تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۱۹۵۳۴۳

حبیب‌الله فتاحی اردکانی
اصطلاح خاورمیانه را انگلیسی‌ها در دستگاه سیاست خارجی خود در ارتباط با سرزمین‌های عمدتاً اسلامی و عربی حوزه خلیج فارس، دریای عرب و بخشی از شمال‌شرق آفریقا به کار می‌برند. قدمت این اصطلاح اصولاً مربوط به زمانی است که انگلیسی‌ها خود را مرکز عالم می‌دانستند و سرزمین‌های دیگر را بر مبنای جغرافیایی وجودی خود و ساعت گرینویچ لندن، به شمال، جنوب یا شرق و غرب تقسیم می‌کردند. برای امپراتوری گسترده‌ای که تا سال‌ها معتقد بودند آفتاب در مستعمرات آنها غروب نمی‌کند، چون هر کجای این کره خاکی ردپاهایی از حضور آنها در چهارسوی عالم وجود داشت. سرزمین غرب میانه نقطه ثقل دنیا بود جایی که از قدیم گهواره تمدن بوده و منابع عظیم انرژی و اقتصادی جهان در اینجا وجود دارد.
در سال 1902 این اصطلاح از سوی مورخ دریایی و از نظریه‌پردازان مباحث ژئوپولتیک یعنی «الفرد ماهان» به صورت مشخص‌تری در تشریح مناطق اطراف خلیج فارس مطرح شد که با توجه به نگاه وی از اروپا به جهان، این منطقه را بر اساس مناطق خاور نزدیک و خاور دور نسبت به مرکز اروپا، آنرا خاورمیانه نامید.
ماهان در نظریه معروف خود (ریملند) آورده خاورمیانه درست در محل تلاقی راه‌های خشکی و دریایی واقع شده و این در مرکز جمعیتی (خشکی و دریایی) در قلب جزیره جهانی قرار دارد. با توجه به مجاورت آن با اقیانوس اطلس و هند و واقع شدن 5 دریای مهم احمر، سیاه، مدیترانه، خزر و خلیج فارس در آن، نقش مهمی در تسهیل ارتباطات جهانی داشته و عمدتاً مرکز تجارت و صحنه کشمکش عمده دریایی و نظامی بوده است. این کشورها که از نظر جغرافیایی در جنوب‌غرب آسیا و حد فاصل شمال‌شرق آفریقا واقع شده‌‌اند، حدوداً 18 کشور را شامل می‌شوند، که صرف‌نظر از وضعیت خاص قبرس، تمامی این کشورها مسلمان و بخش عمده آنها عرب می‌باشند.
ویژگی اصلی این کشورها از نظر جغرافیایی شرقی، از نظر فرهنگی جزو حوزه فرهنگی اسلام و از نظر منابع و ذخایر مرکز عمده نفت و انرژی دنیا و از نظر اقتصادی در حال توسعه می‌باشند.
آنچه مشهود است اینکه تشکیل خاورمیانه از اول بر مبنای اغراض سیاسی و طمع قدرت‌های بزرگ، به ویژه انگلیس، بوده و معنایی هم که آنها از این اصطلاح دادند با تعریفی که ما به عنوان کشورهای اسلامی یا حداقل شرقی از آن ارائه می‌کنیم، متفاوت است. به هر حال، انگلیسی‌ها اولین‌بار این اصطلاح را اختراع کرده و عملاً هم در تشکیل و اداره آن چنانچه در ادامه می‌آید نقش بسزایی داشته‌اند.
اصولاً سابقه تشکیل خاورمیانه را باید متعلق به دوران جنگ اول و پایان آن و با انعقاد معاهداتی دانست که امپراتوری عثمانی را تجزیه نمود و با معاهده «سایکس پیکو» این منطقه عملاً نمود سیاسی ـ اقتصادی و جغرافیایی خود را آشکار کرد.
پس از توافقات و تقسیمات بوجود آمده در دوران پس از جنگ اول (1918- 1914) بین متحدین (آلمان، اتریش، مجارستان) و متفقین (انگلیس، روسیه، فرانسه) که در عین حال 14 کشور اروپایی و 35 کشور جهان در آن شرکت داشتند، نوبت به آسیا و تقسیم سرزمین‌های تحت تسلط عثمانی رسید. انگلیسی‌ها در این زمینه ابتکار عمل را در دست گرفتند، پس از تحریک شریف حسین امیر حجاز به خودخواندگی شاه حجاز و سرزمین‌های عربی در سال 1916 همزمان با فرانسوی‌ها برای تقسیم سایر متصرفات آسیایی عثمانی وارد مذاکره شدند.
