ابوالقاسم جعفری
در تاریخ 16 اسفند 1377 در مراسم با شکوهی با حضور سرگئی بابورین، معاون دومای روسیه، تعداد زیادی از نمایندگان پارلمان، سیاستمداران، ایرانشناسان، نویسندگان، شخصیتهای علمی و فرهنگی روسیه، ارباب جراید و نمایندگان رسانههای گروهی، کتاب دمیتری ژوکوف، نویسنده و متفکر معروف روسی و عضو آکادمی علوم روسیه، با عنوان «امام خمینی به سوی آزادی» رسماً معرفی شد. بابورین، مدیر جلسه، با تجلیل از امام و انقلاب اسلامی گفت: «من در سالهای 1980 و 81 از طریق مطالعات نظاممند با این مرد بزرگ آشنا شدم و شخصیت او را موضوع رساله خود در دانشگاه قرار دادم. مهمترین دستاورد انقلاب ایران برای ما پیام امام به گورباچوف بود که در آن به رهبر شوروی تذکر داده شده بود که در فرآیند پروستاریکا مواظب باشید به باتلاق غرب گرفتار نشوید. اگر گورباچوف به نصایح امام عمل میکرد، اکنون روسیه دچار این گرفتاریها نمیشد». (1)
این ماجرا، نمونهای از نفوذ پیام انقلاب اسلامی و اندیشههای امام خمینی(ره) در محافل علمی جهان و به ویژه جهان سوسیالیسم است؛ جهانی که با فروپاشی آن، نظریهپردازان دستپاچه غرب، «پایان تاریخ» را اعلام کردند.
ژوکوف در این کتاب درباره پیام امام به گورباچوف مینویسد: «نامه امام فیلسوفانه بود، ولی بعید است گورباچوف، که تحصیلات سطحی داشت، آن را فهمیده باشد. گورباچوف بازیچه دست شخصیتهای کمونیستی و سرمایهداری بود و نتوانست صدای شکستن استخوان کمونیسم را بشنود. امام به او تذکر دادند که در غرب هم حقیقتی نخواهید یافت. جوابیه گورباچوف عوامفریبانه و ضعیف بود. او به دروغ مدعی شد که مردم ما از راهی که در اکتبر 1917 انتخاب کردند، عدول نخواهند کرد.» (2)
واکنش متفکران غرب در مقابل سخنان امام متفاوت بود، ولی از آن جا که تحلیل اندیشههای چندبعدی شخصیتهای بزرگ تاریخ، نیاز به مرور زمان و بردباری داشت و فضای آشفته سیاست، مناسب چنین تحلیلی نبود، میبایست منتظر گذشت زمان میشدیم.
ژوکوف در بخشی از مقدمه کتاب خود مینویسد: «سیاستمداران و روزنامهنگاران آمریکا و اسرائیل به خود زحمت نمیدادند که نظریات و شخصیت امام را مطالعه کنند و تنها از چند واژه پیش پا افتاده مثل تعصب، رادیکالیسم، تروریسم و به ویژه «اصولگرایی» مذهبی استفاده میکردند.»(3) او سپس در فصل سوم در تحلیل خود از مواضع امام میگوید: «اندیشههای امام خمینی، برخلاف همه موانع، به سراسر جهان گسترش خواهند یافت.»(4)
حق با ژوکوف است. اولاً در دایرهالمعارفهای معتبر، امام خمینی را به سادگی «اصولگرا» مینامند و از کنار انبوه اندیشههای فلسفی و عرفانی ایشان با بیاعتنایی میگذرند. به عنوان نمونه، دایرهالمعارف راتلج (Routhledge)، امام خمینی(ره) را در کنار «مودودی»، از بنیادگرایان اسلامی میشمارد. (5) و ثانیاً انقلاب اسلامی، مهمترین انقلاب فرهنگی و عقیدتی، پس از ظهور اسلام است و سرانجام با ارائه رهیافتی نوین در جهان معاصر، تمامی نظریههای مربوط به «پایان تاریخ»، «مرگ خدا» یا «اصول ماتریالیستی در قالب پست مدرنیسم» را نقض میکند.
