تاریخ انتشار : ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۱۹۴۸۱۸
جز دو راهی پرونده هسته‌ای

احمد زیدآبادی
کشور ما ایران در آستانه تحولی سرنوشت‌ساز قرار گرفته است. طی ماه‌های آینده نظام سیاسی ایران مجبور به اتخاذ تصمیماتی است که نه فقط بر زندگی تک تک ما ایرانیان تاثیر می‌گذارد، بلکه آینده وطن و چندین نسل از فرزندانمان را تعیین می‌کند.
با این همه ما فرزندان ایران گویا حق نداریم درباره آینده خود، کشور و فرزندانمان اظهارنظر کنیم. گویی این کشور میراث شخصی افراد و گروه‌هایی است که از قضای روزگار به قدرت و موقعیتی دست یافته‌اند و از همین رو، هرگونه تصمیم درباره سرنوشت کشور را در انحصار خود می‌دانند و برای کثیری از فرزندان این مرز و بوم، حتی حق اظهارنظر درباره موضوعی که به حیات خود و فرزندانشان مربوط است، قایل نیستند.
با این همه، شرایط خطیر کشور میزانی از خطر کردن را از سوی تمامی فرزندانشان طلب می‌کند و همه ما ایرانیان را فرا می‌خواند که بی‌توجه به اتهام‌های محافل بی‌مسئولیت‌ و جنجالی، درباره تصمیماتی که سرنوشت‌مان را تا چند نسل تعیین می‌کند، به اظهار نظر پردازیم و هر یک به میزان توانایی و استعداد خود برای حفظ کیان کشور و شرافت ملی، مسئولیتی را به عهده گیریم.
و اما اصل داستان؛ داستان به صراحت از این قرار است که ایالات متحده آمریکا، رفتار حکومت ایران در چهار حوزه مربوط به تکنولوژی هسته‌ای، روند صلح در خاورمیانه، تروریسم و حقوق بشر را مخل امنیت و منافع خود در این منطقه می‌داند و خواستار تغییر سیاست جمهوری اسلامی در این حوزه‌های چهارگانه است. در این میان، مورد نخست یعنی تکنولوژی هسته‌ای از اولویت ویژه ای نزد محافل تصمیم‌گیر آمریکا برخوردار است. به زعم سران واشنگتن، جمهوری اسلامی برنامه‌ای محرمانه را برای دستیابی به سلاح اتمی دنبال می‌کند که به هر "طریق ممکن" یابد مانع آن شد.
در مقابل، جمهوری اسلامی هرگونه تلاش برای ساخت بمب اتمی را رد می‌کند و برنامه هسته‌ای خود را صرفا در جهت اهداف صلح‌جویانه از جمله تولید برق می‌داند. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که مسئول نظارت بر اجرای معاهده منع تکثیر سلاح‌های هسته‌ای است، تاکنون مدارک و شواهدی دال بر قصد ایران برای ساخت سلاح اتمی به دست نیاورده، اما در عین حال تردید خود را در این باره نیز کنار نگذاشته است. این در حالی است که اکثر کارشناسان آمریکایی و اروپایی، میزان سرمایه‌گذاری ایران در پروژه‌های آب سبک و آب سنگین و اصرار بر دستیابی به چرخه سوخت هسته‌ای را دلیلی بر تمایل و نیت مقام‌های جمهوری اسلامی برای استفاده نظامی از تکنولوژی هسته‌ای می‌دانند و به دولت‌های خود به جد توصیه می‌کنند که در این باره ظنین باشند.
در این میان، سه کشور بزرگ اروپایی به نمایندگی از سوی اتحادیه اروپا، قراردادی با دولت ایران به امضا رسانده‌اند که طبق آن، چنان چه جمهوری اسلامی به نگرانی‌های اروپا در حوزه‌های چهارگانه به ویژه موضوع هسته‌ای پایان دهد، آن‌ها نیز در مقابل‌، امتیازات سیاسی و اقتصادی به ایران خواهند داد. در واقع اصرار ایران به ادامه غنی‌سازی اورانیوم در مرکز ثقل‌ نگرانی اتحادیه اروپا قرار دارد، زیرا امکان غنی‌سازی و برخورداری از چرخه سوخت به معنای توان بالقوه ساخت سلاح اتمی است. از همین رو، ایران و سه کشور اروپایی درگیر مذاکراتی شده‌اند که مهم‌ترین هدف آن ارایه "تضمین‌های عینی" از سوی ایران به اروپا است تا امکان انحراف برنامه‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی به سمت مقاصد نظامی منتفی شود.