آنها با توافق 9 مارس و در قالب پیمان سایکس ـ پیکو (Sykes-Picot) به تقسیم مناطق مسلمین و تشکیل خاورمیانه پس از جنگ مبادرت ورزیدند. بر این اساس فرانسه منطقه سوریه و انگلستان بین‌النهرین را زیر نظر خود گرفته و فلسطین تحت اداره بین‌المللی قرار گرفت و با تجزیه امپراتوری عثمانی کشورهای امروزی خاورمیانه عربی شکل گرفتند. کشور عثمانی که در سال 1912 چشم‌پوشی از متصرفات کشور کرده بود بعداً در سال 1920 سه چهارم متصرفات آسیائی خود را از دست داد و کشور جدید ترکیه بر خرابه‌های امپراتوری عثمانی پا گرفت و کشورهای عراق، سوریه، اردن، لبنان، فلسطین بر اثر این تجزیه پا به عرصه وجود نهادند.
با ورود آمریکایی‌ها به عنوان قدرت تازه‌نفس و نوظهور در عرصه نظامی ـ سیاسی جهان، به ویژه پس از جنگ دوم و اوج قدرت شوروی و کمونیست‌ها، خاورمیانه دچار تغییرات و تحولات عمده‌ای در صحنه سیاسی، نظامی و اجتماعی و اقتصادی خود بوده که معاهدات و تعهدات عمده نیز عمدتاً از طرف قدرت‌ها و با خواست و اراده و تحمیل غربی‌ها این روند را تاکنون رقم زده است.
آمریکایی‌ها در اوایل دهه پنجاه و سپس اواخر آن اکثر برنامه‌ها و طرح‌های خاورمیانه‌ای خود را باتفاق انگلیسی‌ها و با همکاری ترکیه و سپس کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس در دوران پس از انقلاب اسلامی پیاده نموده‌اند در سال‌های اخیر هم با توجه به سیاست راهبردی خود با مرکزیت ثقل اسرائیل آن را با همه قوت و ضعف‌های فراوان ادامه داده‌اند.
سابقه طرح‌های انگلیس و سپس آمریکا در خصوص خاورمیانه به میانه دوم قرن گذشته مربوط می‌شود که عمده آن به طرح کمربند امنیتی شمال معروف است و در سال‌های 53، 54 در زمان عدنان مندرس رئیس‌جمهور سابق ترکیه به بهانه جلوگیری از نفوذ کمونیسم تحت پیمان سیاسی ـ نظامی و امنیتی با حضور کشورهای ایران و پاکستان و ترکیه و عراق شکل می‌گیرد.
3 تا از این پیمان‌های مهم و عمده در سالهای گذشته عبارتند از: ابتدا پیمان سعدآباد که در ژوئن 1937 (1316) به بهانه عدم تعرض و دوستی بین کشورهای ترکیه، ایران، عراق و افغانستان شکل می‌گیرد، دوم پیمان بغداد است که در سال 1955 (1334) تحت عنوان پیمان بغداد است که پس از جنگ دوم و در دوران جنگ سرد با حضور کشورهای ایران، ترکیه و پاکستان و عراق بمنظور تأمین اهداف منطقه‌ای غرب در مقابله با نفوذ کمونیسم شکل می‌گیرد که پس از کودتای عبدالکریم قاسم و وابستگی این کشور به بلوک شرق از پیمان خارج می‌شود.
بعد از این، سازمان مرکزی سنتو در سال 1959 (1338) با خروج عراق از آن به پیمان مرکزی تغییر و مقر آن از بغداد به آنکارا منتقل می‌شود که در سال 1971 (1350) به خاطر وقوع جنگ بین هند و پاکستان و عدم حمایت پیمان سنتو از پاکستان این کشور نیز از آن خارج و با پیروزی انقلاب اسلامی عملاً این پیمان از میان می‌رود.
