نویسنده: کامیل کریمیان
گسترش ناتو به شرق اهداف امنیتی و ژئوپلیتیک
گسترش ناتو به شرق با توجه به تحولات دهه 90 و مجموعه اقدامات اعضای آن، صورت عینی به خود گرفته و بحثهای فراوانی را در راستای هدف و ماهیت این توسعه در محافل مختلف پژوهشی و مطبوعاتی مطرح کرده است. به طور حتم، این گسترش تأثیر شگرفی در برنامهریزیهای راهبردی کشورها در حوزههای سیاسی ـ امنیتی و ژئوپلیتیکی در سطح جهان بر جای خواهد گذاشت. گسترش ناتو از زاویه مسائل ژئوپلیتیکی و امنیتی بررسی میشود. سازمان پیمان آتلانتیک شمالی که ساخته و پرداخته سالهای جنگ سرد بود، پس از تحولات دهه 90، با بحران موجودیت روبهرو شد و سران آن، میدانستند که ساختار ناتو پاسخگوی تحولات بینالمللی نیست و در این حال، با توجه به تغییر تهدیدها از کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی به مسائل مختلفی چون تروریسم، رادیکالیسم اسلامی، ظهور سرمایهداری انحصاری و پیدایش قدرتهای هژمونیک، مانند چین و ترس از احیای قدرت مجدد روسیه، لزوم تداوم حیات ناتو و گسترش حوزه جغرافیایی آن به سمت شرق به یک ضرورت تبدیل شده بود.
بدینترتیب، اعضای این پیمان در پایان نخستین نشست خود پس از تحولات بلوک شرق، بیانیهای را منتشر کردند مبنی بر اینکه پس از آزادی بلوک شرق، به ویژه کشورهای اروپای شرقی، اروپا به عرصه جدیدی وارد شده است که ناتو در ظهور آن نقشی اساسی داشته است؛ بنابراین، ناتو باید دست دوستی به طرف کشورهایی که زمانی دشمن ناتو محسوب میشدند، دراز کند. در واقع، این نشست واکنش مثبتی نسبت به برقراری صلح، دموکراسی، اقتصاد بازار در کشورهای شرق اروپا و نیز نشانههایی از آگاهی ناتو نسبت به ضرورت تطبیق خود با شرایط جدید اروپا بود. به عبارت دیگر، حضور ناتو در آسیای مرکزی و قفقاز از یکسو و لزوم توجه به ساختارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورهای اروپای شرقی پس از انحلال اتحاد جماهیر شوروی از سوی دیگر باعث شد تا سیاست گسترش ناتو به شرق شکل بگیرد. البته، در تدوین این سیاست، افزون بر عوامل مختلف مزبور، دو عامل حوزه جغرافیایی یا ژئوپلیتیک گسترش ناتو و ابعاد امنیتی که در ترسیم سیاست جدید ناتو افزون بر امنیت اروپا، مسائل امنیتی ماورای این منطقه نیز مدنظر قرار گرفته شده بود، نقش برجستهتری داشتند. به بیان دیگر، اعضای ناتو با توجه به مسائلی، مانند انبوه تسلیحات اتمی بازمانده از دوران سیطره شوروی و امکان فروش و انتقال مخفیانه آن به دیگر کشورها، ترس از اسلام، ضرورت آمادگی برای رویارویی با قدرت رو به افزایش چین، ناتوانی نظامی کشورهای اروپایی و بحران در مدیریت اروپا، تداوم حیات ناتو و گسترش آن به شرق را لازم میدانستند و درصدد توجیه آن بودند. طرح گسترش حوزه فعالیت ناتو در خارج از مرزهای شانزده عضو اصلی در اروپای غربی، در اجلاس ماه ژوئن سال 1990 لندن بررسی و در نشست ماه نوامبر سال 1991 سران در رم، به تصویب رسید. مانفرد ورنر، دبیرکل وقت ناتو، هدف از گسترش جغرافیایی ناتو را تأسیس ارتباط امنیتی اروپای غربی با کشورهای اروپای مرکزی و شرق اروپا به منظور استحکام ثبات در اروپا دانست. به دنبال آن، در سال 1991، جیمز بیکر و هانس دیتریش گنشر طرح گسترش روابط ناتو با کشورهای شرقی و آسیای مرکزی را از طریق شورای هماهنگی ناتو ارائه دادند. در اجلاس سال 1990 لندن، که در واقع، مقدمه گسترش ناتو بود، بیانیهای مبنی بر نقش ناتو در ترسیم اروپای نوین و لزوم برقراری ارتباط ناتو با کشورهای اروپای شرقی صادر شد و ناتو برای به اجرا گذاشتن طرح توسعه حوزه امنیتی و جغرافیایی خود از دو طریق اقدام کرد:
1) ایجاد نهادهای جدید فرامنطقهای؛ و
2) اجرای طرح مشارکت برای صلاح.
