اتفاقی نبود که فرستادگان اتحادیه اروپایی و دیپلماتهای روسیه، مذاکرات رودررو را که به ایجاد اولین بارقه امید برای شکست بنبست در جنگ قدرت (در پی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اوکراین) انجامید، مثبت توصیف کردند. در دو گروه مذاکرهکنندگان، منافع خود را دارند. روسیه از ویکتوریا نوکوویچ حمایت میکند که میخواهد کشورش را در چارچوب بلوک قدرت پان اسلاو تحت حمایت مسکو نگه دارد که شامل روسیه سفید هم خواهد شد، در هر حالی که ویکتور یوشچنکو غربگرا در نظر دارد اوکراین را از نظام قدیمی شوروی خارج و به جهان تازه بازار آزاد و سپر دفاعی ناتو وارد کند. هنوز نوعی آشتی، محتملترین راهحل است اما در پشت صحنه، سایر بازیگران در حال جاگیری و کشمکشی طولانی برای جلبنظر مردم هستند. این نخستینبار در تاریخ طولانی و متلاطم اوکراین نیست که بحران فراتر از آینده کشور و مردم آن است. نتیجه این بحران تا سالها بر وضعیت تعامل بازیگران در منطقه تأثیر خواهد گذاشت و انتخاب نهایی دولت، تبعات جهانی خواهد داشت. چنانچه این کشور بتواند با زمامداری یوشچنکو به غرب بپیوندد، سایر کشورهای منطقه هم تلاش خواهند کرد تا به اتحادیه اروپایی بپوندند. اگر یانوکوویچ طرفدار مسکو پیروز شود، حامیان روس وی نه فقط مرز غربی خود و دسترسی به دریای سیاه را امن خواهند دید، بلکه خواهند توانست نفوذ خود را در قفقاز و بالکان تقویت کنند.
وقتی پوتین رئیسجمهوری روسیه به رهبران غرب هشدار داد اگر به صورت گستردهتری در انتخابات اوکراین مداخله کنند، خطر بروز آشوب گسترده وجود دارد، صرفاً مسئولیتهای خود را به آنان یادآوری نمیکرد. وی از دخالت آنان در موضوعی که بر امنیت کشورش تأثیر میگذارد، اظهار ناخشنودی میکرد. اوکراین فقط یک همسایه نیست. از نظر پوتین، اوکراین خارج نزدیک است، کشوری که به همراه روسیه سفید سد گسترش نفوذ اروپا و عامل حفظ بلندپروازیهای پوتین در مورد ایجاد روسیه بزرگ پس از فروپاشی اتحاد شوروی است.
یک منبع دیپلماتیک روسیه موضوع را در چارچوب مسائل داخلی اینگونه بیان کرد: «ناوگان ما در دریای سیاه در سواستوپل است و اوکراین بخشی از سرحدات غرب ماست. آینده آن به طرز گسستناپذیری با نگاه ما به دنیا گره خورده است. تصور کنید چه احساسی به شما دست خواهد داد اگر فرانسه با قدرتی که با انگلیس روابط دوستانه ندارد، روابط نزدیک برقرار کند.»
اوکراین که در شرق اروپا واقع است، با لهستان و روسیه از شمال هم مرز است و رشته کوه کارپاتیان، دشتهای غربی آن را جدا میکند. نزاعهای داخلی و تعرض همسایگان سبب تضعیف آن شده و این کشور همواره کوشیده است هویت و مهمتر از آن استقلال خود را حفظ کند. در سال 1991، اوکراین مستقل شد، اما در آن زمان نیز طبقه سیاسی و اداری آن همچنان روسها یا نخبگان شوروی سابق بودند. رویارویی فعلی محصول این تاریخ و حل آن مستلزم دخالت کشورهایی است که منافعشان متأثر از این ماجراست.
آنچه روسیه میخواهد
هنگامی که روسیه رهبری اتحاد شوروی را از دست داد، از نقش خود در دنیا نیز صرفنظر کرد. از زمانی که دیوارهای کمونیسم در سال 1991 ویران شد، مسکو شاهد تجزیه امپراتوری شرقی و ناچار بوده است شاهد رشد آمریکا در مقام تنها ابرقدرت جهان باشد. در عین حال، متحدان سابق آن مانند اوکراین و کشورهای بالتیک زیر نفوذ اتحادیه اروپایی و ناتو قرار گرفتهاند. در نتیجه مسکو احساس میکند قدرتهای غربی به تدریج آن را احاطه میکنند. در حال حاضر نگرانی فزایندهای در اینباره وجود دارد که مولداوی، گرجستان و حتی قزاقستان نفتخیز، خواهان عضویت در اتحادیه اروپایی یا ناتو شوند. برخی اعضای دوما مدعی هستند گسترش این نهادهای غربی به شرق بزرگترین تهدیدی است که از زمان جنگ جهانی دوم متوجه روسیه شده و زمان توقف این روند فرا رسیده است.
