ترغیب
(الف) گروههای تندروی ایدئولوژیکی،
(ب) استقاده از جنگ نامتقارن،
(ج) حمایت دولتی از چنین گروههایی به منظور بهرهگیری از آنها به عنوان عوامل این دولتها منجر شده است.
خشم موجود درباره استفاده بیش از حد از زور با این برداشت تقویت شد که حزبالله تنها چالش نظامی در برابر اسرائیل به شمار میرود و از سال 1973 تاکنون ، مقابله با این چلش هیچگونه موفقیتی برای اسرائیل به همراه نداشته است. این واقعیت که حزبالله میتواند به شلیک راکتها تا پایان جنگ ادامه دهد و رزمندگان آن بتوانند از حملات اسرائیلیها جان سالم بدر ببرند با وجود شکستهای تاکتیکی حزبالله، یک پیروزی به شمار میرود.
این خشمها درکنار این احساس که بقای حزبالله یک نوع پیروزی بوده و این احساس که حزبالله تنها نیروی عربی بود که با موفقیت با نیروهای دفاعی اسرائیل نبرد کرد، موجبات تضعیف توانایی اسرائیل در ممانعت از جنگهای نامتقارن، جنگهای فرسایشی و عوامل غیردولتی را فراهم آورد.
درک تأثیر نامشخص هرگونه تغییر در سطح بازدارندگی اسرائیل
سوال این است که مفهوم واقعی هرگونه تضعیف در این جنبه بازدارندگی برای اسرائیل چیست. عوامل دولتی و غیردولتی که مخالف موجودیت اسرائیل هستند نشأط گرفته از ایدئولوژیهایی هستند که تحت هر شرایطی، بازداشتن آنها دشوار است. بعید به نظر میرسد حزبالله در آیندهای نزدیک چالشی برای اسرائیل ایجاد کند و تفرقه داخلی میان فلسطینیان نیز چنان جدی است که هنوز معلوم نیست تاثیر نهایی جنگ در برانگیختن حملات جدیدی از غزه، کرانه باختری و از دریا چگونه خواهد بود.
اسرائیل از سپتامبر 2000 تاکنون درگیر جنگ سبک با فلسطینیها بوده است و از زمان جنگ حزبالله و اسرائیل با جبهه سبک دیگری از غزه درگیر شده است. به هر حال، از آن زمان تاکنون جنبشهای ضداسرائیلی مانند حماس و جهاد اسلامی فلسطین چنان درگیر نزاع قدرت با جنبش فتح شدهاند که تأثیر جنگ حزبالله و اسرائیل بر عملکرد آنها هنوز روشن نشده است.
به هر حال، برخی از افسران اطلاعاتی اسرائیلی احساس میکنند که حماس و جهاد اسلامی فلسطین هماکنون راکتهای کوتاهبرد پیشرفتهتر از راکتهای دستساز و ناشیانه "قسام " که تاکنون از آنها استفاده میکردند، به دست آوردهاند. این مقامات اطلاعاتی اسرائیل همچنین به جنگ به عنوان مشوقی قوی به جنبشهای تندروی فلسطینی و کشورهایی مانند ایران قلمداد میکنند تا تسلیحات پیشرفتهتری ارسال کنند. کارشناسان نیروی دریایی اسرائیل هشدار دادهاند که راکتها و موشکهای پیشرفتهتر ممکن است از نوع مستقر در دریا باشند.
همچنین معلوم نیست که جنگ اسرائیل و حزبالله تا چه اندازه بر تمایلات بازدارندگی اسرائیل در راهاندازی و تشدید مناقشهای مشابه در آینده، تاثیر داشته است. با این حال ممکن است جنگ همچنین اسرائیل را ترغیب کرده باشد راهبرد دفاعی خود را به سوی تقویت بازدارندگی تغییر دهد. برخی از اسرائیلیها تصور میکنند موفقیت حزبالله در حمله راکتی به شمال اسرائیل نشان داد که نیاز است تلآویو به مسئله تسلیحات دوربردتر فلسطینیها رسیدگی کند و نیاز است جداسازی بیشتری میان این دو دسته از مردم صورت گیرد. اگر اسرائیل بر اساس این برداشت اقدام کند این اقدام به ندرت جنگ را به یک نماد بهینه بازدارندگی بدل میکند اما با این حال به تضعیف موقعیت نظامی اسرائیل منجر نخواهد شد.
بنا بر این، به عبارت بهتر، تأثیر جنگ بر بازدارندگی اسرائیل ممکن است خنثی بوده و تاثیرات منفی آن به نسبت تأثیرات مثبت آن بیشتر باشد. بطور حتم این امر به هیچ وجه موجبات احیای بازدارندگی اسرائیل را به همراه ندارد. به هرحال به نظر میرسد این امر توازن بازدارندگی را با توجه به تهدید خاص و نوع مناقشه برهم زده و توانایی اسرائیل را در ممانعت از جنگ نامتقارن، مولفه های فشار غیردولتی و استفاده از عوامل [نیابتی] را کاهش دهد.
هدف 3: الزام لبنان به مسئولیتپذیری و پایان دادن به وضعیت دولت در دولت حزبالله
همانگونه که تاکنون گفته شد، اسرائیل در طول مناقشه موفقیتی در مجبور کردن لبنان به این که همچون یک کشور مسئولیتپذیر عمل کرده و به وضعیت دولت در دولت حزبالله خاتمه دهد، کسب نکرد. همانگونه که پیش از جنگ نیز میشد پیشبینی کرد، دولت لبنان در برابر اسرائیل فرو نریخت. لبنان برای کسب کمک سراغ سازمان ملل و جامعه بینالملل رفت. این اقدام جامعه بینالملل و شورای امنیت- قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل- بود که نتیجه رسمی نبرد را رقم زد.
در توافقنامههای آتشبس از ارتش لبنان خواسته شد که جنوب اعزام شده و امنیت مرزهای این کشور را تامین کند اما تاثیر توافقنامهها به توانایی و تمایل دولت لبنان و ارتش در عمل دقیق به آنها بستگی داشت. در نتیجه استقرار ارتش لبنان منجر به محصور کردن و کاهش شدید قدرت حزبالله و یا نفوذ ایران و سوریه منجر نشد. نیروهای لبنانی در جنوب لبنان مستقر ماندند و حزبالله به اندازه کافی قوی بوده تا بتواند آشکارا با دولت این کشور مقابله کند. ادامه دارد...
به مناسبت سومین سالگرد جنگ33 روزه لبنان