تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۱۹۵۳۶۵
گفتگوی اختصاصی همشهری دیپلماتیک با هانس بلیکس
جواد حمیدی مقدمه: هانس بلیکس رئیس پیشین گروه بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل به دو علت شهرت یافته است. اول ماموریت جنجالی وی در عراق است که از درون آن گزارش دلخواه آمریکایی‌ها که بتواند توجیه‌گر تهاجم به عراق باشد بیرون نیامد. و دوم نقدهای پیوسته وی به شیوه برخورد آمریکا با خطر سلاح‌های کشتار جمعی در جهان بود که او را به منتقد شماره یک آمریکا در این زمینه تبدیل کرد. بلیکس پیش از استعفای اجباری، از آمریکا خواست به او اجازه دهد به بازرسی‌ها ادامه دهد تا راه‌حل صلح‌آمیزی برای خلع سلاح و از بین بردن خطر رژیم صدام حسین بیابد، اما آمریکا این فرصت را به او نداد. بلیکس پس از برکناری خود و پیش از آغاز جنگ عراق بارها بوش را از حمله به عراق به حذر داشت. پس از جنگ نیز بلیکس نخستین کسی بود که گفت این جنگ غیرقانونی بود. همشهری دیپلماتیک، با توجه به پیشینه‌ هانس بلیکس و احاطه وی بر مسائل حقوق بین‌الملل، بویژه در زمینه خلع سلاح، در گفتگویی اختصاصی پیرامون تحولات اخیر درباره برنامه هسته‌ای ایران نظر او را جویا شد. مشروح این گفتگو به شرح زیر است.

* آقای بلیکس در ابتدا به عنوان ارزیابی فعالیت‌های هسته‌ای و همکاری جمهوری ‌اسلامی با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (I.A.E.A) نظر خود را بفرمایید؟
** مهمترین نکته‌ای که در رابطه با فعالیت‌های ایران همواره در ذهن من وجود داشته یک واقعیت فراموش شده از جانب غرب است. ایران عضو معاهده NPT یا همان منع تکثیر تسلیحات هسته‌ای است و همچون هر کشور دیگری حق دارد از تمامی مزایای انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای بهره‌مند باشد. من به نوبه خود هیچ‌گاه از ادعای برخی کشورها مبنی بر اینکه ایران به عنوان کشوری با منابع عظیم سوخت فسیلی و گاز نیازی و در واقع حق بهره‌مندی از این فن‌آوری و منبع جدید انرژی را ندارد، سر در نیاورده‌ام. اگر این ادعاها بر اساس واقعیت و اصول فنی بود، پس چرا زمانی که شاه در ایران اقدام به ساخت این رآکتورها کرد هیچ‌کس اعتراض نداشت.
از طرفی در دنیای امروز نیز مصادیقی از معیارهای دوگانه به چشم می‌خورد. برای مثال روسیه نیز کشوری با منابع وسیع نفت است اما فن‌آوری هسته‌ای را دنبال و حتی گاهی پا را از اهداف صلح‌آمیز نیز فراتر می‌گذارد.
از طرف دیگر ایران دارای استدلالهایی منطقی در این راستا است. قابل درک است که قیمت نفت رو به افزایش است و ایران ترجیح می‌دهد برای تولید الکتریسیته از انرژی هسته‌ای استفاده کرده و نفت خود را بفروشد. بنا بر این من به راستی مفهوم این همه جار و جنجال را در رابطه با اقدام ایران برای دست‌یابی به این فن‌آوری نمی‌فهمم.
اما از طرف دیگر عضو NPT بودن تعهداتی نیز بدنبال دارد. متاسفانه ایران طی دو دهه اخیر در مسیری سئوال‌برانگیز و توام با شائبه حرکت کرده است. برای مثال شفافیت ناکافی در خصوص پروسه غنی‌سازی اورانیوم از عوامل اصلی در شکل‌گیری این سوء‌ظن‌ها است.
اجازه بدهید این موضوع را این گونه عنوان کنم. اگر شما بتوانید اورانیوم را 5 درصد غنی کنید آنگاه توانایی غنی‌سازی 80 درصدی آن را نیز خواهید داشت و این واقعیتی است که با توجه به مسیر لیبرالهایی که ایران طی سالهای گذشته طی کرده است اندکی اذهان را به خود مشغول ساخت.
موضوع دیگر رآکتور آب سنگین 40 مگاواتی ایران است که تازه در مراحل ابتدایی قرار دارد که جدا از مصارف تحقیقاتی ابزاری مناسب برای تولید پلوتونیوم است.
