تاریخ انتشار : ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۱۹۴۷۸۲

دکتر کاظم ودیعی
بیل کلینتون B.CLlNTON از جمله مردان سیاسی است که از بابت گناه کرده مشهور و به جهت کارهای نکرده محبوب شد. خاطرات او شاهد این مدعاست.
او نادم است از بابت قضیه‌ای صرفاً غریزی و نه در شان مقام او. اما همین واقعه به او شهرتی فوق تصور هالیوود می‌دهد چرا که عامه، به این قبیل مطالب رغبتی وافر دارند. و این همان گروه از مردم‌اند که افکار عمومی مورد علاقه سازمان‌های آماری می‌باشند و دیدیم که دادگستری آمریکا در برابر آن تاب نیاورد و در نهایت به لطف زوج متحد یعنی خانواده کلینتون آبها از آسیاب افتاد و شکست و ضعف تبدیل به پیروزی و قدرت شد. بحدی که سیمای بیل به سود سناتور شدن هیلاری تمام شد و سیمای هیلاری، بیل را از خبط و خطا دور کرد. امروز از این سیما به سود نامزد جدید حزب دموکرات بهره می‌گیرند و ناشران کتاب او ثروت می‌اندوزند. این است قدرت افکار عمومی در آمریکا که هالیوودیسم از آب آن کره می‌گیرد و این هالیوودیسم این بار بسیار سیاسی‌تر عمل می‌کند زیرا محبوبیت آمریکا در سراسر جهان از برکت سیاست محافظه‌کاران جدید بسیار کاهش یافته است.
اما بیل کلینتون که در مذاکرات رابین – عرفات کارش به شکست در کار صلح اسرائیل و فلسطین کشید تنها به این دلیل که رابین را واداشت دست دراز عرفات را با آن صورت خندان عرفانی بفشارد. تصویری به دست جراید جهان داد که این بار بیل محبوب شد. زیرا افکار عمومی آمریکا این بار نیز باور کرد که آمریکا در خاور نزدیک صلح را جا انداخته است. بیل کلینتون می‌نویسد که به عرفات گفته است من مرد بزرگی نیستم و از برکت وجود سیاست شما شکست خوردم و صلح برقرار نشد. ولی افکار عمومی که شیفته آن تصویر دست‌فشاری عرفات و رابین است اعتراف بیل را نمی‌پذیرد و کماکان او را در قله محبوبیت نگاه می‌دارد. آن شهرت مونیکائی و این محبوبیت یاسر عرفاتی هنوز که هنوز است پابرجاست.
بیل کلینتون چه کرد و چه نکرد؟ اینکه بگوییم تاریخ قضاوت خواهد کرد سپردن کارها بدست فراموشی است. زیرا عامه مردم تاریخ را نه می‌دانند و نه میخوانند. ولی قصه‌ها را دوست دارند و تصویر رسانه‌ها را فورا بخاطر می‌سپارند و این قدرت تصویری رسانه‌ها و خیالبافی‌های بازاریابان سیاسی است که در آمریکا پریدنت‌ها را بخصوص در پنجاه سال اخیر سر کار می‌آورد و نیز از سر کار بر می‌دارد. دموکراسی نوع آمریکایی از این بابت نیرومند‌ترین است. اینها همه، مساله ما هم هست یعنی که سرنوشت ایران و ایرانیان کم و بیش به سبب مداخلات وسیع آمریکا در خاورمیانه بسته به افکار عمومی آمریکا و سیاست خارجی آمریکا و پرزیدنت آمریکا دارد و چنین است که از آن حرف زدن ضروری است.
بیل کلینتون در دوره هشت ساله ریاست جمهوری خود از لحاظ اجتماعی و اقتصادی خط میانه راست را گرفت. یعنی وابستگی بیشتر ملت و مردم را به دولت خواهان شد. او سعی کرد تا مثلا در محور بیمه اجتماعی به دلیل انتصاب استثنایی بانو هیلاری کلینتون در این زمینه، سیاست (دولت – ملت) را جای اندازد. خانم کلینتون در این زمینه بسیار کار کرد و به مدد بانو شیراک دوست او، صاحب پروژه‌ای شد ولی طولی نکشید که با عدم موفقیت روبرو شد بطوریکه بانو هیلاری از آن انتصاب استثنایی خود را کنار کشید و اقدامات کم‌رنگ دولت کلینتون در باب بیمه اجتماعی مشکل را نگشود. این شکست را افکار عمومی بحساب کلینتون‌ها نگذارد و بر عکس آن را تلشی بزرگ دید. آنها که با مقررات مصوب بیمه اجتماعی عهد کلینتون سر و کار دارند شاهدند که نادارها چه کشیدند و چه می‌کشند. در شرایط فوق، مفلسان بیمار جرات مراجعه به پزشک و بیمارستان نداشتند چرا که بی‌مایه فطیر است. در نظام یمه پزشکی آمریکا تا تریاق آرند بیمار جانش به لب می‌رسد. ولی محبوبیت بیل و هیلاری از بابت بیمه اجتماعی در ذهن بسیاری بجا است. این است قدرت تبلیغات سیاسی.
به لحاظ سیاسی بیل کلینتون در مساله خاور نزدیک رابین و عرفات را کنار هم نشاند ولی عرفات طرح کلینتون را نپذیرفت و عملا آنهمه عکس و تقضیلات نمایش شکست و طلایه مخالفت‌های تازه اسرائی و فلسطین بود که ادامه دارد.
