تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۱۹۴۵۲۵

 رضا قشلاقی
وقتی در سال ۱۹۹۸ هند آزمایشات هسته ای خود را انجام داد و در زمینه مسائل مربوط به تاسیسات هسته ای مورد تحریم جهانی قرار گرفت فکر نمی کرد که اتفاقی چون حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر تا بدین حد این کشور را در خروج از انزوای هسته ای یاری کند. بعد از ۱۱ سپتامبر هند به سرعت به آمریکا پیشنهاد همکاری کامل و استفاده از پایگاه های هند برای عملیات ضدتروریستی داد. این پیشنهاد یک چرخش کامل از مواضع دوران جنگ سرد هند بود. با این اقدام هند، و همچنین پس از حملات تروریستی به پارلمان هند در دسامبر ۲۰۰۳ که هند توانست خود را در صحنه بین المللی از قربانیان تروریسم نشان دهد، این کشور ابتکار عمل را در کنترل اوضاع کشمیر به دست گرفت و توانست بسیاری از گروه های کشمیری را در فهرست گروه های تروریستی آمریکا جای دهد. از سال ۲۰۰۱ به این سو هند هر روز بیش از پیش به آمریکا نزدیک شده است، ولی نقطه عطف این نزدیکی سفر نخست وزیر هند آقای سینگ به آمریکا در سال ۲۰۰۵ و سفر جورج بوش در مارس ۲۰۰۶ به هند بود. بعد از این سفرها بود که آمریکا هند را به یک متحد استراتژیک برای ایالات متحده معرفی کرد. البته در دوران نخست وزیر قبلی هند، واجپایی، نیز قراردادهایی با آمریکا در دوران ریاست جمهوری کلینتون امضا شد و در آن هنگام نیز هند به عنوان شریک استراتژیک معرفی شد، ولی به هیچ وجه وسعت گسترش اخیر در روابط دو کشور را نداشت.
براساس ادعای مقامات آمریکایی عواملی که موجب می شوند هند به عنوان یک متحد استراتژیک انتخاب شود از این قرارند: ارزش های مشترکی مانند دموکراسی، آزادی مذهبی، گسترش اقتصاد آزاد، حفاظت از امنیت جهانی و غیره. ولی هر فرد آگاه به مسائل بین المللی به سادگی می تواند حدس بزند که هیچ گاه آمریکا به خاطر چنین مسائلی کشوری را متحد استراتژیک خود نمی خواند. عامل اصلی، ظهور قدرت بزرگی به نام چین است. آمریکا به خوبی می داند که برای مهار چین، هند می تواند مهم ترین نقش را داشته باشد. در ادبیات جدید سیاسی آمریکا به تدریج اصلاحاتی چون جهان چندقطبی نیز به چشم می خورد. این به آن معنا است که آمریکا پذیرفته است که گریزی از ظهور قدرت های رقیب در دهه های آینده نیست. بنابراین آنها به فکر مدیریت و کنترل ظهور قطب های جدید افتاده اند و تلاش می کنند تا آنجا که ممکن است قطب هایی همسو با سیاست های آمریکا و همین طور در کنار هر قطب مخالفی یک نیرو یا قطب متوازن کننده ایجاد کنند. هند وزنه توازن و تعدیل چین است ولی در این میان عامل بسیار مهمی که آمریکا را نگران می سازد پاکستان است. در دیدارهای اخیر بوش از هند و پاکستان آنچه آشکار شد چرخش کامل آمریکا به هند و نارضایتی پاکستان از روند جریانات بود. کافی است مقایسه ای از سفر چندروزه بوش به هند و سفر چندساعته وی به اسلام آباد کنیم. طی اقامت چندروزه بوش در دهلی ، هند و آمریکا به توافقی تاریخی در زمینه تعاملات هسته ای غیرنظامی رسیدند.