من به خوبی می‌دانم که ساخت رآکتوری با آن عظمت دست‌کم 10 سال طول خواهد کشید و کاربرد آن طی این مدت تنها امور تحقیقاتی و فعالیت‌های بازفرآوری خواهد بود اما غرب به همه این امکانات که البته پیشرفتهایی بزرگ و قابل تامل محسوب می‌شوند به دید و تردید و سو ء‌نیت می‌نگرد.
بنابراین در جمع‌بندی بخش اول پاسخ خود می‌گویم ایران به عنوان کشوری عضو NPT حق دارد علی‌رغم ناخشنودی هر کشوری از مزایای انرژی و فن‌آوری صلح‌آمیز هسته‌ای برخوردار باشد.
اما در بخش دوم موضوع اقتصادی بودن این روند است که به عقیده من نیز ایران در این بعد اندکی افراط دارد.
کشور من سوئد رآکتور با توانایی تولید 10 هزار مگاوات الکتریسیته دارد. اما سوئد اورانیوم غنی نمی‌کند و سوخت هسته‌ای را از بازارهای جهانی تهیه می‌کند.
اما سوئد سوئد است و ایران ایران، اگر بر درستی به یاد بیاورم ایران حتی زمانی برای خرید سوخت هزینه‌ای را به ایالات متحده پرداخت که نه تنها سوختی دریافت نکرد، بلکه پول نیز هیچ‌گاه مسترد نشد و بعد از آن سوخت را از آرژانتین خریداری کرد. بنابراین قابل درک است ایران به این نتیجه رسیده باشد که ادامه تکمیل روند دست‌یابی کامل به دانش هسته‌ای صلح‌آمیز به رغم غیراقتصادی بودن اورانیوم را نیز غنی کرده و خود سوخت رآکتورهایش را تامین کند.
معتقدم برای منصرف کردن ایران از غنی‌سازی پرهزینه اورانیوم نوعی «تضمین چندجانبه» برای تامین سوخت فراهم شد.
اما نکته آخر و در جمع‌بندی، این روندی داوطلبانه است که ایران باید برگزیند. جامعه بین‌المللی نمی‌تواند ادعا کند ایران نباید چرخه سوخت را دنبال کند اما برزیل می‌تواند، آفریقای جنوبی و ژاپن می‌توانند. آنها نیز همچون ایران کشورهایی عاری از تسلیحات هسته‌ای هستند اما به غنی‌سازی ادامه می‌دهند و جهان نیز این حق را پذیرفته است.
* اجازه دهید به این بحث در بخش دیگری از مصاحبه بیشتر پرداخته شود، اما به عنوان مسئولان بعدی جایگاه بازرسی‌ها و تحقیقات مراجع ذی‌ربط را در خصوص ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** در واقع من در وین نیستم و از جزئیات اطلاعی ندارم.
* منظور نحوه رسیدگی به این پرونده از دیدگاه یک کارشناس است؟
** بله به عقیده من بازرسی‌ها نوعی سرویس به کشورها است که واقعیت‌ها و ماهیت ویژه خود را داراست. آنچه مراجع تحقیقاتی می‌گویند لزوماً معتبر نیست.
به بیان دیگر هنگامی که ایران از بازرسان برای بازدید از پایگاههای هسته‌ای خود در نطنز و اراک دعوت می‌کند، آنگاه گزارش آقای البرادعی به شورای حکام معتبر خواهد بود.
این موضوع در خصوص کشورها و حکومت‌ها نیز مصداق دارد. آنچه سران کشورها می‌گویند لزوماً از صحت صددرصد برخوردار نیست و تنها از طریق گزارش بازرسانی که به طور مستقیم و متناوب جمع‌آوری به واقعیت‌ها می‌پردازند، معتبر و قابل استناد است.
برای مثال آنچه گروه ما در عراق گفت بسیار دقیق‌تر و صحیح‌تر از ادعای سرویس‌های اطلاعاتی غرب بود.
بنابراین اجازه به تحقیقات مستقل راهی مناسب برای نشان دادن و معرفی کشورها به عنوان حکومت‌هایی شفاف و باز است و واضح است که هرچه این شفافیت بیشتر باشد، مشکلات نیز کمتر خواهد بود.
به عنوان نکته آخر ایران کشوری بزرگ و وسیع است همچون بسیاری دیگر از کشورها بنابراین تحقیق صددرصد و بازرسی نقطه به نقطه از اینگونه کشورها غیرممکن است و بهترین راه برای رفع هرگونه تردیدی نهایت شفافیت خواهد بود البته شاید برخی افراد نیز حمله به کشورها را برای رسیدن به اعتماد کامل توصیه کنند اما جنگ عراق ثابت کرد، این رویکرد نمی‌تواند پاسخ‌گوی نیازهای مطرح باشد و تنها همکاری کشورها و شفافیت حداکثر است که مشکل را مرتفع خواهد ساخت.