در مساله بسیار مهم بالکان و بوسنی بیل کلینتون دو کار کرد یکی آنکه قدم برنداشت مگر به اتفاق اروپا تا توفیق نظامی میسر شود. دوم آنکه وعده کرد و ضمانت نمود که در این منطقه حکومت‌هایی چندملیتی که مظهر و نماینده تنوع و تعدد اقوام این سرزمین‌هاست پدید آید. ولی امروزه همه شاهدند که در این سرزمین‌ها قدرت عملا در دست پروکنسول‌هاست. در کوزوو هنوز جنگ است بین اقوام مختلف‌، علیه غیرآلبانی‌ها – اخبار سرسام‌آور عراق فرصت نمی‌دهد رسانه‌ها ما را از گذران امور بین این مناطق آگاه سازند. اروپای تازه متحد شده و نیم‌بند هم مایل است لاپوشی کند. نابسامانی‌ امروز در حقیقت شکست طرح کلینتون است ولی زمان پرده‌پوش وقایع می‌باشد.
اما از لحاظ اقتصادی، اقبال بزرگ کلینتون این بود که صنایع و تکنولوژی الکترونیک به برکت محققان و مخترعان و صاحبان صنایع و سرمایه‌گذاران آمریکا و جهان، به توفیقات مهمی رسیدند و جهش فوق‌العاده‌ای پیدا شد در امور مالی – این پدیده ربطی ندارد به تدابیر دولت کلینتون. بعکس از برکت رونق اقتصاد الکترونیک، دولت او که دچار کسری بودجه بود، آن کسری بودجه را پوشاند. ولی سرمایه‌های کوچک در تب بورس، ابتدا چاق و چله شدند. سپس دو یا سه سالی باورشان شد که در به همان پاشنه می‌چرخد سپس سخت زیان دیدند زیرا در بحبوبه بورس بازی‌های افسانه‌ای هیچ کس به سخن اقتصاددان گوش نداد. دولت کلینتون هم که سرمست از توفیق در رفع کسری بودجه شده بود هیچ اقدامی برای مهار کردن بورس بازی‌های کاذب نکرد. خوب که فکر می‌کنید این رونق غیر عادی اقتصادی در اواخر دوره کلینتون جز در مورد رفع کسری بودجه شکست ملیحی نبود.
دوره کلینتون دوره گرد و غبارهای سیای و اقتصادی است که به سبب آن درد ستون فقرات و آن همه کتاب و قصه که در باب افسانه مونیکا نوشته شده هرگز بدرستی اذهان و افکار عمومی را روشن نخواهد کرد. ولی این دوره قدرت هالیوودی بازاریابان سیاسی و فرهنگی و سینمایی را در ابعاد خود نشان می‌دهد و دستمایه بیمار برای سینما‌گران فراهم خواهد ساخت.
کتاب "زندگی من‌" بیل کلینتون چنانچه از عنوان آن برمی‌آید بیشتر تاثیرپذیری زندگی مردی را دارد که رنجور خاطرات پدر خیلی زود از دست رفته است و سپس از مردمی می‌گوید که بهتر از همگان به قدرت تصویر و مکانیسم‌ هالیوودیسم آمریکایی پی برده است. اما این مرد رنجور و نگران ایماژ و دیدگاههای خویش است پس یک سره خود را به همسر خود می‌سپارد تا امان یابد و این یک پدیده استثنایی است در ضعف مرد و قدرت زن.
این کتاب به صورتی که در آمریکا و اروپا ناگهان منتشر شد از این بابت که به دموکرات‌ها وجهه‌ای دهد شاید مفید باشد. ولی نامزد جدید دموکرات‌ها مشکل عظیمی دارد و آن این است که جنگ ویتنام را از افتخارات خود می‌شمارد در حالی که لشکرکشی به ویتنامی فرانسه را شکست داد (آنهم با آن فضاحت) افتخاری ندارد زیرا در ویتنام علت شکست فرانسه و بعد هم آمریکا، قدرت هویت ملی مردم ویتنام بود که با های و هوی چپ‌ها، آنرا قدرت کمونیسم جهانی انگاشتند. حقیقت آن که چپ‌ها آمریکا را در ویتنام به دست ملیون فرستاد.
امروز هم دولت آمریکا خیال می‌کند در خاورمیانه با تروریست‌ها طرف است و نمی‌بیند یا نمی‌خواهد ببیند که با مقاومت مردم صاحب هویتی تاریخی طرف است. عراق را درک نمی‌کنند آنجایند و نمی‌بینند چگونه می‌خواهند خاورمیانه بزرگ را بفهمند؟
کتاب بیل کلینتون هیچ ننگی را نمی‌شوید. هیچ اشتباه را توجیه و تصحیح نمی‌کند. پدیده‌ایست رایج در عالم نشر کتاب که دعوایی برپا می‌کند و گرد و خاکی به چشم‌ها می‌فرستد تا آمریکا را سرزمین غولهای سیاسی بطول و عرض زمین و آسمان نشان دهد.
افراط قدرت فردی رئیس‌جمهوری در آمریکا و اولویت دادن بسیار به سرمایه، منتهی به نفی انسان‌های سراسر جهان شده است.
کلینتون این هنر را دارد که ستم پدر خوانده بود را بنمایاند و ما باید این درک را داشته باشیم که آدمی، ضعف‌ها دارد پس نهادن و سپردن قدرت بسیار در دست یک رئیس‌جمهوری و قرار دادن این رئیس‌جمهوری در محاصره قدرت‌های اقتصادی، در نهایت به سود هیچ کس نیست.
عصر ما عصر مسایل عمیق اداره جوامع انسانی است نه عصر اثبات برتری‌های ملی که بعضا با برتری‌جویی‌های شخصی رئیس‌جمهوری اشتباه و ادغام می‌شود.