به عبارت دیگر ناتو برای تغییر و تحول سازمانی خود پس از تحولات دهه 90 از طریق اختیاراتی چون تأسیس شورای همکاری آتلانتیک شمالی در سال 1991 و طرح مشارکت برای صلح در سال 1994، راهی را برای مشارکت اعضا با کشورهای دیگر باز کرد. تصمیم رهبران اتحادیه ناتو در اجلاس مادرید نسبت به دعوت کشورهای مجارستان، لهستان و جمهوری چک برای عضویت در ناتو و به دنبال آن، پذیرش این اعضا در اجلاس سال 1999، گامهایی اساسی در تحقق این استراتژی نوین بود.
اهداف ناتو در اتخاذ استراتژی گسترش به شرق
اعضای ناتو با اتخاذ سیاست گسترش به شرق، اهداف خاصی را دنبال میکردند که در ابعاد مختلف، قابل تبیین است و از آنجا که اولویتهای ناتو براساس میزان تهدیدهای موجود در سطح بینالملل نسبت به اعضای پیمان تعریف و تعیین میشود. برای بررسی اهداف اصلی اعضای آن نخست، باید تهدیدهای پیشروی آنها را به خوبی بشناسیم:
1) رشد سرمایهداری انحصاری به رهبری چین و گسترش آن در آسیای مرکزی (اقتصادی و ایدئولوژیک)؛
2) رادیکالیسم اسلامی و گسترش آن در آسیای مرکزی و خاورمیانه (امنیتی و نظامی)؛و
3) اهمیت منابع انرژی و بازار مصرف آسیای مرکزی (ژئوپلیتیک).
گسترش سرمایهداری، نه تنها یک پروژه و امری انتخابی نیست، بلکه روند جهانشمولی است که حرکت تاریخی آن در دو قرن گذشته نشان میدهد که همیشه برای رسیدن به سرزمینهای جدید و گسترش حوزه جغرافیایی فعالیت خود کوشا بوده است. همچنین، طبق مطالعات، هرگاه، این گسترش جغرافیایی متوقف شده، تمامی این سیستم با بحران روبهرو شده است؛ موضوعی که نمونههای آشکار آن را میتوان در دو قرن اخیر مشاهده کرد. در پایان قرن نوزدهم، انگلستان در مقام رهبر مسلط جهان سرمایهداری ناتوانی خود را در تداوم و گسترش حوزه نفوذ خود نشان داد. جایگاه این کشور به منزله رهبر جهان سرمایهداری با بحران در کل سیستم اقتصادی سرمایهداری و ادامه رهبری آن به چالش کشیده شده؛ چالشهایی که با ماهیتی درون سیستمی به منظور تغییر رهبری، سرانجام، به وقوع جنگ جهانی دوم انجامید و بدینترتیب، نه تنها از انحراف سیستم جلوگیری شد، بلکه رهبری نیز از انگلستان به آمریکا انتقال یافت و آمریکا توانست چالش درون سیستمی را که از سوی سرمایهداری انحصاری به رهبری آلمان هدایت میشد، برطرف کند. در دهههای 50 تا 70، این سرمایهداری در تعدادی از کشورهای در حال توسعه نیز گسترش یافت، تا اینکه با شکلگیری و تقویت کشورهای سوسیالیستی، سرمایهداری لیبرالیسم با چالشهای جدی روبهرو شد؛ روندی که کمکهای چین و روسیه آن را شتاب بخشید و در نهایت، با توجه به ضعفهای درون ساختاری این سیستم تا پایان دهه 80، به تدریج، گسترش سرمایهداری از بحران خارج شد و شتاب بیشتری گرفت تا اینکه در دهه 90، سیستم لیبرالیسم هژمونی خود را در مقام یک سیستم مسلط تثبیت