تأثیر انقلاب اسلامی بر اندیشه جهان معاصر را باید با حادثه ظهور اسلام مقایسه کرد. ظهور اسلام بزرگترین حادثه در تاریخ تفکر بشری است. میراث تمدنهای مختلف بشری تا عصر ظهور اسلام، چیزی جز مجموعهای از اسطورهها، عقایدی ممزوج از توحید و شرک و سخنان حکیمانهای که با افسانهها آمیخته شده بود، نبود. سخنان پیامبران تحریف شده بود. آنچه از تورات باقیمانده بود، رنگ و بوی اسطوره و قومپرستی داشت. انجیل، با فاصله دو قرن از عیسی مسیح نوشته شده بود، و خرد با معمای تثلیث آن سازش نمیکرد. هنوز بازار چندگانهپرستی و اسطورهها در کنار بازار یگانهپرستی، رونق داشت. تشخیص سره از ناسره، حتی برای دانشمندان نیز مشکل شده بود، تا این که اسلام ظهور کرد. با ظهور اسلام، اولاً به مرور زمان، بسیاری از متفکران اقوام و ادیان مختلف به اسلام گرویدند و یا در محتوای متون مذهبی خود تجدیدنظر کردند و بسیاری از مطالب اسطورهای را از آنها زدودند، و یا با توجیهی خردپسند آنها را به تأویل بردند. ثانیاً با تجدید قوای خرد و عقلگرایی، زمینه نهضتهای درستْاندیشی و علمگرایی فراهم گشت و بنیان عصر دانش پایهریزی شد.
ظهور اسلام، که دنیای متعصب عرب را به زانو درآورده بود، با جامعههای خردگرا مشکل چندانی نداشت. دنیای عرب تغییر کرد. صدای توحید در جهان برخاست و با ورود اسلام به ایران، بزرگان آیین مجوس و توده پیرو آنها از نابسامانی عقیدتی رها شد و در بسیاری از عقاید بنیادین خود تجدیدنظر کرد.(6)
اسلام به هر سرزمینی که وارد میشد، از ایران تا اندلس، دانشمندانی را در دامن خود تربیت میکرد. نهضت علمی اسلام، نوابغ بزرگی را پرورش داد که افکار آنان به دنیای غرب نفوذ کرد. آثار فیلسوفان مسلمان، به ویژه ابن سینا، در غرب تدریس شد و بر افکار فیلسوفان و عارفان مسیحی مانند اکهارت و اکویناس تأثیر گذاشت. خردگرایی اسلامی، مبنای مخالفت روشنفکران غرب در برابر الهیات غیربرهانی کلیسای مسیحی بود و سرانجام، فریاد دانش از حنجره رنسانس سر داده شد.
اکنون انقلاب اسلامی، مانند ظهور اسلام، بشریت را متوجه فطرت پاک انسانی کرده است و غرب را در برزخ پذیرش دین و فطرت از یک سو، و نظریههای الحادی نوین و پایان تاریخ از سوی دیگر قرار داده است.