البته پروژه دیگری از طرف آمریکا در دوران پس از انقلاب اسلامی و در زمان نخست‌وزیری تور گوت اوزال در دهه 1980 جهت همکاری‌های اقتصادی، تجاری و اجتماعی و سیاسی مطرح گردید که این‌بار هم به خاطر عدم اطمینان اعراب و عدم همکاری ایران موفقیتی در بر نداشت.
با فروپاشی روسیه و نابودی کمونیسم تا حدودی بهانه مهم خط کمونیسم در حضور بیش از پیش آمریکا در این منطقه فروکش کرد. اما به همان میزان مسئله قدس و موفقیت‌های انقلاب اسلامی در کنار بهانه‌هایی نظیر حقوق بشر و در سالهای اخیر تروریست بر غلظت حضور غرب در آن افزوده است.
تشدید روند ارائه و اجرای طرحهای سیاسی و امنیتی آمریکا در خاورمیانه بیشتر مربوط به دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که بواسطه وقوع انقلاب، دوری حکام عرب از انقلاب و احساس ترسی که عمدتاً بر اثر تبلیغات اغواکننده غربی‌ها داشتند نهایتاً گسترش نفوذ حضور سیاسی و اقتصادی و نظامی غرب را در پی داشته و دارای پی‌آمدهای موفقیت‌آمیزی در مسئله فلسطین بوده است.
اوج خواب و خیالهای دور و دراز آمریکا در قبال این منطقه طرح «خاورمیانه بزرگ» است که برآیند تمامی طرحهای گذشته و اهداف آینده غرب می‌باشد که اهداف پیدا و پنهان آن، به خوبی در «پروژه قرن جدید» آمریکا بیان شده است. در این پروژه که توسط هسته سه نفره دونالد رامسفلد، پل ولفویتس و برنارد لوئیس تهیه و به امضاء و تأیید جورج بوش رسیده سؤال اصلی، پاسخ به این پرسش است که «دنیا چگونه توسط قدرت جهان یعنی آمریکا باید اداره شود؟»
گرچه برخی این پروژه را اصولاً مربوط به سالهای پایانی دهه هفتاد می‌دانند و معتقدند قبلاً در سال 1995 نیز حتی به هنگام یکی از سخنرانی‌های بیل کلینتون مطرح گردیده است اما این طرح با اهداف بلندپروازانه خود مشخصاً مربوط به دوران ریاست جمهوری بوش پسر و بر اساس استراتژی جدید غرب بویژه در تأثیر اساسی با حادثه 11 سپتامبر می‌باشد و حمله به افغانستان، عراق، تهدید کره شمالی و ایران و برخی کشورهای عرب و تشدید سیاست‌های تجاوزکارانه اسرائیل در مناطق اشغالی فلسطین را نیز باید در راستای تأمل و انطباق با آن ارزیابی کرد.
البته قرائن موجود حاکی از آن است که این طرح قبل از آنکه طرحی آمریکایی باشد طرحی صهیونیستی است و برای همین هم اسرائیلی‌ها بیش از دیگران مایل بدانند همان اندازه که اعراب بدان مشکوک و بعضاً نگرانند. رضوان السعید نویسنده روزنامه الاتحاد اخیراً مدعی شده بود که این طرح اول بار بوسیله سیاستمدار کهنه‌کار صهیونیستی یعنی شیمون پرز رهبر حزب کار اسرائیل در سال 1992 مطرح شد. که البته ترور نخست‌وزیر دست راستی اسرائیل یعنی اسحاق رابین و روی کار آمدن نتانیاهو و شارون در زمان کلینتون و برخوردهای دیگر غرب با اعراب از جمله در مسئله سودان و لیبی بر افت و خیزهای طرح و اجرای آن مؤثر بوده است.
اروپایی‌ها هم به موازات مطرح شدن این بحث اقداماتی کرده‌اند و موضع اتحادیه اروپا در این زمینه چونان دیگر طرحهای غرب در قبال منطقه بر مشارکت و هماهنگی بوده است، و آلمان و فرانسه در این رابطه طرحی تحت عنوان «مشارکت استراتژیک برای آینده مشترک با خاورمیانه» ارائه نموده‌اند. با توجه به نگرانی مشترک از آینده خاورمیانه و آینده منافع زیاد آنان در تحولات مثبت و تأثیرپذیری اروپا در قبال چالش‌های مهم امنیتی، سیاسی و جغرافیایی آن در این طرح سعی شده به برخی مطالبات و انتظارات کشورهای منطقه در کنار هماهنگی کلان با اصول ارائه شده در «طرح خاورمیانه بزرگ» پاسخ داده شود.