از نگاه مقام‌های ایرانی، تضمین‌های عینی می‌تواند شامل مواردی چون اعضای پروتکل الحاقی، نظارت مؤثرتر بازرسان بین‌المللی بر تاسیسات هسته‌ای، مشارکت اروپاییان در پروژه‌های اتمی ایران یا نظارت ویژه کارشناسان اروپایی بر روند غنی‌سازی باشد. اما از نگاه اتحادیه اروپا، هیچ کدام از موارد فوق نمی‌تواند "تضمین عینی" تلقی شود، چرا که به زعم آنان حکومت ایران "غیرقابل اعتماد" است و در صورت دستیابی به چرخه سوخت، هرگاه اراده کند می‌تواند از "ان‌پی‌تی" خارج شود، بازرسان آژانس و ناظران اروپایی را اخراج کند و به سرعت بمب اتمی خود را بسازد. بدین‌ترتیب تنها تضمینی که ایران برای عدم انحراف برنامه‌های هسته‌ای خود باید ارایه دهد، دست کشیدن از ایجاد چرخه سوخت هسته‌ای و توقف کامل و دایمی غنی‌سازی اورانیوم است.
اروپاییان به نوبه خود حاضرند در مقابل دریافت چنین تضمینی، به ایران امتیازاتی از جمله تضمین ارسال سوخت برای نیروگاه‌های مولد برق ارایه دهند. این در حالی است که ایالات متحده آمریکا تاکنون اصرار داشته است که ایران در ازای دست کشیدن از برنام اتمی خود نباید امتیازی دریافت کند، زیرا چنین اقدامی سبب تشویق سایر کشورها برای نقض مقررات ان‌.‌پی‌.تی می‌شود. البته ممکن است آمریکا برای کمک به متحدان اروپایی خود به منظور حل بحران هسته‌ای ایران، نرمش‌هایی نشان دهد و با فرمول مورد علاقه اتحادیه اروپا هماهنگ شود.
در این میان، آن چه اروپا و آمریکا در مورد آن اتفاق نظر دارند، ضرورت توقف دایمی غنی‌سازی اورانیوم از سوی ایران است و این درست همان چیزی است که مقام‌های جمهوری اسلامی آن را "خط قرمز" خود اعلام کرده‌اند و دست‌کم در اظهارنظرهای علنی، تسلیم در برابر خواست آمریکا و اروپا را غیرممکن دانسته‌اند.
بر این اساس پیش‌بینی بروز بحرانی جدی بین با اروپا و آمریکا در بهار سال آینده، از جنس غیب‌گویی نیست! این که به این بحران چگونه پاسخ خواهد داد، طبیعتاً باید دغدغه‌ فکری همه ما ایرانیان باشد، چرا که نحوه پاسخ ایران، در واقع سرنوشت جامعه و کشور ما را رقم خواهد زد.
در مجموع، سناریوهای محتمل برای حل بحرانی آتی از چهار حالت خارج نخواهد بود.
خوشبینانه‌ترین سناریو این استک ه ایران موفق شود، به توافق مرضی الطرفینی با اروپا دست یابد به طوری که غنی‌سازی اورانیوم را ادامه دهد. امکان تحقق این سناریو، بی‌نهایت ناچیز است و حتی به فرض قریب به محال که اروپا به چنین توافقی تن در دهد، آمریکا قطعا به آن رضایت نخواهد داد و به طور یکجانبه به مقابله با آن خواهد پرداخت. بنابراین، آن دسته از مذاکراه کنندگان ایرانی که وعده رسیدن به چنین توافقی را می‌دهند، لازم است در ارزیابی خود تجدیدنظر کنند.
سناریوی دوم این است که مذاکرات جاری بین ایران و اروپا تا مدتی طولانی ادامه یابد و چون در طول مذاکرات، غنی‌سازی عملا متوقف است، به تبع آن بحران نیز از کنترل خارج نشود. در صورت تحقق این سناریو، در واقع، هم غنی‌سازی در عمل متوقف شده و هم مزایای ناشی از توقف آن نصیب کشور نشده است ضمن آن که بحران جاری توان کشور را به تحلیل می‌برد. افزون بر همه این مضرات، آمریکا سقف مشخصی برای مذاکرات ایران و اروپا قابل است و قاعدتا اگر تا اجلاس آینده شورای حکام در ماه ژوییه سال جاری میلادی دو طرف به توافقی دست نیابند، بعید است واشنگتن شکیبایی بیش‌تری از خود نشان دهد.
سومین سناریو، شکست مذاکرات ایران و اروپا و تصمیم‌ جمهوری اسلامی به از سرگیری غنی‌سازی اورانیوم است. در این صورت، پرونده ایران به سرعت به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع خواهد شد تا این شورا برای تحریم بین‌المللی ایران یا حتی اقدام نظامی علیه تأسیسات هسته‌ای کشور قطعنامه صادر کند.
اظهاراتی از قبیل احتمال وتوی قطعنامه‌های ضدایرانی از جانب روسیه یا چین، عدم امکان حمله نظامی آمریکا به دلیل گرفتاری‌های ارتش این کشور در عراق و توان بازدارندگی ایران یا مخالفت افکار عمومی مردم جهان با جنگ، هیچ کدام نمی‌تواند دلیل قانع‌کننده‌ای برای تضمین عدم تحریم اقتصادی یا حمله به ایران باشد.
