تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۱۹۴۴۷۰

عباس عبدی
جایگاه و اعتبار هر جامعه ای به میزان تولید سرانه کالاهای مادی و معنوی مردم آن است، این ویژگی متاثر از حجم سرمایه و به کارگیری صحیح آن در جامعه معین است. اما سرمایه در هر جامعه ای شکل های مختلفی دارد، سرمایه مالی پول، اعتبار و...، سرمایه فیزیکی زمین، ماشین آلات، ارتباطات و...، سرمایه انسانی آموزش، مهارت و... و بالاخره سرمایه اجتماعی اعتماد، همبستگی، مشارکت و.... البته اطلاق کلمه سرمایه به مورد اخیر مورد اعتراض عده ای است چرا که آن را از جنس سرمایه های دیگر نمی دانند، اما اگر سرمایه را از نتایجش که تسهیل در امر تولید است تعریف کنیم، قطعا می توان مورد اخیر را نیز، سرمایه نامید، چرا که وجود این ویژگی های اجتماعی موجب تسهیل در امر تولید و کاهش هزینه های آن و در نتیجه افزایش تولید می شود. البته یک فرق مهم با سرمایه های دیگر دارد و این که سرمایه اجتماعی کمتر به چشم می آید یا قابل اندازه گیری دقیق است، برخلاف سرمایه مالی و فیزیکی که کاملا قابل شمارش و قیمت گذاری است. فرق های دیگری هم دارند که در بحث کنونی مجال طرح آنها نیست.
جامعه فاقد سرمایه اجتماعی، موجب بالا رفتن ریسک یا خطر سرمایه گذاری فیزیکی و مالی می شود، مثلا جامعه ای که در آن بی ثباتی و ناامنی و دزدی و بی اعتمادی زیاد باشد، هزینه های زیادی صرف امنیت شخصی، استخدام و تجهیز پلیس، دادگاه ها و... می شود ضمن این که سرمایه گذاران مالی و فیزیکی در چنین جامعه ای وقتی حاضر به سرمایه گذاری می شوند که درصدهای بیشتری از سود را انتظار داشته باشند، و همه این موارد، موجب اشکال و کندی در روند تولید و ارتقای سطح کمی و کیفی جامعه می شود.
پژوهش های متعدد نشان داده است که جوامع پیشرفته از سطوح بالاتر سرمایه اجتماعی از قبیل اعتماد، مشارکت، همبستگی، ثبات و... برخوردارند، اگرچه بحث ما فعلا در این مقوله نیست که پیشرفت اقتصادی موجب افزایش و بهبود سرمایه اجتماعی شده است یا برعکس. اما اجمالا می توان گفت که این فرآیند حداقل دوسویه است، ضمن این که تردیدی در امکان بهبود سرمایه اجتماعی در هر مقطع زمانی در جامعه معینی نباید داشت. دو عنصر مهم سرمایه اجتماعی اعتماد و مشارکت است. اعتماد مردم به یکدیگر، اعتماد مردم به حکومت و نهادهای اصلی جامعه، اعتماد نهادهای مذکور به یکدیگر و نیز اعتماد حکومت و این نهادها به مردم وجوه مختلف اعتماد اجتماعی را شکل می دهند. از سوی دیگر درستکاری، صداقت، وفای به عهد، انصاف و عدالت ارزش های اعتمادآفرین هستند. آزادی فعالیت مدنی و بسته نبودن راه و تشکیل نهادهای مستقل از قدرت و حجیم نبودن دولت نیز مقوم و محرک مشارکت عمومی است. این روزها در اکثر مطالبی که در نقد وضعیت جاری یا گذشته کشور نوشته می شود، تاکیدها عموما بر نارسایی های حاکم بر دو نوع اول سرمایه مالی، فیزیکی و تا حدودی بر نوع سوم سرمایه انسانی است، و کمتر توجهی به مشکلات سرمایه اجتماعی می شود. سرمایه ای که از مدت ها قبل در حال سوختن بوده و مورد بی توجهی وسیع قرار گرفته است. من در سال ۱۳۸۱ نیز طی چند یادداشت اشاره ای به موضوع مذکور کردم و حتی نشانه هایی از اضمحلال اجتماعی را با استناد به پژوهش های انجام شده نشان دادم، اما اینک بیش از گذشته حس می کنم که خطر نابودی بیش از پیش این سرمایه جامعه را تهدید می کند، شاید یکی از دلایلش تکیه بیش از حد به سرمایه مالی بادآورده ای است که با آن می توان کمبودهای انواع سرمایه های دیگر از جمله سرمایه انسانی و اجتماعی و حتی فیزیکی را موقتا جبران کرد. نمونه روشن چنین اضمحلالی در سرمایه اجتماعی، ریختن قبح دروغ و به حاشیه رفتن راستگویی و صداقت است. این که بتوان مشاهده کرد فرد یا افرادی به صراحت هرچه تمام تر ادعایی را تکذیب و آن را ساخته دیگران معرفی کنند که همه مردم با کمال وضوح شاهد آن بوده اند، چیزی جز نابودی سرمایه اجتماعی و رکن رکین آن یعنی اعتماد اجتماعی نیست، اما بدتر از وقوع چنین امری، سکوت دیگران در برابر این پدیده است.
جامعه ای که در آن اگر فلان قدرت اندکی حتی اندکی اختلاس کرده، فریاد مردمش به هوا می رود و او را تا قیام قیامت نمی بخشند، و در عین حال در برابر چشمانشان دروغ آشکار گفته می شود و لب به اعتراض نمی گشایند، سهل است که با خنده آن را همراهی می کنند، چنین جامعه ای فاقد حداقلی از سرمایه اجتماعی است. همگانی شدن دروغ در کلیه سطوح اجتماعی عامل ویرانگری است که هیچ گاه نباید در برابر آن بی تفاوت بود، اگر خداوند دروغ را گناه کبیره دانسته در عین حال که در قوانین ما جرم نیست مگر موارد بسیار خاص، آن هم با مجازات اندک قطعا به دلیل آثار بسیار سوء آن بر حیات اجتماعی و سلامت آن است، و اگر جامعه ای به هر چیز حساس باشد جز دروغ، و اگر به هر چیز اعتراض کند، جز دروغ، این امر به چیزی جز اضمحلال سرمایه اجتماعی آن جامعه تعبیر نخواهد شد. اگر در جامعه ای دروغ آن رواج داشت و هیچ گاه حتی یک نفر هم به اتهام دروغ گفتن از مسندی خلع و به مجازاتی محکوم نشد، حتما بنیان های آن جامعه دچار اختلال اساسی است. جامعه ای زنده و پویاست که آمادگی بخشش هر خلاف و گناه و جرمی را جز دروغ دارد و برعکس. این که جامعه ما تا چه حد با چنین بحرانی مواجه است را باید به خوانندگان واگذار کرد و کار چندان سختی برای تطبیق دادن ندارند، اما اگر نسبت به سرنوشت خود و جامعه خویش حساس هستیم، چاره ای نداریم جز این که نسبت به دروغ بیش از هر چیز دیگر حساس باشیم و آن را جزء خطوط قرمز اخلاقی همه افراد به ویژه اهل سیاست و قدرت تلقی کنیم، و تا وقتی که چنین نکنیم، امید چندانی هم به بهبود شرایط نخواهیم داشت.