* فکر می‌کنم صرف‌نظر از برخی کوتاهی‌ها، ایران نهایت تلاش خود را برای رسیدن به شفافیت موردنظر و اعتمادسازی انجام داده و حتی گامهایی بنادین و عملی در این راستا برداشته است. نظر شما چیست؟
** البته، تجربه همکاری ایران و آژانس همانگونه که اشاره کردم، بیانگر اشتیاق ایران برای همکاری با جهان و از آن مهمتر درک صحیح واقعیت‌های جهان امروز است.
من به خوبی می‌دانم ایران نخستین کشوری بود که طرح خاورمیانه عاری از تسلیحات کشتار جمعی را مطرح کند که در جای خود طرحی بسیار مهم بوده است. حتی در نخستین قطعنامه تصویبی علیه عراق (قطعنامه 687) که در سال 1991 ارائه شد آشکار به این نکته که بازرسی‌ها در عراق باید بر اساس تحقق منطقه‌ای عاری از تسلیحات کشتار جمعی پایه‌ریزی شود.
من شخصاً معتقدم ایران به عنوان کشوری قدرتمند در خاورمیانه گامهای مثبتی را در این راستا برداشته و با اجازه به ورود بازرسان تسلیحاتی IAEA و امضای پروتکل الحاقی این واقعیت برایم مسجل شد.
اما برای رسیدن به این هدف تنها همکاری ایران کافی نیست. مهمترین مانع در مسیر رسیدن به این مهم مناقشه فلسطین و اسرائیل است. پیش از این با عقیم ماندن هرگونه مذاکره‌ای عملاً دست‌یابی به هرگونه موفقیتی غیرممکن می‌نمود. اما معتقدم با مرگ آقای عرفات فرصتی مناسب برای از سرگیری و آغاز مرحله‌ای جدید از مذاکرات فراهم گشته است.
باید توجه داشت همواره پشت پرده هرگونه تلاشی از سوی هر کشوری برای دست‌یابی به تسلیحات هسته‌ای فاکتور «امنیت» نهفته است. بنابراین نقش ایران در حال حاضر برای تضمین‌های امنیتی و تلاش مضاعف برای شکل‌گیری توافق صلح در منطقه بیش از هر زمان دیگری نمود یافته است.
* شما به نقش و تمایل ایران برای دست‌یابی به خاورمیانه عاری از تسلیحات کشتار جمعی اشاره کردید، نقش کشورهای دیگر منطقه و جهان در رسیدن به این هدف چه می‌تواند باشد؟
** خب، مهمترین مشکل همانطور که اشاره شد درگیری فلسطین و اسرائیل است که سالها است علاوه بر تبدیل خاورمیانه به منطقه‌ای بی‌ثبات منابع جانی و مالی بسیاری را هدر داده است.
باید تلاش تمامی کشورهای تاثیرگذار در منطقه و جهان حل این بحران باشد. قصد ندارم به جوانب این موضوع اشاره کنم اما می‌توان گفت اسرائیل به تسلیحات هسته‌ای به ابزاری برای بقا می‌نگرد و شاید این موضوعی باشد که از جانب ایران و یا اعراب قابل تحمل نباشد.
اسرائیل نگرانی‌های امنیتی را مطرح می‌کند، ایران نیز نگرانی‌های مشروع امنیتی دارد و در فضایی این چنین دست‌آورد نوعی رقابت تسلیحاتی خواهد شد که نتیجه‌ای جز فاجعه به بار نخواهد داشت. درست به همین دلیل است که می‌گویم باید با تکرار تجربه و نسخه‌هایی بهتر از پیمان عقبه و کمپ دیوید و مرگ یاسر عرفات باید با پیگیری راهبردهای مناسب به حل این موضوع در درازمدت چشم دوخت.
* در خصوص معیارهای دوگانه غرب در مواجهه با موضوعاتی مشابه در کشورهایی مختلف چه عقیده‌ای دارید و این رویکردها را تا چه حد متأثر از منافع سیاسی کشورها می‌بینید؟
** به طور کامل منظور شما را درک می‌کنم. و امکان وجود چنین معیارهایی را رد نمی‌کنیم. اجازه دهید به مقایسه عراق و اسرائیل در این فرصت پرداخته شود.
مهمترین تفاوت عراق و اسرائیل در این بود که عراق عضو پیمان منع تکثیر است اما اسرائیل هیچگاه خود را به این پیمان متعهد ساخته است. با وجود تعهد عراق، صدام این تعهدات را نقض و حتی سعی در فریب جامعه بین‌الملل داشت. واقعیت دیگر این است که تسلیحات کشتار جمعی اسرائیل برای جهان «قابل تحمل» است، و این موضوعی بود که در مورد صدام صدق نمی‌کرد.