این امر سبب شد پوتین حدود 200 میلیون دلار صرف مبارزه تبلیغاتی یانوکوویچ و به علاوه تعدادی از کارشناسان سیاسی را برای کمک به وی بسیج کند تا نتیجه رأیگیری به نفع طرفداران غرب نباشد. میل به پیروزی رئیسجمهوری روسیه را واداشت تا خیلی زود پیروزی را اعلام کند و احتمال دستکاری در انتخابات را منتفی بداند. حتی با وجود آن که دیوانعالی اوکراین جلوی مراسم تحلیف یانوکوویچ را گرفت، مقامات دولت پوتین ادعا کردند هرگونه بینظمی در انتخابات بدتر از آنچه در انتخابات مشابه در کوزوو و یا افغانستان رخ داده است، نیست. آنان به مشکلات مشابه در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2000 در ایالت فلوریدا اشاره کردند.
فرق این مورد این است که پوتین ممکن است ضرر کند. وی باید امنیت خط لوله گاز سیبری را که از اوکراین میگذرد و 80 درصد صادرات گاز روسیه را به فرانسه، آلمان و ایتالیا منتقل میکند، تأمین کند. به گفته بلر رابل مدیر مؤسسه کنان (شعبه مرکز وودرو ویلسون در روسیه)، حفظ اوکراین از نظر سیاسی و اقتصادی مهم است.
وی گفت: «در دوران زمامداری پوتین سیاست برقراری دوباره سلطه بر جمهوریهای اتحاد شوروی سابق در پیش گرفته شده است. برخی در مسکو معتقدند صدور مجوز استقلال اوکراین در سال 1991 اشتباه بود و میخواهند آن را تصحیح کنند.»
آنچه اروپا میخواهد
دو سال پیش ناتو به سمت شرق گسترش یافت و با جذب هفت کشور جدید، تعداد اعضای خود را به 26 کشور رساند و اکنون هم روند گسترش خود را ادامه میدهد. با وجود آن که مسکو در ساختار شورایی جدید در ناتو قرار گرفت که مسئول تدوین سیاستهای مربوط به عملیات پاسداری از صلح و ضد تروریسم است، فرماندهان ارشد نظامی آن خاطرنشان میکنند هواپیماهای جنگی ناتو اکنون در فاصله پنج دقیقهای از حریم هوایی روسیه هستند و توپخانه ناتو میتواند سنپترزبورگ را تهدید کند. این امر بر روابط روسیه با اروپا سایه افکنده و دخالت نابهنگام اتحادیه اروپایی در انتخابات اوکراین آن را تشدید کرده است.
سرگئی لاورف وزیر امور خارجه روسیه، اتحادیه اروپایی را متهم کرد با سو ءاستفاده از اختلاف پیش آمده در نتایج انتخابات، میکوشد اوکراین را به اردوگاه خود بکشاند. وی گفت در برخی پایتختهای اروپایی نیروهایی هستند که میکوشند خطوط مرزی جدیدی را در اروپا ترسیم کنند.
این انتقادی متداول است اما دخالت اروپا فراتر از میل به گسترش مرزها و نفوذ است. مقامات اتحادیه اروپایی با ارائه پیشنهاد استفاده از مشاوره خاویر سولانا، یادآوری کردند این مشکل نیازمند راهحل جامعی است و اوکراین نباید مجبور شود بین اروپا و روسیه یکی را انتخاب کند. دفتر سولانا اعلام کرد اوکراین شریک مهمی برای اتحادیه اروپایی و روسیه است و هر دو طرف از این رابطه بهرهمند میشوند.
سولانا با حمایت الکساندر کوازنیفسکی رئیسجمهوری لهستان و والداس ادامکوس رئیسجمهوری لیتوانی با هر دو نامزد ریاست جمهوری و نیز کوچما رئیسجمهوری فعلی اوکراین دیدار کرد. پیام اتحادیه اروپایی نسبتاً ساده بود. این نهاد نه فقط نتیجهای را که قابل پذیرش به نظر میرسد، نمیپذیرد بلکه مایل است ثبات را به این منطقه حائل مهم بین شرق و غرب بازگرداند. اگر ناآرامی به مناقشه داخلی بین نیروهای طرفدار غرب و طرفداران مسکو تبدیل شود، فرونشاندن بحران آسان نخواهد بود، به خصوص با توجه به آن که نزدیکترین آتشنشانان، سربازان روسی هستند. یک مقام اتحادیه اروپایی گفت: این جنگ سرد نیست، پراگ نیست. این ماجرا مربوط به تمایل گسترده در اوکراین برای تحکیم مناسبات تجاری و اقتصادی با همسایگان غربی است.