کرد. برخی از محققان و تحلیلگران بر این باورند که در حال حاضر، به رغم زوال کمونیسم به مثابه تهدیدی در مقابل سیستم سرمایهداری، برخی از کشورها به رهبری چین، بلوک غیرمنسجم کمونیسم را مجدداً احیا کردهاند. هرچند چین بسیاری از اصول سرمایهداری را در دو دهه اخیر پذیرفته و به پیشرفتهای شایستهای نیز دست یافته است، اما ناتو آن را تهدید بالقوهای تلقی میکند که میتواند در آینده، نقطه مقابل و رقیب مناسبی برای آنها باشد؛ چرا که در صورت رشد سیستم سرمایهداری در چین، احتمال گسترش سرمایهداری انحصاری به مراتب بیشتر است؛ بنابراین، از دید اعضای ناتو، این کشور به تهدیدی درون سیستمی تبدیل شده است، اما از آنجا که حوزه عملکرد آن در اقیانوس آرام است، کشورهای اروپایی تهدیدش را چندان جدی تلقی نمیکنند. این در حالی است که آمریکا و ژاپن بیشترین نگرانی را از وضعیت موجود چین دارند. البته، با توجه به همکاری سازمانیافته نظامی و امنیتی میان ناتو و کشورهای سرمایهداری شرق آسیا و کشورهای حوزه چین میتوان اینگونه نتیجه گرفت که احتمالاً، گسترش جغرافیایی ناتو به سمت شرق، اتصال سیستم امنیتی سرمایهداری در اقیانوس آرام به ناتو در اقیانوس اطلس است؛ موضوعی که با توجه به نظریههای زیستمحیطی از جمله نظریه ماهان و میزان تأثیر آن بر قدرت اعضای ناتو، به ویژه آمریکا قابل تبیین و بررسی میباشد. به عبارت دیگر، ناتو درصدد است تا با گسترش حوزه جغرافیایی خود در آسیا و شرق آن فعالیتهای خود را در عرصه دریاها و اقیانوسها گسترش دهد. ناتو با گسترش به شرق، نه تنها اهداف امنیتی، نظامی و جغرافیایی، بلکه اهداف اقتصادی را نیز مدنظر دارد؛ اهدافی که تأمینکننده بخش عمدهای از منافع اعضا و خود پیمان است. برای نمونه، دخالت ناتو در بحران دو کره به نفع کره جنوبی نمونه آشکاری از اهداف اقتصادی این سازمان است. در واقع، هرچند هدف ناتو جلوگیری از غلطیدن کره جنوبی به دامن کمونیسم بود، اما این حمایت منابع اقتصادی اعضای پیمان را نیز تأمین میکرد؛(20) بنابراین، میتوان گفت ناتو در استمرار و گسترش خود به شرق، نه تنها مسائل سیاسی و استراتژیک، بلکه اهداف اقتصادی و فرهنگی را نیز مدنظر دارد.
اهداف امنیتی و ژئوپلیتیک ناتو در گسترش به شرق
برخی از محققان و آگاهان سیاسی بر این باورند که گسترش ناتو ماهیت چندگانهای دارد و برای پی بردن به اهدافش باید ماهیت تحولات جهان امروز، به ویژه تحولات اروپا را به خوبی درک کرد. آنها معتقدند سرنوشت امنیتی اروپا به تمامی کشورهای اروپایی مربوط میشود و بهترین نظام امنیتی نظامی است که کل اروپا را شامل میشود. در واقع، آنها با این تفسیر دو هدف عمده را دنبال میکنند:
1) گسترش ناتو، تنها کشورهای اروپایی را در برمیگیرد؛و
2) تهدیدهای امنیتی، خارج از محدوده جغرافیایی اروپاست.