شخصاً اعتقاد دارم خاورمیانه‌ای که در آن اسرائیل نیز از تسلیحات هسته‌ای صرف‌نظر کند منطقه‌ای بهتر و مطلوب‌تر خواهد بود.
* اما تهدید، تهدید است و خطر، خطر. خواه این تهدید از جانب اسرائیل باشد یا از جانب پاکستان علیه هند و یا لیبی علیه هر کشوری.
** بله، کاملاً درست است. به همین دلیل است که من برای طرح ایران در مورد خاورمیانه اعتبار و ارزش بسیاری تامل هستم. خاورمیانه منطقه‌ای بسیار متشنج است و تهدیدات امنیتی در چنین منطقه‌ای نمود بیشتری دارد. باید در نظر داشت در فضای رقابتی دست‌یابی به توافق دشوار خواهد بود. باید مذاکره کرد و بحث را از طریق گفتگوهای چند جانبه به سرانجام رساند.
* به عنوان رئیس سابق بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل، پس از جنگ عراق باید انتظار چه تغییراتی را در ساختار سازمان ملل در شورای امنیت داشت. تغییراتی همچون جلوگیری از یکجانبه‌گرایی و برخورد بر اساس معیارهای یکسان؟
** سازمان ملل همچون یک کنسرت موسیقی است. اگر نوازندگان مهم که آلت‌های موسیقی اساسی را در اختیار دارند از نوازندگی صرف‌نظر کنند، هیچ‌گاه شاهد ترکیبی خوب نخواهیم بود. و یا اگر این نوازندگان از ابزاری متفاوت و یا غیرهماهنگ با دیگر اعضا استفاده کنند هیچ‌گاه موسیقی به وجود نمی‌آید.
اما اگر این نوازندگان قدرتمند با رفع عیب‌ دستگاههای خود تمایل به ایفای نقش باشند اوضاع رو به پیشرفت حرکت خواهد کرد.
طرحهای بسیاری در خصوص تغییرات ساختار در مجموعه‌های سازمان ملل وجود ندارد که البته به عقیده من ضروری است. در دهه 1945 نیاز به شورای امنیتی متمرکز به اقدامات نظامی احساس می‌شد اما در عصر جدید «جنگ» گزینه‌ای است که از مقبولیت کمتری برخوردار است.
اگر قرار باشد برای تصمیمات شورای امنیت مشروعیت قائل باشیم آنگاه باید نظر کشورهایی بزرگ و پرجمعیت همچون هند و برزیل نیز مدنظر قرار گیرد.
معتقدم شورایی که می‌خواهد موثر باشد باید هم قدرت سیاسی و اقتصادی داشته باشد و هم بیانگر نظر جمعیت‌های بزرگ جهان باشد.
* به عنوان سئوال آخر، پس از فاجعه اطلاعاتی در عراق و جنگ این کشور آیا ضروری نیست جهان به این مقوله باشگاهی جدید بنگرد و یا تصمیم‌سازی تنها بر اساس حدس و گمان و سو ءظن می‌تواند بلامانع باشد؟
** در ابتدا باید بگویم «جنگ» اساساً الگوی مناسبی برای مراجعه با مشکلات و حل معضلات نیست. باید بر اساس شفافیت قضاوت کرد و نه سو ءظن و پس از آن فاجعه اطلاعاتی، توجه به کیفیت اطلاعات بیش از هر زمان دیگری اهمیت خود را آشکار ساخته است. باید به دقت بین «آنچه می‌دانیم»، «آنچه فکر می‌کنیم می‌دانیم» و «آنچه نمی‌دانیم» تفاوت تامل شد. شاید پیش از حمله به عراق اکثر مردم جهان می‌پنداشتند صدام سلاح هسته‌ای دارد اما این جا نقطه تمایز است.
باید توجه داشت که شفافیت اعتبار را به همراه خواهد داشت و به عقیده من این سیر درستی است که ایران اتخاذ نموده است.
در پایان و در جمع‌بندی نظراتم باید بگویم مهمترین موضوع مطرح در خصوص ایران بحث «شرافت» و «غرور» یک ملت است. به هیچ‌وجه پذیرفته نیست ایران را به عنوان کشوری با منابع نفت و گاز از فن‌آوری پیشرفته روز جهان محروم کنیم. حق ایران باید به عنوان کشوری مستقل و با هویت محترم شمرده شود.
به عقیده من ایران با تاکید بر حق خود و اتخاذ رویه‌ای مبتنی بر شفافیت کامل می‌تواند به تمامی این داستانها پایان دهد. معتقدم ایران حتی توانایی اقدام و اعتمادسازی فراتر از پروتکل را دارد. هنگامی که این کشور داوطلبانه تعلیق غنی‌سازی اورانیوم را می‌پذیرد نشاندهنده تمایل ایران به شفاف‌سازی است.