عدم امضای معاهده NPT توسط هند موجب شده بود که این کشور از دسترسی به فناوری و سوخت هسته ای در بازارهای بین المللی محروم شود. اما بیانیه مشترک هند و آمریکا در جولای ۲۰۰۵ عنوان می داشت که هند به عنوان یک کشور متعهد و دارای فناوری هسته ای باید از همان مزایایی برخوردار شود که سایر کشورهای مشابه برخوردارند. در اهمیت تاریخی این بیانیه مشترک که پس از آن در بیانیه مشترک دو کشور در مارس ۲۰۰۶ نیز تایید شد همان بس که آمریکا برای اجرایی کردن موافقتنامه های خود با هند باید برخی از قوانین مربوطه را در آمریکا تغییر دهد. هند نیز متعهد شد که طی یک دوره زمان بندی شده تاسیسات هسته ای نظامی و غیرنظامی خود را از هم تفکیک کند و حتی هند صحبت از پیوستن به NPT در آینده ای قابل پیش بینی کرد. هند توسط آمریکا به عنوان یک قدرت اتمی به رسمیت شناخته شد و پیوستن هند به باشگاه قدرت های اتمی به این معنا است که شاید روزی هند بتواند بدون نگرانی از بازرسی تسلیحات اتمی خود به NPT بپیوندد. جورج بوش رئیس جمهور آمریکا بعد از اقامت پنج روزه در دهلی و آن بیانیه مشترک بسیار مهم وارد اسلام آباد شد تا طی یک توقف چندساعته تنها به بیان این مطلب بپردازد که پاکستان در مبارزه با تروریسم در کنار آمریکا خواهد بود. این جریانات موجب بروز دلهره و نگرانی در اسلام آباد شده است و روابط دو کشور از ۱۱ سپتامبر به این سو هرگز به این سردی نبوده است. پس از این دیدارهای جورج بوش حملاتی توسط طالبان در افغانستان روی داد که بسیاری از کارشناسان را بر آن داشت که اظهار کنند پاکستان با کاستن کنترل خود بر طالبان می خواهد نقش خود را در مبارزه با تروریسم به رخ آمریکایی ها بکشد. به نظر عده ای این حوادث نتیجه تلاش های کشوری است که نمی خواهد به عنوان نقطه کوری در معادلات منطقه ای جنوب آسیا باشد.
یک حمله انتحاری که منجر به کشته شدن ۳۰ نفر از مردم شد و همین طور حمله صدها طالبانی به یکی از شهرهای دورافتاده جنوب افغانستان، حامد کرزی را بر آن داشت تا پاکستان را متهم کند که در مدرسه های دینی آن کشور جوانان تشویق به جهاد در افغانستان می شوند و پاکستان مایل به اعمال هیچ کنترلی بر این مدرسه ها نیست. از زمان سقوط طالبان در نوامبر ۲۰۰۱ هیچگاه این گروه تا به این حد در جنوب کشور قوی نبوده و دولت کرزی تا به این حد در اعمال نظم و کنترل ضعیف نبوده است. بعد از سفر بوش به هند و پاکستان، پرویز مشرف همواره نارضایتی ملایم ولی آشکار خود را از به هم خوردن توازن نظامی جنوب آسیا به نفع هند اعلام کرده است. برخی از مقامات بلندپایه آمریکایی نیز ابراز نگرانی کرده اند که در حالی که خشونت طالبان جنوب افغانستان را فرا گرفته است، چهار بازیگر عمده منطقه یعنی افغانستان، پاکستان، ناتو و آمریکا در شرایط تنش آمیزی گرفتار شده اند و نمی توانند برای مبارزه با تروریست ها همکاری کنند. آمریکا برای مبارزه با طالبان باید امتیازاتی به پاکستان بدهد که این امر ممکن است موجب بروز خشم افغان ها شود. به هر حال آمریکا ناچار خواهد بود امتیازاتی نیز به پاکستان بدهد. قابل پیش بینی ترین امتیاز آمریکا به پاکستان این خواهد بود که ضرورت برپایی انتخابات آزاد در پاکستان را مسکوت بگذارد تا دولت نظامی ۵ سال دیگر بر پاکستان حکومت کند. آمریکا همواره با دیکتاتورها راحت تر معامله می کند و آنچه برای این کشور در درجه آخر اهمیت قرار می گیرد مردم و دموکراسی است.