به عبارت دیگر، آنها حوزه جغرافیایی امنیت را از اروپا به خارج از مرزهای آن گسترش دادهاند؛ حوزهای که اهداف بلندمدتی را در درون خود جای داده است. البته، افزون بر این دیدگاه، نگرشهای دیگری نیز وجود دارد که گسترش ناتو را تحلیل میکند. برای نمونه، برخی از محققان و تحلیلگران، گسترش ناتو به شرق و تغییر و گسترش محدوده جغرافیایی و امنیتی آن را فریبی از جانب آمریکا برای یکهتازی در جهان پس از فروپاشی نظام دوقطبی، قلمداد میکنند و گروه دیگر نیز با بدبینی هرچه بیشتر، گسترش ناتو را در راستای گسترش فرهنگ و سیاست آمریکا ـ اروپا با هدف کمرنگ شدن و فروپاشی تمدن اسلامی ـ ارتدکس موجود در شرق اروپا میدانند. البته، محققان اسلامی به دلیل اینکه گسترش ناتو در راستای نظریه برخورد تمدنهای هانتینگتون با هدف مهار کشورهای اسلامی و دنیای اسلامی است، نگرانی بیشتری دارند. در ورای این نگرشها، گروهی هدف آمریکا و کشورهای غربی را محدود کردن نقش کشورهای آسیایی، به ویژه چین در نظام نوین جهانی میدانند. هرچند این نظریات مختلف در جای خود قابل بحثاند، اما در مجموع، باید گفت که از گسترش ناتو به شرق اهداف ویژه امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی برای در درازمدت، پیگیری میشود. به عبارت دیگر، هدف از گسترش مدنظر اعضای ناتو، گرایش به سمت اهداف سیاسی و صدور امنیت و ثبات به اروپای شرقی و کشورهای ماورای قاره اروپاست که در راستای آنها این سازمان میکوشد تا با تبدیل هدف اولیه نظامی ناتو از دفاع دسته جمعی به تضمین امنیت کل اروپا و گسترش حوزه جغرافیایی فعالیت این سازمان و گشودن درهای آن به روی کشورهای علاقهمند، به هدف خود برسد. از نظر اروپا، گسترش ناتو بهترین راه تعمیم و تسری امنیت به شرق اروپا، آسیای مرکزی و قفقاز است. در واقع، اروپا و اعضای ناتو غیر از کسب امنیت دسته جمعی در کل اروپا به دنبال منافع ملی خود از جمله دستیابی به بازارهای مستعد شرق اروپا هستند؛ موضوعی که افزون بر اهمیت ژئوپلیتیکی منطقه، از نظر اقتصادی نیز، به آن اهمیت ویژهای میبخشد. با توجه به تعریف جدیدی که از مفهوم امنیت در ناتو میشود، این مفهوم از نظر جغرافیایی و هم از نظر تنوع عوامل تهدید، گسترش پیدا کرده است. از نظر جغرافیایی، امنیت اروپا، نه تنها کشورهای اروپای شرقی و غربی، بلکه کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز را نیز شامل میشود.
تأثیرات گسترش ناتو به شرق بر امنیت منطقه و جمهوری اسلامی ایران
بنیادگرایی اسلامی؛ نگرانی آمریکا و ناتو در خاورمیانه و آسیای مرکزی
کشورهای منطقه درباره تأثیرات و پیامدهای امنیتی، نظامی و سیاسی حضور ناتو در منطقه و گسترش این سازمان به شرق نظرهای متفاوتی دارند. به عبارت دیگر، از یکسو، کشورهای آسیای مرکزی برای عضویت در این پیمان اشتیاق مضاعفی دارند و از سوی دیگر، کشورهایی مانند چین، ایران و کشورهای خاورمیانه به دلیل تهدیدهای امنیتی حاصل از گسترش ناتو به شرق، درصدد ارائه راهحلهایی در مورد مقابله با این تهدیدها میباشند. این در حالی است که ایالات متحده و ناتو بنیادگرایی اسلامی را تهدیدی علیه خود میدانند. در واقع، با فروپاشی شوروی، مقابله با انقلاب اسلامی و جنبشهای اسلامگرا، تنها نقطه مشترکی بود که میتوانست توافق اعضای ناتو را جلب کند. بدینترتیب، آمریکاییان از احساسات ضداسلامگرایی کشورهای اروپایی سود جستند و آن را به صورت یک تئوری در آوردند و حتی برخی معتقدند دو تئوری نظم نوین جهانی و برخورد تمدنها اساساً، بدین منظور طراحی شده است. از دید طراحان استراتژیک ناتو، نیروی اسلام در منطقه شرق، بزرگترین خطر برای گسترش این پیمان محسوب میشود. در واقع، طراحان اندیشه گسترش ناتو در آمریکا به صراحت میگویند که هدف آینده ناتو باید کشورهای اسلامی باشد، ضمن آنکه عملکرد ناتو نیز به خوبی نشان میدهد که در چند سال گذشته، تمام بحرانهایی که ناتو در آنها دخالت کرده، به کشورهای اسلامی تعلق داشته است. البته، باید گفت که مقابله ناتو با بنیادگرایی اسلامی، تنها در چهارچوب بحرانهای موجود در جهان اسلامی خلاصه نمیشود، بلکه اساساً نوعی مهار و کنترل تمامی کشورهای اسلامی را در بر میگیرد.