فوکویاما، نظریهپرداز آمریکایی، با شکست کمونیسم، پایان تاریخ را به نفع دموکراسی لیبرال اعلام کرد و آن را تنها سیستم سیاسی ابقا شده دانست و مدعی شد: «آنچه که ما شاهد آن هستیم نه فقط پایان جنگ سرد، بلکه پایان تاریخ است؛ نقطه پایان تحول ایدئولوژیکی بشریت و جهانی شدن دموکراسی غربی به عنوان شکل نهایی حکومت. میل دستیابی به جامعه مصرفی در دراز مدت به لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی منجر گردیده و تصور میشود سیستم غربی به طور پایانناپذیری قابل گسترش است». وی در پایان چنین پیشبینی میکند: «سدههای ملامتباری چشم به راه آدمی است. پایان تاریخ، دوره بسیار اندوهباری خواهد بود. پیکار برای اکتشاف، آمادگی برای به خطر افکندن زندگی در راه یک آرمان کاملاً انتزاعی و مجرد، نبرد ایدئولوژیک جهانی که مستلزم بیباکی و شجاعت و قدرت تخیل است. همه این ارزشها جای خود را به حسابگری اقتصادی، جستوجوی بیپایان راهحلهای تکنیکی، نگرانیهای مربوط به محیط زیست و ارضای توقعات مصرفی پیچیده خواهند سپرد. در عصر مابعد تاریخی، که نه از فلسفه خبری خواهد بود نه از هنر، فقط مسأله حفظ و نگاهداشت دائمی حوزه تاریخ بشریت در میان خواهد بود.»(7)
قبل از فوکویاما، مارکس، با معرفی سوسیالیسم و جامعه بیطبقه، پایان سرمایهداری را پیشبینی کرده بود، و هگل غایت پیشرفت را در حکومت پروسی وقت خلاصه میکرد، ولی مرور زمان اثبات کرد که اگر برای تاریخ پایانی متصور باشد، باید ریشه در وحی و به طور مثال عقیده به «منجی»، که عقیده کهن ادیان بزرگ جهان است، داشته باشد. آغاز تمدن با دین، وحی و آموزههای دینی انبیا بود، پس چرا اوج شکوفایی آن نیز با الهام از تعالیم وحیانی آنان نباشد؟ انقلاب اسلامی، آغاز ورود آخرین راهحل بشری به عرصه اندیشه جهانی است.
سخن فوکویاما ذهنها را به بیراهه برد. امام خمینی ریشههای شکست کمونیسم را فقدان ایمان و دین و عدم حضور خدا در سرزمین سوسیالیسم دانسته بود. طبق نظر ایشان، مبانی شکست کمونیسم در گسست پیوند با دین، خدا و ماوراءالطبیعه بود. اما تحلیلگر غربی، تفسیری کاملاً مادی و این جهانی از این شکست ارائه داد و علت آن را برتری مطلق کاپیتالیسم و دموکراسی لیبرال دانست. بدین ترتیب ذهنهای مأنوس به پوزیتیویسم و عینیگرایی دگم را به تئوری پایان تاریخ معطوف کرد. او از این موقعیت به نفع غرب سو ءاستفاده کرد. فوکویاما نسبت به آنچه که مردم شوروی سابق به دنبال آن بودند تجاهل کرد. آنها صرفاً به دنبال سرمایه و امور مادی نبودند، بلکه به دنبال هویت گمشدهای بودند که نظام خشک کمونیستی آن را از آنان گرفته بود. امروزه مشاهده میشود که محافل علمی شرق و غرب عالم در تلاش برای ارائه نظامهایی هستند که به نحوی بتواند پاسخگوی بحران اخلاق و معنویت جهان معاصر باشد. رشد روزافزون اسلامخواهی، با قرائت شیعی آن، در میان روشنفکران، به ویژه روشنفکران جهان اسلام، بحرانی است که زمامداران و سیاستمداران را به چالش واداشته است و آنان با اجیر کردن تئوریسینهای مختلف، به نبرد با این اندیشه برخاستهاند. مبارزان فلسطینی نمیتوانند بدون الهام از قیام امام حسین (ع) و انقلاب اسلامی به مبارزه خود ادامه دهند. حکومت مصر، با وجود داشتن تفکر اشعری، مبانی حنفی را، که به دلیل دارا بودن قواعدی مانند استحسان عقلی، تطابق بیشتری با قوانین روز دنیا را داشت، برگزید، اما در اصول اعتقادی خود همیشه نقاط مبهم را مسکوت گذاشته است. این نقاط مبهم با اندیشه ولایت مطلقه فقیه روشن میشود که توان وضع احکام ثانویه را بدون تبدیل احکام اولیه دین دارا است. همین باور، اساس تقابل عالمان الازهر با برخی از اعضای حرکت «اخوان المسلمین» شده است.