که توجه به هویت و احساسات ملی کشورها، نادیده نگرفتن خصوصیات و ویژگیهای بومی، دینی و فرهنگی، توجه به اراده کشورهای منطقه و رعایت چارچوب نیازهای منطقه و انجام اصلاحات با توجه به ویژگی‌های بومی، ملی و عدم تحمیل ویژگی‌های غربی و .... از نقاط قابل توجه بوده و در این رابطه در قالب کشورهای گروه 8 و تماس با اتحادیه عرب و کشورهای منطقه به رایزنی در این رابطه نیز پرداخته‌اند.
آمریکایی‌ها در این طرح برای پاسخگویی به سؤال اصلی که قبلا مطرح شد و در روند دست‌یابی زمان‌بندی شده به راهکارهای مرحله‌ای این راهبرد اساسی، 3 گزینه دموکراسی و حقوق بشر، تشکیل بازار اقتصادی منطقه‌ای و تحول در برنامه آموزشی و نظام ارزشی منطقه را در نظر گرفته‌اند که در گزینه اول منظور اساسی تغییر ساختار حکومتی و آمریکایی کردن روند مردم‌سالاری و ایجاد جامعه مدنی مورد ادعای خود با هدف تأثیرگذاری بر آموزه‌های اسلام و انقلاب اسلامی است که در نهایت هموارکننده تفکر غرب و لیبرالیسم غربی باشد گزینه دوم به قصد تسهیل در جریان انتقال نفت و گاز و دیگر انرژیها و منابع و معادن به مناطق مصرف خود و گزینه سوم که حتی با مخالفت گسترده حکومت‌های منطقه نیز مواجه شده زدودن باورها و اعتقادات دینی، مذهبی و تغییر ذائقه فرهنگی به خاطر احساس خطر دائمی است که از آموزه‌های اسلامی و متون دینی و درسی محیط‌های فرهنگی و آموزشی این جا دارند اجراء خواهد شد تا در هر سه مورد تهدیدات پیش روی اسرائیل و توسعه نفوذ فرهنگ غرب در آینده را بردارند.
جالب این است که گزینه اول یعنی دموکراسی در این طرح به صورتی کمرنگ بیان شده و این همان موردی است که در طرحی که در زمان بوش پدر هم به عنوان «طرح بزرگ بین‌المللی خاورمیانه» در رابطه با منطقه ارائه شده بود به قولی بعدها جیمز بیکر وزیر امور خارجه دولت‌ آمریکا بخش مربوط به دموکراسی آن را از دستور کار خارج نمود چرا که عملا در خلال مذاکرات خود با سران عرب طرح چنین موضوعی را بی‌فایده دیده و خود آمریکایی‌ها هم که به قول نویسنده کتاب «تعویق دموکراسی» به خاطر منافع خود تاکنون بیشتر در جهت ممانعت از دموکراسی در این بخش از دنیا قدم برداشته‌اند.
چنین طرحی را به صلاح نمی‌دانستند، نمونه بارز و اخیر آن مسئله عراق است که آمریکایی‌ها پس از حمله علنی و نابودی تمامی زیرساخت‌های اقتصادی و اجتماعی این کشور علیرغم همه درخواست‌های مراجع دینی و مجامع بین‌المللی و قیام مردمی تاکنون خود به خواست عمومی ملت عراق مبنی بر برگزاری انتخابات آزاد و حق تعیین سرنوشت خود که از اصول بدیهی یک دموکراسی است وقعی ننهاده‌اند و جرج بوش عملا در مصاحبه با NBC در تاریخ 8/2/2004 اعلام کرد که «نظام آینده عراق اسلامی نخواهد بود» این را بخوانید در ادامه همین مصاحبه که گفته است «من رئیس‌جمهور جنگ هستم و جنگ در ذهن من حضور دارد.»