ایران و گسترش ناتو به شرق
بررسی جغرافیایی گسترش ناتو در خاورمیانه، آسیای مرکزی، منطقه خلیج فارس و دریای عمان نشان میدهد که طی دهه 90، فعالیتها و حوزه عملکرد جغرافیایی، امنیتی و نظامی این سازمان در جوار مرزهای ایران گسترش یافته و منافع و امنیت ملی کشور را در معرض خطرهای جدی قرار داده است.
مواردی مانند عضویت ترکیه در ناتو و شرکت فعال در عملیاتهای این سازمان در بحرانهایی، مانند یوگسلاوی، کویت، افغانستان و بحران اخیر عراق بدون توجه به مشروعیت یا عدم مشروعیت آن از یکسو و ایجاد مناطق پرواز ممنوع در شمال و جنوب عراق پیش از نابودی رژیم صدام و استقرار نیروهای نظامی آمریکا در عراق پس از حمله به این کشور از سوی دیگر؛ حضور اعضای درجه اول ناتو در خلیج فارس و دریای عمان و پیمانهای متعدد دفاعی و امنیتی آنها با همسایگان جنوبی؛ و همکاریهای نزدیک، و در حال توسعه ناتو با کشورهای مستقل آسیای مرکزی و قفقاز از جمله جمهوری آذربایجان نگرانیهای امنیتی ایران را دوچندان و به عبارتی، حلقه محاصره امنیتی ایران را کامل کرده است، حتی در مواقعی، حضور نظامی آمریکا و اعضای ناتو در امتداد مرزهای ایران افزون بر تهدیدها و خطرهای جدی امنیتی، نقش امنیتی این کشور را در منطقه کاهش داده و تمامیت ارضی و همبستگی اجتماعی آن را به خطر انداخته است.
عملکرد آمریکا و اعضای ناتو در قبال ایران با هدف تحت فشار قرار دادن این کشور از نظر اقتصادی؛ سیاسی و نظامی و محدود کردن قدرت مانور آن در مسائل منطقهای و بینالمللی انجام میشود. اقداماتی، مانند حمایتهای مالی و تسلیحاتی از رژیم بعث در جنگ ایران و عراق، جانبداری از اپوزیسیون ایرانیان خارج از کشور، تشویق و تقویت کشورهای عربی، به ویژه امارات متحده و حمایت از این کشور در زمینه ادعاهای ارضی نسبت به جزایر سهگانه خلیج فارس، استفاده ابزاری از اهرم حقوق بشر، اتهاماتی، مانند فعالیتهای هستهای و سلاحهای کشتار جمعی و حمایت ایران از تروریسم در راستای مبارزه با اسلام سیاسی و به تبع آن، محدود کردن ایران از جانب غرب صورت میگیرد.