آنچه آمریکا میخواهد
در واشنگتن موضوع رسمی این است که زمان آن فرا رسیده است که مردم اوکراین تصمیم بگیرند آیا میخواهند دموکراسی را بپذیرند؟ در زبان دیپلماتیک، این فقط یک معنا دارد: آمریکا میخواهد نتیجه انتخابات به نفع یوشچنکو باشد چون وی شخصی است که به احتمال زیاد یکپارچگی در اروپا و ائتلاف اروپا با آمریکا را خواهد پذیرفت. این امر مناسب سیاست آمریکا پس از 11 سپتامبر است. به عبارت دیگر، از دیدگاه آمریکا، تظاهرکنندگان در میدان استقلال اوکراین تروریستهای بالقوهای نیستند که با حمله پیشدستانه با آنان برخورد شود بلکه معترضان آشتیجویی هستند که شایسته تشویق هستند. با توجه به این زمینه بود که کالین پاول وزیر امور خارجه آمریکا هشداری تلویحی داد، دایر بر این که اگر دولت اوکراین به سرعت و با مسئولیتپذیری عمل نکند، تبعاتی برای روابط دوجانبه ایجاد خواهد شد.
جالب اینجاست که پاول این گفته را خطاب به پوتین بر زبان راند. رهبر روسیه از دو طرف درگیر است. وی میخواهد مرزهای کشورش را حفظ کند و معتقد است آمریکا سیاست دوران جنگ سرد خود را مبنی بر محاصره حفظ کرده است، اما در عین حال ناچار است واشنگتن را راضی نگه دارد. پس از 11 سپتامبر پوتین در جنگ با تروریسم همراه آمریکا شد و یک سال بعد پیمانی را به امضا رساند که موشکهای دور برد هستهای آن را کاهش داد. پاداش این کار حمایت آمریکا از عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی و گروه 8 بود. به علاوه سیاستهای روسیه در چچن مورد حمایت قرار گرفت. وقتی پوتین جداییخواهان چچن را تروریستهای القاعده توصیف کرد- که نیستند- غرب دم بر نیاورد و او اجازه یافت به اقدامات مشت آهنین خود ادامه دهد. برخی کارشناسان این ساز و کار را نوعی گفتوگوی ناشنوایان توصیف کردند که در آن روسیه از سیاستی غلط تبعیت و غرب انتقاد خود را در کمترین سطح حفظ میکند.
از آنجا که آمریکا نیاز دارد روسیه را در ائتلاف ضد تروریسم خود حفظ کند، بعید است عمیقاً در انتخابات اوکراین درگیر شود، دست کم برای مدت جاری. کاندولیزا رایس جانشین پاول معتقد است این موضوع در هر حال مربوط به اروپاییان است و به همین علت در حالی که نمایندگان اتحادیه اروپایی در کیف سرگرم هستند، آمریکا مداخله چندانی نمیکند. اما رایس آگاه است آمریکا ناچار خواهد شد در درازمدت با تبعات ژئوپلیتیک در دیگر نقاط خارج نزدیک روسیه رودررو شود، یعنی کشورهای اوراسیا که همسایگان افغانستان هستند و نقش محوری در راهبرد نظامی آمریکا دارند. به علاوه موضوع عرضه نفت و گاز روسیه نیز مطرح است.
در حال حاضر، روسیه به فناوری غرب متکی نیست اما هنوز باید خشنودی واشنگتن را برای حفظ اعتبار بینالمللی خود حفظ کند. با در نظر گرفتن همه جوانب، شاید پوتین به این نتیجه برسد بهترین چارهاش این است که روسیه را از این معادله دور نگه دارد چون که در موقعیتی نیست که نتیجه را تعیین کند. رابل در این زمینه گفت: «تصور روسیه در این مورد که میتواند در مورد آنچه در اوکراین اتفاق میافتد، تعیین تکلیف کند، به همین اندازه واقعبینانه است که قصد آن در مورد کنترل آنچه در چچن رخ میدهد واقعبینانه است.»