محاصره اقتصادی بین‌المللی، حتی اگر به فرض برای مردم قابل تحمل باشد، باعث گسترش بیش از پیش فقر، بیکاری، گرسنگی، سوءتغذیه و رشد هولناک نرخ مرگ و میر بویژه در میان کودکان می‌شود و سرمایه مادی و انسانی کشور را از بین می‌برد. در آن صورت آیا مردم نخواهند پرسید که غنی‌سازی اورانیوم مگر چه اکسیر است که حفظ آن به بهای تباه کردن حرث و نسل نیز می‌ارزد؟
حمله نظامی نیز حتی اگر محدود باشد، کشور را درگیر زنجیره‌ای پایان‌ناپذیر از ضربه متقابل خواهد کرد. این که برخی از نظامیان کشور ما از قدرت خود برای ضربه زدن به منافع آمریکا سخن می‌گویند، حتی در صورت امکان، چه کمکی می‌تواند به منافع کشور کند؟ به فرض که در صورت بروز جنگ، نظامیان ایران بتوانند به منافع و ارتش آمریکا ضربه‌های سنگینی هم وارد کنند، آیا این موضوع می‌تواند صدمات و خسارت‌های ناشی از جنگ با ارتش آمریکا را برای کشور جبران کند؟
کاملا روشن است که در یک جنگ احتمالی، ایران بیش از آمریکا صدمه می‌بیند و اگر کسانی جز این می‌اندیشند، بهتر است یک بار دیگر به تحلیل‌های نظامی خود در آستانه جنگ آمریکا در افغانستان و عراق نگاهی بیاندازند.
سناریوی چهارم اما تسلیم شدن جمهوری اسلامی در برابر خواست آمریکا و اروپا برای توقف دایمی غنی‌سازی است. خسارت ناشی از چنین تسلیمی برای کشور از دست رفتن سرمایه‌هایی است که طی بیست سال گذشته در این زمینه صرف شده است، اما تبعاتش برای نظام سیاسی هولناک خواهد بود، به ویژه این که نظام تمام حیثیت و اعتبار خود را به موضوع غنی‌سازی گره زده و در عین حال آمریکا نیز توقف دایمی غنی‌سازی را به ضرورت پیاده شدن دستگاه‌های سانتریفوژ و انتقال آن‌ها به انبارهای این کشور تعبیر و تفسیر می‌کند. اما اگر کم‌هزینه‌ترین راه‌حل بحران، همین باشد، آن گاه از تصمیم‌گیران کشور نباید پرسید که چرا خود را بر سر این نوع دو راهی‌ها قرار داده‌اند؟
اما مهم این است که راه دیگری هم وجود دارد. از زمان مطرح شدن پرونده هسته‌ای ایران در شورای حکام، دولت‌مردان ایران به طور مرتب از پرونه هسته‌ای به عنوان پرونده‌‌ای ملی نام می‌برند و چرخه سوخت اتمی را نیز در شمار منافع ملی ایران قلمداد می‌کنند. این در حالی است که عده کثری از صاحب‌نظران ایرانی از حق‌ اظهارنظر امن و آزاد درباره مسایل اساسی کشور محروم شده‌اند و قشرهای وسیعی از مردم امکان مشارکت در تعیین سرنوشت خود را ندارند. از آن جا که منافع ملی یک کشور چیزی جز آیند دیدگاه‌های تک تک اتباع آن کشور درباره منفعت خود نیست، بنابراین در شرایط غیرآزاد و بسته و با اعمال انحصار حق اظهارنظر و محدودیت مشارکت در تصمیم‌گیری، حتی اگر کسانی از موضع منافع ملی سخن بگویند، کم‌تر کسی در دنیای خارج باور خواهد کرد. اگر قرار است پرونده هسته‌ای ایران به عنوان بخشی از منافع ملی معرفی شود و به شکلی آبرومندانه فیصله یابد، تنها راه آن تن دادن به الزامات و پی‌آمدهای "انتخاب آزاد ملت" است.
از همین رو به تصمیم‌گیران نظام ایربان صادقانه توصیه می‌شود که اگر به راستی دغدغه منافع و آبروی ایران را دارید، همان‌گونه که غنی‌سازی را به رغم میل خود به طور "داوطلبانه" به حالت تعلیق در آورده‌اید، یک بار دیگر نیز "داوطلبانه"‌ فضای سیاسی و فرهنگی کشور را بگشایید و با آزادی زندانیان عقیدتی، بازگشایی مطبوعات مستقل و به رسمیت شناختن احزاب دگراندیش، انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری را به انتخاباتی آزاد تبدیل کنید تا رییس‌جمهور برآمده از این انتخابات بتواند بدون لکنت زبان از طرف اراده آزاد مردم ایران با جهان سخن بگوید و مخیر به انتخاب بین جنگ یا تسلیم نباشد.