اقدامات دیگری، مانند مسدود کردن داراییهای ایران از سوی آمریکا، جلوگیری از عبور خطوط نفت و گاز آسیای مرکزی از ایران، اعمال فشار بر روسیه، چین، آرژانتین، لهستان و چندین کشور اروپایی دیگر در زمینه محدود کردن آنها نسبت به فروش فناوری نظامی به این کشور و خودداری آلمان از اجرای طرح نیروگاه هستهای بوشهر از جمله دیگر تلاشهای اعضای ناتو، به ویژه ایالات متحده برای منزوی کردن ایران است. در این راستا، جمهوری اسلامی ایران، ضمن هوشیاری در تمام زمینههای سیاسی، نظامی و امنیتی باید تحقیقات و پژوهشهای کلانی را در این زمینه انجام دهد تا هم پتانسیلهای موجود در کشور برای مقابله با تهدیدهای امنیتی ناتو شناسایی شود و هم، میزان تهدیدهای احتمالی گسترش ناتو به شرق در آینده مورد ارزیابی قرار گیرد. البته، باید یادآور شد که ناتو به رغم برخورداری از پشتوانه نظامی و مالی نوزده کشور عضو و روند رو به گسترش حوزه امنیتی و جغرافیایی خود پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، با آسیبپذیریهای فزاینده و نیروها و عوامل واگرایانه در درون روبهروست. به عبارت دیگر، اختلافات درونی اعضای ناتو و تفاوت دیدگاه آنها در زمینه گسترش به شرق و حضور در آسیای مرکزی میتواند پتانسیل خوبی برای اقدامات دفاعی و امنیتی پیشگیرانه ایران باشد.
در مجموع، میتوان گفت که گسترش ناتو به شرق از چند نظر بر تحولات منطقه و ایران تأثیرگذار است:
1) ابعاد سیاسی؛
2) ابعاد اقتصادی؛ و
3) ابعاد نظامی ـ امنیتی.
همانطور که گفته شد، حضور نظامی آمریکا و ناتو در آسیای مرکزی، خلیج فارس، عراق، افغانستان و ترکیه به معنای محاصره کامل ایران است که در درازمدت، بحرانهای امنیتی، نظامی و سیاسی را به دنبال خواهد داشت.
مسائل مختلفی، مانند تسلیحات، حقوق بشر، دموکراسی و سیاست خارجی ایران همواره، نگرانی کشورهای غربی، به ویژه آمریکا را فراهم آورده است، به طوری که این کشورها درصددند تا با جایگزین کردن عاملهای موردنظرشان، ایران را از طریق راههایی مختلف از جمله اجبار، فشار اقتصادی، تهدیدهای امنیتی و... با اهداف خود در منطقه تطبیق دهند تا بتوانند سیاست خاورمیانه نوین خود را بهتر اجرا کنند.
نتیجهگیری
در بررسی گسترش ناتو به شرق باید گفت هرچند این سازمان محصول دوران جنگ سرد است و در مقابل تهدیدهایی، مانند اتحاد جماهیر شوروی، کمونیسم و پیمان ورشو برای تأمین امنیت دستهجمعی پدید آمد و با فروپاشی شوروی این تهدیدها با بحران موجودیت روبهرو شد، اما تعریف نوین اعضای آن از امنیت در دهه 90 و قرن بیست و یکم، نه تنها دوام این پیمان را باعث شد، بلکه دامنه فعالیت آن را نیز گستردهتر کرد، به طوری که استراتژی توسعه آن به طرف شرق از سال 1991 به مرحله اجرا گذاشته شد. با تحول در نظام بینالملل و تغییر سمت و سوی تهدیدها یا به عبارتی، تبدیل شدن خطر کمونیسم شوروی به بنیادگرایی اسلامی و تسلیحات کشتار جمعی و غیره و به عبارت بهتر، تهدیدهایی از ناحیه جنوب به تداوم حیات ناتو پس از جنگ سرد منجر شد. آمریکا و اعضای ناتو در اجلاس لندن، پاریس و بروکسل بر پذیرش اعضای جدید تأکید کردند و سرانجام، در سال 1999، با پذیرفتن عضویت سه کشور لهستان، چک و مجارستان به این سیاست جامه عمل پوشاندند.