برخی پروژه خاورمیانه بزرگ را به قصد بالکانیزه کردن منطقه و مدل پیمان هلسینکی در دوران پس از جنگ دوم برای تحت فشار قرار دادن بلوک شرق به تعهد در قبال دموکراسی و حقوق بشر غرب می‌دانند که نهایتا هم به تقویت لیبرالیسم و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای حوزه نفوذ کمونیسم انجامید.
آمریکایی‌ها پس از جنگ دوم خود این بار در حوزه خلیج‌فارس بر آنند تا دوران پس از جنگ صحنه خاورمیانه را به میل خود و به قصد تضمین اهداف بلندمدت و سلطه‌جویانه سر و سامان بدهند. اما غافل از اینکه نه اینجا اروپاست نه، اسلام، کمونیسم است و نه اوضاع و احوال آغاز قرن 21 قابل قیاس با پایان قرن بیستم است. و غنای فرهنگی، گستردگی نفوذ دینی و روح شرقی چنین اجازه‌ای به آنها نخواهد داد و تنوع پراکندگی جغرافیایی فرهنگی، سیاسی و امنیتی به نوعی همانند اختلاف دامنه‌داری است که از هم‌اکنون بین خود دنیای غرب بر سر خاورمیانه جدید رخ داده و نه مردم منطقه و نه این‌بار حکومت‌هایی که خود را در خطر انزوا و انهدام می‌بینند در هیچ یک از گزینه‌های فوق حاضر به واگذاری قدرت و از دست دادن امنیت خود نیستند.
آمریکایی‌ها این بار سیاست کاملا ریاکارانه در پیش گرفته‌اند که در هر صورت خود را در قبال ملت‌های منطقه، حکومت‌های کنونی و اعتقادات و ارزش‌های پذیرفته شده مردمی قرار خواهند داد. چرا که بحث حقوق بشر و دموکراسی آبروی آنها را بیش از پیش در قبال عملکرد سیاهشان در مسئله فلسطین بر باد خواهد داد.
در مسئله اقتصادی و منطقه آزاد تجاری حکومت‌های منطقه بیش از پیش با انحصارگری آمریکا اصطکاک منافع خواهند داشت و در قبال ساختار آموزش و ارزش‌های فرهنگی خود را مواجه با اسلام و مقاومت مردمی جهان اسلام خواهند دید برای همین بدنبال طرح این مسئله (خاورمیانه) بویژه در اجلاس همسایگان عراق و کویت که برای اولین بار قسمت عمده مباحث و گفتگوها به آن اختصاص داشت اکثریت قریب به اتفاق حاضرین به مخالفت با اهداف آمریکا در این پروژه پرداختند و کشورهایی نظیر مصر و عربستان هم در عالی‌ترین سطح به صورت رسمی و غیررسمی این طرح را رد کرده‌اند.
متأسفانه باید گفت این بار هم یکی دو کشور منطقه به صورت ناشیانه‌ای از جمله ترکها سر پل اصلی آمریکا در قضیه خاورمیانه بوده‌اند و اول بار کاخ سفید طرح خود را پس از هماهنگی کامل با اسرائیل به هنگام سفر رجب طیب اردوغان نخست‌وزیر اسلام‌گرای ترکیه در سفر به واشنگتن مطرح نمود و پس از آنها دنیای عرب اهداف اصلی طرح را از سوی سیاستمداران ترک شنیدند که نفس این طرح نیز خود به نوعی خاطره تاریخی شکست طرحهای غرب که بدون همراهی کشورهای عرب بوده است تکرار می‌نماید. گرچه اظهارات اخیر امیر قطر نیز به نوعی مماشات در قبال خواسته‌های آمریکا در این طرح ارزیابی می‌گردد.
اهداف اصلی آمریکایی‌ها در طرح خاورمیانه بزرگ، ایجاد اختلاف در میان کشورهای عربی، تجزیه دنیای اسلام ـ تشدید اختلافات قومی و مذهبی ـ تشدید فشارهای روزافزون و محاصره انقلاب اسلامی ایران توسعه نفوذ و انحصار کامل سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا بر جهان نابودی آرمان فلسطین و پایان مسئله قدس با تشکیل اسرائیل بزرگ و .... می‌باشد، که نباید از مصرف سیاسی و انتخاباتی آن هم در دوره‌های قبل و در دوره فعلی غافل بود.