هلموت ال مولر، نویسنده اتریشی، درباره انقلاب اسلامی نوشت: «نهضت موفقیتآمیز [امام] خمینی بر ضد رژیم شاه، در ذات خود یک انقلاب فرهنگی جامع و فراگیر علیه غرب و ارزشهای آن را در برداشت. مثال ایران، مجدداً نشان داد که تصورات غرب مبنی بر این که فرهنگهای خارج از جغرافیای اروپا و آمریکا با ماشین، تکنیک و آسمانخراش، ارزشهای غربی را نیز خواهند پذیرفت، باطل و گمراهکننده بود».(8)
انقلاب اسلامی به چالشهای ایجاد نظامهای سیاسی و اقتصادی در جهان اسلام جانی دوباره بخشید و چشمها را متوجه اسلام کرد. کشورهای اسلامی به ارائه نظامی ویژه در فلسفه، اجتماع، سیاست و اقتصاد تشویق شدند که در صورت تحقق، خطری جدی در مقابل اندیشه به ظاهر بیرقیب سرمایهداری است و ابطالی آشکار بر هرگونه توهم پایان تاریخ. احیای اقتصاد اسلامی، مبتنی بر نفی بهره و ارائه الگویی جدید در دخالت دولت در اقتصاد، میتواند نظامی نوین در برابر نظام سرمایهداری باشد. نظام سیاسی اسلام، که با دخالتهای نظام سرمایهداری در دیگر کشورها به منظور حفظ منافع سرمایهداران سازگاری ندارد، نظامی مناسبتر از کاپیتالیسم برای دهکده جهانی امروزی است.
پس انقلاب اسلامی ایران، سیل عظیمی از پیامدهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را با خود به ارمغان آورد که بیتردید، نقشی اساسی در عصر آینده ایفا خواهد نمود و پایانی است بر توهم پایان تاریخ.
«ژان بودریا»، تحلیلی عالی از تجربه خود از توهم پایان در جهان موهوم ارائه میدهد: «تاریخ دیگر به دنبال غایتی نیست. دیگر دارای تعالی نیست. دیگر از خود فرا نمیگذرد. تاریخ دیگر حرکتی خطی یا دیالکتیکی ندارد که آن را به سوی فرجام یا پایانی به معنای خوب و مثبت کلمه فراتر ببرد». (9)
در دهکده جهانی، که به یمن پیشرفت شگفتانگیز فنآوری تحقق پیدا کرده است، ناگزیر قوانینی مشترک وضع خواهد شد و هر تمدنی بهترینهای خود را در بازار جهانی ارائه خواهد داد: تمدن غرب، تکنولوژی، تمدن شرق دور، نیروی انسانی ماهر و تمدن اسلام، اندیشههای مستند به وحی. چنین آرمانی تحقق خواهد یافت، اما زمان تحقق آن به همت اندیشمندان مسلمان بستگی دارد.
بشر به دنبال طبیعت نیست. او اکنون خود را فاتح طبیعت میشمارد. او به دنبال معنویت، سرانجام به شباهت و انطباق شگفتانگیز اندیشههای امام خمینی با آموزههای انبیا پی میبرد و اندیشمندان ایرانی را به دلیل انتقال کُند افکار امام خمینی به ساکنان دهکده جهانی ملامت خواهد کرد. به گواهی بسیاری از طلاب خارجی، هنوز پرده ضخیم سیاست، مانع از رسیدن پیام انقلاب به مردم جهان است و در برخی کشورها، ترجمه و پخش سخنان امام، جرم محسوب میشود، مگر به صورت گزینشی و با نظارت مأموران دولتی. به عقیده برخی از محققان عرب، اندیشه ولایت فقیه بر مفهوم انسان کامل در حکمت عرفانی اسلامی متأخر و نیز بر آرمانگرایی در اندیشه سیاسی اسلامی مبتنی است.(10) این اندیشه، نقطه عطفی در جهتگیری آینده روشنفکران مبارز جهان اسلام خواهد بود.