از طرف دیگر، کشورهای اروپای شرقی و بیش از آن کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز بنا به دلایل مختلفی چون ترس از احیای قدرت مجدد روسیه، مشکلات اقتصادی، حرکتهای قومی و مذهبی در این کشورها و پایین بودن سطح فناوری و امکانات نظامی آنها هرچه سریعتر خواهان عضویت در ناتو هستند. در نیتجه، باید گفت که اهداف امنیتی و نظامی ناتو در آسیای مرکزی و قفقاز از یکسو و اشتیاق این کشورها به پیوستن در ناتو مقدمات حضور نظامی گسترده این سازمان را فراهم کرده است و حرکت ناتو به سمت شرق و گسترش حوزه فعالیتهای امنیتی و نظامی آن و نیز استقرار پایگاههای نظامی در بیشتر کشورهای منطقه، پیامدهای خارجی داشته و واکنش قدرتهایی مانند چین و حتی ایران را برانگیخته است. چین که منافع اقتصادی و سیاسی بالقوهای در منطقه آسیای مرکزی دارد، نگرانیهای خود را از گسترش ناتو به سمت شرق اعلام کرده و معتقد است که حضور ناتو در نزدیکی مرزهای این کشور با هدف محدود کردن میزان قدرت مانور چین در تحولات منطقه صورت گرفته است؛ موضوعی که چین آن را نوعی تهدید بالقوه میداند. از سوی دیگر، از آنجا که مقابله با اسلامگرایی و بنیادگرایی اسلامی هدف اصلی ناتو، آمریکا و بیشتر کشورهای اروپایی است، محدود کردن ایران و کنترل میزان نفوذ آن در آسیای مرکزی و خاورمیانه نیز بخشی از اهداف اصلی گسترش ناتو به سمت مرزهای جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود. طی چند دهه گذشته، اعضای ناتو، به ویژه آمریکا فعالیتهای زیادی را در راستای تحقق این هدف علیه ایران انجام دادهاند. روند تحولات در شرق اروپا و مناطقی که طی سالهای گذشته، تحت نظارت شوروی سابق بودهاند، نشان میدهد از آنجا که دولتهای مزبور از هژمونی دوباره شوروی سابق هراساناند، به دنبال یافتن الگو و نقطه اتکای جدیدی در قالب کشورها و قدرتهای منطقهای، فرامنطقهای و سازمانهای بینالمللی و امنیتیاند. از سوی دیگر، به دلیل اهمیت این منطقه از نظر منابع طبیعی، به ویژه نفت و گاز که در آینده، نیاز مبرم قدرتهای صنعتی خواهد بود و موقعیت جغرافیایی ممتاز آن، دولتهای خارج از منطقه همانند آمریکا و دولتهای اروپایی به دنبال یافتن جای پایی برای خود و اعمال نفوذ برای کنترل منابع منطقهاند، به ویژه مهار روسیه در تمامی ابعاد، از اهداف مهم این کشورها و سازمانهاست، به گونهای که حتی تعدادی از دولتهای این منطقه خود، خواهان حضور گسترده نیروهای خارجی در آنجا میباشند؛ روندی که در جنگ افغانستان آن را شاهد بودیم. به همین دلیل، یکی از راههای توسعه این نفوذ، گسترش قلمرو جغرافیایی ناتو در آن منطقه است که در پی آن، بسیاری از دولتهای منطقه با رضایت کامل به این اتحادیه وارد شدند.
از جمله این دولتها میتوان آلبانی، بلغارستان، کرواسی، استونی، لتونی، لیتوانی، رومانی، اسلواکی، اسلوونی و مقدونیه را نام برد. همچنین، به دنبال این امر، موافقتنامههای زیادی در ابعاد مختلف نظامی ـ امنیتی میان این کشورها و اعضای دیگر ناتو بسته شد؛ موافقتنامههایی که مبنی بر استقرار نظامیان، استفاده و ایجاد پایگاههای نظامی در این کشورهاست، که پیش از این، به منزله منطقه حایل در اطراف روسیه پدید آمده بودند. البته، در این میان، آنهایی که نمیخواهند واقعیت حضور نظامی آمریکا و غرب را بپذیرند، به صورت پنهانی تلاش میکنند تا با فعالیت در زمینههایی، مانند افزایش همگرایی و تأکید بر نقش مثبت روسیه در میان کشورهای منطقه، مقابله با تروریسم، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مبارزه با جنایتهای سازمانیافته و انجام مانورهای نظامی زمینه حضور و دخالتهای خارجی و توسعه ناتو را زیر سؤال برند، اما همانگونه که مطرح شد دولتهای اروپای شرقی و تعدادی از جمهوریهای سابق شوروی برای جلوگیری از وابستگی دوباره به روسیه، به سرعت، خواهان یافتن جایگاه جدید و مستحکمی در نظام بینالمللیاند و از توسعه ناتو به شرق با روی باز استقبال میکنند.